گاهی اوقات آدم یه چیزی رو "دوست" داره، مثلا رنگ زرد رو "دوست" داره، ویولون "دوست" داره، قیمه "دوست" داره، شنا کردن رو "دوست" داره.
یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو "خیلی دوست "داره، مثلا خونوادش رو "خیلی دوست" داره، رفیق صمیمیشو "خیلی دوست" داره، کتاب خوندن رو "خیلی دوست" داره!
اما یه موقع هایی هست، که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد، اصلا نمیشه اسمشو "دوست داشتن" گذاشت. همین موقع ها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه، بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه! اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی! یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن عشق، بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رومانتیک هست!
چجوری دوستت دارم؟
همین مدل آخری!💛
#محیکس
یه وقتی هم هست که آدم یه چیزی رو "خیلی دوست "داره، مثلا خونوادش رو "خیلی دوست" داره، رفیق صمیمیشو "خیلی دوست" داره، کتاب خوندن رو "خیلی دوست" داره!
اما یه موقع هایی هست، که آدم یه چیزی رو اونقدر دوست داره که توی اون دو دسته ی قبلی نمیشه بهش جایی داد، اصلا نمیشه اسمشو "دوست داشتن" گذاشت. همین موقع ها که آدم یدفعه بدون اینکه متوجه بشه به سمت اون چیز تغییر میکنه و خم میشه، بدون اینکه متوجه بشه میبینه که بدون اون چیز نمیتونه زندگی کنه! اصلا انگار یه جور جادوی قدیمی خیلی قوی باشه، همونا که کنترل آدم رو به دست میگیره و خودت هم خوشت میاد که کنترل بشی! یه جور حس عجیب و غریبی که بعضیا بهش میگن عشق، بعضیا هم میگن از همین خرافاتی که توی فیلم های رومانتیک هست!
چجوری دوستت دارم؟
همین مدل آخری!💛
#محیکس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهش گفتم من میترسم، از اون روزی که از خواب بیدار شم و ببینم دوسِت ندارم می ترسم، از اون شبی که با گریه برای تو خوابم نبره می ترسم، می ترسم از بارونی که منو دلتنگ ترت نکنه، می ترسم از شکنجه گرِ داریوش اگه منو یاد تو نندازه، می ترسم از اون ویبره ی پیامی که دلمو نلرزونه که مبادا از طرف تو باشه، می ترسم از زنگ تلفنی که دلمو هُری نریزه پایین که نکنه تو باشی پشتِ خط، می ترسم از اسمت اگه ضربان قلبمو تندتر نکنه...
بهش گفتم من از دلی که توی سینه م باشه و برای تو نتپه می ترسم، خندید!
خندید و نگفت از هرچی بترسی سرت میاد دیوونه...
#طاهره_اباذری_هریس
بهش گفتم من از دلی که توی سینه م باشه و برای تو نتپه می ترسم، خندید!
خندید و نگفت از هرچی بترسی سرت میاد دیوونه...
#طاهره_اباذری_هریس
دوست داشتنت گناه باشد يا كه اشتباه ،گناه ميكنم تو رو حتي به اشتباه 💛
هرگز بهم نگفت دوستم دارد
از آن نگاه های عاشقانه ای که ته دلت برایش قنج برود هم خبری نبود
طعم لب هایش و گرمی آغوشش را هم نچشیدم...
دستانم بین موهای بلند و خرماییش نرقصید ...
موهایش دنیایم بودند که بگویم بازشان بگذار تا نفسی تازه کنم ...
لذت نوازش صورت نرم و دوست داشتنیش را هم نبردم
سرم را تکیه ندادم به سینه اش تا به قشنگ ترین ریتم عالم گوش دهم..
از عشقم به او
فقط حرفایی که هرشب با خودم زمزمه میکردم تا بهش بگویم
و عاشقانه هایی که در ذهنم نقشه شان را میکشیدم تا بلکه اگر مال هم شدیم اجرایشان کنم نصیبم شد ،
و در آخر هرگز نفهمیدم دوستم داشت یا زبانم لال نه...!!
