۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Voice message
اینکه آدم اقرار کنه که عاشق شده ، ینی به اون طرف این اجازه رو داده شکنجش کنه ! ینی به اون این اجازه رو داده که بشه تنها کسی که میتونه اگه بخواد با هر لحظه نبودنش تا لبِ مرگ ببرتش و با دادنِ امیدِ رسیدن بهش تا درِ بهشت .
اگه بخواد میتونه با یه اخمِ کوچولو تمومِ خوشیاتو واسه یه مدتِ طولانی بگیره ، اگرم بخواد میتونه با یه ذره توجهِ خشک و خالی غرق تو خوشبختیت کنه !
اگه بخواد میتونه موهاشو باز بزاره تا غرق شی تو کِروِ موهاش و قلبت مثِ گنجیشک بزنه ، اگرم بخواد میتونه واسه یه لحظه چشاشو ازت دریغ کنه تا دنیا رو سرت هوار شه !
اگه بخواد میتونه با بغلش با بُعدهایِ موازی آشنات کنه و اگرم بخواد با رد کردنِ تماست میتونه از ارتفاع سه هزارپایی بکشونتت تو قعرترین و محقرترین جایی که تو تاریک ترین لحظه هاتم نمیرسی بهش ...
اگه بخواد با یه لبخندش میتونه روزتو بسازه و اگرم بخواد میتونه با یه بغضش کاری کنه که انگار تو دلت دارن لباس میشورن !
همه چی فقط به هوایِ دلِ دلبر داره ... اگه ابری باشه که بسی خوشاینده و دلچسب ، اگرم طوفانی باشه که کارمون با کرام الکاتبینه !
#محیکس
پ.ن: دلبر ما عاشقِ بارونه و هوایِ بارونی میشه جزو حالایِ خوبِ دلش ! ^_^
اگه بخواد میتونه با یه اخمِ کوچولو تمومِ خوشیاتو واسه یه مدتِ طولانی بگیره ، اگرم بخواد میتونه با یه ذره توجهِ خشک و خالی غرق تو خوشبختیت کنه !
اگه بخواد میتونه موهاشو باز بزاره تا غرق شی تو کِروِ موهاش و قلبت مثِ گنجیشک بزنه ، اگرم بخواد میتونه واسه یه لحظه چشاشو ازت دریغ کنه تا دنیا رو سرت هوار شه !
اگه بخواد میتونه با بغلش با بُعدهایِ موازی آشنات کنه و اگرم بخواد با رد کردنِ تماست میتونه از ارتفاع سه هزارپایی بکشونتت تو قعرترین و محقرترین جایی که تو تاریک ترین لحظه هاتم نمیرسی بهش ...
اگه بخواد با یه لبخندش میتونه روزتو بسازه و اگرم بخواد میتونه با یه بغضش کاری کنه که انگار تو دلت دارن لباس میشورن !
همه چی فقط به هوایِ دلِ دلبر داره ... اگه ابری باشه که بسی خوشاینده و دلچسب ، اگرم طوفانی باشه که کارمون با کرام الکاتبینه !
#محیکس
پ.ن: دلبر ما عاشقِ بارونه و هوایِ بارونی میشه جزو حالایِ خوبِ دلش ! ^_^
گاهی دلت تنگ می شود ...
تنگِ
تنگِ
تنگ
آنقدر تنگ که دیگر اسمش دل نیست!
شاید،نقطه ای جا مانده
از خاطراتی دود شده باشد
در اعماق وجودت،
که روزی نامش دل بود
و تنگ می شد ...
#عادل_دانتیسم
تنگِ
تنگِ
تنگ
آنقدر تنگ که دیگر اسمش دل نیست!
شاید،نقطه ای جا مانده
از خاطراتی دود شده باشد
در اعماق وجودت،
که روزی نامش دل بود
و تنگ می شد ...
#عادل_دانتیسم
گفت بدترين نوع دلتنگي چيه؟ گفتم تصور كن دختري رو كه عاشق پدرشه هرشب منتظر صداي ماشينِ اون بيدار ميمونه كه فقط واسه يه لحظه خودشو تو بغلش جا كنه ولي سالهاس كه حسرت صداي ماشين به دلش مونده. گفت من واست حكم اون پدرو دارم. گفتم تو صداي اون ماشيني، اميدبخش.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید از ترسناکترین اتفاقاتی که میتونه برای زندگیامون بیفته ... عادی شدن و از هیجان افتادن یه سری چیزاس ...
اینکه دیگه اخرای زمستون قدم زدن زیر #بارون و شنیدن صدای #همایون تورو نبره بین ابرا ...
