-گفت صبح که دیگه واسه دلتنگی نیس، صبح واسه اینه که هی خوابالو غر بزنه و هی آدم بوسش کنه، بگه فدای سرت، درست میشه، هی با چشمای گرد شدش نگامون کنه بگه دلت خوشهها، هی بگیمش دلمون به تو خوشه، هی وسط غر زدناش بخنده، هی دلمون بره براش
-چه گوارا در التهاب منی
چگوارایِ انقلاب منی
چگوارایِ انقلاب منی
-بهنظرم شهریار غمگینترین آدم دنیا بوده اون
لحظهای که نوشته
"کس نیست در این گوشه
فراموشتر از من"
و چقد خیلیامون این لحظه رو تجربه کردیم!
لحظهای که نوشته
"کس نیست در این گوشه
فراموشتر از من"
و چقد خیلیامون این لحظه رو تجربه کردیم!
از جمله شاعرایی که درگیر لانگدیستنس بوده و از این بابت حتی از حضرت سعدی هم حال وخیمتری در رابطه با دوری از یارش داشته، عالیجناب رهی معیری رو میشه اسم برد، که در این باب جونش به لبش رسیده بوده و گفته:
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیدهام...
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیدهام...
گاهی منم
گاهی تویی
گاهی کنجی از خانه
گاهی شخصی بیگانه
گاهی فریادی زیر آب
گاهی اشکی زیر باران
گاهی بغضی در گلو
گاهی تپش قلبی عمیق
گاهی اقیانوسی در چشم
گاهی لرزشی در دست
گاهی عجیب دلتنگیم
-این دلتنگی آخر میکشد مرا ...
#محیکس
گاهی تویی
گاهی کنجی از خانه
گاهی شخصی بیگانه
گاهی فریادی زیر آب
گاهی اشکی زیر باران
گاهی بغضی در گلو
گاهی تپش قلبی عمیق
گاهی اقیانوسی در چشم
گاهی لرزشی در دست
گاهی عجیب دلتنگیم
-این دلتنگی آخر میکشد مرا ...
#محیکس
-گفت ما همیشه دیر بودیم، دیر میخوابیم، دیر بیدار میشیم، دیر شروع کردیم به زندگی کردن، دیر رسیدیم بهش، دیر رسید بهمون، دیر شده بود دیگه، دیر بود واسه هرکاری کردن، دیر بود واسه زندگی کردن، واسه همین بیخیالش شدیم دیگه، تموم بود، فقط رسیده بودیم به تیتراژ آخر فیلم، چراغا روشن شدن، هوا هم
- گفت نه اینکه نخوایم برگردیم، فقط کسی منتظر برگشتنمون نبود، برگشتن بی ذوق هم که دیگه به کاری نمیاد، همون دورا بیذوق واسه خودمون داریم زندگیمونو میکنیم، حالمونم خوب نباشه، لااقل بدتر نیس، وسطیم و نامعلوم و دلتنگ
+ خوابی؟
- نه
+ میدونستم
- واسه چی پرسیدی پس؟
+ هیچی، گفتم سر حرفو وا کرده باشم
- خب
+ بیا حرف بزنیم
- چی بگیم؟
+ نمیدونم، هرچی
- بگو پس
+ منکه نمیدونم، تو بگو
- منم نمیدونم که، حرفام تموم شدن
+ از کی؟
- از وقتی یادمه
+ از کی یادته؟
- از اولش
+ پس کلا خراب درست کردن از اولش
- ها
+ یه کلمهای جواب نده
- باشه
+ بازم یه کلمهای جواب دادی که
- ها
+ ها و کوفت
- کوفت گفتنتو دوس دارم
+ آخه کی کوفت گفتن یکی دیگه رو بهش دوس داره؟
- من
+ دیوانهای دیگه
- دیوونه توام
+ الکی دیوونگیتو ننداز گردن منا، قبلشم دیوونه بودی
- ها، ولی الان دیوونه توام
+ قبلش دیوونه کی بودی؟
- هیشکی
+ بعدش چی؟
- بعد نداره که
+ چرا خب، وقتی نباشم دیگه
- منم نیستم اون موقع دیگه
+ ولی من نبودمم باش
- نمیخوام، به کاری نمیام دیگه
+ نه الان خیلی به کاری میای؟
- ها، الانم به کاری نمیام
+ شوخی کردم
- جدی گفتم
+ کوفت و جدی گفتم
- گفتم کوفت گفتنتو دوس دارم؟
+ دیووونه
- دیوونه توام
- نه
+ میدونستم
- واسه چی پرسیدی پس؟
+ هیچی، گفتم سر حرفو وا کرده باشم
- خب
+ بیا حرف بزنیم
- چی بگیم؟
+ نمیدونم، هرچی
- بگو پس
+ منکه نمیدونم، تو بگو
- منم نمیدونم که، حرفام تموم شدن
+ از کی؟
- از وقتی یادمه
+ از کی یادته؟
- از اولش
+ پس کلا خراب درست کردن از اولش
- ها
+ یه کلمهای جواب نده
- باشه
+ بازم یه کلمهای جواب دادی که
- ها
+ ها و کوفت
- کوفت گفتنتو دوس دارم
+ آخه کی کوفت گفتن یکی دیگه رو بهش دوس داره؟
- من
+ دیوانهای دیگه
- دیوونه توام
+ الکی دیوونگیتو ننداز گردن منا، قبلشم دیوونه بودی
- ها، ولی الان دیوونه توام
+ قبلش دیوونه کی بودی؟
- هیشکی
+ بعدش چی؟
- بعد نداره که
+ چرا خب، وقتی نباشم دیگه
- منم نیستم اون موقع دیگه
+ ولی من نبودمم باش
- نمیخوام، به کاری نمیام دیگه
+ نه الان خیلی به کاری میای؟
- ها، الانم به کاری نمیام
+ شوخی کردم
- جدی گفتم
+ کوفت و جدی گفتم
- گفتم کوفت گفتنتو دوس دارم؟
+ دیووونه
- دیوونه توام
دلم میخواد پر بزنم و برم روی اون ستاره پر رنگه که از پنجره ی اتاقت معلومه
همون که هر شب خیره میشی بهش و کلی میری تو فکر ...
برم اونجا و منتظرت بمونم
منتظر که دوباره بعد از ساعت یازده مثل هر شب خیره شی بهش
اینجوری شاید اتفاقی چشماتو ببینم که دوباره زل زدن بهم .
همینقد اتفاقی
همینقد کوتاه
همینقد حسرت
#محیکس
همون که هر شب خیره میشی بهش و کلی میری تو فکر ...
برم اونجا و منتظرت بمونم
منتظر که دوباره بعد از ساعت یازده مثل هر شب خیره شی بهش
اینجوری شاید اتفاقی چشماتو ببینم که دوباره زل زدن بهم .
همینقد اتفاقی
همینقد کوتاه
همینقد حسرت
#محیکس
- آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه