كاش دكترى بود كه قلبِ دل شكسته ها رو عمل ميكرد
مثلِ روز اول، همه چى درست ميشد
ديگه نه از خودش خبرى بود...
نه از خاطراتش...
نه از گريه هاىِ گاه و بى گاهت...
ميدونى
ديگه اين دكتر همه چى تموم بود
وقتى كه عملت ميكرد،
ديگه يه "منِ" ديگه ميشدى؛
يكى كه ديگه همه چيو فراموش كرده
كسى كه ديگه خودشو نميسپره دست سرنوشت
ديگه خاطره هاش، هر شب مثه كابوس برات نبود...
قلبِ دل شكسته ها كه عمل ميشد، ديگه هيچى از اونِ لعنتى يادت نميومد
وقتى كه اسمشو جلو روت مياوردن، ميپرسيدى اين كيه كه ميگن؟
؛
اَه...
لعنت به اين خيال بافى هام...
آخه مگه ميشه؟
مگه ميشه همچين چيزى داشته باشيم
نه...
نه...
تو بايد بمونى تو اين خاطره ها
ولى نه...برو
؛
ميبينى
معلوم نيس اصن با خودم چن چندم
بس كه منو گذاشتى تو بلاتكليفى
بس كه هر شب خاطره هات جلومه
؛
دكتر چيه؟
دكتر كيه؟
هه هه
نه جانم
از اينا نداريم
خيالت راحت باشه
خاطره هاىِ لعنتيت، تا آخر عمر بيخِ گوشمه
تو خودتو ناراحت نكن اصن...
دكتر نداريم كه قلب دل شكسته ها رو عمل كنه
همه چي شون رو بريزه دور
و
مثه روز اول كنه...
خيالت تخت...
#طاها_رحيميان
مثلِ روز اول، همه چى درست ميشد
ديگه نه از خودش خبرى بود...
نه از خاطراتش...
نه از گريه هاىِ گاه و بى گاهت...
ميدونى
ديگه اين دكتر همه چى تموم بود
وقتى كه عملت ميكرد،
ديگه يه "منِ" ديگه ميشدى؛
يكى كه ديگه همه چيو فراموش كرده
كسى كه ديگه خودشو نميسپره دست سرنوشت
ديگه خاطره هاش، هر شب مثه كابوس برات نبود...
قلبِ دل شكسته ها كه عمل ميشد، ديگه هيچى از اونِ لعنتى يادت نميومد
وقتى كه اسمشو جلو روت مياوردن، ميپرسيدى اين كيه كه ميگن؟
؛
اَه...
لعنت به اين خيال بافى هام...
آخه مگه ميشه؟
مگه ميشه همچين چيزى داشته باشيم
نه...
نه...
تو بايد بمونى تو اين خاطره ها
ولى نه...برو
؛
ميبينى
معلوم نيس اصن با خودم چن چندم
بس كه منو گذاشتى تو بلاتكليفى
بس كه هر شب خاطره هات جلومه
؛
دكتر چيه؟
دكتر كيه؟
هه هه
نه جانم
از اينا نداريم
خيالت راحت باشه
خاطره هاىِ لعنتيت، تا آخر عمر بيخِ گوشمه
تو خودتو ناراحت نكن اصن...
دكتر نداريم كه قلب دل شكسته ها رو عمل كنه
همه چي شون رو بريزه دور
و
مثه روز اول كنه...
خيالت تخت...
#طاها_رحيميان
وقتی یک زن موفق را می بینم که
خستگی ناپذیر کار می کند؛
اغلب گوشه ی لبش
لبخندی نامحسوس وجود دارد
و با اعتماد به نفس و مطمئن گام بر می دارد!
با خود می گویم: " بی شک این زن در گوشه ای از این دنیا یک مردِ عاشق دارد! "
تنها نیرویی عظیم چون عشق،
قدرتی شکست ناپذیر به زن ها می دهد!
#ویکتوریا_هولت
خستگی ناپذیر کار می کند؛
اغلب گوشه ی لبش
لبخندی نامحسوس وجود دارد
و با اعتماد به نفس و مطمئن گام بر می دارد!
با خود می گویم: " بی شک این زن در گوشه ای از این دنیا یک مردِ عاشق دارد! "
تنها نیرویی عظیم چون عشق،
قدرتی شکست ناپذیر به زن ها می دهد!
#ویکتوریا_هولت
-خیلی به این فکر میکنم که تو چطوری بلدی حتا با نبودناتم بیشتر از هر بودنی جاهای خالی تو قلبمو پر کنی تا احساس خلا نکنم تا کم نیارم؟ مگه تو چقد منو بلدی؟ چقد عاشقمی؟ چقد عشقت از سرم زیاده؟ چطور میشه حتا اونور دنیاام که باشی از هر کنار هم بودنی حضورت تو زندگیم پررنگ تر باشه؟؟؟
گفت: برو
ولی همين كه او به من برو گفت
و برويد نگفت
براي من كار تمام شده بود.
