هلنا: از اینکه داری پیر میشی ناراحت نیستی؟
ایزاک : معلومه ک نه،
همه چیز داره بدتر میشه،
آدمای بدتر، هوای بدتر، جنگ های بدتر
خوشحالم ک دارم میمیرم
ایزاک : معلومه ک نه،
همه چیز داره بدتر میشه،
آدمای بدتر، هوای بدتر، جنگ های بدتر
خوشحالم ک دارم میمیرم
کیستی که من
جز او
نمی بینم و نمی یابم
دریای پشت کدام پنجره ای؟
که اینگونه شایدهایم را گرفته ای
زندگی را دوباره جاری نموده ای
پر شور
زیبا
و روان..
#احمد_شاملو
جز او
نمی بینم و نمی یابم
دریای پشت کدام پنجره ای؟
که اینگونه شایدهایم را گرفته ای
زندگی را دوباره جاری نموده ای
پر شور
زیبا
و روان..
#احمد_شاملو
همیشه نداشتن دلیلی بر نخواستن نیست..
اینکه دلبسته کسی نمی شوم
نه بی احساسم نه سنگدل.
معیار تویی!
چشمی که تو را دیده باشد،
همه را با تو می سنجد
هر چند کنارم نباشی
هر چند دور باشی...
#محمد_کریم_درودگر
اینکه دلبسته کسی نمی شوم
نه بی احساسم نه سنگدل.
معیار تویی!
چشمی که تو را دیده باشد،
همه را با تو می سنجد
هر چند کنارم نباشی
هر چند دور باشی...
#محمد_کریم_درودگر
بپرس دوستم داری؟!
بگذار بگویم:
من شما را به جا نمی آورم!!
ولی..
شما چقدر زیبایید
به فنجان قهوه ای دعوتتان کنم؟
لبخند بزن
بگو با کمال میل
بیا دوباره برای اولین بار ببینمت!!
در همان دیدار دلت را ببرم
بگذار
اولین دوستت دارم را دوباره بگویم
باز هم عاشقت شوم!!
تو یک لبخند که بزنی
من هر صبح آلزایمر میگیرم
و تو یک عمر
اولین و آخرین عشقم خواهی بود!!
بگذار بگویم:
من شما را به جا نمی آورم!!
ولی..
شما چقدر زیبایید
به فنجان قهوه ای دعوتتان کنم؟
لبخند بزن
بگو با کمال میل
بیا دوباره برای اولین بار ببینمت!!
در همان دیدار دلت را ببرم
بگذار
اولین دوستت دارم را دوباره بگویم
باز هم عاشقت شوم!!
تو یک لبخند که بزنی
من هر صبح آلزایمر میگیرم
و تو یک عمر
اولین و آخرین عشقم خواهی بود!!
-تو همون ساحلی که قدم زدیم، رد پامون نیست !
شب که میشه تو آسمونم یه دونه ستارهس فقط
میرم میشینم یه گوشه زیر نور ماهُ زل میزنم بهش
حتی حرف میزنم باهاش
اونم تو جوابه حرفام یه چشمک میزنه بعضی وقتا
بعضی وقتام پرنورتر میشه و حس میکنم اون تلالو نورشو که میخوره به پوستم
از وقتی نیستی اون ستاره هر شب داره پررنگ تر میشه، فکر کنم ستاره ها حس دارن، شاید میفهمه دلتنگیو! شاید میفهمه و جای دلداری دادن فقط گوش میده به حرفام، شایدم اون چشمکو میزنه که بهم بفهمونه تازه اولشه!!
خب پس قرارمون شد همون لوکیشن هر شب، آخرشبا، اون ستاره پرنوره تو شمال شرقیت :)
#محیکس
میرم میشینم یه گوشه زیر نور ماهُ زل میزنم بهش
حتی حرف میزنم باهاش
اونم تو جوابه حرفام یه چشمک میزنه بعضی وقتا
بعضی وقتام پرنورتر میشه و حس میکنم اون تلالو نورشو که میخوره به پوستم
از وقتی نیستی اون ستاره هر شب داره پررنگ تر میشه، فکر کنم ستاره ها حس دارن، شاید میفهمه دلتنگیو! شاید میفهمه و جای دلداری دادن فقط گوش میده به حرفام، شایدم اون چشمکو میزنه که بهم بفهمونه تازه اولشه!!
خب پس قرارمون شد همون لوکیشن هر شب، آخرشبا، اون ستاره پرنوره تو شمال شرقیت :)
#محیکس
میگن ستاره ها وقتی دلشون تنگ میشه، اول کم نور میشن، بعدش دیگه نمیدرخشن، بعد شروع میکنن به سیاه شدن و سنگ شدن، آخرشم میمیرن و تبدیل به شهاب میشن ، شاید پیش خودشون فکر میکنن بهترین راه واسه کمتر شدن دلتنگیشون اینه که هرجوریه برسونن خودشونو بهش! حتی به قیمت جونشون...
