.
به دل
به دست
به جان
مَحرَمم بودی
و رفتنت
به عَلَم
به مرثیه
به زنجیر
مُحَرّمم شد ...
امید آمدنی هست
به نذر
به نذر
به نذر...؟
@Deep_Mo ✨
#پریسا_زابلی_پور
به دل
به دست
به جان
مَحرَمم بودی
و رفتنت
به عَلَم
به مرثیه
به زنجیر
مُحَرّمم شد ...
امید آمدنی هست
به نذر
به نذر
به نذر...؟
@Deep_Mo ✨
#پریسا_زابلی_پور
اثـــــاثــِ خـــانه را کشیدیــــــم
و سیگـــار را تا آخــــــرین نـــخ
حالا چند ساعتی ستـــ تنها ، تنهـــــایی می کشم
تنهایی هم که لایتــــــــــ و اولترا ندارد
تنها تلخ است و می چســبد
چـــمدان تلخ است و می چســـبد
به دستان اَتـــــ
به جای دستـــانــم
من در تمـــامی ِ بی تــــو غمگینـــــم
و
ادامـــه نمی دهـــم
اسكارلت دهه ٦٠ من
#راديو_چهرازي
@Deep_Mo ✨
و سیگـــار را تا آخــــــرین نـــخ
حالا چند ساعتی ستـــ تنها ، تنهـــــایی می کشم
تنهایی هم که لایتــــــــــ و اولترا ندارد
تنها تلخ است و می چســبد
چـــمدان تلخ است و می چســـبد
به دستان اَتـــــ
به جای دستـــانــم
من در تمـــامی ِ بی تــــو غمگینـــــم
و
ادامـــه نمی دهـــم
اسكارلت دهه ٦٠ من
#راديو_چهرازي
@Deep_Mo ✨
اولین باری که بعد از کلی وقت دیدمش، وقتی یک جوراهایی هنوز دلخور بودیم و سرسنگین، گفتم "اگه یه روزی بفهمی من یه مریضی خیلی سخت دارم چیکار میکنی؟" اخم کرد و پرسید "یعنی چی؟" دوباره گفتم "یعنی همین دیگه، فکر کن من الان بیمارم، مریضیم هم خیلی سخت و حتی... کشنده ست."
فنجان چایش را گذاشت روی میز و زل زد در چشمهایم. با لحنی نگران پرسید "یعنی چی این حرفا؟؟ طوری شده؟!"
لبخند زدم: "بابا فقط دارم یه سوال می پرسم" بعد فنجان چایم را زیر نگاه ادامه دار و غمگینش سر کشیدم و دیگر به موضوع ادامه ندادم.
آن روز تا آخرین لحظه ی با هم بودنمان تمام حواسش به من و حرفهایی که میزدم بود. البته فکرش درگیر بود و گاهی می گفت "ببخشید، حواسم نبود، دوباره بگو" هر بار هم که خطابش می کردم با "جانم؟ جانم؟" جواب می داد و حتی لحظه ای دستم را رها نمی کرد.
وقتی داشتیم دیدار آن روز را به پایان می بردیم گفتم "من امروز فقط یه سوال پرسیدم، منظوری نداشتم، حالم هم خوبه، چرا جوری رفتار میکردی انگار این اخرین باره که منو میبینی؟"
گفت "میدونم. اگرم مریض بودی هرگز به من نمی گفتی. امروز که داشتم میومدم پیشت، سه نفرو دیدم با هم بودن، یکی شون جدا شد داشت از خیابون رد میشد، یه موتور زد بهش. سالم موند، ولی می تونست نمونه."
نگاهم کرد "اگه الان که از هم جدا شدیم، موقع رد شدن از خیابون، یه ماشین..."
دستم را فشرد "نمی خوام حسرت بخورم"
@Deep_Mo ✨
#آنا_جمشیدی
فنجان چایش را گذاشت روی میز و زل زد در چشمهایم. با لحنی نگران پرسید "یعنی چی این حرفا؟؟ طوری شده؟!"
لبخند زدم: "بابا فقط دارم یه سوال می پرسم" بعد فنجان چایم را زیر نگاه ادامه دار و غمگینش سر کشیدم و دیگر به موضوع ادامه ندادم.
آن روز تا آخرین لحظه ی با هم بودنمان تمام حواسش به من و حرفهایی که میزدم بود. البته فکرش درگیر بود و گاهی می گفت "ببخشید، حواسم نبود، دوباره بگو" هر بار هم که خطابش می کردم با "جانم؟ جانم؟" جواب می داد و حتی لحظه ای دستم را رها نمی کرد.
وقتی داشتیم دیدار آن روز را به پایان می بردیم گفتم "من امروز فقط یه سوال پرسیدم، منظوری نداشتم، حالم هم خوبه، چرا جوری رفتار میکردی انگار این اخرین باره که منو میبینی؟"
گفت "میدونم. اگرم مریض بودی هرگز به من نمی گفتی. امروز که داشتم میومدم پیشت، سه نفرو دیدم با هم بودن، یکی شون جدا شد داشت از خیابون رد میشد، یه موتور زد بهش. سالم موند، ولی می تونست نمونه."
نگاهم کرد "اگه الان که از هم جدا شدیم، موقع رد شدن از خیابون، یه ماشین..."
دستم را فشرد "نمی خوام حسرت بخورم"
@Deep_Mo ✨
#آنا_جمشیدی
مگر دیوانه ام بگویم "دوستت دارم"؟
اصلا...اگر گفتم و خندیدی چه؟
خندیدی و دلم بیش تر ریخت چه؟
اگر گفتم و نا مهربان شدی چه؟
اگر گفتم و سرد شدی چه؟
گفتم و رفتی چه؟
آنوقت..
من،تک و تنها،با این پاییز...
چه کنم؟
بگذریم!!نمیگویم و خیالم راحت تر است که میمانی:)
سری را که درد نمیکند را دسمال نمیبندیم....
@Deep_Mo ✨
#آیلین_بیک
اصلا...اگر گفتم و خندیدی چه؟
خندیدی و دلم بیش تر ریخت چه؟
اگر گفتم و نا مهربان شدی چه؟
اگر گفتم و سرد شدی چه؟
گفتم و رفتی چه؟
آنوقت..
من،تک و تنها،با این پاییز...
چه کنم؟
بگذریم!!نمیگویم و خیالم راحت تر است که میمانی:)
سری را که درد نمیکند را دسمال نمیبندیم....
@Deep_Mo ✨
#آیلین_بیک
Is there a place fo'me in yo heart? (Still! )
@Deep_Mo ✨
@Deep_Mo ✨
دلم می خواهد وقتی خوابی آنجا باشم
دم در وایستم ، سرم را بچسبانم به چارچوب و نگات کنم....
فــــقــــط نگاهت کنم :)
@Deep_Mo ✨
دم در وایستم ، سرم را بچسبانم به چارچوب و نگات کنم....
فــــقــــط نگاهت کنم :)
@Deep_Mo ✨
وقتی در انتخاب «تو» یا «شما» شک دارید، بهتر است که ضمیر «شما» را بکار ببرید.
بعدها به آسانی می توانید از «شما» به «تو» تغییر لحن دهید. ولی بر عکس این کار
کمی مشکل خواهد بود.
@Deep_Mo ✨
#ژان_لویی_فورنیه
بعدها به آسانی می توانید از «شما» به «تو» تغییر لحن دهید. ولی بر عکس این کار
کمی مشکل خواهد بود.
@Deep_Mo ✨
#ژان_لویی_فورنیه
Yowitsme!:
سيگارش رو با تهِ چايِ تويِ ليوان خاموش كرد و گفت : يه چيزايي رو نبايد شنيد، يه وقتايي بايد يه فرصتي بذاري واسه ي احتمال هاي خوب ، وگرنه آدم ديگه به چي زنده است ؟
انگار كه يه چيزي رفته باشه توي چشمش ، هي چشم هاش رو با دست ماليد و باز و بسته كرد با يه صداي گرفته اي ادامه داد:
اون شب توي فرودگاه گفتم واسم اسپانيايي حرف بزن ، ازم پرسيد : مگه يادگرفتي؟ گفتم : نه تو حرف بزن ميخوام زير چشمي نگاهت كنم ، اينجوري انگار خوابم.
حرف زد يواشكي چشم هاشو نگاه ميكردم و گوش ميدادم به صداش و هيچي نمي فهميدم ، ميدونست كه نميفهمم خيلي حرف زد شايد نيم ساعت پشت هم حرف ميزد ، ديگه ديرش شده بود بلند شد نگاهم كرد بغلم كرد و چرخ هاي چمدونش رو كشيد روي سراميك هاي فرودگاه و رفت.
با صداي سوت كتري از جاش بلند شد ، همين جوري كه عكس صورتش توي شيشه ي گاز افتاده بود گفت: فكر كنم بيست سالي بگذره چند وقت پيش بهم ايميل داده بود احوالمو بپرسه اخرش هم به شوخي گفته بود هنوز اسپانيايي ياد نگرفتي؟
هنوزم نميدونم روز آخر بهم چي گفت شايد همون روز گفته بود كه ديگه برنميگرده ايران ، شايد گفته بود كه حسي بهم نداره ، مهم نيست من اينجوري بيشتر دوست دارم ، اين ندونستن رو اين نفهميدن رو اينجوري ميتونم توي ذهنم صداش رو بشنوم و باورم كنم كه همون چيزايي رو گفته كه من دلم مي خواست بشنوم .
خنديد دست كشيد لا به لاي موهاي قهوه اي و كدرش : ديشب بهش ايميل دادم هيچ وقت اسپانيايي نميخوام ياد بگيرم.
@Deep_Mo ✨
#مرآ_جان
سيگارش رو با تهِ چايِ تويِ ليوان خاموش كرد و گفت : يه چيزايي رو نبايد شنيد، يه وقتايي بايد يه فرصتي بذاري واسه ي احتمال هاي خوب ، وگرنه آدم ديگه به چي زنده است ؟
انگار كه يه چيزي رفته باشه توي چشمش ، هي چشم هاش رو با دست ماليد و باز و بسته كرد با يه صداي گرفته اي ادامه داد:
اون شب توي فرودگاه گفتم واسم اسپانيايي حرف بزن ، ازم پرسيد : مگه يادگرفتي؟ گفتم : نه تو حرف بزن ميخوام زير چشمي نگاهت كنم ، اينجوري انگار خوابم.
حرف زد يواشكي چشم هاشو نگاه ميكردم و گوش ميدادم به صداش و هيچي نمي فهميدم ، ميدونست كه نميفهمم خيلي حرف زد شايد نيم ساعت پشت هم حرف ميزد ، ديگه ديرش شده بود بلند شد نگاهم كرد بغلم كرد و چرخ هاي چمدونش رو كشيد روي سراميك هاي فرودگاه و رفت.
با صداي سوت كتري از جاش بلند شد ، همين جوري كه عكس صورتش توي شيشه ي گاز افتاده بود گفت: فكر كنم بيست سالي بگذره چند وقت پيش بهم ايميل داده بود احوالمو بپرسه اخرش هم به شوخي گفته بود هنوز اسپانيايي ياد نگرفتي؟
هنوزم نميدونم روز آخر بهم چي گفت شايد همون روز گفته بود كه ديگه برنميگرده ايران ، شايد گفته بود كه حسي بهم نداره ، مهم نيست من اينجوري بيشتر دوست دارم ، اين ندونستن رو اين نفهميدن رو اينجوري ميتونم توي ذهنم صداش رو بشنوم و باورم كنم كه همون چيزايي رو گفته كه من دلم مي خواست بشنوم .
