۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
هر آدمی شاید در عمرش فقط یک بار می تواند کسی را به تمامی دوست بدارد. تمامش را، حتا تیرگی های روحش را بپرستد. خدا بسازد از آدمی که می داند آسمانی نیست. نگاهش کند و دلش ضعف برود و بی آن که داشتن یا نداشتن آغوشش چندان مهم باشد، از حال خوب او به آرامش برسد. محو شود، پنهان شود، گم شود در زوایای تن او حتی اگر به نگاهی از دور قناعت کند. دل خوش کند حتا به بوسه های ناممکن قبل از خواب، به عکسی روی گوشی موبایلی. هر کسی شاید فقط یک بار، با یک آدم، پرنده می شود.
و ما همیشه دیر رسیدیم. همیشه دوم شدیم، وقتی به خداهای زمینی دلخواهمان رسیدیم. همیشه پرچم غریبه ای روی قله ای که فتح کردیم، کره ای که کشف کردیم، پیش از ما نشسته بود. همیشه مقایسه شدیم و باختیم. ما معمولی ها. ما که فکر کردیم همین که مهربانیم کافی است و نبود. فکر کردیم همین که صادقانه دوست بداریم کافی است، و نبود. ما که تاریکی های درونمان را به حرمت علاقه پیش چشمهایی که دوست داشتیم نمایان کردیم، و همین شد که دل بریدند و رفتند و ماندیم کنار دیوارهای سیمانی شهری که کسی در آن با بقیه حرف نمی زند.
دوم شدن کشنده است. این که مقایسه ات کنند و به رویت بیاورند که تنها کاری که کردی این بود که آتش حسرت نبودن آدم قبلی را دوباره بیدار کردی. انگار تیغ تیزی کشیده باشند روی شاهرگ روحت، از پا در می آیی، مثل اسب مسابقه پیری که پایش شکسته باشد. بی مرهم؛ در انتظار زوال. شاید هم هیچ بودن بهتر است از دوم بودن. تا جوانی فکر میکنی نه، جنگیدن بهتر است، می توانی برنده شوی. اما روحت که سالخورده شد، می روی آرام و خونسرد می نشینی میان تماشاگران. بی هیچ هیجانی. اگر هم کسی گفت دوستت دارم، وانمود میکنی سمعکت در خانه جامانده.
عادت می کنی به فقدان. مثل پیرمردی که هر روز صبح به نانوایی محله ما می آید، بعد یادش می افتد زنش مرده، می نشیند روی نیمکت، گاهی در فکرها گم می شود و گاهی بی صدا گریه می کند، و کمی بعد نان برشته ای می گیرد و می رود. بی آن که کسی منتظرش باشد، بی آن که برای "کسی" نان برده باشد. لابد یک روز صبح دیگر به نانوایی نمی آید و ما می فهمیم که مرده. در سکوت. تنهای تنهای تنها.

#حمید_سلیمی
-‏دوس داشتن این شکلیه که یواش یواش انقدر غرق یه نفر میشی که ترجیح میدی دیگه کسی نجاتت نده حتی اگه قراره خفه شی ...
-در قیامت چو سر از خاک لحد بردارم
گردِ سودایِ #تو بر دامنِ جانم‌ باشد :))
Arezoo
Ehsan Khajehamiri
تورو آرزو نکردم
این ینی نهایته درد
خیلی چیزا هست تو دنیا
که نمیشه آرزو کرد =)
-تو رو تا
یادمه از دور
از همین پنجره دیدم
بس که فاصله گرفتی
به پرستشت رسیدم
من گذشتم از تبی که
تورو تو خونه م ببینم
راضیم به اینکه گاهی
تورو میتونم ببینم
هیچ وقت از فاصله ها نمی ترسیدم
فکر می کردم تا دلم برایت تنگ شد
خودم را سرگرم کاری می کنم و حواسم از تو پرت می شود . . .

کتابی بر می دارم و می خوانم
به تماشای تلویزیون می نشینم و یک فنجان چای را تمام می کنم
خیلی که تحمل خانه سخت باشد 
می روم پیاده روی . . .

اما
حالا
به قرآن دلتنگی دارد خفه ام می کند
به دیگران حقِ انتخاب بدهیم...
آدم ها حق دارند ما را نخواهند!
یک بار برایِ همیشه از زندگیشان خط بخوریم، بهتر است تا یک عمر زیرِ فشارِ نخواستنشان له شویم...
دیکتاتوری در عشق،
نشستن در حلقه یِ آتش است!
اول و آخر، این تویی که میسوزی...
باید دموکرات بود.
کسی که تو را بخواهد،
خودش انتخابت می کند ...

