۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
ما فقط دوست معمولی بودیم!
وقتی شب به شب بیدار می ماندیم به پای هم توی صفحه های مجازی لعنتی تا خوابمان بگیرد لابلای حرف زدن های بی‌خودمان از روزمرگی های بیخودترمان دوست معمولی بودیم!
وقتی اولین بار توی سرازیری ولیعصر قرار گذاشتیم و دیدمش و خیز برداشت که توی آغوشش بگیردم و من بی معطلی گم شدم میان بازوانش دوست معمولی بودیم!
چند لحظه گذشته از دومین قرار وقتی کلافه گفت آن روسری لعنتی را بکش جلوتر و آن رژ خرابی را پاک کن از لب های وامانده ات و من فکر نکردم که کجای رژ صورتیِ رنگ و رو رفته ام مخصوص آدم های خراب است دوست معمولی بودیم!
به وقتِ نخورده مستیِ قرار سوم که دود سیگارش را فوت کرد توی صورتم و من یادم رفت چقدر از سیگار متنفرم، چقدر از سیگار بدم می آید و غرق شدم توی حس خوشایندِ دود آمیخته با عطر تلخش دوست معمولی بودیم!
به شیرینیِ قرار چهارم، درست همان جایی که سرم را گرفته بود به سینه اش و لابلای دیالوگ های علی سنتوری و حسادت من به تک تک نگاه هایش به گلشیفته و در پسِ نفس های عمیق و سنگینمان دوست معمولی بودیم!
به گاهِ قرار پنجم، زیر بارانِ بی چتر پیاده روی خلوت ناکجا آباد و درست همان لحظه ی پر التهاب لعنتی که ایستادم روی پنجه ی پاهایم و سرش خم شد که ممنوعه و عمیق و کوتاه و شیرین و پر از اضطراب و با طعم باران ببوسمش و ببوسدم دوست معمولی بودیم!
هنگامه ی بی قراری قرار ششم و لابلای بویِ حلوایِ جان گرفته از تردید نگاه های گریزانش و در انعکاس تصویر تارش توی نی نی لرزان مردمک چشم های مضطربم دوست معمولی بودیم!
سرِ قرار هفتمی که رفتم و نیامد و منتظر ماندم و نیامد و همه آمدند و نیامد و رفتند و نیامد و نمی آید و نخواهد آمد، دوست معمولی بودیم!
به وقت شرعیِ قرارِ یک هزار و سیصد و چندم و به حرمت پیام های نرسیده و تماس های رد شده و گریه های شبانه و زخم های روی زخم آمده و جراحت های جذام شده و خاطرات نداشته و یادگاری های نداده و دوستت دارم هایی که باورم نشد و به حرمت چشم انتظاری ها و این تنهایی بی پایانِ ابدی...
ما هنوز هم دوست معمولی هستیم!

#طاهره_اباذری_هریس
میگن خود کرده را تدبیر نیست،
میگن اونی که خودش زمین خورده نباید گریه کنه، من اما دلم میخواد گریه کنم...
برای انتخاب تویی که بزرگترین اشتباهم بودی، برای باوری که شکست از من به دست توئی که مومنت بودم، برای دلی که سرش به همون سنگی خورد که برای تو به سینه می زد، برای تیکه پاره های غروری که به پای تویی شکست که نباید می‌شکست، برای روزایی که رنگ تاریکی و غم گرفتن خیلی وقته، برای شبایی که با اشک و شب نخوابی و حسرت سر میشن یه عمره، برای این تنهایی لعنتی که یقه ی روزگارمو چسبیده و ول نمی کنه، برای همه ی خنده هایی که به گریه ختم میشن، برای بغضی که مثل سرطان چنگ زده به کل وجودم انگار...
آره من خودم خواستمت و زمین خوردم سر خواستنت اما دلم میخواد های های گریه کنم...
به حال دلی که هنوز میخوادت!
نصفه شبه ، شب که نه ، اینقد بیدار موندیم که رفتیم تو روز بعد ، هنوز تو فکر توییم دلبر ! هنوزم درگیر اون خنده هاتیم‌ ، آخه دلمون عادت نداشت که اینهمه دور شه از شنیدنش . عادت داشت هر شب راس ساعت ۱۱ بره بشینه رو اون گوشه ی همیشگیه تخت و زنگ بزنه و یه دله سیییر باهات حرف بزنه ... اما الان که نیستی بازم راس ساعت ۱۱ میرم همونجا ولی بجایه تو با خودم حرف میزنمو از طرف تو جوابایه احتمالیتو میدم ... مثلا داشتم دیشب غر میزدم سر خودم که چرا اینقد پَکَری ؟ اون که انداختت بیرون از زندگیش ، اون که گفت هیچ جایی نداری توش ، دیگه واس چی داری ادامه میدی؟ اما میدونی چیه دلبر؟ حتی تو ناخودآگاهمم حواسم هس که چقد دوست دارم و مراعات میکنم خیلی چیزا رو ، این حرفا رو اگه کسی جز اون " توعه خیالی " میزد ، میزدم آش ولاشش میکردم میدونی که چقد روت حساسم دلبر ...
خلاصه که کسی نمیتونه جاتو بگیره ، خیالت تخت ، میتونی با خیال راحت تر بری !