#محیکس
از آن نگاه های عاشقانه ای که ته دلت برایش قنج برود هم خبری نبود
طعم لب هایش و گرمی آغوشش را هم نچشیدم...
دستانم بین موهای بلند و خرماییش نرقصید ...
موهایش دنیایم بودند که بگویم بازشان بگذار تا نفسی تازه کنم ...
لذت نوازش صورت نرم و دوست داشتنیش را هم نبردم
سرم را تکیه ندادم به سینه اش تا به قشنگ ترین ریتم عالم گوش دهم..
از عشقم به او
فقط حرفایی که هرشب با خودم زمزمه میکردم تا بهش بگویم
و عاشقانه هایی که در ذهنم نقشه شان را میکشیدم تا بلکه اگر مال هم شدیم اجرایشان کنم نصیبم شد ،
و در آخر هرگز نفهمیدم دوستم داشت یا زبانم لال نه...!!
#محیکس
میدونی دلم چی میخواد؟
یه پیام از تو..
یه آهنگ برام فرستاده باشی..
لبخندمو نتونم از صورتم جمع کنم،مامانم رد بشه و بگه:به به خانمِ لبخندیان،باز چی فرستادن حضرت آقاتون؟!
دانلودش که کامل شد..با صدای بلند پخشش کنم،دلم قنج بره برات و قربون صدقه ی سلیقه ت برم!
تو سلفیِ یهو بدی،من وویس از صدای قلبم..
بعد من باشم و تو و حرفایی که تمومی ندارن....
تهشم "گوشی که دکمه ی بغل نداره"،بگو کِی و کجا ببینمت؟!
خلاصه حضرتِ آقا،من هنوز دلم ازون بودنایی میخواد که
همیشه با یه لبخندِ ملیح سرم توی گوشی بود!همین...
#الناز_شهرکی
یه پیام از تو..
یه آهنگ برام فرستاده باشی..
لبخندمو نتونم از صورتم جمع کنم،مامانم رد بشه و بگه:به به خانمِ لبخندیان،باز چی فرستادن حضرت آقاتون؟!
دانلودش که کامل شد..با صدای بلند پخشش کنم،دلم قنج بره برات و قربون صدقه ی سلیقه ت برم!
تو سلفیِ یهو بدی،من وویس از صدای قلبم..
بعد من باشم و تو و حرفایی که تمومی ندارن....
تهشم "گوشی که دکمه ی بغل نداره"،بگو کِی و کجا ببینمت؟!
خلاصه حضرتِ آقا،من هنوز دلم ازون بودنایی میخواد که
همیشه با یه لبخندِ ملیح سرم توی گوشی بود!همین...
#الناز_شهرکی
Khoon Bas
Daarkoob Band
خالصانه ترین احساس💛💛💛💛💛
یه ماهی ام که تو اکواریوم زار میزنه،تا توی اشک های خودش زندگی بکنه...
میدانی ترسو بود!
دوستم داشت اما هیچ وقت "جرات" نداشت به زبان بیاورد!
یک نفر!
یک نفر مسبب این جنایت بود
آمده بود دستش را گرفته بود...
وارد رابطه اش کرده بود...
زخمی شده بود!
مصدوم بود!
درست مثل ورزشکاری که آسیب میبیند و دیگر نمیتواند به ورزشی که دوست دارد ادامه دهد
دیگر نتوانست مثل قبل عاشق شود
ترسیده بود!
دست و پایش شکسته بود!
"عشقش" را دست و پا شکسته ابراز میکرد.
گناهی نداشت میدانم!
تو فکر کن یک نفر در کودکی تا دم غرق شدن میرود اما زنده میماند
ولی تا آخر عمر نسبت به آب فوبیا پیدا میکند.
به "فوبیای عشق" دچار شده بود!
میدانی!
او فقط یک مجروح بود.
و من میان این همه علاقه ام برایش فقط یک "طبیب دلسوز" بودم!
#زهی_حیدری
دوستم داشت اما هیچ وقت "جرات" نداشت به زبان بیاورد!
یک نفر!
یک نفر مسبب این جنایت بود
آمده بود دستش را گرفته بود...
وارد رابطه اش کرده بود...
زخمی شده بود!
