صبح که خانه را ترک میکنم،
جوانم
و شب،
پیر به خانه باز میگردم
با اندوهی هزار ساله!
چهار دیواری خانهام،
آرام و صبور
پذیرای پیرمردی است که
سحرگاهان
جوان برمیخیزد.
#عباس_كيارستمى
جوانم
و شب،
پیر به خانه باز میگردم
با اندوهی هزار ساله!
چهار دیواری خانهام،
آرام و صبور
پذیرای پیرمردی است که
سحرگاهان
جوان برمیخیزد.
#عباس_كيارستمى
هميشه يه نفر هست كه شنيدن صداش،
مثل گوش دادن به يه آهنگ، میتونه آرومت كنه.
شايد هيچوقت نفهمه چقدر دوستش داری، شايد هيچوقت نفهمی چقدر دوستش داری.
اما هيچكدوم از اين «هيچوقتها» مهم نيست...
مهم اينه كه يه نفر باشه تا بهش بگی؛
«از اينجايی كه الان هستم، آخرتری وجود نداره. حرف بزن باهام، میخوام به زندگی برگردم»...
#پویا_جمشیدی
مثل گوش دادن به يه آهنگ، میتونه آرومت كنه.
شايد هيچوقت نفهمه چقدر دوستش داری، شايد هيچوقت نفهمی چقدر دوستش داری.
اما هيچكدوم از اين «هيچوقتها» مهم نيست...
مهم اينه كه يه نفر باشه تا بهش بگی؛
«از اينجايی كه الان هستم، آخرتری وجود نداره. حرف بزن باهام، میخوام به زندگی برگردم»...
#پویا_جمشیدی
گفت بدترين نوع دلتنگي چيه؟ گفتم تصور كن دختري رو كه عاشق پدرشه هرشب منتظر صداي ماشينِ اون بيدار ميمونه كه فقط واسه يه لحظه خودشو تو بغلش جا كنه ولي سالهاس كه حسرت صداي ماشين به دلش مونده. گفت من واست حكم اون پدرو دارم. گفتم تو صداي اون ماشيني، اميدبخش...
اپیزود اول:
رویا و پیمان بسیار خوشبختند،
رویا کارشناسی وپیمان ارشد سینما میخواند،
آنهابه تازگی تصمیم گرفتند که رابطشان را ابدی کنند و پیمان به زودی با مادر خود و پدر رویا حرف خواهدزد.
رویا روی ابرهاست و برق چشمان پیمان قطع نمیشود.
اپیزود دوم:
مینا و علی خیلی وقت است که با همند،
آنها کلی خاطره دارند و علی قولهای زیادی به مینا داده،
مینا خود را خوشبخت ترین دختر روی زمین میداند.
مینا یک صبح بهاری از خواب بیدار میشود...
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است...
علی تا 3 روز خاموش است،
مینا مرغ پرکنده ای در شهر شده،
پستی در فیسبوکِ علی با این کپشن"رفتم که رفتم" علی برای همیشه به آتن رفته است ... بی خبر!
اپیزود سوم:
مینا حال خوشی در دانشگاه ندارد و با رویا هم تاحدودی دوست است. رویابرای کمک به مینا نزدیک میشود و مینا با سیل اشک دردودل میکند. رویا بهم میریزد و باپیمان تصمیم میگیرند مینارابه زندگی برگردانند... اکثر جاها مینا با آنهاست... دربند،تئاتر،نمایشگاه ها،مهمانی و...
اپیزود چهارم:
رویا جان ما مناسب هم نیستیم، تو خیلی ساده و سنتی هستی یکم به روز باش.
اپیزود نهایی:
عروسی مینا و پیمان است در یکی از باغهای مورد علاقه رویا درکرج،
رویا به عنوان دوست مشترک دعوت است...
رویا بی حس است...
رویا بی رویا است...
رویا من است....
#ناشناس
رویا و پیمان بسیار خوشبختند،
رویا کارشناسی وپیمان ارشد سینما میخواند،
آنهابه تازگی تصمیم گرفتند که رابطشان را ابدی کنند و پیمان به زودی با مادر خود و پدر رویا حرف خواهدزد.
رویا روی ابرهاست و برق چشمان پیمان قطع نمیشود.
اپیزود دوم:
مینا و علی خیلی وقت است که با همند،
آنها کلی خاطره دارند و علی قولهای زیادی به مینا داده،
مینا خود را خوشبخت ترین دختر روی زمین میداند.