در اين كلمه كوچيك آنقدر
محبت نهفته بود كه من
فكر مي كردم برای يك عمر
كافی خواهد بود
داشتم گريه می افتادم.
#هاينريش_بل
عقايد يك دلقك
ولی همين كه او به من برو گفت
و برويد نگفت
براي من كار تمام شده بود.
در اين كلمه كوچيك آنقدر
محبت نهفته بود كه من
فكر مي كردم برای يك عمر
كافی خواهد بود
داشتم گريه می افتادم.
#هاينريش_بل
عقايد يك دلقك
موبايلم هم نفسهاى آخرش را ميكشد!
از دوازده شب به بعد،
خودش،
خودش را برميدارد،
برايت مينويسد" دلم برايت تنگ شده"
و خودش را به خواب ميزند!
من نه...
موبايلم!
#علي_قاضي_نظام
از دوازده شب به بعد،
خودش،
خودش را برميدارد،
برايت مينويسد" دلم برايت تنگ شده"
و خودش را به خواب ميزند!
من نه...
موبايلم!
#علي_قاضي_نظام
فکر می کنم دردی تو دلت داری که داره آزارت میده، تا حالا به دیوارهای اینجا دقت کردی؟ تو همه اتاق ها این عکس رو زدن، قطعا نمی شناسیش، چون نه بازیگره، نه خواننده، اسمش لئونید روگوزوفه، اون یه پزشک بوده، البته نه داروی خاصی کشف کرده نه بیماری عجیبی رو درمان کرده، اون فقط سرسخت بوده!
روگوزوف وقتی بیست و هفت سالش بوده به عنوان پزشک یه گروه اکتشافی شوروی به قطب جنوب می آد و بعد از چند ماه احساس پهلو درد شدیدی می کنه و متوجه میشه که آپاندیسش داره می ترکه، واسه همین با پایگاه تماس میگیره و درخواست کمک می کنه، اما هر روز که می گذره حالش بدتر میشه، زمستون قطب جنوب رو فرا گرفته بود و تا چشم می تونست ببینه همه جا برف و بوران بود، تا اینکه از پایگاه اعلام می کنن تا سال آینده هیچ کمکی به اون جا نمیرسه!
روگوزوف تصمیم می گیره به جای یه انتظار بیهوده خودش دست به کار بشه!
اتاق عمل رو آماده می کنه و روی تخت دراز می کشه و کارهایی که بقیه باید انجام بدن رو مشخص می کنه، چون که به تنهایی باید عمل رو انجام می داد نمی تونست خودش رو بیهوش کنه، واسه همین فقط دیواره شکمش رو بی حس می کنه و بعد شکمش رو می شکافه و دل و رودش رو میریزه بیرون، تو حین عمل هم به اشتباه روده خودش رو زخمی می کنه و مجبور میشه اون رو بخیه بزنه.
تا اینکه بالاخره آپاندیس رو پیدا می کنه و می بینه که کاملا سیاه شده و اگه دیرتر عمل رو انجام می داد قطعا آپاندیس می ترکید، آپاندیس رو با هزار زحمت بیرون میاره و دل و رودش رو میذاره سر جاش و بعد شکمش رو بخیه میزنه و از هوش میره.
روگوزوف بعد از چند روز سر حال میاد و تبدیل میشه به نماد سرسختی و شجاعت، واسه همینه که عکسش رو به همه ی اتاق های اینجا زدن تا فراموش نکنیم که تو شرایط سخت حتی اگه کمکی هم نیاد، نباید تسلیم شد.
حالا اگه تو احساس می کنی دردی تو دلت هست که داره می کشدت، منتظر کمک نشین، خودت دلت رو بشکاف و اون رو در بیار و بنداز دور!
آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی / #روزبه_معین
روگوزوف وقتی بیست و هفت سالش بوده به عنوان پزشک یه گروه اکتشافی شوروی به قطب جنوب می آد و بعد از چند ماه احساس پهلو درد شدیدی می کنه و متوجه میشه که آپاندیسش داره می ترکه، واسه همین با پایگاه تماس میگیره و درخواست کمک می کنه، اما هر روز که می گذره حالش بدتر میشه، زمستون قطب جنوب رو فرا گرفته بود و تا چشم می تونست ببینه همه جا برف و بوران بود، تا اینکه از پایگاه اعلام می کنن تا سال آینده هیچ کمکی به اون جا نمیرسه!
روگوزوف تصمیم می گیره به جای یه انتظار بیهوده خودش دست به کار بشه!
