از فرداش دیگه نشد از یادش منفک بشیم.
هي نگاش کردیم،
نشستیم روبهروش،
هي از دور پاییدیم،
واسش زیرلبي دوبیتي گفتیم...
آخ آخ...:)
#رادیو_چهرازی
هي نگاش کردیم،
نشستیم روبهروش،
هي از دور پاییدیم،
واسش زیرلبي دوبیتي گفتیم...
آخ آخ...:)
#رادیو_چهرازی
-گلِ ایوونِ بهارِ دلِ من
یه بیابون لاله زاره دلِ من
سیمین غانم💛💛💛
یه بیابون لاله زاره دلِ من
سیمین غانم💛💛💛
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
-اونجا که فروغ گفته:
"ای عشق گمشده ی من
امشب کجای جهانی؟!"
داشته از دلتنگی میمرده!
"ای عشق گمشده ی من
امشب کجای جهانی؟!"
داشته از دلتنگی میمرده!
-من دستو پامو تویه عشقت بستمو اون
حتما مثه من تویه عشق بی دستو پا نیست
هر روز میگم با خودم
مُردم براش تا
بعدا نپرسم از خودم
هر روز چرا نیست !
#اقیانوس
حتما مثه من تویه عشق بی دستو پا نیست
هر روز میگم با خودم
مُردم براش تا
بعدا نپرسم از خودم
هر روز چرا نیست !
#اقیانوس
دیدمش...
درست مثل قبل بود...
همونقدر صمیمی
همونقدر دوست داشتنی...
زل زدیم بهم...
اما رو مونو برگردوندیم...
که بهم ثابت کنیم مهم نیستیم دیگه برای هم...
با هر قدم که از هم جداشدیم
از خودم میپرسیدم
یعنی هیچ وقت،بعد رفتنش بهم فکر نکرد؟
چجوری اصلا تونست،اون همه خاطره رو فراموش کنه...
یعنی اونم،با هر قدم اش یادِ من،میفتاد توی کله اش؟
هنوز خیلی سوال توی سَرمه...
بعضی از رابطه ها،هر چی زمان بگذره
درستشون نمیکنه،فقط چرا های بیشتری یادت میاره...
چرا نشد...
چرا اینجوری...
چرا من...
چرا اون...
چرا...
.
یه وقتایی،دیدن کسی که یه روزی باهاش
زندگی کردی بنظرم اونقدام بد نیست...
تازه یادت میفته چقدر دوسش داری....
میفهمی چجوری هزار بار مردی و زنده ای...
میفهمی یه وقتایی واقعا دل به دل راه داره..
.
دیدمت...
مثل گذشته ها،هنوز آدم کله شق و مغرور بودی
ولی چشمات غریبه بود...
دوری توانایی اینو داره
عزیزترین فرد زندگیتو،
یه جوری غریبه کنه باهات
که فکر کنی همه ی اون روزای دوتایی
فقط یه خواب بوده...
همونقدر کوتاه..همونقدر دور...
#فرنوش_همتی
درست مثل قبل بود...
همونقدر صمیمی
همونقدر دوست داشتنی...
زل زدیم بهم...
اما رو مونو برگردوندیم...
که بهم ثابت کنیم مهم نیستیم دیگه برای هم...
با هر قدم که از هم جداشدیم
از خودم میپرسیدم
یعنی هیچ وقت،بعد رفتنش بهم فکر نکرد؟
چجوری اصلا تونست،اون همه خاطره رو فراموش کنه...
یعنی اونم،با هر قدم اش یادِ من،میفتاد توی کله اش؟
هنوز خیلی سوال توی سَرمه...
بعضی از رابطه ها،هر چی زمان بگذره
درستشون نمیکنه،فقط چرا های بیشتری یادت میاره...
چرا نشد...
چرا اینجوری...
چرا من...
چرا اون...
چرا...
.
یه وقتایی،دیدن کسی که یه روزی باهاش
زندگی کردی بنظرم اونقدام بد نیست...
تازه یادت میفته چقدر دوسش داری....
میفهمی چجوری هزار بار مردی و زنده ای...
میفهمی یه وقتایی واقعا دل به دل راه داره..
.
دیدمت...
مثل گذشته ها،هنوز آدم کله شق و مغرور بودی
ولی چشمات غریبه بود...
دوری توانایی اینو داره
عزیزترین فرد زندگیتو،
یه جوری غریبه کنه باهات
که فکر کنی همه ی اون روزای دوتایی
فقط یه خواب بوده...
همونقدر کوتاه..همونقدر دور...
#فرنوش_همتی
-و تو مى توانستى به چشمانم نگاه كنى و گلويم را با چاقويى تيز ببُرى و من
مى توانستم در آخرين نفس از تو به خاطر خونى شدن دست هاست معذرت بخواهم!
مى توانستم در آخرين نفس از تو به خاطر خونى شدن دست هاست معذرت بخواهم!
اگر میخواهید دورو باشید, حداقل یک روی زیبا داشته باشید!
👤 مرلین مونرو
👤 مرلین مونرو
ارغوان شاخه همخون مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از
دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی
رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی
در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان کهکبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشتهباش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده
من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از
دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی
رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی
در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان کهکبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشتهباش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده
من
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
ارغوان شاخه همخون مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را…
ارغوان شاخه همخون مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
🚶♂
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
🚶♂
-میگفت به جوونیم قسم که چیزی کم نذاشتم واسش ، بهترین بودم وقتی پیشش بودم ، کامل ترین ، همیشه خواستم وقتی پیشه دوستاشه بهم افتخار کنه و به خودش بباله که منو داره. اما چی شد ؟؟ کم بودم واسش ! منی که بهترینه چیزی که بودمو واسش متجلی شده بودمم کم بودم واسش ! رفتی ؟ فدا سرت !
فقط حیف نبود اونهمه عشق ؟؟ گناه نداشت اونهمه احساس؟؟
#محیکس
فقط حیف نبود اونهمه عشق ؟؟ گناه نداشت اونهمه احساس؟؟
#محیکس
-میگفت اون همچین مریم مقدسیم نیستا ! منو نیگا نکن که ، که اینجوری عاشقشمو دیوونه وار میخوامش، واسه این خاطر نیس که اون دختره خوبیه ، واسه اینه که من احمقم و دلم پیشش گیر کرده !
#محیکس
#محیکس
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (pegahsaniee🌿)
- من كه هَرشب با خيالت گرمِ صحبت مى شوم
هر كجا هَستى بخواب آرامِ جانم "شب بخير" .
هر كجا هَستى بخواب آرامِ جانم "شب بخير" .
-حقیقتا در برهه ی حساس کنونی به شخصی در زندگیم احتیاج دارم که دانیل یانگ تو کتابِ به زیر افتاده اون رو به این شکل توصیف کرده: دستهاش، بوی بدنش تورو از خودت دور میکنه و به جایی میبره که میتونی خودتو از لبه ی اون پرت کنی و برای همیشه سقوط کنی و عاشق این سقوط باشی