بنظرم آدم، بیدلیل به کسی فکر نمیکنه، بیدلیل کسی رو دوست نداره، بیدلیل کسی رو فراموش نمیکنه. بعضی از آدما، بدون اینکه خودشون بدونن خوبن، بدون اینکه حرف بزنی، حالت رو میفهمن، بدون اینکه لمسشون کنی، حست میکنن. بعضیا مرز آدم بودن رو رد میکنن، واسه همینه که ابدی میشن.
گاهی وقتا که دلم میگیره، به تو فکر میکنم، به خودم.
به اينكه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره.
بعضی وقتا که دلم میگیره، پشت پنجره میشینم، بغض میکنم، به آسمون خیره میشم، شاید اونجا دوباره پیدات کنم. میگن خدا بزرگه؟ نه!؟
هروقت بیهوا یه یادت میافتم، به این فکر می کنم که شاید...
شايد دلت برام تنگ شده باشه.
بعضی از آدما همیشه هستن، حتی اگه رفته باشن.
#پویا_جمشیدی
گاهی وقتا که دلم میگیره، به تو فکر میکنم، به خودم.
به اينكه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره.
بعضی وقتا که دلم میگیره، پشت پنجره میشینم، بغض میکنم، به آسمون خیره میشم، شاید اونجا دوباره پیدات کنم. میگن خدا بزرگه؟ نه!؟
هروقت بیهوا یه یادت میافتم، به این فکر می کنم که شاید...
شايد دلت برام تنگ شده باشه.
بعضی از آدما همیشه هستن، حتی اگه رفته باشن.
#پویا_جمشیدی
عشق مان را می کُشیم.
خفه اش می کنیم
مثل کسی که نوزادی را.
لگدش می زنیم
مثل کسی که سگ وفاداری را.
بال های پرّانش را می کَنیم
مثل کسی که پرنده ای را.
قلبش را با گلوله می زنیم
مثل کسی که با گلوله خودش را...
#آنا_اشویر
خفه اش می کنیم
مثل کسی که نوزادی را.
لگدش می زنیم
مثل کسی که سگ وفاداری را.
بال های پرّانش را می کَنیم
مثل کسی که پرنده ای را.
قلبش را با گلوله می زنیم
مثل کسی که با گلوله خودش را...
#آنا_اشویر
بالأخره یه چیزی باید تو دنیا باشه ،
که خوبت کنه ،
خوابی ، قرصی ، دارویی ، آدمی
آخ آدمی..
که خوبت کنه ،
خوابی ، قرصی ، دارویی ، آدمی
آخ آدمی..
مامانم زن خیلی خوبیه.
از اون خوبايی كه واسه خودش يهپا خانوم خونهست.
از اونا كه آشپزی و كدبانوييش بيسته!
از اون زنايی كه با حرف زدن با مرد غريبه لپشون گل ميندازه و چادرشو سفت ميگيره!
مامانم خيلي زن خوبيه!
از اون خوبا كه بابام دوست داره و هی قربونش ميره و هی دورش ميگرده!
چند سال پيش يه روز داداش بزرگم اومد و گفت عاشق شده!
میگفت طرف دختر خيلی خوبيه!
از اونا كه تو دانشگاه جزء نمرهاولهاست!
از اونا كه ته منطقن و ميشه يه عمر زندگيو باهاشون ساخت!
از اونا كه حرف نميزنن هرجا، و هر چيزيو نميگن!
خلاصه اينكه خيلی دختر خوبيه!
وقتی اينا رو تعريف میكرد داداش كوچيكم اخماش تو هم بود!
وقتی ازش پرسيدم چته، با حرص گفت خب آخه چه جوری ميشه عاشق همچين دختری شد؟!
يه هفته پيش واسه همين داداش كوچيكم رفتيم خواستگاری...
دختری كه با سينی چايی اومد داخل، شيطنت از چشاش ميريخت!
بوی عطرش كل اتاقو گرفته بود...
از اون دختر حاضرجوابا بود كه اگه تو يه جمع بود صدای قهقههاش همهجا پخش ميشد! كه دل داداش كوچيكه منو با همون نگاههای دلرباش برده بود...
داداش كوچيكم ميگفت خيلی دختر خوبيه!
ميدونی...
خوبِ آدمها با هم فرق ميكنه!
مردم به خوب بابام ميگن آپديتنشده!
