نیستی
به خودم سیگار تعارف میزنم
به جای تو اخم میکنم
به جای خودم شرم !
جای تو لبخند میزنم و جای خودم
عاشقت میشوم!
نیستی...
و من اینطور ساده دیوانه میشوم !
#حامد_نیازی
به خودم سیگار تعارف میزنم
به جای تو اخم میکنم
به جای خودم شرم !
جای تو لبخند میزنم و جای خودم
عاشقت میشوم!
نیستی...
و من اینطور ساده دیوانه میشوم !
#حامد_نیازی
-من از اونام که حواسم به همه کسایی که
دوستشون دارم هست ولی هیشکیو ندارم
که حواسش بهم باشه...
دوستشون دارم هست ولی هیشکیو ندارم
که حواسش بهم باشه...
حامد بِهداد :یعنی میخوای بگی
تا حالا هیچ نامَحرمی دَستتو نگرفته ؟!
رعنا آزادی ور :من فکر میکردم،
گذشتهی من به خودم مربوطه ..
حامد بِهداد : ببین ،
هیچوقت یه چیزایی و به مَن نگو ..
هیچوقتِ هیچوقت ...
جَنبه شو ندارم ..
شاید خودم بگم بگو وَلی نگو ؛
بِهم میریزم ..
شاید تیریپِ بیغیرتی بردارم ،
بگم بگو ، ولی نگو ..
مَن خودمو میشناسم، بِهم میریزم ..
#خانه_دختر
تا حالا هیچ نامَحرمی دَستتو نگرفته ؟!
رعنا آزادی ور :من فکر میکردم،
گذشتهی من به خودم مربوطه ..
حامد بِهداد : ببین ،
هیچوقت یه چیزایی و به مَن نگو ..
هیچوقتِ هیچوقت ...
جَنبه شو ندارم ..
شاید خودم بگم بگو وَلی نگو ؛
بِهم میریزم ..
شاید تیریپِ بیغیرتی بردارم ،
بگم بگو ، ولی نگو ..
مَن خودمو میشناسم، بِهم میریزم ..
#خانه_دختر
آدمهایی هستند که شاید، کم بگویند "دوستت دارم" !
یا شاید اصلا به زبان نیاورند، دوست داشتنِشان را !
بهشان خُرده نگیرید !
این آدم ها فهمیدهاند، "دوستت دارم" حرمت دارد، مسئولیت دارد !
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی، دوست داشتن واقعی را می فهمی !
میفهمی که همه کار می کنند، تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی ، آزارت نمی دهند ، دلت را نمیشکنند !
من این دوست داشتن را میستایم...
#زویا_پیرزاد
یا شاید اصلا به زبان نیاورند، دوست داشتنِشان را !
بهشان خُرده نگیرید !
این آدم ها فهمیدهاند، "دوستت دارم" حرمت دارد، مسئولیت دارد !
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی، دوست داشتن واقعی را می فهمی !
میفهمی که همه کار می کنند، تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی ، آزارت نمی دهند ، دلت را نمیشکنند !
من این دوست داشتن را میستایم...
#زویا_پیرزاد
-زندگیمون شده فکر کردن به روزایی
که منتظر اومدنش بودیم و
بهترین خاطره ها رو میخواستیم بسازیم و نتونستیم
پرشدیم ازچیزایی که فقط میتونیم آرزوشونو داشته باشیم و حرف هایی که تلمبار میشن تو دلمون و بعضی شبا اونقدری زیاد میشن که اشک میشن و گونه هامونو خیس میکنن...
و حالا ما موندیم وشب هایی که جای خالی ها و نداشته های زندگیمونو بیشتر از همیشه به رخمون میکشه...
که منتظر اومدنش بودیم و
بهترین خاطره ها رو میخواستیم بسازیم و نتونستیم
پرشدیم ازچیزایی که فقط میتونیم آرزوشونو داشته باشیم و حرف هایی که تلمبار میشن تو دلمون و بعضی شبا اونقدری زیاد میشن که اشک میشن و گونه هامونو خیس میکنن...
و حالا ما موندیم وشب هایی که جای خالی ها و نداشته های زندگیمونو بیشتر از همیشه به رخمون میکشه...