#نرگس_صرافیان_طوفان
-تو در ضمیر منی
چگونه از تو گریزم؟
که ناگزیر منی ... :)
داشت زير لب می خوند:
"كه من باد ميشم ميرم تو موهات .."
بهش گفتم به جای اينكه واسم كنسرت برگزار كنی پاشو كمک كن اين تختو جا به جا كنيم، كمرم درد گرفت به خدا!
با شيطنت باز گفت:" ای بخت سراغ من بيا، كه رخت خواب من با خيال خامم گرم نميشه"
بهش گفتم از بد شانسيت كه بختت من بودم، قيافه ی ناراحت و اخمو به خودش ميگيره و آه ميكشه، ميگه هيييی ..
كنارش ميشينم، بهش ميگم پشيمونی؟
ميگه: میدونی من يه تئوری دارم، ميگم كه هر كسى تو زندگيش عاشق يک نفر بايد بشه، اون آدم درست يا غلط هميشه عاشق اون آدم ميمونه، دلش به ياد اون آدم گرمه، چشماش به خيال اون آدم گرم خواب ميشه، دستاش با خيال اون آدم گرم ميمونه.
حالا ببين، چقدر بايد، خوش شانس و خوشبخت باشی، كه همونی رو پيدا كنی كه اونم شب ها با خيال تو ميخوابه، روزا به عشق تو بيدار ميشه. چقدر بايد خوشبخت باشی كه بين اين همه آدم كسى رو پيدا كنی كه همونطور كه اون وسط ذهنت جا كرده، توام وسط قلب اون جا كنی ..
بهش گفتم: تو پيدا كردی؟
گفت: من خوش حالم، تو خوشحالی؟ همين الان؟
گفتم: خب آره، داريم خونه ی آينده مونو ميچينيم، تو كنارمی و خوشحالم، همه حالشون خوبه...
حرفمو قطع ميكنه و ميگه: پس دوتامون درست انتخاب كرديم،
هيچكی پيش آدم اشتباهی خوشحال نيست ..!

#مهتاب_خلیفپور
میگفت حالا که نمیخواد من‌ باشم تو زندگیش ، باشه من میرم از زندگیش ، میرمو این فقط خاطره شه که میمونه واسم

- چرا اینقد خودتو اذیت میکنی ؟ اون رفته دیگه ، این یه حقیقته که هر چقدم تلخ باشه باید به خودت بقبولونیش !

تو چشام زل زدو گفت اینکه بخوام خودمو اذیت کنم دسته خودمه ، دسته خودمه که چقد بخوام برم تو عمقه این احساسه بی پایان ، این منم که عاشقه این حسمو بهش پای بندم‌!
حالا که اون رفته فقط " حقه ابرازشو " ازم گرفته ولی خود حسی که با این خلوص شکل گرفته رو هیشکی نمیتونه ازم بگیره ! هییشششکی !

#محیکس
Adore 💛
اگر براى ابد
هواى ديدن تو
نيفتد از سر من
به درك
به درك
به درك
منو باز آن دعاها که اثر ندارد !
#وحشی‌‌‌‌بافقی‌
یه سریال هست راجبه یه دختره و مشکلاتی که تو مدرسه واسش پیش میاد و تهش خودکشی میکنه برای فرار از این مسائل .
ولی همه ی اینا به کنار ، این وسط یه پسره هست که عاشقه دخترس و بعد از اینکه دختره میمیره معلوم میشه که دختره هم دوسش داشته و منتظر بوده ، منتظره اون که بیاد ، خیلی وقتام دختره کارایی کرده بود که بهش بفهمونه اینو ولی پسره با ماست بازی کاری کرده بود که فاصله شون بیشتر شه ، نه حسه بینشون !

" بعضی وقتا زود دیر میشه ، مهربون باشین ، به جایی بر نمیخوره ! "

#سیزده‌دلیل‌برای...
#محیکس
-دلم یه دریا دادور میخواد که صداش کنم : ماه پیشانو جان ؟
اونم با عشوه و ناز بگه‌: جونه جوونم آی جوونه جوونوم
بعدم کلی ذوق مرگ شم ^_^