خنديد دست كشيد لا به لاي موهاي قهوه اي و كدرش : ديشب بهش ايميل دادم هيچ وقت اسپانيايي نميخوام ياد بگيرم.
@Deep_Mo ✨
#مرآ_جان
دقیقه به دقیقه
قفل گوشی تلفن هایمان را باز و بسته می کنیم!
ولی به اطرافیانمان
وانمود می کنیم
داریم ساعت چک میکنیم
منتظریم...
می فهمی ؟!
@Deep_Mo ✨
#فرید_صارمی
قفل گوشی تلفن هایمان را باز و بسته می کنیم!
ولی به اطرافیانمان
وانمود می کنیم
داریم ساعت چک میکنیم
منتظریم...
می فهمی ؟!
@Deep_Mo ✨
#فرید_صارمی
من همیشه دوس داشتم پسر باشم ...
توی فامیلي ک داشتیم من تنها دختر بودم!
همیشه خندیدن ها و گپ های پسرا رو میدیدمُ دوس داشتم پسر بودم تا منم اونجوری بلند بلند از تههه تههه دل قهقه بزنم !ولی مجبور بودم پیش خاله هام بشینمُ به حرف های خاله زنکي گوش کنم و هي غیبت هاشونو بشنوم ...
من دوس داشتم پسر بودم ...
یادمه پسرای فامیل باهم اکیپي میرفتن بیرون با موتور بستني میخوردن !
بعد شبا بیدار میموندن تويِ اتاق و فیلم و پاستور بازی میکردن کلي حال ...
من دوس داشتم پسر بودم ...
وقتي به سن تکلیف رسیدم ، بیشتر دوس داشتم که کاشکی پسر می بودم! توی مسافرت ها راحت با ی آستین کوتاه...باد هم میخوره تو صورتشون و شالي هم ندارن ک هی بخوان بگیرنش ک باد نبرش !
راحت شنا میکردنُ ما باید نگا میکردیم
من دوس داشتم پسر بودم ...
وقتي که خیلی جاها توان کمي داشتمُ باید با منت کمک میگرفتم خیلی زور داشت ! یا جاهایی که حقمو میخوردن نمیتونستم بلند شم یکی بزنم تو دماغ طرف !
اما تنها وقتي دوس داشتم دختر باشم
که وقتي بهم گفتي :
دوس داشتي پسر باشي؟
+ آرههههه خییلیییی
- تو غلط کردي ! تو باید دختر میشدی تا خانومِ من باشي
آخ نمیدوني آقا که تو باشي خانومي کردن چه لذتي داره...
@Deep_Mo ✨
#زهرا_قنبری
توی فامیلي ک داشتیم من تنها دختر بودم!
همیشه خندیدن ها و گپ های پسرا رو میدیدمُ دوس داشتم پسر بودم تا منم اونجوری بلند بلند از تههه تههه دل قهقه بزنم !ولی مجبور بودم پیش خاله هام بشینمُ به حرف های خاله زنکي گوش کنم و هي غیبت هاشونو بشنوم ...
من دوس داشتم پسر بودم ...
یادمه پسرای فامیل باهم اکیپي میرفتن بیرون با موتور بستني میخوردن !
بعد شبا بیدار میموندن تويِ اتاق و فیلم و پاستور بازی میکردن کلي حال ...
من دوس داشتم پسر بودم ...
وقتي به سن تکلیف رسیدم ، بیشتر دوس داشتم که کاشکی پسر می بودم! توی مسافرت ها راحت با ی آستین کوتاه...باد هم میخوره تو صورتشون و شالي هم ندارن ک هی بخوان بگیرنش ک باد نبرش !
راحت شنا میکردنُ ما باید نگا میکردیم
من دوس داشتم پسر بودم ...