مردم به خوبِ داداش بزرگم ميگن از دماغ فيل افتاده!
مردم به خوبِ داداش كوچيكم ميگن قرتی!
از من ميشنوين بگردين دنبال خوبِ خودتون...
با خوبِ خودتون زندگی بسازين و زندگی كنين، نه خوبِ مردم.
نه داداشِ من ميتونه با يه زن مث مامانم به تفاهم برسه، نه بابام ميتونه كنار دختر موردعلاقهی داداشم آرامش داشته باشه!
بچسبين به خوبِ خودتون، حتی اگه از نظر بقيه خوب نباشه!
از اون خوبايی كه واسه خودش يهپا خانوم خونهست.
از اونا كه آشپزی و كدبانوييش بيسته!
از اون زنايی كه با حرف زدن با مرد غريبه لپشون گل ميندازه و چادرشو سفت ميگيره!
مامانم خيلي زن خوبيه!
از اون خوبا كه بابام دوست داره و هی قربونش ميره و هی دورش ميگرده!
چند سال پيش يه روز داداش بزرگم اومد و گفت عاشق شده!
میگفت طرف دختر خيلی خوبيه!
از اونا كه تو دانشگاه جزء نمرهاولهاست!
از اونا كه ته منطقن و ميشه يه عمر زندگيو باهاشون ساخت!
از اونا كه حرف نميزنن هرجا، و هر چيزيو نميگن!
خلاصه اينكه خيلی دختر خوبيه!
وقتی اينا رو تعريف میكرد داداش كوچيكم اخماش تو هم بود!
وقتی ازش پرسيدم چته، با حرص گفت خب آخه چه جوری ميشه عاشق همچين دختری شد؟!
يه هفته پيش واسه همين داداش كوچيكم رفتيم خواستگاری...
دختری كه با سينی چايی اومد داخل، شيطنت از چشاش ميريخت!
بوی عطرش كل اتاقو گرفته بود...
از اون دختر حاضرجوابا بود كه اگه تو يه جمع بود صدای قهقههاش همهجا پخش ميشد! كه دل داداش كوچيكه منو با همون نگاههای دلرباش برده بود...
داداش كوچيكم ميگفت خيلی دختر خوبيه!
ميدونی...
خوبِ آدمها با هم فرق ميكنه!
مردم به خوب بابام ميگن آپديتنشده!
مردم به خوبِ داداش بزرگم ميگن از دماغ فيل افتاده!
مردم به خوبِ داداش كوچيكم ميگن قرتی!
از من ميشنوين بگردين دنبال خوبِ خودتون...
با خوبِ خودتون زندگی بسازين و زندگی كنين، نه خوبِ مردم.
نه داداشِ من ميتونه با يه زن مث مامانم به تفاهم برسه، نه بابام ميتونه كنار دختر موردعلاقهی داداشم آرامش داشته باشه!
بچسبين به خوبِ خودتون، حتی اگه از نظر بقيه خوب نباشه!
زن ها می توانند در اوجِ دلتنگی لبخند بزنند، آواز بخوانند، غذای دلخواهت را تدارک ببینند ،
کودکانه با بچه ها بازی کنند
زن ها می توانند با قلبی شکسته باز هم دوستت بدارند ،
ببخشند و بخندند ...
تو از طرزِ آرایشِ موهایش یا رنگِ لب هایش ، لباسش یا حتی حرف هایش هرگز نمیتوانی حدس بزنی زنی که روبرویت ایستاده دلتنگ یا دلشکسته است ..!
" زن بودن کارِ ساده ای نیست "
[خسرو شکیبایی]
کودکانه با بچه ها بازی کنند
زن ها می توانند با قلبی شکسته باز هم دوستت بدارند ،
ببخشند و بخندند ...
تو از طرزِ آرایشِ موهایش یا رنگِ لب هایش ، لباسش یا حتی حرف هایش هرگز نمیتوانی حدس بزنی زنی که روبرویت ایستاده دلتنگ یا دلشکسته است ..!
" زن بودن کارِ ساده ای نیست "
[خسرو شکیبایی]
ما یک چالش بین خودمان داریم مخصوص وقت هایی که حوصله ی هم را نداریم و از باهم بودن طفره می رویم.
چالش 24 ساعت بدون هم گذراندن!