حیوونیا خیلی تنهان تو اون ظلمات!
#محیکس
حیوونیا خیلی تنهان تو اون ظلمات!
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
آسمونِ چشمِ اون آیینه یِ کیست ...
#همخوانی
#همخوانی
نوید و ستاره روی صندلی سینما نشسته اند.
ستاره فیلم می بیند و نوید جای تماشای فیلم در صندلی اش فرو رفته،
به سمت ستاره برگشته و محو تماشای ستاره است. ستاره که متوجه نگاه نوید شده ، لبخندزنان با لحنی آرام (نزدیک به زمزمه) می گوید.
ستاره ـ چرا فیلمو نمی بینی؟
نوید با لحن آرام جواب می دهد.
نوید ـ دوست دارم...
ستاره ـ چی؟
نوید ـ دوست دارم...
ستاره لبخند می زند. نوید ـ دیونتم... می میرم برات...
ستاره ـ منم
نوید ـ تیکه تیکه می شم برات
ستاره ـ خدا نکنه...
نوید ـ جان ... فدا فدا
ستاره نگاه از نوید گرفته و به پرده سینما نگاه می کند. نوید همچنان در حال خودش خیره به ستاره است.
نوید ـ جان جانان ... قربون اون فیلم نگاه کردنت بشم من...
ستاره می خندد.
نوید ـ نفس... عاشقتم، عاشقتم...
ستاره به سمت نوید برمی گردد.
ستاره ـ بسه دیگه این جوری من هیچی از فیلم نمی فهمم...
لحظه ای مکث. از چشمان نوید اشک جاری می شود.
ستاره ـ نوید؟
نوید از ستاره رو برمی گرداند.
ستاره ـ نوید؟
پس از مکثی نوید دوباره به سمت ستاره برگشته و با چشمان پر اشک می گوید.
نوید ـ نری آ، می میرم...
ستاره رو به نوید نگاه می کند. نوید اشک هایش را پاک می کند و به ستاره نگاه می کند.
نوید ـ خوبم...
#عصبانی_نیستم
#رضا_درميشيان
ستاره فیلم می بیند و نوید جای تماشای فیلم در صندلی اش فرو رفته،
به سمت ستاره برگشته و محو تماشای ستاره است. ستاره که متوجه نگاه نوید شده ، لبخندزنان با لحنی آرام (نزدیک به زمزمه) می گوید.
ستاره ـ چرا فیلمو نمی بینی؟
نوید با لحن آرام جواب می دهد.
نوید ـ دوست دارم...
ستاره ـ چی؟
نوید ـ دوست دارم...
ستاره لبخند می زند. نوید ـ دیونتم... می میرم برات...
ستاره ـ منم
نوید ـ تیکه تیکه می شم برات
ستاره ـ خدا نکنه...
نوید ـ جان ... فدا فدا
ستاره نگاه از نوید گرفته و به پرده سینما نگاه می کند. نوید همچنان در حال خودش خیره به ستاره است.
نوید ـ جان جانان ... قربون اون فیلم نگاه کردنت بشم من...
ستاره می خندد.
نوید ـ نفس... عاشقتم، عاشقتم...
ستاره به سمت نوید برمی گردد.
ستاره ـ بسه دیگه این جوری من هیچی از فیلم نمی فهمم...
لحظه ای مکث. از چشمان نوید اشک جاری می شود.
ستاره ـ نوید؟
نوید از ستاره رو برمی گرداند.
ستاره ـ نوید؟
پس از مکثی نوید دوباره به سمت ستاره برگشته و با چشمان پر اشک می گوید.
نوید ـ نری آ، می میرم...
ستاره رو به نوید نگاه می کند. نوید اشک هایش را پاک می کند و به ستاره نگاه می کند.
نوید ـ خوبم...
#عصبانی_نیستم
#رضا_درميشيان
هانیبال لکتر:
وقتی یه روباه صدایِ
جیغِ یه خرگوش رو می شنوه
از لونه بیرون میاد،
اما نه برای کمک
وقتی یه روباه صدایِ
جیغِ یه خرگوش رو می شنوه
از لونه بیرون میاد،
اما نه برای کمک
به من تنهاییِ قبل از آمدنت را بازگردان؛
تنهاییِ پس از رفتنت عجیب مرگآور است :)
تنهاییِ پس از رفتنت عجیب مرگآور است :)