۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
حسین بیشتر از اب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
@Deep_Mo
#شریعتی
می گویند منبر را از چوب درخت گردو می سازند که بسیار محکم و با کیفیت است. درخت گردو علاوه بر چوب مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد.
اما درخت چنار میوه ندارد، سایه درست حسابی هم ندارد، از آن چوبه دار میسازند.
دعوای این دو درخت در شعر استاد شهريار شنیدنی ست!



گفت با طعنه منبری به چنار:
سرفرازی چه میکنی؟ بی بار!
نه مگر ننگ هر درختی تو؟
کز شما ساختند چوبه دار!

پس بر آشفت آن درخت دلیر،
رو به منبر چنین نمود اخطار؛
گفت: گر منبر تو فایده داشت،
کار مردم نمی کشید به دار!!!
@Deep_Mo
بزرگتر كه ميشي، ميفهمي اون اشتباهايي كه حاضري بازم انجامشون بدي "اشتباه" نيستن!
خودِ خودِ زندگين...
@Deep_Mo
ای کاش پی ام بدی بعد بگی اشتباه شد

من حتی بع اینشم راضیَم :))))
@Deep_Mo
چقدر صورت تو از همیشه ماهتر است
چقدر روی من از زندگی سیاهتر است
فرار میکنم از پوچی خودم ب خودم
و عشق راه جدیدی که اشتباهتر است
تو فرق میکنی اصلا!بهم بریز و برو
نگاه کن که نگاهت مرا نگاهتر است!
@Deep_Mo
"نفر دوم"
من آن نفر دومم که همیشه از اولین چیز ها محروم بودم ، از اولین نگاه ، از اولین حرف ، از اولین آغوش و...
این حرف را مدام تکرار کن " او هرچقدر هم به تو نزدیک باشد باز هم مال تو نیست تو آن نفر دومی "
@Deep_Mo #S
هیچوقت بهترین دوستِ كسی نبوده ام..
حتی بهترین دوستِ بهترین دوستانم..
با مزه نیستم جوری كه دل و روده تان به هم بپیچد و وقتی نیستم بگید جای فلانی خالی اگر بود چقد خوش میگذشت
آنقدری كتاب نخوانده‌ام، سفر نرفته‌ام، تجربه های جالب انگیز نداشته‌ام.
یا موسیقی شناس نبوده ام كه بشود باهام حرف های این شكلی زد.

لحنم، قیافه ام، لباس هایی كه میپوشم خیلی معمولی هستند.
هیچ ایده‌ای برای نجات دنیا ندارم!
خیال پردازِ خوبی نیستم .

مدتی است اصرار به هیچ چیز ندارم، اصراری به برآورده شدن خواسته هایم ندارم .
اصراری ندارم اگر خیلی دلتنگش میشوم خیلی دلتنگم شود!
اگر دوستش دارم ، دوستم داشته باشد.. اصراری ندارم به غافل گیر شدن.
من معمولیَم و معمولی بودن اصلا هم غمگین نیست به نظرم .
معمولی بودن فقط خیلی معمولی است .. معمولی بودن شاید همان دلیلی است كه باعث میشود بهترین دوست كسی نباشم .
كسی كه وقتی از هم پاشیده‌ای بهش زنگ بزنی و بگی بیا جمعم كن.
شاید این معمولی بودنم خوب باشد برای بقیه.
یكجوری كه جای خالی‌ام نه به چشمشان بیاید نه هیچ دردی بپیچد توی دلشان
@Deep_Mo
.
به دل
به دست
به جان
مَحرَمم بودی
و رفتنت
به عَلَم
به مرثیه
به زنجیر
مُحَرّمم شد ...
امید آمدنی هست
به نذر
به نذر
به نذر...؟
@Deep_Mo
#پریسا_زابلی_پور
اثـــــاثــِ خـــانه را کشیدیــــــم
و سیگـــار را تا آخــــــرین نـــخ
حالا چند ساعتی ستـــ تنها ، تنهـــــایی می کشم
تنهایی هم که لایتــــــــــ و اولترا ندارد
تنها تلخ است و می چســبد
چـــمدان تلخ است و می چســـبد
به دستان اَتـــــ
به جای دستـــانــم
من در تمـــامی ِ بی تــــو غمگینـــــم
و
ادامـــه نمی دهـــم
اسكارلت دهه ٦٠ من
#راديو_چهرازي

@Deep_Mo
در آخرين عكسمان
انقدر مرا دوست داشت
كه باورم نمى شود
رفته...
@Deep_Mo
اولین باری که بعد از کلی وقت دیدمش، وقتی یک جوراهایی هنوز دلخور بودیم و سرسنگین، گفتم "اگه یه روزی بفهمی من یه مریضی خیلی سخت دارم چیکار میکنی؟" اخم کرد و پرسید "یعنی چی؟" دوباره گفتم "یعنی همین دیگه، فکر کن من الان بیمارم، مریضیم هم خیلی سخت و حتی... کشنده ست."
فنجان چایش را گذاشت روی میز و زل زد در چشمهایم. با لحنی نگران پرسید "یعنی چی این حرفا؟؟ طوری شده؟!"
لبخند زدم: "بابا فقط دارم یه سوال می پرسم" بعد فنجان چایم را زیر نگاه ادامه دار و غمگینش سر کشیدم و دیگر به موضوع ادامه ندادم.
آن روز تا آخرین لحظه ی با هم بودنمان تمام حواسش به من و حرفهایی که میزدم بود. البته فکرش درگیر بود و گاهی می گفت "ببخشید، حواسم نبود، دوباره بگو" هر بار هم که خطابش می کردم با "جانم؟ جانم؟" جواب می داد و حتی لحظه ای دستم را رها نمی کرد.
وقتی داشتیم دیدار آن روز را به پایان می بردیم گفتم "من امروز فقط یه سوال پرسیدم، منظوری نداشتم، حالم هم خوبه، چرا جوری رفتار میکردی انگار این اخرین باره که منو میبینی؟"
گفت "میدونم. اگرم مریض بودی هرگز به من نمی گفتی. امروز که داشتم میومدم پیشت، سه نفرو دیدم با هم بودن، یکی شون جدا شد داشت از خیابون رد میشد، یه موتور زد بهش. سالم موند، ولی می تونست نمونه."
نگاهم کرد "اگه الان که از هم جدا شدیم، موقع رد شدن از خیابون، یه ماشین..."
دستم را فشرد "نمی خوام حسرت بخورم"
@Deep_Mo
#آنا_جمشیدی
مگر دیوانه ام بگویم "دوستت دارم"؟
اصلا...اگر گفتم و خندیدی چه؟
خندیدی و دلم بیش تر ریخت چه؟
اگر گفتم و نا مهربان شدی چه؟
اگر گفتم و سرد شدی چه؟
گفتم و رفتی چه؟
آنوقت..
من،تک و تنها،با این پاییز...
چه کنم؟
بگذریم!!نمیگویم و خیالم راحت تر است که میمانی:)
سری را که درد نمیکند را دسمال نمیبندیم....
@Deep_Mo
#آیلین_بیک
Is there a place fo'me in yo heart? (Still! )
@Deep_Mo
دلم می خواهد وقتی خوابی آنجا باشم

