هر وقت با مخالفت های پدرم روبهرو میشدم شروع میکردم به گریه و زاری و اینقدر ادامه میدادم تا بابا دست از مخالفت برداره و همیشه هم تاثیر داشت ولی هربار میگفت :
من تحمل اشکاتو ندارم ،
تحمل دلگیری و قهر کردنات
حتی تحمل اخماتو هم ندارم ولی همه مثل من نیستن؛
طوری زندگی کن که هیچوقت مجبور نباشی از کسی خواهش کنی،
اجازه نده هرکسی اشکاتو ببینه ، پیش هرکسی اشکات برگ برنده نیستن و ممکنه حتی بشن نقطه ضعفت.
اون روزا متوجه حرف بابا نمیشدم و فقط سرخوش بودم از اینکه هربار با لوس بودن ولجبازی به چیزی که میخواستم میرسیدم
تا اینکه این روزا میدونم اشکامو هم خدا میبینه هم تو!!!
اما نه خدا تورو به من میرسونه نه تو خودتو به من!
#دنیا_کاف
من تحمل اشکاتو ندارم ،
تحمل دلگیری و قهر کردنات
حتی تحمل اخماتو هم ندارم ولی همه مثل من نیستن؛
طوری زندگی کن که هیچوقت مجبور نباشی از کسی خواهش کنی،
اجازه نده هرکسی اشکاتو ببینه ، پیش هرکسی اشکات برگ برنده نیستن و ممکنه حتی بشن نقطه ضعفت.
اون روزا متوجه حرف بابا نمیشدم و فقط سرخوش بودم از اینکه هربار با لوس بودن ولجبازی به چیزی که میخواستم میرسیدم
تا اینکه این روزا میدونم اشکامو هم خدا میبینه هم تو!!!
اما نه خدا تورو به من میرسونه نه تو خودتو به من!
#دنیا_کاف
آب در هاون کوبیدن است
اینکه مَن شعر بِنویسَم و
تو فال قَهوه بگیری.
وقتی؛ آخَرِ همه شعرهای مَن
تو می آیی؛
و تهِ همه ی فنجان های تو
مَن میروَم
اینکه مَن شعر بِنویسَم و
تو فال قَهوه بگیری.
وقتی؛ آخَرِ همه شعرهای مَن
تو می آیی؛
و تهِ همه ی فنجان های تو
مَن میروَم
نه ، فقط هم این نیست که بی تو خوابم نمی برد . نه . فقط این نیست که الان هلاکم برای این که دستانم موهایت را نوازش کند و تو همانطور که خوابی ، اخم کنی و خودت را بچسبانی به من و من کتفت را ببوسم و مست شوم از عطر تنت ، عطر گندم خام . نه . فقط این نیست که من الان دارم پرپر میشوم برای تماشاکردن پلکهای بسته ات ، نگهبانان عزیز جادوگرترین چشمهای شهر . نه . فقط این نیست که می توانم با هر نفس کشیدنت یک شعر تازه بنویسم و صبح که بیدار شدی برای تو بخوانم و تو لبخند بزنی و دیوانه صدایم کنی . نه . فقط این نیست که الان دارم دیوانه میشوم برای نشستن ، ساکت کنار تو که خوابیده ای ، و تا خود صبح نگاهت کردن و سیر نشدن . نه عزیزدلم ، فقط که اینها نیست . از همه بدتر که درد نداشتن تو نیست ، باور کن . هراس مرگبارتری در تمام این لحظه ها جاریست ، هراس این که مردی کنار تو باشد و قدر تو را نداند و تو را نپرستد ....
#حمیدسلیمی
#حمیدسلیمی
قلب كه گير باشد ،
از زندگی ،
از خودت ،
از همه چيز عقب ميمانى ؛
آنقدر با دنيا درگير ميشوى
که دلت میخواهد
صورتت را بگذارى روى قاب عكس
تا خنده هاى کسی که نیست
مرهم درد هايت شوند!
واقعيت اين است!
قلبى كه در تورِ نگاهى افتاد ،
افتاد...
#سروش_كلهر
از زندگی ،
از خودت ،
از همه چيز عقب ميمانى ؛
آنقدر با دنيا درگير ميشوى
که دلت میخواهد
صورتت را بگذارى روى قاب عكس
تا خنده هاى کسی که نیست
مرهم درد هايت شوند!
واقعيت اين است!
قلبى كه در تورِ نگاهى افتاد ،
افتاد...