- دوسم داری؟
+ چی؟
- هیچی، این رو خوب می دونم که هیچ وقت نباید یه سوال رو واسه کسی تکرار کرد، مگه وقتی که مطمئن باشی طرف گوش هاش سنگینه، چون در غیر این صورت داره به این فکر می کنه چه خزعبلاتی تحویلت بده، اگه می خواست راستش رو بگه قطعا همون اول می گفت!
#روزبه_معین
+ چی؟
- هیچی، این رو خوب می دونم که هیچ وقت نباید یه سوال رو واسه کسی تکرار کرد، مگه وقتی که مطمئن باشی طرف گوش هاش سنگینه، چون در غیر این صورت داره به این فکر می کنه چه خزعبلاتی تحویلت بده، اگه می خواست راستش رو بگه قطعا همون اول می گفت!
#روزبه_معین
آدما کم کم شبیه معشوقشون میشن.
حتا اگه جز تو رویا باهاش زندگی نکنن.
فک میکنم باید از آدمایی که معشوقای قشنگی رو انتخاب میکنن تشکر کنیم چون عشق هی قشنگترشون میکنه :)
حتا اگه جز تو رویا باهاش زندگی نکنن.
فک میکنم باید از آدمایی که معشوقای قشنگی رو انتخاب میکنن تشکر کنیم چون عشق هی قشنگترشون میکنه :)
خدا دستهای تو را که میساخت
عینک ظریف و زنانهای بر چشم داشت
زیر لب ترانهای را زمزمه میکرد
و سر هر انگشت،
اندازهی یک پنجره مکث میکرد
کمی کارهای خانهاش را انجام میداد
و دوباره به تو برمیگشت
به دستهایت...
رسول ادهمی
عینک ظریف و زنانهای بر چشم داشت
زیر لب ترانهای را زمزمه میکرد
و سر هر انگشت،
اندازهی یک پنجره مکث میکرد
کمی کارهای خانهاش را انجام میداد
و دوباره به تو برمیگشت
به دستهایت...
رسول ادهمی
ولی من میگم بدتر از دیدن و خواستنش
اینایی که مجازی عاشق میشن،بدشانس ترن!
فکرشو بکن،از یه عکس از یه پیام
طرفشونو میبوسن...
باهاش واسه فصل های بعدی زندگیشون،برنامه میچینن!
توی دلتنگی هاشون،پناه میبرن به پروفایل طرف!
واسه گفتن دوست دارم،کلی از خط های تلفن این کشور رو،اِشغال میکنن!
واسه رسیدن بهم،به خدا نزدیک ترند!
اینایی که مجازی عاشق میشن
یه چیزی تو حقیقت گم کردن...
نتونستن با واقعیت کنار بیان...
شاید اونیکه اولین بار،داشته فضای مجازی اختراع میکرده
دلش از ادمای دور و برش گرفته،یا دنبال یکی بوده
که پیداش کنه توی مجازی،حرف هاش راحت بزنه،هی خجالت نکشه...
خیلی ها میگن،مجازی نمیشه به پای کسی پیر شد
اما،مگه ما تونستیم با اونیکه بود و دیدیمش
ادامه بدیم؟
عشق همه جورش،یه گردابه!
اما مجازیش یه سرابه
دیگه حتی اتفاقی نمیتونی ببینیش..
نمیتونی ازش خبر داشته باشی...
نمیتونی بفهمی واسه کی میمیره...
نمیتونی بفهمی چی شد سر گذشتش..
حتی اتفاقی!
چون اگه بره
باید التماس کنی واسه چهارتاعکسش!
واسه یه انبلاکش!
واسه رسیدن حس بلاتکلیفیت به گوشش!
تاحالا از ته دل
یه عکس بغل نکردی
بفهمی دلتنگی چیه...
بفهمی،همه مون دچاریم...
حتی اشتباهی..
#فرنوش_همتی
اینایی که مجازی عاشق میشن،بدشانس ترن!
فکرشو بکن،از یه عکس از یه پیام
طرفشونو میبوسن...
باهاش واسه فصل های بعدی زندگیشون،برنامه میچینن!
توی دلتنگی هاشون،پناه میبرن به پروفایل طرف!
واسه گفتن دوست دارم،کلی از خط های تلفن این کشور رو،اِشغال میکنن!
واسه رسیدن بهم،به خدا نزدیک ترند!
اینایی که مجازی عاشق میشن
یه چیزی تو حقیقت گم کردن...
نتونستن با واقعیت کنار بیان...
شاید اونیکه اولین بار،داشته فضای مجازی اختراع میکرده
دلش از ادمای دور و برش گرفته،یا دنبال یکی بوده
که پیداش کنه توی مجازی،حرف هاش راحت بزنه،هی خجالت نکشه...
خیلی ها میگن،مجازی نمیشه به پای کسی پیر شد
اما،مگه ما تونستیم با اونیکه بود و دیدیمش
ادامه بدیم؟
عشق همه جورش،یه گردابه!
اما مجازیش یه سرابه
دیگه حتی اتفاقی نمیتونی ببینیش..
نمیتونی ازش خبر داشته باشی...
نمیتونی بفهمی واسه کی میمیره...
نمیتونی بفهمی چی شد سر گذشتش..
حتی اتفاقی!
چون اگه بره
باید التماس کنی واسه چهارتاعکسش!
واسه یه انبلاکش!
واسه رسیدن حس بلاتکلیفیت به گوشش!
تاحالا از ته دل
یه عکس بغل نکردی
بفهمی دلتنگی چیه...
بفهمی،همه مون دچاریم...
حتی اشتباهی..
#فرنوش_همتی
كاش دكترى بود كه قلبِ دل شكسته ها رو عمل ميكرد
مثلِ روز اول، همه چى درست ميشد
ديگه نه از خودش خبرى بود...
نه از خاطراتش...
نه از گريه هاىِ گاه و بى گاهت...
ميدونى
ديگه اين دكتر همه چى تموم بود
وقتى كه عملت ميكرد،
ديگه يه "منِ" ديگه ميشدى؛
يكى كه ديگه همه چيو فراموش كرده
كسى كه ديگه خودشو نميسپره دست سرنوشت
ديگه خاطره هاش، هر شب مثه كابوس برات نبود...
قلبِ دل شكسته ها كه عمل ميشد، ديگه هيچى از اونِ لعنتى يادت نميومد
وقتى كه اسمشو جلو روت مياوردن، ميپرسيدى اين كيه كه ميگن؟
؛
اَه...
لعنت به اين خيال بافى هام...
آخه مگه ميشه؟
مگه ميشه همچين چيزى داشته باشيم
نه...
نه...
تو بايد بمونى تو اين خاطره ها
ولى نه...برو
؛
ميبينى
معلوم نيس اصن با خودم چن چندم
بس كه منو گذاشتى تو بلاتكليفى
بس كه هر شب خاطره هات جلومه
؛
دكتر چيه؟
دكتر كيه؟
هه هه
نه جانم
از اينا نداريم
خيالت راحت باشه
خاطره هاىِ لعنتيت، تا آخر عمر بيخِ گوشمه
تو خودتو ناراحت نكن اصن...
دكتر نداريم كه قلب دل شكسته ها رو عمل كنه
همه چي شون رو بريزه دور
و
مثه روز اول كنه...
خيالت تخت...
#طاها_رحيميان
مثلِ روز اول، همه چى درست ميشد
ديگه نه از خودش خبرى بود...
نه از خاطراتش...
نه از گريه هاىِ گاه و بى گاهت...
ميدونى
ديگه اين دكتر همه چى تموم بود
وقتى كه عملت ميكرد،
ديگه يه "منِ" ديگه ميشدى؛
يكى كه ديگه همه چيو فراموش كرده
كسى كه ديگه خودشو نميسپره دست سرنوشت
ديگه خاطره هاش، هر شب مثه كابوس برات نبود...
قلبِ دل شكسته ها كه عمل ميشد، ديگه هيچى از اونِ لعنتى يادت نميومد
وقتى كه اسمشو جلو روت مياوردن، ميپرسيدى اين كيه كه ميگن؟
؛
اَه...
لعنت به اين خيال بافى هام...