اتاق عمل رو آماده می کنه و روی تخت دراز می کشه و کارهایی که بقیه باید انجام بدن رو مشخص می کنه، چون که به تنهایی باید عمل رو انجام می داد نمی تونست خودش رو بیهوش کنه، واسه همین فقط دیواره شکمش رو بی حس می کنه و بعد شکمش رو می شکافه و دل و رودش رو میریزه بیرون، تو حین عمل هم به اشتباه روده خودش رو زخمی می کنه و مجبور میشه اون رو بخیه بزنه.
تا اینکه بالاخره آپاندیس رو پیدا می کنه و می بینه که کاملا سیاه شده و اگه دیرتر عمل رو انجام می داد قطعا آپاندیس می ترکید، آپاندیس رو با هزار زحمت بیرون میاره و دل و رودش رو میذاره سر جاش و بعد شکمش رو بخیه میزنه و از هوش میره.
روگوزوف بعد از چند روز سر حال میاد و تبدیل میشه به نماد سرسختی و شجاعت، واسه همینه که عکسش رو به همه ی اتاق های اینجا زدن تا فراموش نکنیم که تو شرایط سخت حتی اگه کمکی هم نیاد، نباید تسلیم شد.
حالا اگه تو احساس می کنی دردی تو دلت هست که داره می کشدت، منتظر کمک نشین، خودت دلت رو بشکاف و اون رو در بیار و بنداز دور!
آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی / #روزبه_معین
-حتی اگه با عشقت هم زندگی کنی آخرش همه چیز عادی میشه آرزوی بعضی چیزا از داشتنش قشنگ تره...
-بهانه ای بده به ابر کوچک نگاه من
در اوج گریه ها فقط تو میشوی پناه من
در اوج گریه ها فقط تو میشوی پناه من
-احساس میکنم یه تیکه از وجودم درون تو زندگی میکنه،
شاید حواسمه
شاید افکارمه
شاید هم قلبمه
شاید حواسمه
شاید افکارمه
شاید هم قلبمه
در سال ۱۸۰۹ بتینا برای گوته نوشت:
"تمایل شدیدی دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم"
این جملهی بهظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید. از کلمهی عشق مهمتر، کلمههای "همیشه" و "تمایل" است!
آنچه بین آن دو جریان داشت، عشق نبود،جاودانگی بود ...
#میلان_کوندرا
"تمایل شدیدی دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم"
این جملهی بهظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید. از کلمهی عشق مهمتر، کلمههای "همیشه" و "تمایل" است!
آنچه بین آن دو جریان داشت، عشق نبود،جاودانگی بود ...
#میلان_کوندرا
جلال آلاحمد در سالهای دور از سیمین دانشور برایش نوشت : با هرکس حرف میزنم اولین کاری که میکنم این است که حلقهام را طوری به رخش بکشم که او از من بپرسد که ازدواج کردهای و من حرفم را به تو بکشانم و بعد عکس تو را نشان بدهم ...
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
میدونم ؛
آخرشم من میمونمو این دلِ بی صاحاب که جز تو هیکشی نمیره توش
من میمونمو این قلبی که هیشکی جز تو کلیدشو نداره
من میمونمو احساسی که فقط راهِ ابرازش به #تو رو بلدم
من میمونمو تک تک این لحظه ها
من میمونمو این لوپِ تکراری
من میمونمو اون خونه ی دوبلکس...
من میمونمو ثانیه ثانیه حسرتِ داشتنت
ولی تو ؛
تو یکیو پیدا میکنی که دوسِت نداشته باشه
که درکت نکنه
که نفهمتت
که مصّر نباشه
که پیشت کوه غرور باشه
که واسش هیچ فرقی نکنی با بقیه ، حتی دوستایه معمولیش
که هیچ شباهتی تو هیچ زمینه ای نداشته باشه بهت
که #من نباشه ...
#محیکس
آخرشم من میمونمو این دلِ بی صاحاب که جز تو هیکشی نمیره توش
من میمونمو این قلبی که هیشکی جز تو کلیدشو نداره
من میمونمو احساسی که فقط راهِ ابرازش به #تو رو بلدم
من میمونمو تک تک این لحظه ها
من میمونمو این لوپِ تکراری
من میمونمو اون خونه ی دوبلکس...
من میمونمو ثانیه ثانیه حسرتِ داشتنت
ولی تو ؛
تو یکیو پیدا میکنی که دوسِت نداشته باشه
که درکت نکنه
که نفهمتت
که مصّر نباشه
که پیشت کوه غرور باشه
که واسش هیچ فرقی نکنی با بقیه ، حتی دوستایه معمولیش
که هیچ شباهتی تو هیچ زمینه ای نداشته باشه بهت
که #من نباشه ...
#محیکس