در این چالش ما قرار میگذاریم که 24 ساعت باهم حرف نزنیم، به هم پیام ندهیم، به هم فکر نکنیم، و کلن کاری به کار هم نداشته باشیم و یک روز را بدون هم بگذرانیم تا ببینیم زندگی بدون عشق بدون معشوق چه طعم و مزه ای دارد!
یک بار که خیلی از دست هم کلافه بودیم و هی سر هم غر میزدیم ساعت 12 شب این چالش را شروع کردیم!
من نشسته بودم پشت میز تحریرم و فکر میکردم چطور میتوانم تا فردا شب ساعت 12 با او یک کلمه حرف هم نزنم؟ چطور میتوانم بهش فکر نکنم؟ اصلن مگر زندگی بدون او حتا یک دقیقه اش هم ممکن است؟ بغض گلویم را گرفته بودم که دیدم سر ساعت 12:01 موبایلم زنگ خورد! خودش بود! گفت من نمیتوانم یک روز تو را از زندگی ام حذف کنم! و چالش 24 ساعته مان سر دقیقه ی اول شکست خورد!
چالش مان شکست خورد اما عشقمان خیلی ساده خیلی پررنگ تر از قبلش شد!
ما آدمها موجودات عجیبی هستیم! تا از دست دادن نعمتی را به یاد نیاوریم یادمان نمیفتد که قدرش را بدانیم!
تا ترس نبودن کسی به جانمان نیفتد یاد نمیگیریم به پایش عشق بریزیم!
با خاصیت های عجیب انسانی مان که اپیدمی هم هست که نمیشود کاری کرد اما چالش تصور نبودن خوب ها چالش خوبیست که یادآور شود باید قدر فرصت های کوتاه با هم بودن را دانست!
#مانگ_میرزایی
چالش 24 ساعت بدون هم گذراندن!
در این چالش ما قرار میگذاریم که 24 ساعت باهم حرف نزنیم، به هم پیام ندهیم، به هم فکر نکنیم، و کلن کاری به کار هم نداشته باشیم و یک روز را بدون هم بگذرانیم تا ببینیم زندگی بدون عشق بدون معشوق چه طعم و مزه ای دارد!
یک بار که خیلی از دست هم کلافه بودیم و هی سر هم غر میزدیم ساعت 12 شب این چالش را شروع کردیم!
من نشسته بودم پشت میز تحریرم و فکر میکردم چطور میتوانم تا فردا شب ساعت 12 با او یک کلمه حرف هم نزنم؟ چطور میتوانم بهش فکر نکنم؟ اصلن مگر زندگی بدون او حتا یک دقیقه اش هم ممکن است؟ بغض گلویم را گرفته بودم که دیدم سر ساعت 12:01 موبایلم زنگ خورد! خودش بود! گفت من نمیتوانم یک روز تو را از زندگی ام حذف کنم! و چالش 24 ساعته مان سر دقیقه ی اول شکست خورد!
چالش مان شکست خورد اما عشقمان خیلی ساده خیلی پررنگ تر از قبلش شد!
ما آدمها موجودات عجیبی هستیم! تا از دست دادن نعمتی را به یاد نیاوریم یادمان نمیفتد که قدرش را بدانیم!
تا ترس نبودن کسی به جانمان نیفتد یاد نمیگیریم به پایش عشق بریزیم!
با خاصیت های عجیب انسانی مان که اپیدمی هم هست که نمیشود کاری کرد اما چالش تصور نبودن خوب ها چالش خوبیست که یادآور شود باید قدر فرصت های کوتاه با هم بودن را دانست!
#مانگ_میرزایی
نمیشود دوباره از نو شروع کنیم ؟
بیا دوباره برگردیم به همان معمولی بودن ها ...
به همان دوست داشتن های پنهانیِ پشتِ آهنگ ها که " سِند تو آلی " آخرش اضافه میکردیم تا دستِ دلمان رو نشود ...
به همان روزهای شیرینی که از لا به لای حرف هایت جملاتی که بوی علاقه میداد را بیرون میکشیدم ...
به همان وقت هایی که به " مراقب خودت باش " هایم کلمهِ رفیق جان را اضافه میکردم تا نفهمی نگرانی هایم خیلی وقت است رنگ دیگری دارد ...
بیا برگردیم به همان روزهای نه چندان دور ؛
به همان دوست داشتن ِ مخفیانه ای که گَند نزده بود به رفاقتمان ...
