۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
گاهی دلت می‌‌خواهد
دنج ‌ترین گوشه دنیا بنشینی
و با خیال راحت
دلتنگی ‌‌هایت‌ را پهن کنی‌ و
دوستت دارم‌ ها را فریاد بزنی‌
برای کسی‌ که قرار نیست
هیچ وقت بفهمد دوستش داری...

#امیر_وجود
بهم گفت تو عاشقم شدی درسته؟! یه لبخند زدم و گفتم آره ... با تعجب گفت اگه عاشقی پس چرا همش از من فرار می کنی ؟!
دلم می‌خواست دستاشو بگیرم و محکم بغلش کنم ولی نمی شد ، پس فقط نگاش کردم و گفتم «من یه کوه بودم ، یه تکیه گاه ... یه روز وسط قلبم یه انفجار رخ داد ، ذره ذره شدم ... حالا من فقط یه تیکه سنگم ، سفت و غیر قابل نفوذ ... یه سنگ که عاشق شیشه شده ...خاطره ی سنگ از شیشه ، فقط شکستنه ... یه سنگ اگه شیشه رو بغل کنه شیشه می شکنه ... یه سنگ اگه شیشه رو نوازش کنه ، شیشه ترک بر می داره ... من نمی خوام برای من شکسته بشی ، نمی خوام احساست ترک برداره ... من نمی تونم کنارت باشم ، فقط می تونم عاشقت باشم ، از دور ...‌خیلی دور ...»
حرفام رو شنید و هزار بار شکست ...
فهمیدم سنگ یه بار می شکونه ، حرف هزار بار ...

#حسین_حائریان
حالا که اینجا ایستاده ام
دلتنگم؟زیاد
بریده ام؟خیلی
خسته ام؟ تا دلت بخواهد
تکه تکه ام و باز با همین تکه هایِ قلبم دوستت دارم،
با همین نفس هایِ تنگ شده از سرِ دلتنگی،
با همین بریدگی هایِ روحم از سرِ نبودنت،
با همین خستگیِ از سر دویدن به سمتت و همه نرسیدن ها...
با همه اینها هنوز ولی دوستت دارم
و گمان کنم
عشق همین است
که
آدمی اشتباهی را
یک طورِ اشتباهی
در زمان اشتباهی
به دست می آوری
دوستش میداری
بعد از دستش میدهی
و هنوز
با تمام اشتباهی بودن ها
رویِ دوست داشتنش پافشاری میکنی...

#فاطمه_جوادی
امشب یه نفر با یه شماره ناشناس بهم اس ام اس داد « تو که درباره ی دلتنگی انقدر قشنگ نوشتی، تا حالا دلت برای کسی تنگ شده؟ »
واسش فرستادم نه اندازه ی تو،
واسم فرستاد « مگه می دونی من کی هستم ؟»
گفتم نه،
گفت «هنوزم علم غیب داری و همه چیز رو می دونی؟»
گفتم همه چیز که نه، فقط این رو می دونم که انقدر دلتنگ هستی که شماره م رو هنوز یادته. اگه نتونستی شماره م رو فراموش کنی یا از تو گوشیت پاک کنی یعنی بدجور اسیر خاطرات شدی...
چند دقیقه ی بعد با شماره ی اصلیش بهم زنگ زد. شماره ش تو گوشیم سیو بود، شماره ش رو حفظ بودم!

#حسین_حائریان
مائیم
و خیال یار
و این گوشه‌ی دل...

#مولانا
‏عاشق هم میشین مثل صادق هدایت عاشق بشین که میگه :
او را نه تنها دوست داشتم بلکه همه ذرات تنم او را میخواست.
Bimar
Reza Bahram
هرکسی بیند تو را مجنون شود...🌙
-گفتمش بیا ماه پیشانو پیمون ببندیم
جونه جونوم اخ جونه جونوم
گفت باشه ولی قول بده که دائم بخندی
جونه جونوم اخ جونه جونوم
گفتمش دروغ میگی ماه پیشانو تو مستی
گفت که باور کن با تو میمونوم تا تو هستی
برای دل كندن از ادمها
زمان نياز نیست …
فقط كمی
شهامت لازم است …
-آخر کجا روم که یادت نباشد و یادت نیایم؟
آدم که بیخودی بیخـودی نمی آید مراقبِ خودش باشد..
بایدیه نفر پیدا بشود که موقعِ خداحافظی بگوید"مراقب خودت باش، رسیدی زنگ بزن"...
آدم که بیخـودی بیخـودی حواسش به خودش نیست
یک نفر باید باشد که پشتِ تلفن، وقتی میخواهی با تاکسی بروی آن سرِ شهر با لحنِ نگرانی بگوید:
"حواست به خودت باشد، از اون تاکسی زردا سوارشو، رسیدی هم خبـر بده، باز سرت گرم نشه یادت بره ها"....
آدم بیخـودی که گیج وکلافه نمیشود سرِ کدام لباس را پوشیدن و رژلبِ چه رنگی زدن
یک نفر باید، بفهمد قرمزیِ رژِ امروزت با قرمزیِ روزهایِ قبل یک فرق هایی دارد یا فرموهایت کمی ریز تر است و روسری ات کمیِ خوشرنگ تر....