دم در وایستم ، سرم را بچسبانم به چارچوب و نگات کنم....
فــــقــــط نگاهت کنم :)
@Deep_Mo
وقتی در انتخاب «تو» یا «شما» شک دارید، بهتر است که ضمیر «شما» را بکار ببرید.
بعدها به آسانی می توانید از «شما» به «تو» تغییر لحن دهید. ولی بر عکس این کار
کمی مشکل خواهد بود.
@Deep_Mo
#ژان_لویی_فورنیه
افسانه هارو دوست دارم.
من به تو میرسَم..!
@Deep_Mo
#هـ
Yowitsme!:
سيگارش رو با تهِ چايِ تويِ ليوان خاموش كرد و گفت : يه چيزايي رو نبايد شنيد، يه وقتايي بايد يه فرصتي بذاري واسه ي احتمال هاي خوب ، وگرنه آدم ديگه به چي زنده است ؟
انگار كه يه چيزي رفته باشه توي چشمش ، هي چشم هاش رو با دست ماليد و باز و بسته كرد با يه صداي گرفته اي ادامه داد:
اون شب توي فرودگاه گفتم واسم اسپانيايي حرف بزن ، ازم پرسيد : مگه يادگرفتي؟ گفتم : نه تو حرف بزن ميخوام زير چشمي نگاهت كنم ، اينجوري انگار خوابم.
حرف زد يواشكي چشم هاشو نگاه ميكردم و گوش ميدادم به صداش و هيچي نمي فهميدم ، ميدونست كه نميفهمم خيلي حرف زد شايد نيم ساعت پشت هم حرف ميزد ، ديگه ديرش شده بود بلند شد نگاهم كرد بغلم كرد و چرخ هاي چمدونش رو كشيد روي سراميك هاي فرودگاه و رفت.
با صداي سوت كتري از جاش بلند شد ، همين جوري كه عكس صورتش توي شيشه ي گاز افتاده بود گفت: فكر كنم بيست سالي بگذره چند وقت پيش بهم ايميل داده بود احوالمو بپرسه اخرش هم به شوخي گفته بود هنوز اسپانيايي ياد نگرفتي؟
هنوزم نميدونم روز آخر بهم چي گفت شايد همون روز گفته بود كه ديگه برنميگرده ايران ، شايد گفته بود كه حسي بهم نداره ، مهم نيست من اينجوري بيشتر دوست دارم ، اين ندونستن رو اين نفهميدن رو اينجوري ميتونم توي ذهنم صداش رو بشنوم و باورم كنم كه همون چيزايي رو گفته كه من دلم مي خواست بشنوم .
خنديد دست كشيد لا به لاي موهاي قهوه اي و كدرش : ديشب بهش ايميل دادم هيچ وقت اسپانيايي نميخوام ياد بگيرم.
@Deep_Mo
#مرآ_جان
دقیقه به دقیقه
قفل گوشی تلفن هایمان را باز و بسته می کنیم!
ولی به اطرافیانمان
وانمود می کنیم
داریم ساعت چک میکنیم
منتظریم...
می فهمی ؟!
@Deep_Mo
#فرید_صارمی
من همیشه دوس داشتم پسر باشم ...
توی فامیلي ک داشتیم من تنها دختر بودم!
همیشه خندیدن ها و گپ های پسرا رو میدیدمُ دوس داشتم پسر بودم تا منم اونجوری بلند بلند از تههه تههه دل قهقه بزنم !ولی مجبور بودم پیش خاله هام بشینمُ به حرف های خاله زنکي گوش کنم و هي غیبت هاشونو بشنوم ...
من دوس داشتم پسر بودم ...
یادمه پسرای فامیل باهم اکیپي میرفتن بیرون با موتور بستني میخوردن !
بعد شبا بیدار میموندن تويِ اتاق و فیلم و پاستور بازی میکردن کلي حال ...
من دوس داشتم پسر بودم ‌...
وقتي به سن تکلیف رسیدم ، بیشتر دوس داشتم که کاشکی پسر می بودم! توی مسافرت ها راحت با ی آستین کوتاه...باد هم میخوره تو صورتشون و شالي هم ندارن ک هی بخوان بگیرنش ک باد نبرش !
راحت شنا میکردنُ ما باید نگا میکردیم
من دوس داشتم پسر بودم ...
وقتي که خیلی جاها توان کمي داشتمُ باید با منت کمک میگرفتم خیلی زور داشت ! یا جاهایی که حقمو میخوردن نمیتونستم بلند شم یکی بزنم تو دماغ طرف !
اما تنها وقتي دوس داشتم دختر باشم
که وقتي بهم گفتي :
دوس داشتي پسر باشي؟
+ آرههههه خییلیییی
- تو غلط کردي ! تو باید دختر میشدی تا خانومِ من باشي
آخ نمیدوني آقا که تو باشي خانومي کردن چه لذتي داره...
@Deep_Mo
#زهرا_قنبری