۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
هميشه يک سري از اشيا برايم جذاب و دوست داشتني بودند،نمي دانم بي دليل دوستشان داشتم!
درست مثلِ راديو...
دلم ميخواست يک راديو هميشه روي ميزم باشد و وقت هايي که دلم نه موبايلم را مي خواست و نه هيچ تکنولوژي و پیشرفتی را،وقت هايي که دلم مي گرفت از تمامِ مجازي ها و حقيقي هاي اطرافم،بنشينم روي صندلي،راديو را روشن کنم و چشمانم راببندم،سفر کنم به زمان هاي قديم...
تختِ قديميِ گوشه ي حياطِ آقاجون و
طعمِ چاييِ هاي قندپهلوي عزيز،
صداي خنده هايم ميانِ بحث هاي شيرينشان که جز عشق دليلِ ديگري نداشت،شنیده شود...
به قولِ سجاد افشاريان:"گاهي هم حس مي کنم قديمي ام،واسه يکي دو دهه قبل!"
چقدر دلم يک عشقِ ساده و صميمي مي خواست،
چقدر زمان مي تواند بي رحم باشد وقتي آدم نتواند انتخاب کند در کدام زماني به دنيا بيايد و در کدام روزگاري عاشق شود!
کجايِ اين دنيايي که با يک دکمه عاشق مي شوند و لحظه اي بعد فارغ،بوي عشق مي دهد...؟!
کجايِ دنيايي که دلتنگي از در و ديوارش آويزان است،بوي زندگي مي دهد...؟
آهنگ که به اینجا می رسد:"اندوهِ بزرگيست زماني که نباشي"
چشمانم را باز مي کنم و دلم براي اين همه نبودن مي گيرد...
برای عشقی که جایش گوشه ی دلم خالیست،
برای کسی که جدید باشد
اما قدیمی عاشقم باشد،
قدیمی عاشقش باشم...
درست مثلِ همین رادیو،
که بی دلیل دوستش دارم!
مثلِ خودِ "تو"!
که بیایی و دستم را بگیری و باهم به زمانِ قدیم برویم،
آن وقت من برایت چای قندپهلو بریزم و
تو مدام زیرلب زمزمه کنی:"تو ماه ترین دخترِ این بوم و دیاری!"

#شقایق_عباسی
-تقصیر تو نیست!
شاید من زیادی دوست نداشتنی ام :)
‏این حال بد مارو
‏اون دنیا کی میخواد گردن بگیره
ما فرق زیادی نداشتیم
فقط یادم است
که من
به سختی می‌نوشتم
او با خنده
و در نهایت آسایش
می‌خواند
تفاوتی نبود
تنها من
به مشقت احساسم را
در خود گم میکردم
و او به راحتی
تمامش را
می‌یافت
مشکلی پیش نمی‌آمد
فقط گاهی
با تمام تلاش
فاصله‌ها را
نابود می‌کردم
و او با یک حرف
هزاران فاصله
می‌ساخت...
درد نخواسته شدن از درد دندون هم بدتره
-‏برای اولین بار دستمو لمس میکنی و من به این فکر میکنم که چقدر زمان برای فراموش کردنِ این لحظه نیاز دارم
-‏با زنی ازدواج کنید که با چشمهاش قلبتون رو از تو سینه در بیاره و کارد کاردتون کنه
اينجا صائب پاشده با بغض يه سيگار روشن كرده وايساده دم پنجره گفته :
هیچ‌ کس کاش نباشد نگهش بر راهی
چشم بر در بُوَد
و
دلبر او دیر کند ...