۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
‏عاشق هم میشین مثل صادق هدایت عاشق بشین که میگه :
او را نه تنها دوست داشتم بلکه همه ذرات تنم او را میخواست.
Bimar
Reza Bahram
هرکسی بیند تو را مجنون شود...🌙
-گفتمش بیا ماه پیشانو پیمون ببندیم
جونه جونوم اخ جونه جونوم
گفت باشه ولی قول بده که دائم بخندی
جونه جونوم اخ جونه جونوم
گفتمش دروغ میگی ماه پیشانو تو مستی
گفت که باور کن با تو میمونوم تا تو هستی
برای دل كندن از ادمها
زمان نياز نیست …
فقط كمی
شهامت لازم است …
-آخر کجا روم که یادت نباشد و یادت نیایم؟
آدم که بیخودی بیخـودی نمی آید مراقبِ خودش باشد..
بایدیه نفر پیدا بشود که موقعِ خداحافظی بگوید"مراقب خودت باش، رسیدی زنگ بزن"...
آدم که بیخـودی بیخـودی حواسش به خودش نیست
یک نفر باید باشد که پشتِ تلفن، وقتی میخواهی با تاکسی بروی آن سرِ شهر با لحنِ نگرانی بگوید:
"حواست به خودت باشد، از اون تاکسی زردا سوارشو، رسیدی هم خبـر بده، باز سرت گرم نشه یادت بره ها"....
آدم بیخـودی که گیج وکلافه نمیشود سرِ کدام لباس را پوشیدن و رژلبِ چه رنگی زدن
یک نفر باید، بفهمد قرمزیِ رژِ امروزت با قرمزیِ روزهایِ قبل یک فرق هایی دارد یا فرموهایت کمی ریز تر است و روسری ات کمیِ خوشرنگ تر....

#فاطمه_صابری_نیا
Love can hurts toooo...
-تكرار تو آرايه ى عبادتم است
اداى عشقت واجب دنيايم است
برایم شعر بفرست
حتي شعرهایي که عاشقان دیگرت
برای تو مي گویند...
مي خواهم بدانم
دیگران که دچار تو میشوند
تا کجای شعر پیش میروند
تا کجای عشق
تا کجای جاده ای که من
در انتهای آن ایستاده ام!

#افشین_یدالهی
آدم نمی‌داند در درون قلب دیگران چه می‌گذرد!
وقتی كسی می‌گوید «دوستت دارم» مشخص نیست كه چرا و چگونه دوستت دارد.
دلیل به وجود آمدن این حس كه او دوست داشتن فرض كرده، كدام خصوصیت توست.
و خود این حس در قلب او چقدر با چیزی كه تو «دوست داشتن» قلمداد می‌كنی متفاوت است…؟

یادم می‌آید بچه بودم (شش-هفت ساله) یک نقاشی ساده از دو تا بچه (یک دختر، یک پسر) كه داشتند با هم حرف می‌زدند توی یکی از کتاب‌های خواهر بزرگترم دیدم! دختر به پسر گفته بود: «من ماهی خیلی دوست دارم»
و توی ابر فكر بالای کله‌اش، یک ماهی قرمز داشت توی تُنگ شنا می‌كرد. بعد پسر گفته بود: «من هم همینطور»…
و توی كله‌ی او یک ماهی بود كه داشت توی ماهی‌تابه جلزو ولز می‌كرد…!

یادم می‌آید تا مدت‌ها هر وقت می‌خواستم بگویم فلان چیز را "دوست دارم"، به تته‌پته می‌افتادم!
كه حالا نوع دوست داشتنم را چطور توضیح بدهم تا اشتباه نشود!
تا همین امروز هم فكر می‌كنم به هر كس گفته‌ام «دوستت دارم» نفهمیده چطوری دوستش داشته‌ام، و اگر كسی جایی پیدا شده كه خیال کرده مرا دوست دارد در نهایت به شیوه‌ی خودش دوست داشته...

