۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «يه بيماري رواني ويژه اي هم هست كه برخي از ما اعضاي vip و خاص آسايشگاه بهش مبتلاييم: مرور درد. مثلا فيلمي رو كه غمگينمون ميكنه بارها ديدن. موزيكي رو كه منهدممون ميكنه بارها شنيدن. رفتن به جايي كه ارواح سرگردون خاطرات با دشنه هاي بلند و تيز نامرئي منتظرمونن.…»
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
اگه الان اینجا بودی
فیلم میدیدیم!!
ببین..
نولان دارم، ایناریتو،استندلی کوبریک..
دوس نداشتی کمدی میبینیم
یا حتی فیلم ترسناک!!
تو بترسی من، مواظبت باشم...
عاشقانه هم میشه ببینیم
ولی خب..
خوب نیست بعد ۱۰ دیقه یرب آدم فیلمو ول کنه...
میدونی که چی میگم...؟
فیلم میدیدیم!!
ببین..
نولان دارم، ایناریتو،استندلی کوبریک..
دوس نداشتی کمدی میبینیم
یا حتی فیلم ترسناک!!
تو بترسی من، مواظبت باشم...
عاشقانه هم میشه ببینیم
ولی خب..
خوب نیست بعد ۱۰ دیقه یرب آدم فیلمو ول کنه...
میدونی که چی میگم...؟
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
اگه الان اینجا بودی! اوووم
اگه الان اینجا بودی میرفتیم، میرفتیم قدم میزدیم
آره،راه میرفتیم
کنارِ هم، بقلِ هم
بقل خیلی از کنار نزدیک تره
بقل از همه چی نزدیک تره
نزدیک تر از خواب
نزدیک تر از غم
نزدیک تر از برخورد
...
اگه الان اینجا بودی میرفتیم، میرفتیم قدم میزدیم
آره،راه میرفتیم
کنارِ هم، بقلِ هم
بقل خیلی از کنار نزدیک تره
بقل از همه چی نزدیک تره
نزدیک تر از خواب
نزدیک تر از غم
نزدیک تر از برخورد
...
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
اگه الان اینجا بودی... اینجا بودی
عطر بود،
نفس بود،
خنده بود،
انحنا بود،
بوسه بود،
اگه الان اینجا بودی، دیگه اینجا نبودم
اگــــه الان اینجا بودی،اینجا بودی، اینجا، پیشِ من... 🙄
عطر بود،
نفس بود،
خنده بود،
انحنا بود،
بوسه بود،
اگه الان اینجا بودی، دیگه اینجا نبودم
اگــــه الان اینجا بودی،اینجا بودی، اینجا، پیشِ من... 🙄
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
اگه الان اینجا بودی
میبردم میشوندمت رو صندلی پارک
بهت میگفتم این منم
يه حجم خستگی
يه لبخند واقعی
اگه یه روز تموم شم
چیکار میکنی؟
میبردم میشوندمت رو صندلی پارک
بهت میگفتم این منم
يه حجم خستگی
يه لبخند واقعی
اگه یه روز تموم شم
چیکار میکنی؟
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
اگه الان اینجا بودی
میرفتیم کافه
میشستی رو به روم
برام تعریف میکردی 😇❤️
میرفتیم کافه
میشستی رو به روم
برام تعریف میکردی 😇❤️
همیشه
افراد ساکت را دوست داشتهام؛
هیچگاه نمیفهمی
در حال رقصیدن در رویای خویشند
و یا سنگینی بار هستی را
به دوش میکشند..!
#جان_گرین
افراد ساکت را دوست داشتهام؛
هیچگاه نمیفهمی
در حال رقصیدن در رویای خویشند
و یا سنگینی بار هستی را
به دوش میکشند..!
#جان_گرین
وصیت کردم بعد مرگم
دو فنجان چایی همراهم دفن کنند
شاید صحبتهای من با خدا به درازا کشید
به هر حال دلخوری
از آدمهایش کم نیست
همانه که بی اجازه وارد شدند
خودخواهانه قضاوت کردند
بی مقدمه شکستند
بی خداحافطی رفتند ....
#سیمین_بهبهانی
دو فنجان چایی همراهم دفن کنند
شاید صحبتهای من با خدا به درازا کشید
به هر حال دلخوری
از آدمهایش کم نیست
همانه که بی اجازه وارد شدند
خودخواهانه قضاوت کردند
بی مقدمه شکستند
بی خداحافطی رفتند ....
#سیمین_بهبهانی
سعی کردند
ما عاشقان را دفن کنند ،
غافل از اینکه
ما بذر بودیم ...!
ارنستو چه گوارا
ما عاشقان را دفن کنند ،
غافل از اینکه
ما بذر بودیم ...!
ارنستو چه گوارا
من میتوانستم
درمانی برایِ سردرد هایت باشم
میتوانستم سیگارِ لعنتیات باشم،
سُرفه هایت باشم
خنده هایت باشم ..
میتوانستم قدم هایت باشم
در لحظه به لحظهیِ تهران!
یا پیراهنت باشم،
رَج به رَج ..
نخ به نخ ..
همان قدر نزدیک ..