تو برگرد من قول میدهم که این بار حرفِ دلم را در همان دلم دفن کنم ؛
تو از علاقه ای که از روز اول نسبت به من در دلت ریشه دوانده بود بگو و من سکوت میکنم ...
من شعرهای عاشقانه ام را برایت میفرستم و تو به روی خودت نیاور که میدانی مخاطبشان خودت هستی ...
تو برای در آوردنِ حرصم از همان دختری که به تازگی نظرت را جلب کرده بگو و من به جایِ سرد جواب دادن میگویم که بهتر است دست بجنبانی قبل از اینکه دیر شود ...
من قهر میکنم و تو تظاهر کن که نمیدانی دردم چیست ...
تو عکس های دو نفره ات را برایم بفرست و من " مبارک باشه " ای که از فحش هم بدتر است را نثارت میکنم ...
میدانی همان معمولی بودن ها خیلی بهتر بود تا کلا نبودنت ...
تو برگرد من قول میدهم که تا ابد معمولی ترین هایی که یواشکی یکدیگر را دوست دارند بمانیم ...
هنوز هم نمیشود دوباره از نو شروع کنیم ... ؟!
#رکسانا_احمدشاهی
بیا دوباره برگردیم به همان معمولی بودن ها ...
به همان دوست داشتن های پنهانیِ پشتِ آهنگ ها که " سِند تو آلی " آخرش اضافه میکردیم تا دستِ دلمان رو نشود ...
به همان روزهای شیرینی که از لا به لای حرف هایت جملاتی که بوی علاقه میداد را بیرون میکشیدم ...
به همان وقت هایی که به " مراقب خودت باش " هایم کلمهِ رفیق جان را اضافه میکردم تا نفهمی نگرانی هایم خیلی وقت است رنگ دیگری دارد ...
بیا برگردیم به همان روزهای نه چندان دور ؛
به همان دوست داشتن ِ مخفیانه ای که گَند نزده بود به رفاقتمان ...
تو برگرد من قول میدهم که این بار حرفِ دلم را در همان دلم دفن کنم ؛
تو از علاقه ای که از روز اول نسبت به من در دلت ریشه دوانده بود بگو و من سکوت میکنم ...
من شعرهای عاشقانه ام را برایت میفرستم و تو به روی خودت نیاور که میدانی مخاطبشان خودت هستی ...
تو برای در آوردنِ حرصم از همان دختری که به تازگی نظرت را جلب کرده بگو و من به جایِ سرد جواب دادن میگویم که بهتر است دست بجنبانی قبل از اینکه دیر شود ...
من قهر میکنم و تو تظاهر کن که نمیدانی دردم چیست ...
تو عکس های دو نفره ات را برایم بفرست و من " مبارک باشه " ای که از فحش هم بدتر است را نثارت میکنم ...
میدانی همان معمولی بودن ها خیلی بهتر بود تا کلا نبودنت ...
تو برگرد من قول میدهم که تا ابد معمولی ترین هایی که یواشکی یکدیگر را دوست دارند بمانیم ...
هنوز هم نمیشود دوباره از نو شروع کنیم ... ؟!
#رکسانا_احمدشاهی
گنگ و مبهم میگذرن روزام !
کسل کننده و نامفهوم ...
نمیدونم چی به چیه یا اینکه روزمو چجوری سپری میکنم !
سواله هر روزم شده که امروز چن شنبس ؟ بعد میشینم حساب کتاب میکنم که چن روزه نیستی یا از آخرین باری که باهات حرف زدم چقد میگذره !
اینقد تو خودم غرق شدم که گذر زمان رو حس نمیکنم چه برسه به اینکه بخوام اتفاقایی که دورو برم میفته رو درک کنم ... مثلا همین چن شب پیشا یه روز و نیم خوابیدم ، ولی تا جایی که یادمه کله شبشو بیدار بودم و تمومه اتفاقایی که میفتاد رو هم یادمه !
غرق شدم تو سیاهی مطلق ، همونی که همیشه ازش میترسیدم ، دقیقا مث ترس از ارتفاع که همیشه کابوسه تو خوابام بود ... چشامو میبندم و غرق میشم توش حتی اگه وسط روز باشه ، هعی دستو پا میزنم ولی یه باتلاقه لایتنهایه تو در توعه که غرق میشی توش !