#سروش_كلهر
شادیه تو شادیه منه !!
حتی اگه من نباشم تو شادیت :))
حتی اگه من نباشم تو شادیت :))
و چشم های تو
همان کافه ی دنجی است که قهوه هایش حرف ندارد
همان کافه ی دنجی است که قهوه هایش حرف ندارد
بعد از شنيدنِ بوق پيغام میزارم :
« _راستی تو اصلاً ميدونی دوست داشتنِ تو مثلِ چي ميمونه؟
مثلِ اين ميمونه كه يه ماهي مُطمَعِنه اگه از تو تُنگِ كوچيكش بپره بيرون ميميره؛ ولي بازم اون لذتِ ريسك كردن، روحشو بدجور قلقلک ميده.
ماهيِ داستانِ ما كنجكاو تر از اونيه كه فكرشو كني !
با اختیارِ خودش از تو تنگِ كوچيكش ميپره بيرونو دنیایِ بزرگتر از دنیایِ خودش رو تجربه ميكنه .
امّا به چه قيمت؟ به قيمتِ جونش!
میخوام یهچیزیو بهت بگم! راستش، موضوع اینه که من الان شُش هامو از دست دادمو بجاش آبشُش دراوردم.
من بَدَل شدم به همون ماهی.
من میمیرم واسِه دوست داشتنِ تو!.. »
بعد هم تلفنُو میکوبم رو میز و میرم.
#غزل_انصاری_اصل
« _راستی تو اصلاً ميدونی دوست داشتنِ تو مثلِ چي ميمونه؟
مثلِ اين ميمونه كه يه ماهي مُطمَعِنه اگه از تو تُنگِ كوچيكش بپره بيرون ميميره؛ ولي بازم اون لذتِ ريسك كردن، روحشو بدجور قلقلک ميده.
ماهيِ داستانِ ما كنجكاو تر از اونيه كه فكرشو كني !
با اختیارِ خودش از تو تنگِ كوچيكش ميپره بيرونو دنیایِ بزرگتر از دنیایِ خودش رو تجربه ميكنه .
امّا به چه قيمت؟ به قيمتِ جونش!
میخوام یهچیزیو بهت بگم! راستش، موضوع اینه که من الان شُش هامو از دست دادمو بجاش آبشُش دراوردم.
من بَدَل شدم به همون ماهی.
من میمیرم واسِه دوست داشتنِ تو!.. »
بعد هم تلفنُو میکوبم رو میز و میرم.
#غزل_انصاری_اصل
به نظرِ من عشق یعنی هیولا !
تا وقتی که کسی رو دوست نداشته باشی ،
راحتی !
اما همین که عاشقش شدی ، اون کوه میاد سراغت ...
من که از عاشق شدن مثلِ هیولا میترسم !
تو نمیترسی ؟
عاشقِ هرکس که شدی ،
دیگه نمیتونی فراموشش کنی ...
واسه همینه که به نظرِ من
عشق یعنی هیولا ...
#مصطفی_مستور
تا وقتی که کسی رو دوست نداشته باشی ،
راحتی !
اما همین که عاشقش شدی ، اون کوه میاد سراغت ...
من که از عاشق شدن مثلِ هیولا میترسم !
تو نمیترسی ؟
عاشقِ هرکس که شدی ،
دیگه نمیتونی فراموشش کنی ...
واسه همینه که به نظرِ من
عشق یعنی هیولا ...
#مصطفی_مستور
این روزا اگه عاشق باشی به چشم نمیای
اما اگه اونقد سرد و سخت باشی که جواب خداحافظ و با به سلامت بدی...عزیز میشی...
اونقد عزیز که تمام وقتشون رو صرف جا کردن تو دلت میکنن...
وقتی به سرد بودنت ادامه بدی واسشون میشی بت...
اونا میشن بت پرست زندگیشون میشه سراسر بوی تو
حالا تو هر چقدر میخای نباش...
همه جا بوت و گرفت
دیگه فراموش نمیشی
اما وای به اون روزی که عاشق باشی
هی باید بدویی
هی باید خودت و ثابت کنی
آخرشم به چشم نمیای:)
هی باید کنار بیای با دیده نشدن
هی باید دست و پا بزنی
هی زنده به گورشی
هی بمیری
هی بمیری
اما اگه اونقد سرد و سخت باشی که جواب خداحافظ و با به سلامت بدی...عزیز میشی...
