چه غریبانه است داستان منو تو
تو گوشه ای در تنهایی خود اتفاقات را در ذهنت مرور میکنی و من در گوشه ای دیگر تو را .
چه غریبانه است که با تمام وجود تک تک لحظه های کنارت بودن را زندگی میکنم و تو به انکار تمام احساست مشغولی .
چه غریبانه است پاره کردن بند دلهایی که ارتباطشان ناگسستنیست .
چه غریبانه است عقربه های ساعت یازده شب .
چه غریبانه است لبخند های تصنعی ای که رخنه در عمق احساساتمان دارد
چه غریبانه اند دلهایی که تازه راه عاشق شدن را فرا گرفته بودند
چقدر غریبانه دلم هوایت را دارد ، هوای ابری با نم نم باران ...
#محیکس💛
تو گوشه ای در تنهایی خود اتفاقات را در ذهنت مرور میکنی و من در گوشه ای دیگر تو را .
چه غریبانه است که با تمام وجود تک تک لحظه های کنارت بودن را زندگی میکنم و تو به انکار تمام احساست مشغولی .
چه غریبانه است پاره کردن بند دلهایی که ارتباطشان ناگسستنیست .
چه غریبانه است عقربه های ساعت یازده شب .
چه غریبانه است لبخند های تصنعی ای که رخنه در عمق احساساتمان دارد
چه غریبانه اند دلهایی که تازه راه عاشق شدن را فرا گرفته بودند
چقدر غریبانه دلم هوایت را دارد ، هوای ابری با نم نم باران ...
#محیکس💛
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
چه غریبانه است داستان منو تو تو گوشه ای در تنهایی خود اتفاقات را در ذهنت مرور میکنی و من در گوشه ای دیگر تو را . چه غریبانه است که با تمام وجود تک تک لحظه های کنارت بودن را زندگی میکنم و تو به انکار تمام احساست مشغولی . چه غریبانه است پاره کردن بند دلهایی…
💛
-گفته بودم بهت ؟
وقتایی که تو نیستی زمین نمیچرخه
زمان نمیگرده
شبا صبح نمیشه
حتی خدا نمیخنده ...
وقتایی که تو نیستی زمین نمیچرخه
زمان نمیگرده
شبا صبح نمیشه
حتی خدا نمیخنده ...
Sadas
Amirabbas Golab
شاید عاشق یه ستاره شد ✨🌧
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «چه غریبانه است داستان منو تو تو گوشه ای در تنهایی خود اتفاقات را در ذهنت مرور میکنی و من در گوشه ای دیگر تو را . چه غریبانه است که با تمام وجود تک تک لحظه های کنارت بودن را زندگی میکنم و تو به انکار تمام احساست مشغولی . چه غریبانه است پاره کردن بند دلهایی…»
از فرداش دیگه نشد از یادش منفک بشیم.
هي نگاش کردیم،
نشستیم روبهروش،
هي از دور پاییدیم،
واسش زیرلبي دوبیتي گفتیم...
آخ آخ...:)
#رادیو_چهرازی
هي نگاش کردیم،
نشستیم روبهروش،
هي از دور پاییدیم،
واسش زیرلبي دوبیتي گفتیم...
آخ آخ...:)
#رادیو_چهرازی
-گلِ ایوونِ بهارِ دلِ من
یه بیابون لاله زاره دلِ من
سیمین غانم💛💛💛
یه بیابون لاله زاره دلِ من
سیمین غانم💛💛💛
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
-اونجا که فروغ گفته:
"ای عشق گمشده ی من
امشب کجای جهانی؟!"
داشته از دلتنگی میمرده!
"ای عشق گمشده ی من
امشب کجای جهانی؟!"
داشته از دلتنگی میمرده!
-من دستو پامو تویه عشقت بستمو اون
حتما مثه من تویه عشق بی دستو پا نیست
هر روز میگم با خودم
مُردم براش تا
بعدا نپرسم از خودم
هر روز چرا نیست !