رها ... تو یه بیکرانه سیاهی...
هیچوقت فکرشو نمیکردم از دست دادن رویاهات اینجوری باشه !
#محیکس
کسل کننده و نامفهوم ...
نمیدونم چی به چیه یا اینکه روزمو چجوری سپری میکنم !
سواله هر روزم شده که امروز چن شنبس ؟ بعد میشینم حساب کتاب میکنم که چن روزه نیستی یا از آخرین باری که باهات حرف زدم چقد میگذره !
اینقد تو خودم غرق شدم که گذر زمان رو حس نمیکنم چه برسه به اینکه بخوام اتفاقایی که دورو برم میفته رو درک کنم ... مثلا همین چن شب پیشا یه روز و نیم خوابیدم ، ولی تا جایی که یادمه کله شبشو بیدار بودم و تمومه اتفاقایی که میفتاد رو هم یادمه !
غرق شدم تو سیاهی مطلق ، همونی که همیشه ازش میترسیدم ، دقیقا مث ترس از ارتفاع که همیشه کابوسه تو خوابام بود ... چشامو میبندم و غرق میشم توش حتی اگه وسط روز باشه ، هعی دستو پا میزنم ولی یه باتلاقه لایتنهایه تو در توعه که غرق میشی توش !
رها ... تو یه بیکرانه سیاهی...
هیچوقت فکرشو نمیکردم از دست دادن رویاهات اینجوری باشه !
#محیکس
اينكه معشوق را "تمام و كمال" بدانيم، تنها نشان میدهد كه نتوانسته ايم او را بشناسيم. تنها زمانی میتوانيم ادعا كنيم به تدريج در حال شناخت يك نفر هستيم كه آن شخص سخت ما را مایوس کرده باشد!
با این حال، مشکل فقط از سوی معشوق نیست. هرکسی را میبینیم اصولا عیب و ایراد دارد: غریبه داخل قطار، دوست قدیمی دوران مدرسه، دوست جدید اینترنتی... هرکدام از اینها قطعا ممکن است ما را مایوس کنند. حقایق زندگی شکل تمام رفتارهای طبیعی ما را تغییر داده اند. هیچکس در میان ما نیست که در زندگی آسیب ندیده باشد. رفتار پدران و مادران همه ما (به ناچار) پایینتر از حد ایدهآل بوده است. ما به جای توضیح دادن دعوا میکنیم، به جای یاد دادن غر میزنیم، به جای تجزیه و تحلیل کردنِ نگرانیهایمان بیقرار میشویم، دروغ میگوییم و تقصیر را گردن افراد بیگناه میاندازیم..
#آلن_دوباتن
از کتاب: #سیر_عشق
با این حال، مشکل فقط از سوی معشوق نیست. هرکسی را میبینیم اصولا عیب و ایراد دارد: غریبه داخل قطار، دوست قدیمی دوران مدرسه، دوست جدید اینترنتی... هرکدام از اینها قطعا ممکن است ما را مایوس کنند. حقایق زندگی شکل تمام رفتارهای طبیعی ما را تغییر داده اند. هیچکس در میان ما نیست که در زندگی آسیب ندیده باشد. رفتار پدران و مادران همه ما (به ناچار) پایینتر از حد ایدهآل بوده است. ما به جای توضیح دادن دعوا میکنیم، به جای یاد دادن غر میزنیم، به جای تجزیه و تحلیل کردنِ نگرانیهایمان بیقرار میشویم، دروغ میگوییم و تقصیر را گردن افراد بیگناه میاندازیم..
#آلن_دوباتن
از کتاب: #سیر_عشق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-نمیخام بقیه زندگیمو بخابم..
میخوام بیدار باشم..حتی اگه درد بکشم..دیگه قرص نمیخورم میخوام تک تک لحظاتِ زندگیمو بفهمم..
رگ خواب 💛
میخوام بیدار باشم..حتی اگه درد بکشم..دیگه قرص نمیخورم میخوام تک تک لحظاتِ زندگیمو بفهمم..
رگ خواب 💛
روی ِگفتن دوستت دارم را ندارم ،
نه که جرئتش را نداشته باشم ها،
نه...
حرفم از نخواستن است از نداشتن،
نمیشود گاهی ، دوستش داری اما اگر بگویی دلسرد میشود .