اینکه دیگه طعم همه ی قهوه هایی که سفارششون میدی تلخی روزای دلگیرت رو عوض نکنه ...
اینکه دیگه هیچ شاخه ی گلی تو رو به وجد نیاره و هیچ دوستت دارمی دلت رو نلرزونه ...
اینا همه روزمرگی هاییه که اسمش رو گذاشتیم #زندگی ... همون زندگی که مارو به #مرگ سوق میده ...
شاید این بار تنها راه نجاتمون #خاطرات ن ...
اما تا کی؟
#محیکس
اینکه دیگه اخرای زمستون قدم زدن زیر #بارون و شنیدن صدای #همایون تورو نبره بین ابرا ...
اینکه دیگه طعم همه ی قهوه هایی که سفارششون میدی تلخی روزای دلگیرت رو عوض نکنه ...
اینکه دیگه هیچ شاخه ی گلی تو رو به وجد نیاره و هیچ دوستت دارمی دلت رو نلرزونه ...
اینا همه روزمرگی هاییه که اسمش رو گذاشتیم #زندگی ... همون زندگی که مارو به #مرگ سوق میده ...
شاید این بار تنها راه نجاتمون #خاطرات ن ...
اما تا کی؟
#محیکس
مردها موجودات قدرتمندی هستند!
هرچقدر محکم در آغوش بگیریشان اذیت یا تمام نمیشوند، زورشان به در کنسروها، وزنه های سنگین و غُرغرهای زنانه خوب میرسد. تازه پارک دوبلشان هم از ما بهتر است! مردها پسربچه های قویاند، اما نه آنقدر قوی که بی توجهی را تاب بیاورند! نه آنقدر قوی که بدون دوستت دارم های زنی شب راحت بخوابند! نه آنقدر قوی که خیال فردای بچه ها از پای درشان نیاورد! نه آنقدر قوی که زحمت نان پیرشان نکند! مردها پسر بچه های قویاند، که اگر در آغوششان نگیری و ساعت ها پای پرحرفی های پسرکوچولوی درونشان ننشینی، ترک می خورند. و آنقدر مغرورند که اگر این ترک هزار بار هم تمامشان کند، آخ نگویند !... فقط بمیرند! آن هم طوری که آب از آب تکان نخورد و مثل همیشه از سرکار برگردند و شام بخورند … فقط پسر کوچولوی سربه هوای درونشان را می برند گوشه ای از وجودشان دفن می کنند و باقی عمر را جلوی تلویزیون، پشت میز اداره یا دخل مغازه، در حسرتش می نشینند …
هوای "پسر کوچولوهای ریش دار" زندگیمان را داشته باشیم، آنها راه زیادی را از پسر بچگی شان آمده اند، تا مرد رویاهای ما باشند! دنیا بدون "دوستت دارم" با صدایی مردانه جای ناامن و ترسناکی ست … دنیا بدون صاحبان کفش های ۴۲ و بزرگتر ردپای خوشبختی را کم دارد …
هرچقدر محکم در آغوش بگیریشان اذیت یا تمام نمیشوند، زورشان به در کنسروها، وزنه های سنگین و غُرغرهای زنانه خوب میرسد. تازه پارک دوبلشان هم از ما بهتر است! مردها پسربچه های قویاند، اما نه آنقدر قوی که بی توجهی را تاب بیاورند! نه آنقدر قوی که بدون دوستت دارم های زنی شب راحت بخوابند! نه آنقدر قوی که خیال فردای بچه ها از پای درشان نیاورد! نه آنقدر قوی که زحمت نان پیرشان نکند! مردها پسر بچه های قویاند، که اگر در آغوششان نگیری و ساعت ها پای پرحرفی های پسرکوچولوی درونشان ننشینی، ترک می خورند. و آنقدر مغرورند که اگر این ترک هزار بار هم تمامشان کند، آخ نگویند !... فقط بمیرند! آن هم طوری که آب از آب تکان نخورد و مثل همیشه از سرکار برگردند و شام بخورند … فقط پسر کوچولوی سربه هوای درونشان را می برند گوشه ای از وجودشان دفن می کنند و باقی عمر را جلوی تلویزیون، پشت میز اداره یا دخل مغازه، در حسرتش می نشینند …
هوای "پسر کوچولوهای ریش دار" زندگیمان را داشته باشیم، آنها راه زیادی را از پسر بچگی شان آمده اند، تا مرد رویاهای ما باشند! دنیا بدون "دوستت دارم" با صدایی مردانه جای ناامن و ترسناکی ست … دنیا بدون صاحبان کفش های ۴۲ و بزرگتر ردپای خوشبختی را کم دارد …
هر خوشگلی؛ یه خوشگل ترش هم هست
هر پولداری؛ یه پولدارترش هم هست
هر باهوشی؛ یه باهوش ترش هم هست
هر باسوادی؛ یه باسوادترش هم هست
هر گردن کلفتی؛ یه گردن کلفتترش هم هست
ولی هر کی عاشقتون شد؛ یه عاشقترش دیگه نیست
هر پولداری؛ یه پولدارترش هم هست
هر باهوشی؛ یه باهوش ترش هم هست
هر باسوادی؛ یه باسوادترش هم هست
هر گردن کلفتی؛ یه گردن کلفتترش هم هست
ولی هر کی عاشقتون شد؛ یه عاشقترش دیگه نیست
اوه...هرزه، فاحشه، بی حیا، از این حرف ها زیاد پشت سر اون دختر لهستانی می زدن. می گفتن هر شب با یکی از کاسب های محل رابطه داشته. حتی زن های محل می گفتن اون خودش یکی از کاسب های محله. اما توقع نداشتم درباره من فکر بد کنی.