وقتي که خیلی جاها توان کمي داشتمُ باید با منت کمک میگرفتم خیلی زور داشت ! یا جاهایی که حقمو میخوردن نمیتونستم بلند شم یکی بزنم تو دماغ طرف !
اما تنها وقتي دوس داشتم دختر باشم
که وقتي بهم گفتي :
دوس داشتي پسر باشي؟
+ آرههههه خییلیییی
- تو غلط کردي ! تو باید دختر میشدی تا خانومِ من باشي
آخ نمیدوني آقا که تو باشي خانومي کردن چه لذتي داره...
@Deep_Mo ✨
#زهرا_قنبری
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
من همیشه دوس داشتم پسر باشم ... توی فامیلي ک داشتیم من تنها دختر بودم! همیشه خندیدن ها و گپ های پسرا رو میدیدمُ دوس داشتم پسر بودم تا منم اونجوری بلند بلند از تههه تههه دل قهقه بزنم !ولی مجبور بودم پیش خاله هام بشینمُ به حرف های خاله زنکي گوش کنم و هي غیبت…
"تو باید دختر میشدی تا خانومِ من باشي "❤️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شُله مِــــدَن🙄
هزار و يك دليل برای رفتن داشتم !
اما به دليل " هيچ " ماندم ...
من رياضی را دوست داشتم
و برای تمامی ِ " احتمال " ها ماندم .
برای تمام " شايد " ها
كه " اگر " ها داغ بر دلم نگذارند ...
اما تو نمی فهمی
نه دليل های رفتنم را
نه احتمال هايی كه می توانی
" قضيه " اش كنی !
بيخيالِ ادبيات و رياضی ،
تحصيل كرده ی عزيزم
زبان مادری هر دويمان يكيست
كاش اين همه ماندن را می فهميدی ...
@Deep_Mo ✨
#ساينا_سلمانی
اما به دليل " هيچ " ماندم ...
من رياضی را دوست داشتم
و برای تمامی ِ " احتمال " ها ماندم .
برای تمام " شايد " ها
كه " اگر " ها داغ بر دلم نگذارند ...
اما تو نمی فهمی
نه دليل های رفتنم را
نه احتمال هايی كه می توانی
" قضيه " اش كنی !
بيخيالِ ادبيات و رياضی ،
تحصيل كرده ی عزيزم
زبان مادری هر دويمان يكيست
كاش اين همه ماندن را می فهميدی ...
@Deep_Mo ✨
#ساينا_سلمانی
+حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،
بیا دوستِ معمولی باشیم
_دوست معمولی چجوری میشه؟
آهان وایسا خودم بگم
یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی صبح بخیرمو نگی پامو از خونه نمیذارم بیرون...بعدشم انقدر زنگ بزنی که خواب از سَرَم بِپَره...!
شاید حول و حوش ساعت ده پیام بدی: سلام، من فلان جام آدرسشو بلد نیستم...کمکم میکنی؟
بعدشم قرار نیست من پنج دقیقه بعد با موتور بیام اونجا و غافلگیرت کنم و ببرم برسونمت و دو ساعتم وایسم کارِت تموم شه که بعدش بریم جیگر بزنیم و گازِ دوغو بگیرم رو موهات...!
همون یه جواب باید بدم که بلد نیستم ،
ببخشید....خب دوست معمولی ایم دیگه!!
دوستای معمولی با هم بیرونم میرن درسته؟
آره خب طبیعتا میرن دیگه!
مثلا وقتی با بچه ها رفتیم بیرون ، سردت شد قرار نیست دستتو بکنی تو جیب من...بعدم هی بگی، ها کن تو گوشم، یخ کردم...!
.
+بس کن
.
_نه نه وایسا
دارم فکر میکنم احتمال داره دقیقا همون موقع که دوستِ معمولی ایم و با هم رفتیم سینما تلفنت زنگ بخوره، لپات گل بندازه و بلند شی از جمع بری بیرون!