واژه های گرم از دهان که بیرون می آیند سرد میشوند ،
از دهان افتاده درست مثلِ چای در یک روز پر مشغله که وقت نمیکنی بنوشی اش ...
میدانی سخت میگویی دوستت دارم اما او راحت میشنود .
تقصیر آنها هم نیست، نداشته اند ، نخواسته اند و نمیخواهند داشته باشند آدمهایی را که بی غرور عشق میورزند .
دوست داشتنش جرئت میخواهد ،
داشته ام که مانده ام ...
اما این روزها غرور همه چیز را وارونه کرده است ،
نمیگویم دوستش دارم تا دوستیِ عاشقانه اما سادهِ یمان بهم نخورد ..!!
#مائده_زمان
نه که جرئتش را نداشته باشم ها،
نه...
حرفم از نخواستن است از نداشتن،
نمیشود گاهی ، دوستش داری اما اگر بگویی دلسرد میشود .
واژه های گرم از دهان که بیرون می آیند سرد میشوند ،
از دهان افتاده درست مثلِ چای در یک روز پر مشغله که وقت نمیکنی بنوشی اش ...
میدانی سخت میگویی دوستت دارم اما او راحت میشنود .
تقصیر آنها هم نیست، نداشته اند ، نخواسته اند و نمیخواهند داشته باشند آدمهایی را که بی غرور عشق میورزند .
دوست داشتنش جرئت میخواهد ،
داشته ام که مانده ام ...
اما این روزها غرور همه چیز را وارونه کرده است ،
نمیگویم دوستش دارم تا دوستیِ عاشقانه اما سادهِ یمان بهم نخورد ..!!
#مائده_زمان
وقتی به طور خیلی اتفاقی بر میخوری به یه سری پیاما که خیلی وقته از رد و بدل کردنشون میگذره !
پیامایی که فراموش شدن و حسی که توشون بوده کلی دستخوش تغییر شده ،پیامایی که توشون ناراحتیِ طرفِ مقابل مهم بود ، پیامایی که توشون "جانم" دو طرفه بود ، پیامایی که امکان نداشت که "شبت بخیرش" با چنتا قلبِ زردِ خوشگل دلنشین نشه ، پیامایی که سرشار بودن از آرامش ... پیامایی که توشون غرور و لج بازی نقشی نداشت و در عوض صمیمیتی که توش بود لنگه نداشت !
چقدر دلم واسه اون موقع ها که باهم یه آهنگو پلی میکردیم و متنشو مینوشتیم و از اونجا که من تایپم سریع تر بود تو فقط قسمتایِ عاشقونشو مینوشتی ، تنگ شده ...
واسه اون لحظه هایی که یهو دلم بی هوا ، هواتو میکرد و چن ثانیه بعدش داشتم باهات حرف میزدم ...
واسه اون موقع ها که سنگِ صبورِ هم بودیم ...
واسه اون موقع ها که داشتیم به این نتیجه میرسیدیم که دوقلوییم و تازه همو بعدِ اینهمه سال پیدا کردیم...
واااای که هنوزم دلم هرّی میریزه وقتی صدایِ خنده هات میپیچه تو گوشم !
یادته ؟ مییییخندیدیم ... آره ! یه زمانی با هم میخندیدیم به زمین و زمان و هر چی که بود و نبود ...
یه زمانی به خودم میبالیدم که جزو معدود آدماییم که میتونم بخندونمت و تو اون چشایِ قهوه ای ِ خوشرنگت برق بندازم...
یادته میگفتم اینقد خوش شانس نیستم که داشته باشمت ؟
میدونی ؟ میشد که بشه آ ولی .....
.
- بعدی ، رستاک - دریا
#محیکس 💛
پیامایی که فراموش شدن و حسی که توشون بوده کلی دستخوش تغییر شده ،پیامایی که توشون ناراحتیِ طرفِ مقابل مهم بود ، پیامایی که توشون "جانم" دو طرفه بود ، پیامایی که امکان نداشت که "شبت بخیرش" با چنتا قلبِ زردِ خوشگل دلنشین نشه ، پیامایی که سرشار بودن از آرامش ... پیامایی که توشون غرور و لج بازی نقشی نداشت و در عوض صمیمیتی که توش بود لنگه نداشت !
چقدر دلم واسه اون موقع ها که باهم یه آهنگو پلی میکردیم و متنشو مینوشتیم و از اونجا که من تایپم سریع تر بود تو فقط قسمتایِ عاشقونشو مینوشتی ، تنگ شده ...
