-از آدمها دلتنگیشان میماند و از ما تباهی
بعد می بینی انگار صدایش را فراموش کرده ای، آن لحن خاصش را. آن مدلی که حروف اسمت را ادا می کرد. آن خنده ها، آن حرفهای بریده وسط خنده ها و آن درخشش شادمانی در دلت وقتی به سختی لابلای ریسه رفتن از دیوانه بازیهای تو، می گفت نخندان لعنتی، بگذار حرفم را بزنم. می بینی صدایش را یادت رفته، و دردت نمی آید اما می ترسی از این که دردت نمی آید. نکند دکتر راست گفته باشد و این از یاد بردن جزئیات، سرآغاز شفای دلت باشد؟
بعد، دراز می کشی روی مبل و به آن دم صبح دل انگیز فکر میکنی که دوتایی دراز کشیدید جلوی تلویزیون و سرش را گذاشت روی سینه ات و فیلم نگاه کردید، بلو ولنتاین لعنتی را. به حرفها و خنده های اول فیلم فکر می کنی و و کم کم سکوت و بعد اشکش که از روی صورت ماهش چکید روی سینه تو. به تمام شدن فیلم و سیگار کشیدنش در آغوش تو فکر می کنی و غر زدن هایت که سیگار نکش و دستهای نوازشگرش که تازیانه های مهربان رام کننده دیو درونت بود. به آن جمله دلچسبش: دلم می خواست می شد از تو یک دختر داشته باشم که مثل خودت غرغرو باشد، به آن جمله دل انگیزت: دلم می خواست دنیا همین حالا و همینجا تمام می شد.
صبح شده. کنار پنجره ایستاده ای رو به شهر خاکستری و هنوز داری به صدایی که از یاد برده ای فکر میکنی. رفتگر پیر زیر تیر برق کوچه نشسته و صبحانه می خورد. گربه روی ماشین آقای کیانی خوابیده. چراغهای آشپزخانه خانه روبرویی روشنند، مادر دارد برای خانواده صبحانه درست میکند. صدای ردشدن ماشین ها از خیابان شنیده می شود. صدای پمپ آب خانه همسایه، صدای سرد یک کلاغ که روی سیم های برق نشسته و لابد دارد به صدایی فکر میکند که از یاد برده.
از کنار پنجره به دنیا نگاه میکنی، صدای دلبر در گوش ذهنت می پیچد: یه چیزی بپوش دیوونه، سرما می خوریا.
خیالت راحت می شود، شفایی در کار نیست. لبخندت را می چسبانی روی لبت، به خیابان می روی و میان آدمهایی که صدایشان را نمی شنوی گم می شوی....
#حمیدسلیمی
بعد، دراز می کشی روی مبل و به آن دم صبح دل انگیز فکر میکنی که دوتایی دراز کشیدید جلوی تلویزیون و سرش را گذاشت روی سینه ات و فیلم نگاه کردید، بلو ولنتاین لعنتی را. به حرفها و خنده های اول فیلم فکر می کنی و و کم کم سکوت و بعد اشکش که از روی صورت ماهش چکید روی سینه تو. به تمام شدن فیلم و سیگار کشیدنش در آغوش تو فکر می کنی و غر زدن هایت که سیگار نکش و دستهای نوازشگرش که تازیانه های مهربان رام کننده دیو درونت بود. به آن جمله دلچسبش: دلم می خواست می شد از تو یک دختر داشته باشم که مثل خودت غرغرو باشد، به آن جمله دل انگیزت: دلم می خواست دنیا همین حالا و همینجا تمام می شد.
صبح شده. کنار پنجره ایستاده ای رو به شهر خاکستری و هنوز داری به صدایی که از یاد برده ای فکر میکنی. رفتگر پیر زیر تیر برق کوچه نشسته و صبحانه می خورد. گربه روی ماشین آقای کیانی خوابیده. چراغهای آشپزخانه خانه روبرویی روشنند، مادر دارد برای خانواده صبحانه درست میکند. صدای ردشدن ماشین ها از خیابان شنیده می شود. صدای پمپ آب خانه همسایه، صدای سرد یک کلاغ که روی سیم های برق نشسته و لابد دارد به صدایی فکر میکند که از یاد برده.
از کنار پنجره به دنیا نگاه میکنی، صدای دلبر در گوش ذهنت می پیچد: یه چیزی بپوش دیوونه، سرما می خوریا.
خیالت راحت می شود، شفایی در کار نیست. لبخندت را می چسبانی روی لبت، به خیابان می روی و میان آدمهایی که صدایشان را نمی شنوی گم می شوی....
#حمیدسلیمی
-یه وقتا «کاش زودتر میدیدمت» میکشه آدمو...