.
+تمومش کن
.
_چیه خب؟
دوست معمولی ایم دیگه...
از شنیدنش اذیت میشی ؟
خب دارم برات میگم که دوست معمولی چه شکلیه...
که قراره باشی و نباشی
که قراره آخر شب آنلاین باشیم اما بدون شب بخیر بخوابیم!
که قراره وقتی پیام دادی نَپَرم رو گوشی و ذوق نکنم....اصلا ده دقیقه بعد پیامتو بخونم !
که قراره از اولویت خارج بشی !
بزار یه چیزی بهت بگم
تو برای من یا باید صفر باشی یا صد !
اینو بُکُن تو گوشِت که عشق وسط نداره....اگه داشت یعنی بازیه....مثل دل دادن قلوه گرفتنای امروزی...که آخرشم میشن دوست معمولی...همون چیزی که تو میگی!
راستش حالم از دنیایی که توش زندگی میکنی به هم میخوره!
درسته تو زرد از آب در اومدی اما من واسه لحظات زندگیم....واسه خاطراتی که با تو رقم خورد احترام قائلم!
برو بذار بیشتر از این تأسف نخورم واسه انتخابم!
#علی_سلطانی
#دیالوگ
@deep_mo
بیا دوستِ معمولی باشیم
_دوست معمولی چجوری میشه؟
آهان وایسا خودم بگم
یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی صبح بخیرمو نگی پامو از خونه نمیذارم بیرون...بعدشم انقدر زنگ بزنی که خواب از سَرَم بِپَره...!
شاید حول و حوش ساعت ده پیام بدی: سلام، من فلان جام آدرسشو بلد نیستم...کمکم میکنی؟
بعدشم قرار نیست من پنج دقیقه بعد با موتور بیام اونجا و غافلگیرت کنم و ببرم برسونمت و دو ساعتم وایسم کارِت تموم شه که بعدش بریم جیگر بزنیم و گازِ دوغو بگیرم رو موهات...!
همون یه جواب باید بدم که بلد نیستم ،
ببخشید....خب دوست معمولی ایم دیگه!!
دوستای معمولی با هم بیرونم میرن درسته؟
آره خب طبیعتا میرن دیگه!
مثلا وقتی با بچه ها رفتیم بیرون ، سردت شد قرار نیست دستتو بکنی تو جیب من...بعدم هی بگی، ها کن تو گوشم، یخ کردم...!
.
+بس کن
.
_نه نه وایسا
دارم فکر میکنم احتمال داره دقیقا همون موقع که دوستِ معمولی ایم و با هم رفتیم سینما تلفنت زنگ بخوره، لپات گل بندازه و بلند شی از جمع بری بیرون!
.
+تمومش کن
.
_چیه خب؟
دوست معمولی ایم دیگه...
از شنیدنش اذیت میشی ؟
خب دارم برات میگم که دوست معمولی چه شکلیه...
که قراره باشی و نباشی
که قراره آخر شب آنلاین باشیم اما بدون شب بخیر بخوابیم!
که قراره وقتی پیام دادی نَپَرم رو گوشی و ذوق نکنم....اصلا ده دقیقه بعد پیامتو بخونم !
که قراره از اولویت خارج بشی !
بزار یه چیزی بهت بگم
تو برای من یا باید صفر باشی یا صد !
اینو بُکُن تو گوشِت که عشق وسط نداره....اگه داشت یعنی بازیه....مثل دل دادن قلوه گرفتنای امروزی...که آخرشم میشن دوست معمولی...همون چیزی که تو میگی!
راستش حالم از دنیایی که توش زندگی میکنی به هم میخوره!
درسته تو زرد از آب در اومدی اما من واسه لحظات زندگیم....واسه خاطراتی که با تو رقم خورد احترام قائلم!
برو بذار بیشتر از این تأسف نخورم واسه انتخابم!
#علی_سلطانی
#دیالوگ
@deep_mo