مصدوم بود!
درست مثل ورزشکاری که آسیب میبیند و دیگر نمیتواند به ورزشی که دوست دارد ادامه دهد
دیگر نتوانست مثل قبل عاشق شود
ترسیده بود!
دست و پایش شکسته بود!
"عشقش" را دست و پا شکسته ابراز میکرد.
گناهی نداشت میدانم!
تو فکر کن یک نفر در کودکی تا دم غرق شدن میرود اما زنده میماند
ولی تا آخر عمر نسبت به آب فوبیا پیدا میکند.
به "فوبیای عشق" دچار شده بود!
میدانی!
او فقط یک مجروح بود.
و من میان این همه علاقه ام برایش فقط یک "طبیب دلسوز" بودم!
#زهی_حیدری
حاضرم سه روز از عمرمو بدم تا دوباره برگردم به اون روز ، به اون روزِ بارونی ، دوباره یه دلِ سیر نگات کنم که خوشحالی ، سرشاری از یه ذوقِ مفرط و از تهِ دل میخندی 🤤
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی مثل یه نقاشی مچاله شده است که عشق چروکاشو از هم وا میکنه. بهش رنگ میده. بهش روح میده. بهش بُعد میده. و از همه مهمتر عشق از زندگی یه شعر میسازه که میتونی باورش کنی میتونی لمسش کنی. حتی اگه توو تمام زندگیت یه بیت شعر نشنیده باشی.
#دیالوگ /شهرزاد
#دیالوگ /شهرزاد
تمام گلو درد هایی که فکر میکنیم نشان از سرماخوردگی هستند و چند روز بعد خبری از سرماخوردگی نمیشود
همان بغض هايي هستند که برای قوی جلوه دادنِ خودمان قورتشان دادیم و بجايش خندیدیم....
#نیلوفر_رضایی
همان بغض هايي هستند که برای قوی جلوه دادنِ خودمان قورتشان دادیم و بجايش خندیدیم....
#نیلوفر_رضایی
بغ کرده نشسته بود گوشه ی اتاقشو موهای بلندشو ریخته بود رو صورتش که اشکاشو نبینم...
پسرکم زیادی مرد بود، حتی باوجود همین موهای بلندش که نمیذاشت کوتاهشون کنم...درست مثل...
بگذریم!
وقتی دید حرفی نمیزنم سرشو بلند کرد و طلبکار، با همون صدای گرفته ش گفت:
"اون برمیگرده...خودش گفت!"
سعی کردم جلوی خنده مو بگیرم، خوردنی شده بود پسر کوچولوم؛
با احتیاط گفتم:
"اگه میخواست برگرده که نمی رفت..."
اشکاش دوباره راه گرفتن رو صورتش:
"خودش که نمی خواست بره، به زور بردنش...!"
تکیه مو از چارچوب در گرفتم و رفتم جلوتر و کنارش نشستم رو زمین
قیافه ی ناراحتی گرفتم به خودمو شونه بالا انداختم:
"به هرحال رفته، خونه شونو عوض کردن، بهتره فراموشش کنی"
گریه ش شدت گرفت و با لحنی که سعی میکرد مردونه ترش کنه داد زد:
"نعخیرم...تو که نمیدونی دوست داشتن یعنی چی..."
انگشتای تپل کوچولوشو گرفت جلوی صورتم و ادامه داد:
"اون دوتا دوستم داشت...دوتا...منو حتی از بستنی و پاستیل خرسیم بیشتر دوست داشت، میخواست با من عروسی کنه، قول داده بودم بزرگ ک شدم براش از النگوهای خاله فاطمه بخرم که جیرینگ صدا بده توو دستش...تو که نمیدونی اون فقط با من بازی میکنه، تازه اون روز زمین که خوردم خیلی درد داشت، اما من گریه نکردم، مردا که گریه نمیکنن، ولی اون داشت واس من گریه میکرد...تو که نمیدونی دوست داشتن چجوریه، تو که تا حالا یه گاز از بستنیت به کسی ندادی، آخه تو که..."