#اقیانوس
حتما مثه من تویه عشق بی دستو پا نیست
هر روز میگم با خودم
مُردم براش تا
بعدا نپرسم از خودم
هر روز چرا نیست !
#اقیانوس
دیدمش...
درست مثل قبل بود...
همونقدر صمیمی
همونقدر دوست داشتنی...
زل زدیم بهم...
اما رو مونو برگردوندیم...
که بهم ثابت کنیم مهم نیستیم دیگه برای هم...
با هر قدم که از هم جداشدیم
از خودم میپرسیدم
یعنی هیچ وقت،بعد رفتنش بهم فکر نکرد؟
چجوری اصلا تونست،اون همه خاطره رو فراموش کنه...
یعنی اونم،با هر قدم اش یادِ من،میفتاد توی کله اش؟
هنوز خیلی سوال توی سَرمه...
بعضی از رابطه ها،هر چی زمان بگذره
درستشون نمیکنه،فقط چرا های بیشتری یادت میاره...
چرا نشد...
چرا اینجوری...
چرا من...
چرا اون...
چرا...
.
یه وقتایی،دیدن کسی که یه روزی باهاش
زندگی کردی بنظرم اونقدام بد نیست...
تازه یادت میفته چقدر دوسش داری....
میفهمی چجوری هزار بار مردی و زنده ای...
میفهمی یه وقتایی واقعا دل به دل راه داره..
.
دیدمت...
مثل گذشته ها،هنوز آدم کله شق و مغرور بودی
ولی چشمات غریبه بود...
دوری توانایی اینو داره
عزیزترین فرد زندگیتو،
یه جوری غریبه کنه باهات
که فکر کنی همه ی اون روزای دوتایی
فقط یه خواب بوده...
همونقدر کوتاه..همونقدر دور...
#فرنوش_همتی
درست مثل قبل بود...
همونقدر صمیمی
همونقدر دوست داشتنی...
زل زدیم بهم...
اما رو مونو برگردوندیم...
که بهم ثابت کنیم مهم نیستیم دیگه برای هم...
با هر قدم که از هم جداشدیم
از خودم میپرسیدم
یعنی هیچ وقت،بعد رفتنش بهم فکر نکرد؟
چجوری اصلا تونست،اون همه خاطره رو فراموش کنه...
یعنی اونم،با هر قدم اش یادِ من،میفتاد توی کله اش؟
هنوز خیلی سوال توی سَرمه...
بعضی از رابطه ها،هر چی زمان بگذره
درستشون نمیکنه،فقط چرا های بیشتری یادت میاره...
چرا نشد...
چرا اینجوری...
چرا من...
چرا اون...
چرا...
.
یه وقتایی،دیدن کسی که یه روزی باهاش
زندگی کردی بنظرم اونقدام بد نیست...
تازه یادت میفته چقدر دوسش داری....
میفهمی چجوری هزار بار مردی و زنده ای...
میفهمی یه وقتایی واقعا دل به دل راه داره..
.
دیدمت...
مثل گذشته ها،هنوز آدم کله شق و مغرور بودی
ولی چشمات غریبه بود...
دوری توانایی اینو داره
عزیزترین فرد زندگیتو،
یه جوری غریبه کنه باهات
که فکر کنی همه ی اون روزای دوتایی
فقط یه خواب بوده...
همونقدر کوتاه..همونقدر دور...
#فرنوش_همتی
-و تو مى توانستى به چشمانم نگاه كنى و گلويم را با چاقويى تيز ببُرى و من
مى توانستم در آخرين نفس از تو به خاطر خونى شدن دست هاست معذرت بخواهم!
مى توانستم در آخرين نفس از تو به خاطر خونى شدن دست هاست معذرت بخواهم!
اگر میخواهید دورو باشید, حداقل یک روی زیبا داشته باشید!
👤 مرلین مونرو
👤 مرلین مونرو
ارغوان شاخه همخون مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از
دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی
رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی
در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان کهکبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشتهباش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده
من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از
دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی
رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی
در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان کهکبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشتهباش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده
من