-گفت دیوونه که باشی، اینقدر زیاد میخوایش که اونقدر کلافه میشه که همینقدر میره آخرش
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Voice message
دندان روی جگر بگذار می آیم می آیم از این دنیا از این مردم بیزارم بیمارم
پر از دروغ پر از فریبن نا رفیقن کاتبانش ساده اند یا همچو آدمها دقیقا
وقت خوابه چشاتو بستی تو رختخوابت گلهای باغ امه کرایه دادمش
به باد وحشی تا اگه روزی چرخید به سمت تو
عشق پر شه جای ترس دل خوش که جایی هست
آفتابی آبی سبز رنگای بازی دست نقشای نادیده است
بخند بلندتر حتی از کوهای دورت روزات خوابی اما شب که ماله توئه
""شبیهیم عینه هم عمیقیم عین قبر رفیقیم عینه سقف که رو دیواره عینه قبل""
په برف و بارونم بیاد با همه یه رنگیام من تو اینجا منگنم تا هر وقت که سختیا
یه جای راحت به جای ساعت نگاهم کن بلکه شب چشیدی یه لقمه خواب راحت
روحت شاد داداش هه هه
پر از دروغ پر از فریبن نا رفیقن کاتبانش ساده اند یا همچو آدمها دقیقا
وقت خوابه چشاتو بستی تو رختخوابت گلهای باغ امه کرایه دادمش
به باد وحشی تا اگه روزی چرخید به سمت تو
عشق پر شه جای ترس دل خوش که جایی هست
آفتابی آبی سبز رنگای بازی دست نقشای نادیده است
بخند بلندتر حتی از کوهای دورت روزات خوابی اما شب که ماله توئه
""شبیهیم عینه هم عمیقیم عین قبر رفیقیم عینه سقف که رو دیواره عینه قبل""
په برف و بارونم بیاد با همه یه رنگیام من تو اینجا منگنم تا هر وقت که سختیا
یه جای راحت به جای ساعت نگاهم کن بلکه شب چشیدی یه لقمه خواب راحت
روحت شاد داداش هه هه
درست وقتی که فکر میکنم فراموش شدی، درست وقتی که انگار هیچ اثری از تو نیست، درست وقتی که حتی صدایت را به یاد نمیآورم، باز خودت را در قالب آهنگی خاطرهانگیز برایم تکرار میکنی، و اگر میدانستی که این تکرارها چقدر برایم دردناک است، اگر میدانستی... ای کاش میدانستی.
#محیکس
#محیکس
-گفت صبح که دیگه واسه دلتنگی نیس، صبح واسه اینه که هی خوابالو غر بزنه و هی آدم بوسش کنه، بگه فدای سرت، درست میشه، هی با چشمای گرد شدش نگامون کنه بگه دلت خوشهها، هی بگیمش دلمون به تو خوشه، هی وسط غر زدناش بخنده، هی دلمون بره براش
-چه گوارا در التهاب منی
چگوارایِ انقلاب منی
چگوارایِ انقلاب منی
-بهنظرم شهریار غمگینترین آدم دنیا بوده اون
لحظهای که نوشته
"کس نیست در این گوشه
فراموشتر از من"
و چقد خیلیامون این لحظه رو تجربه کردیم!
لحظهای که نوشته
"کس نیست در این گوشه
فراموشتر از من"
و چقد خیلیامون این لحظه رو تجربه کردیم!
از جمله شاعرایی که درگیر لانگدیستنس بوده و از این بابت حتی از حضرت سعدی هم حال وخیمتری در رابطه با دوری از یارش داشته، عالیجناب رهی معیری رو میشه اسم برد، که در این باب جونش به لبش رسیده بوده و گفته:
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیدهام...
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیدهام...
گاهی منم
گاهی تویی
گاهی کنجی از خانه
گاهی شخصی بیگانه
گاهی فریادی زیر آب
گاهی اشکی زیر باران
گاهی بغضی در گلو
گاهی تپش قلبی عمیق
گاهی اقیانوسی در چشم
گاهی لرزشی در دست
گاهی عجیب دلتنگیم
-این دلتنگی آخر میکشد مرا ...
#محیکس
گاهی تویی
گاهی کنجی از خانه
گاهی شخصی بیگانه
گاهی فریادی زیر آب
گاهی اشکی زیر باران
گاهی بغضی در گلو
گاهی تپش قلبی عمیق
گاهی اقیانوسی در چشم
گاهی لرزشی در دست
گاهی عجیب دلتنگیم
-این دلتنگی آخر میکشد مرا ...
#محیکس
-گفت ما همیشه دیر بودیم، دیر میخوابیم، دیر بیدار میشیم، دیر شروع کردیم به زندگی کردن، دیر رسیدیم بهش، دیر رسید بهمون، دیر شده بود دیگه، دیر بود واسه هرکاری کردن، دیر بود واسه زندگی کردن، واسه همین بیخیالش شدیم دیگه، تموم بود، فقط رسیده بودیم به تیتراژ آخر فیلم، چراغا روشن شدن، هوا هم