همان قدر نزدیک ..!
#نیلی_ق
درمانی برایِ سردرد هایت باشم
میتوانستم سیگارِ لعنتیات باشم،
سُرفه هایت باشم
خنده هایت باشم ..
میتوانستم قدم هایت باشم
در لحظه به لحظهیِ تهران!
یا پیراهنت باشم،
رَج به رَج ..
نخ به نخ ..
همان قدر نزدیک ..
همان قدر نزدیک ..!
#نیلی_ق
یه وقتیام با تمامِ وجودت یه چیزیو میخوای، اما وقتی میاد سمتت پسش میزنی! دیوونهی یه آدمی و تمامِ آرزوت اینه یه روز بهش برسی و دستشو بگیری و تو چشاش زل بزنی و بگی ببین تو تا آخر عمر مال خودِ خودِ خودمی، اما همین آدم که تو دیوونشی اگه بیاد سمتت ممکنه بهش بیاعتنایی کنی و ازش فاصله بگیری و باهاش سرد برخورد کنی و به روی خودت نیاری تو دلت چه خبره، اگر اگر اگر بترسی از اینکه بدست نیاورده از دستش بدی، اگر مطمئن نباشی سهم توئه، حق توئه، مال توئه!
فکرشو بکن شبای زیادی تو فکر آغوشش میخوابی و یه روز میاد که اون آغوشو به سمتت وا میکنه اما تو امتناع میکنی از رسیدن به بهشتی که دراش به روت وا شده، چون میترسی خیلی زود از اون بهشت رانده بشی.
وقتی مطمئن نباشی و باور نکنی اونی که رویاته، مال توئه یا میتونه مال تو باشه، ترس وجودتو میگیره اونقد که از کسی که تمام احتیاج توئه، فراریترین میشی. فقط چون نمیخوای به آرزوت برسی اما رسیدنت همیشگی نباشه. چون نمیخوای بری تو قصر رویاهات دور بزنی و تماشا کنی و بعدش راهتو بکشی و بذاری بری.
ترجیح میدی اون قصرو هیچوقت نبینی، ترجیح میدی گذرت هرگز به اون بهشت نیفته حتا، ترجیح میدی هیچوقت بغلش نکنی، دستاشو نگیری، نبوسیش حتا تا لااقل بعدنا که اون مال تو نشد و تمامش به کسی جز تو رسید ندونی اون لعنتیای که کنارشه و تو نیستی، تو چه بهشتی داره سر میکنه، چیا میشنوه و چه عطرایی میشنفه و چه حسایی رو لمس میکنه! نه... نمیخوای بدونی! نمیخوای بفهمی! ترجیح میدی هیچوقت ندونی چیو داری از دست میدی و چی قراره که مال تو نباشه! هدیههاشو وا نکرده پس میفرستی چون نمیخوای ساعتی که برات خریدو، همون رنگ پیرهنی که برات خریدو، یه روزی یه جایی دوباره لنگهشو ببینی و مخت سوت بکشه.
حتا اگه با تمام وجودت جونت بره برا یه لحظه داشتنش، اما مطمئن نباشی به همیشه داشتنش، از اون لحظهههام میگذری. دستشو که سمت دستت میاره، دست یخ کردتو جمع میکنی و عقب میکشی و مچاله میشی تو خودت و بغض میکنی و با نگاهت بهش میگی د آخه تویی که نمیخوای بمونی، تویی که دست منو به هیچی بند نمیکنی و نمیگی که مال خودمی، تویی که منو گذاشتی تو برزخ و اصلن حال و روزمو نمیبینی، بهم نچشون طعم داشتنتو، حرف نزن، نگاه نکن، نگو، نذار انقدر عذاب بکشم وقتی میری و پشت سرتم نگاه نمیکنی که چی از من میمونه با هرچی تو از خودت تو ذهنم جا گذاشتی.
#مانگ_میرزایی
فکرشو بکن شبای زیادی تو فکر آغوشش میخوابی و یه روز میاد که اون آغوشو به سمتت وا میکنه اما تو امتناع میکنی از رسیدن به بهشتی که دراش به روت وا شده، چون میترسی خیلی زود از اون بهشت رانده بشی.
وقتی مطمئن نباشی و باور نکنی اونی که رویاته، مال توئه یا میتونه مال تو باشه، ترس وجودتو میگیره اونقد که از کسی که تمام احتیاج توئه، فراریترین میشی. فقط چون نمیخوای به آرزوت برسی اما رسیدنت همیشگی نباشه. چون نمیخوای بری تو قصر رویاهات دور بزنی و تماشا کنی و بعدش راهتو بکشی و بذاری بری.
ترجیح میدی اون قصرو هیچوقت نبینی، ترجیح میدی گذرت هرگز به اون بهشت نیفته حتا، ترجیح میدی هیچوقت بغلش نکنی، دستاشو نگیری، نبوسیش حتا تا لااقل بعدنا که اون مال تو نشد و تمامش به کسی جز تو رسید ندونی اون لعنتیای که کنارشه و تو نیستی، تو چه بهشتی داره سر میکنه، چیا میشنوه و چه عطرایی میشنفه و چه حسایی رو لمس میکنه! نه... نمیخوای بدونی! نمیخوای بفهمی! ترجیح میدی هیچوقت ندونی چیو داری از دست میدی و چی قراره که مال تو نباشه! هدیههاشو وا نکرده پس میفرستی چون نمیخوای ساعتی که برات خریدو، همون رنگ پیرهنی که برات خریدو، یه روزی یه جایی دوباره لنگهشو ببینی و مخت سوت بکشه.