#سیمين_بهبهانی
بچه که بودم، عصرهای جمعه اگر مادربزرگ موهایش را حنا گذاشته بود و قلیانش را کشیده بود و سر ذوق بود، می گذاشت در اتاقش بازی کنم، و آن وقت دنیا بهشت بود. یک جزیره اختصاصی داشتم. با چهار پشتی بزرگ که با کمک مادربزرگ به هم تکیه می دادم و شمد سفید خوشبویی که رویش می انداختم تا سقف جزیره ام شود، جهانی امن نصیبم می شد، بی مزاحم. می چپیدم داخل جزیره، وانمود می کردم رابینسون کروزوئه ام که آن وقتها تازه اسدآقا کارگر بابا مرا برده بود به سینما اروپا تا فیلمش را دوبار با یک بلیت ببینیم، و هربار خودش خوابش برده بود و دهانش باز مانده بود و من خنده ام گرفته بود.
برای خودم رابینسون کوچک بی باکی بودم. تنهای تنها، در جزیره ای که هیچکس مزاحمم نبود. معمولا هم همانجا خوابم می برد و مادربزرگ وقت عصرانه بیدارم می کرد و نوازشم می کرد و طوری مرا از جزیره به جهان بر می گرداند که دلم نلرزد.
حالا دوست دارم به یک خط آن دنیا که اشغال نباشد و اپراتورش خواب نباشد زنگ بزنم و بخواهم به مادربزرگ وصل کنند. بعد که آمد پشت خط، همین که گفت سلام پسته خندون، بغض کنم. بعد بگویم دلم جزیره ام را می خواهد مادر. چقدر مزخرف است که تو مرده ای، و هیچکس نیست پشتی های طرح ترکمن خانه منیریه را به هم بچسباند، و طوری آهسته از لای درزهای جزیره بشقاب میوه را بدهد تو که من نفهمم و بتوانم وانمود کنم گنج پیدا کرده ام. کجایی؟ جهانم پر شده از آدمهایی که بودنشان فقط تنهاترم می کند.
آخ مادر، مادر، مادر. دلم برای باهارهای پیراهن گلدارت که بوی تنباکوی خوانسار و پماد ویکس و مهربانی می داد تنگ است. کاش یک روز جمعه از خدا مرخصی بگیری، بیایی برایم جزیره درست کنی، و دوباره بروی. می آیی؟ لطفا....

#حمید_سلیمی
گم شده ام در هزارتویی از افکار که همانند کلافی سردرگم است که هر رشته اش به تو می انجامد‌.
وقتی دلتنگی داره خفتون میکنه اولین کاری که میکنین چیه؟
👇
@mohix
دلم می خواست شبی که می‌رفتی،
اتفاقِ ساده ای می افتاد؛
راه را گم می‌کردی،
فاخته ای کوکو می‌کرد و کلیدی زنگار گرفته
از آشیانه ی خالی دُرناها به زمین می افتاد،
باران می گرفت...
بیدار می شدم، بیدارت می کردم
و ادامه این خواب را تو تعریف می‌کردی...

#واهه_آرمن
-اختلال روانی به نام maladaptive وجود دارد که در آن شخص آنقدر در خواب و بیداری رویا پردازی میکند که دیگر فرق بین واقعیت و رویا را تشخیص نمی دهد.
بعضی وقتا به این فکر میکنم‌ که بعضی از آدما چقدر کم شانسن! یعنی به هر دری میزنن بازم تهش به پوچی مطلق میرسن و فقط خودشون میمونن !
اونقد شانس نداشتن که یه نفر بیاد و بمونه!
اونقد خوش شانس نبودن که عشق رو تجربه کنن!
کسیو پیدا نکردن که واسشون شعر بخونه و ذوق مرگ شن!
نتونستن آیدا بشن تا یه شاملو گیرشون بیاد!
هیچوقت نفهمیدن دلتنگی یعنی چی!
نفهمیدن هر شب مرور یه کوه خاطره چقد کشندس!
نفهمیدن گیر کردن یه بغض پنجاه کیلویی تو گلوشون یعنی چی!
مسلما آدمایه رویاپردازیم نیستن و نتونستن یه دنیای رنگ و وارنگ دونفره بسازن و بعدشم اونجا حبس ابد کنن خودشونو!
هیچوقتم مزه ی خوشبختیای کوچیک رو نچشیدن!
نمیتونن بفهمن که فرکانس صدای یه نفر چقد میتونه آرامش بخش باشه و در آخرم نتونستن دنیا رو تو یه جفت چشم قهوه ای ببینن ..
《بعضیا واقعا کم شانسن...》

#محیکس
Amin.ghobad
-چشمانش دار و ندارم بود
دار و ندارم کو
من دل بستم به آنکه دلدارم بود
دلبر نازم کو