به هق هق و سکسکه افتاده بود بزرگمرد کوچولوی من، سرشو بغل گرفتم، شروع کرد مشتای کوچیکشو حواله ی سر و سینه م کردن و با هق هق زار زد:
"فراموشش نمیکنم، میرم دنبالشو پیدا میکنم، بزرگ میشم بعد اون میشه عروسم...بهش قول دادم گمش نکنم، بهش قول دادم نرم با فرشته بازی کنم...من...ب...بهش قول دادم...من..."
یاد حرفای تو افتادم، یاد قول و قرارامون، یاد همه ی خاطرات خوب و بدمون...
هرچیم که من ضعیف بودمو زود کم آوردم، پسرکم به تو رفته، حرفش حرفه...میدونه دوست داشتن یعنی چی، میدونه دوتا یعنی چی!
چشمامو بستمو سعی کردم به یاد بیارم صورتتو، ناخودآگاه زیرلب اسمتو صدا کردم، پسر بچه ی آروم گرفته توو آغوشم با صدای خش دار و هق هق جواب داد:
دیگه اسممو صدا نزن...دیگه دوست ندارم!
#طاهره_اباذری_هریس
پسرکم زیادی مرد بود، حتی باوجود همین موهای بلندش که نمیذاشت کوتاهشون کنم...درست مثل...
بگذریم!
وقتی دید حرفی نمیزنم سرشو بلند کرد و طلبکار، با همون صدای گرفته ش گفت:
"اون برمیگرده...خودش گفت!"
سعی کردم جلوی خنده مو بگیرم، خوردنی شده بود پسر کوچولوم؛
با احتیاط گفتم:
"اگه میخواست برگرده که نمی رفت..."
اشکاش دوباره راه گرفتن رو صورتش:
"خودش که نمی خواست بره، به زور بردنش...!"
تکیه مو از چارچوب در گرفتم و رفتم جلوتر و کنارش نشستم رو زمین
قیافه ی ناراحتی گرفتم به خودمو شونه بالا انداختم:
"به هرحال رفته، خونه شونو عوض کردن، بهتره فراموشش کنی"
گریه ش شدت گرفت و با لحنی که سعی میکرد مردونه ترش کنه داد زد:
"نعخیرم...تو که نمیدونی دوست داشتن یعنی چی..."
انگشتای تپل کوچولوشو گرفت جلوی صورتم و ادامه داد:
"اون دوتا دوستم داشت...دوتا...منو حتی از بستنی و پاستیل خرسیم بیشتر دوست داشت، میخواست با من عروسی کنه، قول داده بودم بزرگ ک شدم براش از النگوهای خاله فاطمه بخرم که جیرینگ صدا بده توو دستش...تو که نمیدونی اون فقط با من بازی میکنه، تازه اون روز زمین که خوردم خیلی درد داشت، اما من گریه نکردم، مردا که گریه نمیکنن، ولی اون داشت واس من گریه میکرد...تو که نمیدونی دوست داشتن چجوریه، تو که تا حالا یه گاز از بستنیت به کسی ندادی، آخه تو که..."
به هق هق و سکسکه افتاده بود بزرگمرد کوچولوی من، سرشو بغل گرفتم، شروع کرد مشتای کوچیکشو حواله ی سر و سینه م کردن و با هق هق زار زد:
"فراموشش نمیکنم، میرم دنبالشو پیدا میکنم، بزرگ میشم بعد اون میشه عروسم...بهش قول دادم گمش نکنم، بهش قول دادم نرم با فرشته بازی کنم...من...ب...بهش قول دادم...من..."
یاد حرفای تو افتادم، یاد قول و قرارامون، یاد همه ی خاطرات خوب و بدمون...
هرچیم که من ضعیف بودمو زود کم آوردم، پسرکم به تو رفته، حرفش حرفه...میدونه دوست داشتن یعنی چی، میدونه دوتا یعنی چی!
چشمامو بستمو سعی کردم به یاد بیارم صورتتو، ناخودآگاه زیرلب اسمتو صدا کردم، پسر بچه ی آروم گرفته توو آغوشم با صدای خش دار و هق هق جواب داد:
دیگه اسممو صدا نزن...دیگه دوست ندارم!
#طاهره_اباذری_هریس