-گفت همیشه اونی که فکر میکنی به یادته، به یادت نیست و اونی که فکر نمیکنی به یادته، به یادته، از اونی که به یادت نبوده میرنجی و اونی که به یادت بوده ازت میرنجه و یه مشت آدم رنجیده خاطر میپلکیم توی هم
-جناب سعدی میگه: دیدار یار غائب، دانی چه ذوق دارد؟، ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد، یعنی میخوام بگم تا لانگ دیستنس نداشته باشی، نمیفهمی این لذتای به ظاهر کوچیک خیلی بزرگ رو
-آدم بندهی لجبازی و عادته،از سر لجبازی میاد یه کارایی رو میکنه و بعدکه بهشون عادت کرد،دیگه به کل داستان لجبازیشو یادش میره و قسمت عادتش یادتش میمونه فقط،حتی یادشم نمیونه،تکرارش میکنه،چیزی مثل دلتنگی هرشب اتفاق افتادهی ظاهرا بیدلیل، با دلایل از یاد رفته و دلتنگی مانده
-عشق از چشمها شروع میشه و با دستها ادامه پیدا میکنه، که با چشماش میخنده بهت و با ذوق دستشو میگیری
-گفت وقتی که دیگه دوستت نداشته باشه، اول چشماش دیگه بهت نمیخندن، بعد هی کم کم خندهی لباش کمرنگتر میشن، تا اینکه یه روز دیگه فقط بهت لبخند میزنه و خبری از خندههاش نیست، بهت میگه دوستت دارم و هیچ اثری از دوست داشتنش نیست
مادر بزرگم آخرِ همهی تلفنهایش میگفت:
کاری نداشتم که!
زنگ زده بودم صداتون را بشنوم
ما هم که جوان و جاهل،
چه میدانستیم صدا با دل ِ آدم
چه میکند...
#علی_غفاری
کاری نداشتم که!
زنگ زده بودم صداتون را بشنوم
ما هم که جوان و جاهل،
چه میدانستیم صدا با دل ِ آدم
چه میکند...
#علی_غفاری
I hate this 3 am
version of me
So vulnerable
So insecure
So broken
So fucked up
So ...
version of me
So vulnerable
So insecure
So broken
So fucked up
So ...
شب قهر کرده وقتی فهمیده
مشکی، مشکی تر از موهای لختت نیس
راحت بگو
دیوونه ی زیبا
تو اینهمه زیبابی سختت نیس؟؟
مشکی، مشکی تر از موهای لختت نیس
راحت بگو
دیوونه ی زیبا
تو اینهمه زیبابی سختت نیس؟؟
-ديدی وقت سفر به هم ميگن زود راه بيفتيم كه نخوريم به شب؟ ميدونی ما خورديم به شب،آدم ها نبايد تو زندگيشون بخورن به شب!
يا اگه خوردن يكی باشه
كنارشون بشينه نذاره خوابشون ببره،وگرنه تصادف مي كنن میفهمی؟
توی تاريكی ميمونند تا ابد...
يا اگه خوردن يكی باشه
كنارشون بشينه نذاره خوابشون ببره،وگرنه تصادف مي كنن میفهمی؟
توی تاريكی ميمونند تا ابد...
برایَم شِعر بفرست
حتی شعرهایی که عاشقانِ دیگرَت برای تو می گویند
می خواهم بدانم،
دیگران که دچارِ تو میشوند
تا کجایِ شعر پیش می روند؟
تا کجای عِشق؟
تا کجای جادهای که من در انتهایِ آن ایستادهام ..؟
#افشین_یداللهی
حتی شعرهایی که عاشقانِ دیگرَت برای تو می گویند
می خواهم بدانم،
دیگران که دچارِ تو میشوند
تا کجایِ شعر پیش می روند؟
تا کجای عِشق؟
تا کجای جادهای که من در انتهایِ آن ایستادهام ..؟
#افشین_یداللهی
-گفت اونقدری دیوونه بود که بیاد، اما اونقدری دیوونه نبود که بمونه، رفت، ما موندیم و چند اونقدر دیوونگی خودمون
Mohsen Chavoshi-Ebrahim[320]_@filmerayegan.zip
70.1 MB
محسن چاوشی - ابراهیم
🗂زیپ
📥کیفیت 320
🗂زیپ
📥کیفیت 320
شما رو نميدونم ولى من وقتايى كه دلم
آرومه احتمالاً حواسم نيست (:
آرومه احتمالاً حواسم نيست (:
عاشق شدن فقط اونجا که عاقا چاوشی میگه:
بمیرید، بمیرید ، در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید ، همه روح پذیرید
بمیرید، بمیرید ، در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید ، همه روح پذیرید
میدونی من همیشه از تابستون بدم میومد...
همیشه روزاش قدّ یه سال میگذشت برام...
خصوصا شهریورش...
ولی این شهریور حکایت همون آب خنکی بود که باید میخوردم تا خنک میشدم...
حکایت همون گردوهای با پوست بود که تا با دست خودم پوست نمیکندمش و نمیخوردم چشم هوسم از روش برداشته نمیشد...
مثال اون شربت تلخ بچگیم بود که تا تمومش نمیکردم گلو دردم خوب نمیشد...
این شهریوره همونقدر تلخ بود که تا جونتو نمیگرفت تموم نمیشد...
این چشم انتظاریِ همونی بود که تا ذرّه ذرّه مثل خوره به جونت نمیفتاد ول نمیکرد...
میگما...
جناب شهریور...
چند وقت بیشتر نمونده به تمومشدنت...
تو الان برامون همون جای تلخ داستانی که گرفته راه نفسو...
آخر تلخیت که شیرینه...
پس سازتو یه بار با دل ما کوک کن و رختاتو جمع کن زودتر برو...
اخه ما عجیب دلمون یه بارون پاییزی میخواد که بشوره ببره این خستگی و تلخیِ این دردای بی درمون رو!!
#فاطمه_صفری
همیشه روزاش قدّ یه سال میگذشت برام...
خصوصا شهریورش...
ولی این شهریور حکایت همون آب خنکی بود که باید میخوردم تا خنک میشدم...
حکایت همون گردوهای با پوست بود که تا با دست خودم پوست نمیکندمش و نمیخوردم چشم هوسم از روش برداشته نمیشد...
مثال اون شربت تلخ بچگیم بود که تا تمومش نمیکردم گلو دردم خوب نمیشد...
این شهریوره همونقدر تلخ بود که تا جونتو نمیگرفت تموم نمیشد...
این چشم انتظاریِ همونی بود که تا ذرّه ذرّه مثل خوره به جونت نمیفتاد ول نمیکرد...
میگما...
جناب شهریور...
چند وقت بیشتر نمونده به تمومشدنت...
تو الان برامون همون جای تلخ داستانی که گرفته راه نفسو...
آخر تلخیت که شیرینه...
پس سازتو یه بار با دل ما کوک کن و رختاتو جمع کن زودتر برو...
اخه ما عجیب دلمون یه بارون پاییزی میخواد که بشوره ببره این خستگی و تلخیِ این دردای بی درمون رو!!
#فاطمه_صفری