اونقد عزیز که تمام وقتشون رو صرف جا کردن تو دلت میکنن...
وقتی به سرد بودنت ادامه بدی واسشون میشی بت...
اونا میشن بت پرست زندگیشون میشه سراسر بوی تو
حالا تو هر چقدر میخای نباش...
همه جا بوت و گرفت
دیگه فراموش نمیشی
اما وای به اون روزی که عاشق باشی
هی باید بدویی
هی باید خودت و ثابت کنی
آخرشم به چشم نمیای:)
هی باید کنار بیای با دیده نشدن
هی باید دست و پا بزنی
هی زنده به گورشی
هی بمیری
هی بمیری
عزيز دلم! می دانی سیم آخر چیست؟
همه خيال می کنند که سيمِ آخر ساز است. حتی يک نوازنده بیسواد روی صحنه زد به سيم آخر تارش گفت: اين هم سيم آخر. اما سيم آخر يعنی وقتی میرفتند قمار، سکه زرشان را که میباختند، جيب شان را میگشتند، آخرين سکه ی سيم را هم به قمار میزدند. میزدند به سیم آخر، به اميد بردن همه هستی، يا به باد دادن آخرين سکهی نيستی. من هم دلم می خواست در این قمار بزنم به سیم آخر، اما گلستان به من گفت: «ببین زری که باختی اصل بود؟» رفتم توی فکر...!
#عباس_معروفی
همه خيال می کنند که سيمِ آخر ساز است. حتی يک نوازنده بیسواد روی صحنه زد به سيم آخر تارش گفت: اين هم سيم آخر. اما سيم آخر يعنی وقتی میرفتند قمار، سکه زرشان را که میباختند، جيب شان را میگشتند، آخرين سکه ی سيم را هم به قمار میزدند. میزدند به سیم آخر، به اميد بردن همه هستی، يا به باد دادن آخرين سکهی نيستی. من هم دلم می خواست در این قمار بزنم به سیم آخر، اما گلستان به من گفت: «ببین زری که باختی اصل بود؟» رفتم توی فکر...!
#عباس_معروفی
هر کس مرا میبیند
میگوید: «به خودت برس!»
نمیدانند، آنقدر دور شدهای
که من هرگز به "خودم" نمیرسم . . .
#علی_سید_صالحی
میگوید: «به خودت برس!»
نمیدانند، آنقدر دور شدهای
که من هرگز به "خودم" نمیرسم . . .
#علی_سید_صالحی
-آدم یه بار عاشق میشه و بعد بارها و بارها عاشق خصوصیات مشترک بقیه با اون یه نفر میشه!
منتظر آسانسور ایستاده بودیم، سلام و احوالپرسی که کردم انگار حواسش پرت شد و موبایل از دستش افتاد. تازه متوجه شدم دو تا گوشی دارد، آن که بزرگتر بود و جدیدتر به نظر میآمد، سفت و محکم بین انگشتانش خودنمایی میکرد، آن یکی که کوچکتر بود و قدیمیتر، روی زمین افتاده بود و بند بندش از هم جدا شده بود ، باتریاش یک طرف، در و پیکرش طرف دیگر !
از افتادن گوشی ناراحت نشد، خونسرد خم شد و اجزای جدا شده را از روی زمین جمع کرد، لبخند به لب باتری را سر جایش گذاشت و گفت :«خیلی موبایل خوبی است، تا به حال هزار بار از دستم افتاده و آخ نگفته !» . موبایل جدید را سمتم گرفت و ادامه داد :«اگر این یکی بود همان دفعهی اول سقط شده بود ... این یکی اما سگ جان است !» . دوباره موبایل قدیمی را نشانم داد .
گفتم :«توی زندگی هم همین کار را میکنیم، همیشه مراقب آدمهای حساس زندگیمان هستیم، مواظب رفتارمان، حرف زدنمان، چه بگویم چه نگویم هایمان، نکند چیزی بگوییم و دلخورش کنیم، اما آن آدمی که نجیب است، آن که اهل مدارا است و مراعات، یادمان می رود رگ دارد، حس دارد، غرور دارد، آدم است ! حرفمان، رفتارمان، حرکتمان چه خطی میاندازد روی دلش ...»
چیزی نگفت، فقط نگاهم کرد. سوار آسانسور که شدیم حس کردم موبایل قدیمی را محکم توی مشتش فشار میدهد ...
