۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
تو اين روزاى آخرِ سال، هركسي تو زندگيش چندتا آدم اضافى داره كه بايد بيرون بندازه!
چندتا دندونِ لق شده كه بايد كنده بشن!
همه خونه تكونى ميكنن و گردهاى وسايلشون رو ميگيرن..!
ميخوام به دلم يه تكون بدم!
كه هر چى چرك و آدم گنديده ست رو از زندگيم بيرون كنم..!
ولى اين دل، يه نفر رو تا ابد تو خودش نگه ميداره!
هر چقدر هم كه بد باشه
ولى باز دست گذاشته روش و ميگه:
"اين آدم حتماً بايد بمونه... حالا چه تو زندگيت، چه تو خاطره هات"
من همه رو از دلم ميشورم جز تو رو كه بايد تو زندگيم بمونى

#طاها_رحيميان
چرا زنگ ميزني
چرامدام پيام ميدي
چرا نميري از زندگيم بيرون
چرا چرا
_معذرت ميخوام!
معذرت ميخوام كه دوست دارم
كه دلم برات تنگ ميشه...

#نیلوفر_رضایی
نمیدانم
چون تو را دوست دارم نفس میکشم
یانفس میکشم
که تو را دوست بدارم؟
نمیدانم
زندگیم تکرار دوست داشتن توست،
یا تکرار دوست داشتن تو،
زندگی ام ...

#عادل_دانتیسم
من قهرم،
از این قهر های معمولی نه!
از این هایی که هر چه نازم را بکشی خریدار ندارد!!
هر چه بگویی عزیزم،
صدایی از من نمی شنوی!!
اما تو حق نداری جا بزنی،
نگویی دوستت دارم،
به زبان نیاوری که دل تنگم شده ای!!
و اصرار به آشتی نکنی!!
اصلا باید پیرهن چهارخانه ات را بپوشی و به دیدارم بیایی!!
که دلم برایت ضعف کند
و
آشتی ام،بیاید!!

#مائده_نواب
من خودم یه ادمایی رو تو زندگیم گذاشتم کنار،
که اگه همین الان بگن داره میمیره برو به جاش بمیر،
میرم به جاش میمیرم!
ولی خب گذاشتم کنار...
اینکه تو را دوست دارم اختیاری نیست ..!
اجباریست !
اینکه هنوز هر ساعت به تو فکر می‌کنم هم ، جزوِ اختیارات من نیست ...
و تو همانند قاضیِ بی رحمی که این را میدانی ؛
مرا به نادیده گرفتن محکوم میکنی ...

#فاطمه_مقدم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
میدونم ؛
آخرشم من میمونمو این دلِ بی صاحاب که جز تو هیکشی نمیره توش
من میمونمو این قلبی که هیشکی جز تو کلیدشو نداره
من میمونمو احساسی که فقط راهِ ابرازش به #تو رو بلدم
من میمونمو تک تک این لحظه ها
من میمونمو این لوپِ تکراری
من میمونمو اون خونه ی دوبلکس...
من میمونمو ثانیه ثانیه حسرتِ داشتنت

ولی تو ؛
تو یکیو پیدا میکنی که دوسِت نداشته باشه
که درکت نکنه
که نفهمتت
که مصّر نباشه
که پیشت کوه غرور باشه
که واسش هیچ فرقی نکنی با بقیه ، حتی دوستایه معمولیش
که هیچ شباهتی تو هیچ زمینه ای نداشته باشه بهت
که #من‌ نباشه ...

#محیکس
.
تو بر نميگردی
و این غمگین ترین شعرِ جهان است
که ترجمه نميشود
یعنی تو را
به هیچ زبانی
نميتوان برگرداند؟!
همونجایی که بین تو و بقیه فرق گذاشتم "اشتباه کردم"
همونموقع که حرفاتو یه جور دیگه برداشت کردم"اشتباه کردم"
همون لحظه که دلم ضعف رفت از دیدنت و به خودم تشر نزدم،اشتباه کردم.
وقتایی که دست میکشیدم رو عکست و لبخندمو پنهون نمیکردم؛ اشتباه کردم.
وقتی معتقد بودم چشمات خداست، اشتباه کردم!
اون لحظه ای که چشمامو بستم و آیندمو با تو ساختم، اشتباه کردم.
همون موقعی که فهمیدم یه چیزی داره تو قلبم شکل میگیره و‌جلوشو نگرفتم، اشتباه کردم.حتی وقتی که با اولین رفتارت ازت ناراحت شدم ولی هی به خودم نهیب زدم تا تبرئه ات کنم اشتباه کردم.
همون موقع که میدونستم بهتر از تو برام زیاده ولی پامو کردم تو یه کفش که الا و بلا فقط تو! اشتباه کردم!
وقتی بی خبر رفتی و بدونِ ‌من روزاتو به شب و شباتو به روز رسوندی ولی من بازم به نبودنت عادت نکردم، اشتباه کردم
وقتی موزیک پلی می کردم و با هر ترانه ای که تو گوشم خونده میشد تورو تصور میکردم، اشتباه کردم.
وقتی باور داشتم جز لبخندت، دستات و چشمات چیز دیگه ای تو دنیا قابل ستایش نیس اشتباه کردم.
وقتی میدونستم تو آدم موندن نیستی ولی بازم به حرفای بی عملت دل بستم؛ اشتباه کردم!
اما حالا از اینهمه اشتباه خسته ام و دیگه نمیخوام تو ذهنم ادامه بدمت.میگن جلوی ضررو هر وقت بگیری منفعته!
پس منم خط میکشم دور اولین و پررنگ ترین غلط زندگیم که تویی!

#زیور_شیبانی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «همونجایی که بین تو و بقیه فرق گذاشتم "اشتباه کردم" همونموقع که حرفاتو یه جور دیگه برداشت کردم"اشتباه کردم" همون لحظه که دلم ضعف رفت از دیدنت و به خودم تشر نزدم،اشتباه کردم. وقتایی که دست میکشیدم رو عکست و لبخندمو پنهون نمیکردم؛ اشتباه کردم. وقتی معتقد بودم…»
تا حالا شکار رفتی؟
من می رفتم،ولی دیگه نمیرم!
آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود،خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم، من شلیک کردم بهش، درست زدم به پایش!
وقتی بالای سرش رسیدم هنوز جون داشت، چشم هاش داشت التماس می کرد، نفس می کشید، زیباییش من رو تسخیر کرده بود، حس کردم که اون گوزن می تونه دوست خوبی واسم باشه، می تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم...
خوب که فکر کردم با خودم گفتم که اون گوزن واسه همیشه لنگ می زنه و وقتی من رو می بینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم!
از التماس چشم هاش فهمیدم بهترین لطفی که می تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم...
تو هیچ وقت نمی تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی!
کلافه کرده ای مرا . . .
چرا همیشه لبخندهایت از نوشته های من زیباتر است؟؟؟