آخه مگه ميشه؟
مگه ميشه همچين چيزى داشته باشيم
نه...
نه...
تو بايد بمونى تو اين خاطره ها
ولى نه...برو
؛
ميبينى
معلوم نيس اصن با خودم چن چندم
بس كه منو گذاشتى تو بلاتكليفى
بس كه هر شب خاطره هات جلومه
؛
دكتر چيه؟
دكتر كيه؟
هه هه
نه جانم
از اينا نداريم
خيالت راحت باشه
خاطره هاىِ لعنتيت، تا آخر عمر بيخِ گوشمه
تو خودتو ناراحت نكن اصن...
دكتر نداريم كه قلب دل شكسته ها رو عمل كنه
همه چي شون رو بريزه دور
و
مثه روز اول كنه...
خيالت تخت...
#طاها_رحيميان
وقتی یک زن موفق را می بینم که
خستگی ناپذیر کار می کند؛
اغلب گوشه ی لبش
لبخندی نامحسوس وجود دارد
و با اعتماد به نفس و مطمئن گام بر می دارد!
با خود می گویم: " بی شک این زن در گوشه ای از این دنیا یک مردِ عاشق دارد! "
تنها نیرویی عظیم چون عشق،
قدرتی شکست ناپذیر به زن ها می دهد!
#ویکتوریا_هولت
خستگی ناپذیر کار می کند؛
اغلب گوشه ی لبش
لبخندی نامحسوس وجود دارد
و با اعتماد به نفس و مطمئن گام بر می دارد!
با خود می گویم: " بی شک این زن در گوشه ای از این دنیا یک مردِ عاشق دارد! "
تنها نیرویی عظیم چون عشق،
قدرتی شکست ناپذیر به زن ها می دهد!
#ویکتوریا_هولت
-خیلی به این فکر میکنم که تو چطوری بلدی حتا با نبودناتم بیشتر از هر بودنی جاهای خالی تو قلبمو پر کنی تا احساس خلا نکنم تا کم نیارم؟ مگه تو چقد منو بلدی؟ چقد عاشقمی؟ چقد عشقت از سرم زیاده؟ چطور میشه حتا اونور دنیاام که باشی از هر کنار هم بودنی حضورت تو زندگیم پررنگ تر باشه؟؟؟
گفت: برو
ولی همين كه او به من برو گفت
و برويد نگفت
براي من كار تمام شده بود.
در اين كلمه كوچيك آنقدر
محبت نهفته بود كه من
فكر مي كردم برای يك عمر
كافی خواهد بود
داشتم گريه می افتادم.
#هاينريش_بل
عقايد يك دلقك
ولی همين كه او به من برو گفت
و برويد نگفت
براي من كار تمام شده بود.
در اين كلمه كوچيك آنقدر
محبت نهفته بود كه من
فكر مي كردم برای يك عمر
كافی خواهد بود
داشتم گريه می افتادم.
#هاينريش_بل
عقايد يك دلقك
موبايلم هم نفسهاى آخرش را ميكشد!
از دوازده شب به بعد،
خودش،
خودش را برميدارد،
برايت مينويسد" دلم برايت تنگ شده"
و خودش را به خواب ميزند!
من نه...
موبايلم!
#علي_قاضي_نظام
از دوازده شب به بعد،
خودش،
خودش را برميدارد،
برايت مينويسد" دلم برايت تنگ شده"
و خودش را به خواب ميزند!
من نه...
موبايلم!
#علي_قاضي_نظام
فکر می کنم دردی تو دلت داری که داره آزارت میده، تا حالا به دیوارهای اینجا دقت کردی؟ تو همه اتاق ها این عکس رو زدن، قطعا نمی شناسیش، چون نه بازیگره، نه خواننده، اسمش لئونید روگوزوفه، اون یه پزشک بوده، البته نه داروی خاصی کشف کرده نه بیماری عجیبی رو درمان کرده، اون فقط سرسخت بوده!