#فاطمه_صابری_نیا
Love can hurts toooo...
-تكرار تو آرايه ى عبادتم است
اداى عشقت واجب دنيايم است
برایم شعر بفرست
حتي شعرهایي که عاشقان دیگرت
برای تو مي گویند...
مي خواهم بدانم
دیگران که دچار تو میشوند
تا کجای شعر پیش میروند
تا کجای عشق
تا کجای جاده ای که من
در انتهای آن ایستاده ام!

#افشین_یدالهی
آدم نمی‌داند در درون قلب دیگران چه می‌گذرد!
وقتی كسی می‌گوید «دوستت دارم» مشخص نیست كه چرا و چگونه دوستت دارد.
دلیل به وجود آمدن این حس كه او دوست داشتن فرض كرده، كدام خصوصیت توست.
و خود این حس در قلب او چقدر با چیزی كه تو «دوست داشتن» قلمداد می‌كنی متفاوت است…؟

یادم می‌آید بچه بودم (شش-هفت ساله) یک نقاشی ساده از دو تا بچه (یک دختر، یک پسر) كه داشتند با هم حرف می‌زدند توی یکی از کتاب‌های خواهر بزرگترم دیدم! دختر به پسر گفته بود: «من ماهی خیلی دوست دارم»
و توی ابر فكر بالای کله‌اش، یک ماهی قرمز داشت توی تُنگ شنا می‌كرد. بعد پسر گفته بود: «من هم همینطور»…
و توی كله‌ی او یک ماهی بود كه داشت توی ماهی‌تابه جلزو ولز می‌كرد…!

یادم می‌آید تا مدت‌ها هر وقت می‌خواستم بگویم فلان چیز را "دوست دارم"، به تته‌پته می‌افتادم!
كه حالا نوع دوست داشتنم را چطور توضیح بدهم تا اشتباه نشود!
تا همین امروز هم فكر می‌كنم به هر كس گفته‌ام «دوستت دارم» نفهمیده چطوری دوستش داشته‌ام، و اگر كسی جایی پیدا شده كه خیال کرده مرا دوست دارد در نهایت به شیوه‌ی خودش دوست داشته...

#سیمين_بهبهانی
بچه که بودم، عصرهای جمعه اگر مادربزرگ موهایش را حنا گذاشته بود و قلیانش را کشیده بود و سر ذوق بود، می گذاشت در اتاقش بازی کنم، و آن وقت دنیا بهشت بود. یک جزیره اختصاصی داشتم. با چهار پشتی بزرگ که با کمک مادربزرگ به هم تکیه می دادم و شمد سفید خوشبویی که رویش می انداختم تا سقف جزیره ام شود، جهانی امن نصیبم می شد، بی مزاحم. می چپیدم داخل جزیره، وانمود می کردم رابینسون کروزوئه ام که آن وقتها تازه اسدآقا کارگر بابا مرا برده بود به سینما اروپا تا فیلمش را دوبار با یک بلیت ببینیم، و هربار خودش خوابش برده بود و دهانش باز مانده بود و من خنده ام گرفته بود.
برای خودم رابینسون کوچک بی باکی بودم. تنهای تنها، در جزیره ای که هیچکس مزاحمم نبود. معمولا هم همانجا خوابم می برد و مادربزرگ وقت عصرانه بیدارم می کرد و نوازشم می کرد و طوری مرا از جزیره به جهان بر می گرداند که دلم نلرزد.
حالا دوست دارم به یک خط آن دنیا که اشغال نباشد و اپراتورش خواب نباشد زنگ بزنم و بخواهم به مادربزرگ وصل کنند. بعد که آمد پشت خط، همین که گفت سلام پسته خندون، بغض کنم. بعد بگویم دلم جزیره ام را می خواهد مادر. چقدر مزخرف است که تو مرده ای، و هیچکس نیست پشتی های طرح ترکمن خانه منیریه را به هم بچسباند، و طوری آهسته از لای درزهای جزیره بشقاب میوه را بدهد تو که من نفهمم و بتوانم وانمود کنم گنج پیدا کرده ام. کجایی؟ جهانم پر شده از آدمهایی که بودنشان فقط تنهاترم می کند.
آخ مادر، مادر، مادر. دلم برای باهارهای پیراهن گلدارت که بوی تنباکوی خوانسار و پماد ویکس و مهربانی می داد تنگ است. کاش یک روز جمعه از خدا مرخصی بگیری، بیایی برایم جزیره درست کنی، و دوباره بروی. می آیی؟ لطفا....

#حمید_سلیمی
گم شده ام در هزارتویی از افکار که همانند کلافی سردرگم است که هر رشته اش به تو می انجامد‌.