بذار رک و پوست کنده بهت بگم، درسته که اون دختر لهستانی خیلی خوشگل و تو دل برو بود و با دیدنش هر مردی هورمون هاش بالا و پایین می شد و باهاش رویاپردازی می کرد. و درسته که شیطنت های خاص خودش رو داشت و با این و اون زیاد گرم می گرفت. ولی به نظر دختر بدی نمی اومد! جدی میگم. حداقل با من یکی خیلی محترمانه رفتار می کرد. اصلا من و اون در کل سه چهار بار بیشتر با هم صحبت نکرده بودیم. یک بار فقط واسه سفت کردن شیر حموم خونه ش ازم کمک خواست. یکی دو بار هم ازم پماد گرفت، از همین پمادها که گرم می کنه، می گفت عضلات پشت کمرش تو استخر می گیره و باید حتما ماساژ بده تا خوب شه. همین! تموم صحبت من و اون دختر همین بود و بینمون هیچ اتفاقی نیفتاد. نمی خوام دست پیش رو بگیرم پس نیفتم اما چرا شما فکر می کنید که همه مردها مثل همن؟ چرا فکر می کنید که جنس مذکر حاضره با هر زن و دختر غریبه ای رابطه داشته باشه؟
البته نمیگم من پاک و منزه هستم و تا حالا از این رابطه ها نداشتم، داشتم! نمیگم چون من به مذهب اعتقاد دارم، چون من کتاب های زیادی رو از ادبیات کلاسیک خوندم، چون من باخ و شوپن و موتزارت گوش میدم به دور از هر اشتباهی هستم و تا حالا دنبال اون کارها نرفتم، رفتم! من هم مثل هر مرد دیگه ای یه شب به سرم زد با یه غریبه باشم و خوش بگذرونم. اما آخرش، همون وقتی که دم و دستگاهت آروم میگیره و می خوای احساس آرامش کنی، حالم از خودم بهم خورد. باورت میشه؟ نسبت به اتاقم، لباسم، و تختم احساس تنفر داشتم. حتی دچار وسواس شده بودم، روزی چند بار می رفتم حموم تا عطر تن اون غریبه رو از خودم پاک کنم. تو که من رو خوب می شناسی، می دونی که من عاشق عطر زنونه ام. می دونی که چقدر از حس کردن عطر زن ها و دخترها تو خیابون لذت می برم.
ولی عطر و بوی تن آدم ها روی تخت خواب بحثش جداست. من نمی تونم کسی رو که عاشقش نیستم، کسی رو که واسم یه غریبه ست در آغوش بگیرم و بوکنم. باور کن نمی خوام ادای آدم خوب ها رو در بیارم ولی اون تجربه تلخ باعث شد بفهمم همبستر شدن بدون دوست داشتن، بدون عشق، چندش آور وحال بهم زنه. حالا هرچقدر طرف میخواد خوشگل باشه، خوش هیکل باشه، وقتی خودش و عطرش رو دوست نداشته باشی، رابطه باهاش افسرده ات می کنه.
کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی / #روزبه_معین
بذار رک و پوست کنده بهت بگم، درسته که اون دختر لهستانی خیلی خوشگل و تو دل برو بود و با دیدنش هر مردی هورمون هاش بالا و پایین می شد و باهاش رویاپردازی می کرد. و درسته که شیطنت های خاص خودش رو داشت و با این و اون زیاد گرم می گرفت. ولی به نظر دختر بدی نمی اومد! جدی میگم. حداقل با من یکی خیلی محترمانه رفتار می کرد. اصلا من و اون در کل سه چهار بار بیشتر با هم صحبت نکرده بودیم. یک بار فقط واسه سفت کردن شیر حموم خونه ش ازم کمک خواست. یکی دو بار هم ازم پماد گرفت، از همین پمادها که گرم می کنه، می گفت عضلات پشت کمرش تو استخر می گیره و باید حتما ماساژ بده تا خوب شه. همین! تموم صحبت من و اون دختر همین بود و بینمون هیچ اتفاقی نیفتاد. نمی خوام دست پیش رو بگیرم پس نیفتم اما چرا شما فکر می کنید که همه مردها مثل همن؟ چرا فکر می کنید که جنس مذکر حاضره با هر زن و دختر غریبه ای رابطه داشته باشه؟
البته نمیگم من پاک و منزه هستم و تا حالا از این رابطه ها نداشتم، داشتم! نمیگم چون من به مذهب اعتقاد دارم، چون من کتاب های زیادی رو از ادبیات کلاسیک خوندم، چون من باخ و شوپن و موتزارت گوش میدم به دور از هر اشتباهی هستم و تا حالا دنبال اون کارها نرفتم، رفتم! من هم مثل هر مرد دیگه ای یه شب به سرم زد با یه غریبه باشم و خوش بگذرونم. اما آخرش، همون وقتی که دم و دستگاهت آروم میگیره و می خوای احساس آرامش کنی، حالم از خودم بهم خورد. باورت میشه؟ نسبت به اتاقم، لباسم، و تختم احساس تنفر داشتم. حتی دچار وسواس شده بودم، روزی چند بار می رفتم حموم تا عطر تن اون غریبه رو از خودم پاک کنم. تو که من رو خوب می شناسی، می دونی که من عاشق عطر زنونه ام. می دونی که چقدر از حس کردن عطر زن ها و دخترها تو خیابون لذت می برم.
ولی عطر و بوی تن آدم ها روی تخت خواب بحثش جداست. من نمی تونم کسی رو که عاشقش نیستم، کسی رو که واسم یه غریبه ست در آغوش بگیرم و بوکنم. باور کن نمی خوام ادای آدم خوب ها رو در بیارم ولی اون تجربه تلخ باعث شد بفهمم همبستر شدن بدون دوست داشتن، بدون عشق، چندش آور وحال بهم زنه. حالا هرچقدر طرف میخواد خوشگل باشه، خوش هیکل باشه، وقتی خودش و عطرش رو دوست نداشته باشی، رابطه باهاش افسرده ات می کنه.
کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی / #روزبه_معین
من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیز در آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود
من عاشق چشمت شدم...
#افشين_يداللهي
چیز در آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود
من عاشق چشمت شدم...
#افشين_يداللهي
گفتم: بالاخره يروز مجبورى فراموشش كنى!
گفت: رفت و اومد باد رو تا حالا ديدى؟!
تو دستات گرفتيش؟
تونستى نگهش دارى يا پرتش كنى اونور؟
نه!
عصرى نشستى تو بالكن دارى برگه صحيح ميكنى يهو بيخبر ميپيچه تو برگه ها بهمشون ميريزه!
يادِش باده!......
يهو مپيچه بهم و به همم ميريزه!
#محیا_زند
گفت: رفت و اومد باد رو تا حالا ديدى؟!
تو دستات گرفتيش؟
تونستى نگهش دارى يا پرتش كنى اونور؟
نه!
عصرى نشستى تو بالكن دارى برگه صحيح ميكنى يهو بيخبر ميپيچه تو برگه ها بهمشون ميريزه!
يادِش باده!......
يهو مپيچه بهم و به همم ميريزه!
#محیا_زند
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned a voice message
موهامو بوسید گفت یه بار گفتم این خاطره ها درمون ندارن، مثلِ خوره فکرتو میخورن. چشماتو ببند شاید حداقل کمتر عذاب بکشی.
راست میگفت درمون نداشتن، چشامو که بستم عکسِ تو پشتِ پلکام بود!
#غزل_انصاری_اصل
راست میگفت درمون نداشتن، چشامو که بستم عکسِ تو پشتِ پلکام بود!
#غزل_انصاری_اصل
واسه من متن کلیشه ای کپی پیست نکن؛
پی ام ''همگانی'' تبریک نفرست .
من جزو اون آل سند تو آلت نباشم لطفا !
واسه من خاص بنویس؛
مخصوص خودم
همونقدی که خاص بودی واسم تو سالی که گذشت
پی ام ''همگانی'' تبریک نفرست .
من جزو اون آل سند تو آلت نباشم لطفا !
واسه من خاص بنویس؛
مخصوص خودم
همونقدی که خاص بودی واسم تو سالی که گذشت