#مریم_سمیع_زادگان
از افتادن گوشی ناراحت نشد، خونسرد خم شد و اجزای جدا شده را از روی زمین جمع کرد، لبخند به لب باتری را سر جایش گذاشت و گفت :«خیلی موبایل خوبی است، تا به حال هزار بار از دستم افتاده و آخ نگفته !» . موبایل جدید را سمتم گرفت و ادامه داد :«اگر این یکی بود همان دفعهی اول سقط شده بود ... این یکی اما سگ جان است !» . دوباره موبایل قدیمی را نشانم داد .
گفتم :«توی زندگی هم همین کار را میکنیم، همیشه مراقب آدمهای حساس زندگیمان هستیم، مواظب رفتارمان، حرف زدنمان، چه بگویم چه نگویم هایمان، نکند چیزی بگوییم و دلخورش کنیم، اما آن آدمی که نجیب است، آن که اهل مدارا است و مراعات، یادمان می رود رگ دارد، حس دارد، غرور دارد، آدم است ! حرفمان، رفتارمان، حرکتمان چه خطی میاندازد روی دلش ...»
چیزی نگفت، فقط نگاهم کرد. سوار آسانسور که شدیم حس کردم موبایل قدیمی را محکم توی مشتش فشار میدهد ...
#مریم_سمیع_زادگان
نیستی
به خودم سیگار تعارف میزنم
به جای تو اخم میکنم
به جای خودم شرم !
جای تو لبخند میزنم و جای خودم
عاشقت میشوم!
نیستی...
و من اینطور ساده دیوانه میشوم !
#حامد_نیازی
به خودم سیگار تعارف میزنم
به جای تو اخم میکنم
به جای خودم شرم !
جای تو لبخند میزنم و جای خودم
عاشقت میشوم!
نیستی...
و من اینطور ساده دیوانه میشوم !
#حامد_نیازی
-من از اونام که حواسم به همه کسایی که
دوستشون دارم هست ولی هیشکیو ندارم
که حواسش بهم باشه...
دوستشون دارم هست ولی هیشکیو ندارم
که حواسش بهم باشه...
حامد بِهداد :یعنی میخوای بگی
تا حالا هیچ نامَحرمی دَستتو نگرفته ؟!
رعنا آزادی ور :من فکر میکردم،
گذشتهی من به خودم مربوطه ..
حامد بِهداد : ببین ،
هیچوقت یه چیزایی و به مَن نگو ..
هیچوقتِ هیچوقت ...
جَنبه شو ندارم ..
شاید خودم بگم بگو وَلی نگو ؛
بِهم میریزم ..
شاید تیریپِ بیغیرتی بردارم ،
بگم بگو ، ولی نگو ..
مَن خودمو میشناسم، بِهم میریزم ..
#خانه_دختر
تا حالا هیچ نامَحرمی دَستتو نگرفته ؟!
رعنا آزادی ور :من فکر میکردم،
گذشتهی من به خودم مربوطه ..
حامد بِهداد : ببین ،
هیچوقت یه چیزایی و به مَن نگو ..
هیچوقتِ هیچوقت ...
جَنبه شو ندارم ..
شاید خودم بگم بگو وَلی نگو ؛
بِهم میریزم ..
شاید تیریپِ بیغیرتی بردارم ،
بگم بگو ، ولی نگو ..
مَن خودمو میشناسم، بِهم میریزم ..
#خانه_دختر
آدمهایی هستند که شاید، کم بگویند "دوستت دارم" !
یا شاید اصلا به زبان نیاورند، دوست داشتنِشان را !
بهشان خُرده نگیرید !
این آدم ها فهمیدهاند، "دوستت دارم" حرمت دارد، مسئولیت دارد !
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی، دوست داشتن واقعی را می فهمی !
میفهمی که همه کار می کنند، تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی ، آزارت نمی دهند ، دلت را نمیشکنند !
من این دوست داشتن را میستایم...
#زویا_پیرزاد
یا شاید اصلا به زبان نیاورند، دوست داشتنِشان را !
بهشان خُرده نگیرید !
این آدم ها فهمیدهاند، "دوستت دارم" حرمت دارد، مسئولیت دارد !
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی، دوست داشتن واقعی را می فهمی !
میفهمی که همه کار می کنند، تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی ، آزارت نمی دهند ، دلت را نمیشکنند !
من این دوست داشتن را میستایم...
#زویا_پیرزاد