روگوزوف وقتی بیست و هفت سالش بوده به عنوان پزشک یه گروه اکتشافی شوروی به قطب جنوب می آد و بعد از چند ماه احساس پهلو درد شدیدی می کنه و متوجه میشه که آپاندیسش داره می ترکه، واسه همین با پایگاه تماس میگیره و درخواست کمک می کنه، اما هر روز که می گذره حالش بدتر میشه، زمستون قطب جنوب رو فرا گرفته بود و تا چشم می تونست ببینه همه جا برف و بوران بود، تا اینکه از پایگاه اعلام می کنن تا سال آینده هیچ کمکی به اون جا نمیرسه!
روگوزوف تصمیم می گیره به جای یه انتظار بیهوده خودش دست به کار بشه!
اتاق عمل رو آماده می کنه و روی تخت دراز می کشه و کارهایی که بقیه باید انجام بدن رو مشخص می کنه، چون که به تنهایی باید عمل رو انجام می داد نمی تونست خودش رو بیهوش کنه، واسه همین فقط دیواره شکمش رو بی حس می کنه و بعد شکمش رو می شکافه و دل و رودش رو میریزه بیرون، تو حین عمل هم به اشتباه روده خودش رو زخمی می کنه و مجبور میشه اون رو بخیه بزنه.
تا اینکه بالاخره آپاندیس رو پیدا می کنه و می بینه که کاملا سیاه شده و اگه دیرتر عمل رو انجام می داد قطعا آپاندیس می ترکید، آپاندیس رو با هزار زحمت بیرون میاره و دل و رودش رو میذاره سر جاش و بعد شکمش رو بخیه میزنه و از هوش میره.
روگوزوف بعد از چند روز سر حال میاد و تبدیل میشه به نماد سرسختی و شجاعت، واسه همینه که عکسش رو به همه ی اتاق های اینجا زدن تا فراموش نکنیم که تو شرایط سخت حتی اگه کمکی هم نیاد، نباید تسلیم شد.
حالا اگه تو احساس می کنی دردی تو دلت هست که داره می کشدت، منتظر کمک نشین، خودت دلت رو بشکاف و اون رو در بیار و بنداز دور!
آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی / #روزبه_معین
روگوزوف وقتی بیست و هفت سالش بوده به عنوان پزشک یه گروه اکتشافی شوروی به قطب جنوب می آد و بعد از چند ماه احساس پهلو درد شدیدی می کنه و متوجه میشه که آپاندیسش داره می ترکه، واسه همین با پایگاه تماس میگیره و درخواست کمک می کنه، اما هر روز که می گذره حالش بدتر میشه، زمستون قطب جنوب رو فرا گرفته بود و تا چشم می تونست ببینه همه جا برف و بوران بود، تا اینکه از پایگاه اعلام می کنن تا سال آینده هیچ کمکی به اون جا نمیرسه!
روگوزوف تصمیم می گیره به جای یه انتظار بیهوده خودش دست به کار بشه!
اتاق عمل رو آماده می کنه و روی تخت دراز می کشه و کارهایی که بقیه باید انجام بدن رو مشخص می کنه، چون که به تنهایی باید عمل رو انجام می داد نمی تونست خودش رو بیهوش کنه، واسه همین فقط دیواره شکمش رو بی حس می کنه و بعد شکمش رو می شکافه و دل و رودش رو میریزه بیرون، تو حین عمل هم به اشتباه روده خودش رو زخمی می کنه و مجبور میشه اون رو بخیه بزنه.
تا اینکه بالاخره آپاندیس رو پیدا می کنه و می بینه که کاملا سیاه شده و اگه دیرتر عمل رو انجام می داد قطعا آپاندیس می ترکید، آپاندیس رو با هزار زحمت بیرون میاره و دل و رودش رو میذاره سر جاش و بعد شکمش رو بخیه میزنه و از هوش میره.
روگوزوف بعد از چند روز سر حال میاد و تبدیل میشه به نماد سرسختی و شجاعت، واسه همینه که عکسش رو به همه ی اتاق های اینجا زدن تا فراموش نکنیم که تو شرایط سخت حتی اگه کمکی هم نیاد، نباید تسلیم شد.
حالا اگه تو احساس می کنی دردی تو دلت هست که داره می کشدت، منتظر کمک نشین، خودت دلت رو بشکاف و اون رو در بیار و بنداز دور!
آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی / #روزبه_معین