#محیکس 💛
- یه حالته از هم گسیختگیه احساسیه مفرطی تو خودم حس میکنم دقیقا مثله گرگور سامسا تو #مسخ ...
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Voice message
-چه بی منطق به چشمات میشه عادت کرد💛
تو را
در روزگاری دوست دارم،
که عشق را نمی‌ شناسند...!

#نزار_قبانی
ازم پرسید: شبا چیکار می کنی؟
گفتم: تنهایی رو می کِشم رو سرم و می خوابم
پرسید: خوابت می بره؟
گفتم: آره، چرا که نه...
یه جوری نگام کرد انگار باور نکرده باشه...
گفتم: بهش عادت می کنی...
اسمش تلخ و سنگین و سوت و کوره اما اگه توو تاریکی بگردی حتما یه چیزایی پیدا می کنی،
با چندتا از این چیزایی که پیدا کردی شروع می کنی حال می کنی، بعد، کم کم،
خیلی خیلی حال می کنی؛ از اینجا به بعدشه که سخت می شه: تنهایی میره زیر پوستت،
نمی تونی از خودت جداش کنی
نه که نتونیا اما سخت می شه،
مثل اولین روزی که مجبور شدی انتخابش کنی!
-”درد داره
وقتی ساعت ها میشینی
به حرفایی که هیچ وقت قرار نیست بگی
فکر میکنی.“
زندگی دلبر می‌خواهد...
دوفنجان چای می‌خواهد
و دوستت دارم های فراوان...
همین است که زل می‌زنیم به پنجره
و چای از دهان می‌افتد؛
نداریم.
نیست که دلگیریم
آدم بی دلیل یک اهنگ رو دوبار گوش نمیکنه
بی دلیل دوبار به چشمای هیچکسی نگاه نمیکنه
بی دلیل به یک نفر دو بار فرصت نمیده
هیچ تکراری بی دلیل تبدیل به تکرار نمیشه .

#محمدعلی_فلاح
- تا حالِ مرا دیدند، سیگار تعارف شد .
#Samitext
منتظر روزی میمانم ک توهم جای خالی تمام آرزوهایم را بسوزاند و چوب خط احساسم را نسل کشی کند
-جلوی من ایستاده بود و میگفت دو بار خودکشی کرده. به حالش غبطه میخوردم. به این فکر میکردم که چی می‌تونه منو نجات بده اگه تصمیم به خودکشی بگیرم؟ می‌دونی چی میگم؟ باید یه نفر باشه که حتی وقتی تو نمیخوای باشی اون بخواد که باشی. هرکسی حق داره اون یه نفرو داشته باشه. حتی من.
Walk of Ordibehesht
Daal
اُرديبِعِشق♥️🍃
.
-دوس داشتنی ترینی تویِ دلم
میشود
شورش را در بیاوری
من به این " دوست داشتن ها "
قانع ...
نیستم ... !
ارديبهشت را می شود ،
آرام آرام عاشقی کرد...
اردیبهشت را می شود
آرام آرام مُرد..!
به من باشد میگویم هیچ عشقی نباید توی اردیبهشت تمام شود ، هیچ دلی نباید توی اردیبهشت بگیرد ، تنگ شود...
اصلا" اردیبهشت را باید دوباره از نو عاشق شد..!
بهار باید اول جاده ی دل بستن ها باشد ، اول عاشقی کردن ها...
آن زمان که دلت و احساست بنفش ملایم است و دنیا مثل رنگین کمان چند رنگ عشوه میاید و چشمک میزند، اردیبهشت را باید روی دور آهسته زندگی گذاشت و زندگی کرد...
اردیبهشت را باید از پشت تمام شال های نخی رنگی به تماشا نشست...
ملایم آرام یواش...
دقیقا "یواش"...

#مريم_سميع_زادگان
امیر:کاش می‌شد فهمید کی واقعاً دوسِت داره...کاش از دل و احساسات مردم خبر داشتم!شاید اینجوری خیلی اتفاقا نمی‌افتاد..شاید خیلی چیزا جور دیگه‌ای پیش می‌رفت..

#پل_چوبی