واسه اون لحظه هایی که یهو دلم بی هوا ، هواتو میکرد و چن ثانیه بعدش داشتم باهات حرف میزدم ...
واسه اون موقع ها که سنگِ صبورِ هم بودیم ...
واسه اون موقع ها که داشتیم به این نتیجه میرسیدیم که دوقلوییم و تازه همو بعدِ اینهمه سال پیدا کردیم...
واااای که هنوزم دلم هرّی میریزه وقتی صدایِ خنده هات میپیچه تو گوشم !
یادته ؟ مییییخندیدیم ... آره ! یه زمانی با هم میخندیدیم به زمین و زمان و هر چی که بود و نبود ...
یه زمانی به خودم میبالیدم که جزو معدود آدماییم که میتونم بخندونمت و تو اون چشایِ قهوه ای ِ خوشرنگت برق بندازم...
یادته میگفتم اینقد خوش شانس نیستم که داشته باشمت ؟
میدونی ؟ میشد که بشه آ ولی .....
.
- بعدی ، رستاک - دریا
#محیکس 💛
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
نه بابا خندونیم. انگار ما دیوونه ایم بشینیم نصفِ شبی به این فکر کنیم که یعنی الان حواسش هست لباس گرم بپوشه یا باز سرما میخوره و کسی نیست مراقبش باشه. نکنه سردرد داشته باشه یا دلش قدم زدن بخواد و کسی نباشه کنارش. نکنه کسی نباشه براش بمیره. اووووه ، نکنه کسی باشه کنارش؟ نکنه کسی باشه بمیره براش از ما هم قشنگ تر؟ نکنه یادش رفته باشه ما رو؟
نه بابا، دیوونه نیستیم که از این فکرا کنیم آخره شبی . بله، یه ذره چشمامون میسوزه، آب ازش میاد که اونم حساسیت فصلیه. حساسیت داریم به چارفصل سال، بعد رفتنِ کسی که مثل هیچکس نبود.....
#محیکس
نه بابا، دیوونه نیستیم که از این فکرا کنیم آخره شبی . بله، یه ذره چشمامون میسوزه، آب ازش میاد که اونم حساسیت فصلیه. حساسیت داریم به چارفصل سال، بعد رفتنِ کسی که مثل هیچکس نبود.....
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
من حتي وقتايي كه خيلي بدي
ازت دل نميكنم
ميشينم اون روزايي كه خوب بودي
رو مرور ميكنم!
عشق ديگه به چي ميگن . . . ؟
#محیکس
ازت دل نميكنم
ميشينم اون روزايي كه خوب بودي
رو مرور ميكنم!
عشق ديگه به چي ميگن . . . ؟
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
من هنوز معتقدم که دنبال شاهزادهه گشتن راه درستی نیست! به نظر من فرد درست توی زندگی هرکسی اونی نیست که نزدیکترین ادم به معیارهاش باشه .... بلکه اون فردیه که با اومدنش معیارهای ذهنیمون رو تغییر میده ... و خودش میشه یه معیار ثابت !! طوریکه حتی بعد از اون همه ی ادمایی که وارد زندگیمون میشن رو با میزان شباهتشون با اون میسنجیم!
اینطوریه که ادمها گاهی تا ۶۰ سالگی هم دنبال حسی شبیه به ۴۰ سال پیش میگردن ...!
بنابراین اگه یه روزی معیارتو پیدا کردی ... حفظش کن!
( احمق بازی درنیار )
#محیکس
اینطوریه که ادمها گاهی تا ۶۰ سالگی هم دنبال حسی شبیه به ۴۰ سال پیش میگردن ...!
بنابراین اگه یه روزی معیارتو پیدا کردی ... حفظش کن!
( احمق بازی درنیار )
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
دوست داشتن یه نفر دیوونگیه،
دوست داشته شدن توسط یه نفر یک هدیه ست
دوست داشتن کسی که دوست داره وظیفست،
اما دوست داشته شدن توسط کسی که دوسش داری زندگیه
#محیکس
دوست داشته شدن توسط یه نفر یک هدیه ست
دوست داشتن کسی که دوست داره وظیفست،
اما دوست داشته شدن توسط کسی که دوسش داری زندگیه
#محیکس