۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
-فکر میکنی ماهی تو آب خفه میشه؟
+ماهی که دلش بند آب نباشه همه جا خفه میشه.
به تو براى اينكه ميتونى ساعت ها از من بيخبر باشى غبطه ميخورم.. برا همه ى اون لحظه ها كه تصميمِ آخرت، رفتنه. من عاشق اون نفسِ عميق و خيالِ راحتتم وقتى تلفنت روم خاموشه و فكر ميكنى پرونده ى من برا هميشه تو زندگيت بسته شده. تو كه نميدونى من چقدر خسته ام از خودم، تو كه نميتونى منو ببرى از پيش خودم... لااقل بگو دنيا بدون من چجوريه...؟

#اميرعلى_ق
-بیچاره اوحدی با چه غمی گفته
تو که معشوقی و محبوبی و منظور، مرو :(
از وقتی خیلی کوچیک بودم هر موقع قهر می کردم بابا به هر روشی سعی می کرد منو بخندونه. چون خیلی قلقلکی بودم، تلاشم برای اینکه خندم نگیره بی فایده بود و آخرش می باختم.
صورتم که باز می شد داد می زد: دیدی؟
دیدی بالاخره با اون اخمات خندیدی؟

بعدها بیشتر تلاش کردم نخندم٬ حتی یک بار وسط خندوندن و خندیدنم گریه ام گرفت...
اون وقت بود که هم من، هم بابا فهمیدیم نقطه ی مقابل ناراحتی٬ خندیدن نیست.
می شه وسط خنده هات صورتت جمع شه و گریه کنی وقتی اندوه کهنه ای رو کامل از سینه ات بیرون نکردی.

وقتی ناراحتی می خندونمت.
نا امید نشو٬ اینطور یاد گرفتم دست خودم نیست.
می دونم با این چیزها دلخوری هات رو فراموش نمی کنی.
من زمانی می تونم باری از غصه هات رو بردارم،
که تو اونها رو کهنه نکردی.
صحبت می کنی یا دلیل می خوای٬
اگر باز هم به خندوندنت ادامه دادم یعنی حرفات نشنیده قبوله...
تو حق داری.
می دونی که کلید خوشحالی تو دست من تنها نیست؟
یکیش دست خودته که دلخوری هات از من٬ از من برات مهم تر نیست:)

#امیرعلی_ق
-اونجا که فروغ گفته:
"ای عشق گمشده ی من
امشب کجای جهانی؟!"
داشته از دلتنگی میمرده!
لیلی بنشین خاطره‌ها را رو کن
لب وا کن و با واژه بزن جادو کن ..

لیلی تو بگو، حرف بزن، نوبتِ توست
بعد از من و جان کندن من نوبتِ توست

دیوانه‌تر از من چه کسی هست، کجاست
یک عاشقِ این گونه از این دست کجاست

تا اخم کنی دست به خنجر بزند
پلکی بزنی به سیم آخر بزند

تا بغض کنی، درهم و بیچاره شود
تا آه کشی، بندِ دلش پاره شود

این پچ‌پچِ ها چیست، رهایم بکنید
مردم خبری نیست، رهایم بکنید

من را بگذارید که پامال شود
بازیچه‌ی اطفالِ کهنسال شود

من را بگذارید به پایان برسد
شاید لَت و پارَم به خیابان برسد

من را بگذارید بمیرد، به درَک
اصلاً برود ایدز بگیرد، به درَک!

من شاهدِ نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم

حرفت همه جا هست، چه باید بکنم
با این همه بن‌بست چه باید بکنم ..!

لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند

من عشق شدم، مرا نمی‌فهمیدند
در شهرِ خودم مرا نمی‌فهمیدند

این دغدغه را تاب نمی‌آوردند
گاهی همگی مسخره‌ام می‌کردند

بعد از تو به دنیای دلم خندیدند
مردم به سراپای دلم خندیدند ..

در خانه‌ی من عشق خدایی می‌کرد
بانوی هنر، هنرنمایی می‌کرد

من زیستنم قصه‌ی مردم شده است
یک تو، وسط زندگی‌ام گم شده است ..!