حتا اگه با تمام وجودت جونت بره برا یه لحظه داشتنش، اما مطمئن نباشی به همیشه داشتنش، از اون لحظهههام میگذری. دستشو که سمت دستت میاره، دست یخ کردتو جمع میکنی و عقب میکشی و مچاله میشی تو خودت و بغض میکنی و با نگاهت بهش میگی د آخه تویی که نمیخوای بمونی، تویی که دست منو به هیچی بند نمیکنی و نمیگی که مال خودمی، تویی که منو گذاشتی تو برزخ و اصلن حال و روزمو نمیبینی، بهم نچشون طعم داشتنتو، حرف نزن، نگاه نکن، نگو، نذار انقدر عذاب بکشم وقتی میری و پشت سرتم نگاه نمیکنی که چی از من میمونه با هرچی تو از خودت تو ذهنم جا گذاشتی.
#مانگ_میرزایی
خیلی چیزا برمیگرده به ارزش آدم و احترامی که واسه ی خودش قائله !
مثلا اینکه تو تا یه جایی میتونی این اجازه رو بدی که بهت توهین بشه و هیچی نگی ، تا یه جایی میتونی فقط گوش کنیو به روت نیاری ، تا یه جایی میتونی شبارو تو جهنم بگذرونیو زنگ بزنی بِش بگی "کجایی دیوونه؟ "، تا یه جایی میتونی واسه ی حفظ حرمتا بریزی تو خودتو با یه لبخند سروتَهشو هم بیاری ، اما وقتی طرفه مقابل واست اینقد ارزش قائل نیست ، وقتی تو اون آدم غریبه هه ایی که یه طرفه عاشقه ، وقتی بودو نبودت واسش مهم نیست ، وقتی تمومِ تو واسش خلاصه میشه تو یه اسمِ لعنتی که سیوه تو گوشیش ، وقتی بویِ گندِ تنفرو بشه استشمام کرد و طنینِ صداش که داد میزنتش هنوز تو سرته ، یعنی دیگه تموم شدی واسش ...
"باز هم کشته و بازنده این جنگ منم
که تو با لشکر چشمانت و من یک نفرم
دل به دریای جنون میدهی و میگذری
دل به دریای جنون میدهم و میگذرم
آه دیوانه، تو آنسوی جهان هم بروی
من به چشمان تو از پلک تو نزدیکترم"
#محیکس
مثلا اینکه تو تا یه جایی میتونی این اجازه رو بدی که بهت توهین بشه و هیچی نگی ، تا یه جایی میتونی فقط گوش کنیو به روت نیاری ، تا یه جایی میتونی شبارو تو جهنم بگذرونیو زنگ بزنی بِش بگی "کجایی دیوونه؟ "، تا یه جایی میتونی واسه ی حفظ حرمتا بریزی تو خودتو با یه لبخند سروتَهشو هم بیاری ، اما وقتی طرفه مقابل واست اینقد ارزش قائل نیست ، وقتی تو اون آدم غریبه هه ایی که یه طرفه عاشقه ، وقتی بودو نبودت واسش مهم نیست ، وقتی تمومِ تو واسش خلاصه میشه تو یه اسمِ لعنتی که سیوه تو گوشیش ، وقتی بویِ گندِ تنفرو بشه استشمام کرد و طنینِ صداش که داد میزنتش هنوز تو سرته ، یعنی دیگه تموم شدی واسش ...
"باز هم کشته و بازنده این جنگ منم
که تو با لشکر چشمانت و من یک نفرم
دل به دریای جنون میدهی و میگذری
دل به دریای جنون میدهم و میگذرم
آه دیوانه، تو آنسوی جهان هم بروی
من به چشمان تو از پلک تو نزدیکترم"
#محیکس
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned an audio file
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
چه مرز باریکی است میان من و تنت
همیشه این ور مرز ، منم که دلتنگم
همیشه آن ور مرز ، تویی که تاریکی
پرنده دلتنگ ! بهار شد تو رفتی به سرزمین خودت
صنوبرت جا ماند
صنوبرت خشکید
صنوبرت مرد ...
#محیکس
همیشه این ور مرز ، منم که دلتنگم
همیشه آن ور مرز ، تویی که تاریکی
پرنده دلتنگ ! بهار شد تو رفتی به سرزمین خودت
صنوبرت جا ماند
صنوبرت خشکید
صنوبرت مرد ...
#محیکس
بیشتر مردم وقتی که رو به روی دوربین قرار میگیرن، لبخند میزنن. اون ها ژست میگیرن و اصولا ادا در میارن، شما اون ها رو نمیبینید، ماسک هاشون رو میبینید.
#13_Reason_Why
#13_Reason_Why