مینا یک صبح بهاری از خواب بیدار میشود...
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است...
علی تا 3 روز خاموش است،
مینا مرغ پرکنده ای در شهر شده،
پستی در فیسبوکِ علی با این کپشن"رفتم که رفتم" علی برای همیشه به آتن رفته است ... بی خبر!
اپیزود سوم:
مینا حال خوشی در دانشگاه ندارد و با رویا هم تاحدودی دوست است. رویابرای کمک به مینا نزدیک میشود و مینا با سیل اشک دردودل میکند. رویا بهم میریزد و باپیمان تصمیم میگیرند مینارابه زندگی برگردانند... اکثر جاها مینا با آنهاست... دربند،تئاتر،نمایشگاه ها،مهمانی و...
اپیزود چهارم:
رویا جان ما مناسب هم نیستیم، تو خیلی ساده و سنتی هستی یکم به روز باش.
اپیزود نهایی:
عروسی مینا و پیمان است در یکی از باغهای مورد علاقه رویا درکرج،
رویا به عنوان دوست مشترک دعوت است...
رویا بی حس است...
رویا بی رویا است...
رویا من است....
#ناشناس
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «تعریفتون از عشق ، تو سه کلمه 👇 @Mohix»
عمری، پی آرایشِ خورشید شدیم
آمد ظلماتِ عصر و نومید شدیم
دشوارترین شکنجه این بود که ما
یک یک به درونِ خویش تبعید شدیم
#شفیعی_کدکنی
آمد ظلماتِ عصر و نومید شدیم
دشوارترین شکنجه این بود که ما
یک یک به درونِ خویش تبعید شدیم
#شفیعی_کدکنی
-همیشه به دیگران میگفتم: بس کن دیوونه. کی دیده شب بمونه؟
ولی خودم دیدم
شب موند
هنوزم شبه
ولی خودم دیدم
شب موند
هنوزم شبه
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
تعریفتون از عشق ، تو سه کلمه 👇 @Mohix
-دیوونگی ، کلافگی ، آرامش
ميگويد "جانم"
و منِ دستپاچه یادم میرود
كه چرا صدايش زده بودم!
چنان غرق "جانم" گفتنش ميشوم
كه انگار سالها منتظر بودم
از دهانش بیرون بیاید💛
و منِ دستپاچه یادم میرود
كه چرا صدايش زده بودم!
چنان غرق "جانم" گفتنش ميشوم
كه انگار سالها منتظر بودم
از دهانش بیرون بیاید💛
سرهنگ فرانک اسلید(آل پاچینو) :
تا به حال دماغت رو در خرمن موهای یه زن فرو بردی؟ دوست داری تا ابد همون جا بخوابی...!
#بوی_خوش_زن
تا به حال دماغت رو در خرمن موهای یه زن فرو بردی؟ دوست داری تا ابد همون جا بخوابی...!
#بوی_خوش_زن
دقايقي در زندگي هست ،
که دلت براي کسي آنقدر تنگ ميشود که ميخواهي او را از روياهايت بيرون بکشي و در دنياي واقعي بغلش کني !
#گابريل_گارسيا_مارکز
که دلت براي کسي آنقدر تنگ ميشود که ميخواهي او را از روياهايت بيرون بکشي و در دنياي واقعي بغلش کني !
#گابريل_گارسيا_مارکز
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Photo
-حس میشه
جای خالی تموم احساسی که پات گذاشتمو نابودشون کردی
-حس میشه
جای خالی اون دنیایه قشنگی که دوتایی ساخته بودیمو نابودش کردی
-حس میشه
جای خالیمون تو اون کافه ی همیشگی زیر اسپیلت
-حس میشه
جای خالیه سرت رو شونم ...
جای دستات دور کمرم ...
جای خالیت کنارم ...
جای خالیت ...
جای خالیت ...
جای خالیت ...
#محیکس
جای خالی تموم احساسی که پات گذاشتمو نابودشون کردی
-حس میشه
جای خالی اون دنیایه قشنگی که دوتایی ساخته بودیمو نابودش کردی
-حس میشه
جای خالیمون تو اون کافه ی همیشگی زیر اسپیلت
-حس میشه
جای خالیه سرت رو شونم ...
جای دستات دور کمرم ...
جای خالیت کنارم ...
جای خالیت ...
جای خالیت ...
جای خالیت ...
#محیکس