اوضاع خراب است، مراعات کنید
ته مانده‌ی آب است، مراعات کنید

از خاطره‌ها شکرگزارم، بروید
مالِ خودتان دار و ندارم، بروید

در آینه یک مردِ شکسته‌ست هنوز
مرد است که از پا ننشسته‌ست هنوز ..

یک مرد که از چشم تو افتاد شکست
مرد است ولی خانه‌ات آباد، شکست

دیوانه‌ام، از دست خودم سیر شدم
با هر کسِ هم‌نامِ تو درگیر شدم ..!

ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن
ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن

یادش همه جا هست، خودش نوشِ شما ..
ای ننگ بر او، مرگ بر آغوشِ شما

شمشیر بر آن دست که بر گردنش است
لعنت به تنی که در کنارِ تنش است ..!

#علیرضا_آذر
مستقل ترين زن جهان هم که باشى،
وقت هايى هست
که دلت پر ميزند براي کسي که برسد و بخواهد که آرام رانندگي کنى
و شام ات را نخورده روي ميز نگذاري و بروي..
مستقل ترين زن دنيا هم،
دست خطي مي خواهد که بنويسد برايش:
"زود برگرد
طاقت دوري ات را ندارم."
زن ها
همه چیزشان را پنهان میکنند:
تنهایی را
دلتنگی را
گریه ها را
دوست داشتن را..
زن ها
هنگام شکستن صدایشان در نمی آید!
درد که دارند به خود نمیپیچند؛
نهایتا تسکین درد یک زن،
گریه های یواشکیست
و اينان همان زنان مرد صفت هستند كه نايابند!!

#هوشنگ_ابتهاج
از آدمهای مذهبی(نما!) بترسید!
آنان به درجه ای رسیده اند
که مطمئن هستند
هر کاری بکنند اشکالی ندارد
چون فکر می کنند
با عبادت کردن جبرانش می کنند!

