كاش كمى بيشتر دوستم داشتى،
تا اگر روزى از من بى خبر بودى
فكرت به زمين و زمان مشكوك ميشد،
كه تاب نمياوردى دوريم را...
كاش كمى بيشتر دوستم داشتى،
تا به جز من كس ديگرى را نميديدى
صداى كسى را نميشنيدى،
هواى كسى را نفس نميكشيدى...
كاش كمى بيشتر دوستم داشتى...
تا از چشمانم بى تابى ام را ميخواندى،
لكنت زبانِ هنگام گفتن "دوستت دارم"
را ميديدى ...
تو،
مرا دوست دارى، اما كم...
آنقدر كم كه هيچ چيز از دلتنگى هاى شبانه ام
نميدانى...
#ترانه_حنيفى
تا اگر روزى از من بى خبر بودى
فكرت به زمين و زمان مشكوك ميشد،
كه تاب نمياوردى دوريم را...
كاش كمى بيشتر دوستم داشتى،
تا به جز من كس ديگرى را نميديدى
صداى كسى را نميشنيدى،
هواى كسى را نفس نميكشيدى...
كاش كمى بيشتر دوستم داشتى...
تا از چشمانم بى تابى ام را ميخواندى،
لكنت زبانِ هنگام گفتن "دوستت دارم"
را ميديدى ...
تو،
مرا دوست دارى، اما كم...
آنقدر كم كه هيچ چيز از دلتنگى هاى شبانه ام
نميدانى...
#ترانه_حنيفى
-امپراتور دلبری بود او
من یه سرباز رونده از دربار....
من یه سرباز رونده از دربار....
گاهی باید به دور خود
یک دیوار تنهایی کشید
نه برای اینکه
دیگران را از خودت دور کنی
بلکه ببینی چه کسی
برای دیدنت
دیوار را خراب می کند
#ژان_پل_سارتر
یک دیوار تنهایی کشید
نه برای اینکه
دیگران را از خودت دور کنی
بلکه ببینی چه کسی
برای دیدنت
دیوار را خراب می کند
#ژان_پل_سارتر
-مانده بودم كه بمانم؛ كه نشد
رفته بودى كه نباشى، كه نشد!
رفته بودى كه نباشى، كه نشد!
-شده يكباره كسى قلب شمارا بِدرَد؛
باز هم قلب شما دردوبلا را بخرد؟
باز هم قلب شما دردوبلا را بخرد؟
-الان تو دنیای موازی دراز کشیدم کنارش رو پشت بوم و در حالی که دارم با انگشتم اون ستاره ای رو که ماله خودمونه رو بهش نشون میدم که هر شب پر رنگتر میشه و تو ذهنم از داشتنش دلم قنج میره :)
#محیکس
#محیکس
-من ساحلم درگیر طوفانه
حالم شبیه صخره و موجاس
حالم شبیه صخره و موجاس
+ برای رسیدن به رویاهات چیکار میکنی؟
_ میخوابم
_ میخوابم
[ دنبال هَم خواهیم گَشت
دَر آدمهای بَعدی …]
دَر آدمهای بَعدی …]
دوست داشتم دوستم داشته باشی، چنان که من میخواهمت، بی وقفه و بی دلیل. دوست داشتم باد باشم و بپیچم لای گیسوانت به تمنای بوسه های بی گناه. دوست داشتم دریای تو باشم قویِ سیاهِ مست، که در آغوش من بخرامی بی هراس توفان ها. دوست داشتم خورشید آذرماه باشم که از پس ابرها به سمت تو قد بکشم، به سمت نوازش کردن شانه های برهنه ات کنار پنجره. دوست داشتم گنجشک خیس زیر باران باشم که ببینی و دلت ضعف برود و چند ثانیه بعد یادت برود. چند ثانیه یادت بماند. دوست داشتم فقط امشب را پسر سرماخورده ات باشم که دست بگذاری روی پیشانی ملتهبم، مرا ببوسی و نگرانم باشی. دوست داشتم کلاغ آواره دور از خانه ای باشم که همیشه و در همه قصه ها راهش به خانه تو برسد، به امن مجاورت تو. دوست داشتم مردی باشم در فیلمی که دوست داری، مرا هرچند وقت یک بار ببینی.
دوست داشتم کمی از سهم تو باشم از دنیا، تمام سهم من باشی از دنیا. اما نشد.
نشد، و هیچکس نمی داند در این کلمه کوتاه سه حرفی چه دردها پنهان کرده ام.....
#حمیدسلیمی
دوست داشتم کمی از سهم تو باشم از دنیا، تمام سهم من باشی از دنیا. اما نشد.
نشد، و هیچکس نمی داند در این کلمه کوتاه سه حرفی چه دردها پنهان کرده ام.....
#حمیدسلیمی