👤 دیترهالروردن
یه بار تو گوشش گفتم
بیشتر از هرکسی
حتی اونیکه بهت راه رفتن و حرف زدن رو یاد داده دوستت دارم
خندید...
گفت تو یه دیوونه‌یی
هر روز داره دیوونگیت بیشترم میشه!
راست میگفت احساسم بهش روز به روز وحشتناک‌تر میشد
اونقد که خودم میدیدم
نمیتونه جوابِ اونهمه احساساتمو بده
و اذیت میشد فقط...
اونقد که بهش میگفتم برو برو پشت سرتم نگاه نکن
حتی فک نکن چی به سر من میادش
فقط برو
من خودمم پشت سرت آب میریزم...
انقد گفتم انقد گفتم تا خسته شد طفلی
ولی خب رفت برخلاف انتظارم:)
من موندم و جای خالیش...
#پیام_ناشناس
وقتی میاد دنبالم،تا میشینم توی ماشین،بعد بوسِ پیشونی،کابلِ Aux رو میده بهم
میگه: تو آهنگ بزار برام..
امروز وقتی داشتیم دور میزدیم،یدونه وویس،خودش اهنگ تنها ترین عاشق فریدون فروغی رو خونده بود،پلی کردم..
ی لحظه برگشت سمتم...برق عشق و ذوق وخجالت رو تو چشاش خوندم...چ شیرین بود .
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Voice message
بیا برو دکتر ، تمرکز مارو بهم‌ نزن ، سرمون همین گرم مُردن باشه بهتره ! حیف نشه تیارت ...
#حمید_سلیمی
چشمهایم را می بندم. روی مبل سورمه ای دراز می کشم. می شمارم، از نوزده، به آرامی، تا یک. حالا باید قرصها اثر کنند. سرم باید سنگین شود و زبانم کند. دستهایم باید عطش نوازش را از یاد ببرند و تن بدهند به دو شاخه خشک بودن، آویزان به تنم، درختی که دو قرن پیش در پاییز گم شد. می شمارم و می دانم باید از یاد ببرم. باید بوی تنت را حس نکنم، باید به رقصیدن انگشتانم روی مهره های کمرت فکر نکنم، باید به لبهات - آخ، شاتوت رسیده لبهات - فکر نکنم، باید به زیبایی سینه هایت فکر نکنم وقتی زیر دوش آواز می خوانی، باید به قوس کمرت فکر نکنم. باید پسر خوبی باشم، قبل ازاین که دکتر دوباره عصبانی شود. باید به نوشیدنت فکر نکنم. به پوست داغ تنت، که چقدر شبیه است به شراره آتش دوزخ که در کتابها نوشته اند سهم گناهکاران خواهد بود. ( آرام می گویم که دکتر نشنود: بیا من گناهکار را ببر در آتشت بسوزان لاکردار...)
عادت کرده ام. روی مبل دراز می کشم، با چشمهای بسته و مشتهای خالی. بی هیچ هراسی از ابرهای دل. بی هیچ نگرانی از سوختن صورت، بعد از رد شدن رودخانه های مذاب اشک. قرص هایم را خورده ام و می دانم حالا کم کم بدنم بی حس می شود و سرم سنگین می شود و همدستی ساقی و دکتر باید بتواند شیاطین درون ذهنم را مسلمان کند، اما نمی کند. می دانم.
چمشهایم بسته اند. دستهایم، سرد و بی رمق. لبهایم خشک. تنم، دریاچه ارومیه، دو دهه بعد از مردن. زبانم تلخ. ایمانم سست. هیچ نمانده که پیشکش کنم. ساکت می مانم. ( آرام که دکتر نشود: مرا میان دو بوسه دفن می کنی، قبل رفتنت از خیال هرشبم؟ )
سردم است. گرمم است. در سرم مورچه ها راه می روند. مرده ام. باید بخوابم. باید بخوابم، و خواب ببینم تو اینجایی. برهنه؛ داغ؛ حریص؛ دلباخته. دلم برای تندشدن نفسهایت وقتی گردنت را می مکم تنگ شده است. دلم برای حریص بودنت وقتی برهنه ات می کنم، دلم برای نوشیدن لبانت، دلم برای مهره آخر کمرت، دلم برای ران های کشیده ات، دلم برای دستهات تنگ شده است. بله. کشف جدیدم این است که آدمیزاد می تواند برای چیزهایی که ندیده هم دلتنگ شود. برای کارهایی که نکرده. برای بوسه های رخ نداده.
چشمهایم بسته اند. با چشمهای بسته، تو را به یاد می آورم. یادت را مثل خورشید می آویزم به تاریکی های ذهنم. کم کم قرصها اثر خواهند کرد، و من خواهم مرد، تا فردا شود و باز به نفرین تمام نشدنی دوری زنده شوم .بیدار شم و به خواستنت و به تشنگی و به هلاک ادامه بدهم. گور پدر دکتر، و گور پدر قرصها، و گور پدر مورچه ها، و گور پدر خستگیها.
قرصها اثر میکنند. کمرنگ می شوی. خورشید ذهنم خاموش می شود، از سقف اتاقم تگرگ می بارد، و من روی مبل سورمه ای دراز می کشم؛ با چشمهای بسته به هیچکس و هیچ چیز فکر می کنم و کم کم تمام می شوم. بی آن که باد مردانگی کند و برای ثانیه ای به گوشت برساند چقدر برای تو بی تابم، چقدر برای تو دلتنگم....
#حمیدسلیمی
میشل فوکو :

همیشه سکوت نشانه‌ی تایید حرف طرف مقابل نیست، گاهی نشانه‌ی قطع امید از سطح شعور اوست!
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (pegahsaniee🌿)
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (pegahsaniee🌿)
-اینکه؛ «مى شد» نرَوی،
باز مَرا خواهد کشت .
هی بهمون گفتن صبر کن درست میشه ولی تنها چیزی که با صبر درست شد ترشي سير بود...

| ميتــــرائيســـم |
به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می‌دارد، یک مرد هر چه را که می‌تواند به قربان‌گاهِ عشق می‌آورد، آن‌چه فدا کردنی‌ست فدا می‌کند، آن چه شکستنی‌ست می‌شکند و آن‌چه را تحمل‌سوز است تحمل می‌کند، اما هرگز به منزل‌گاهِ دوست داشتن به گدایی نمی‌رود !

#نادر_ابراهیمی
_تو خودتی چرا؟
+آدم که تو قلب کسی جا نداشته باشه میره تو خودش....

#علی_سلطانی