- همه چیز را میشود حاشا کرد
جز عطر آنکه دوستش داری …
جز عطر آنکه دوستش داری …
- توی دلم وسط غروب جمعهی یه پاییز کوفتی یه سرباز تازه از اتوبوس پیاده شده و تک و تنها وایساده دم در ترمینال شهرکوچیکی که همهی مغازههاش تعطیلن و کسی توی خیابون نیست و بادسرد صدای اذونو با خودش از ناکجای خیابونا میاره و یقهی لباس فرمشو میده بالا و ساکشو برمیداره و راه میوفته میره
- گفت ما که دور نشدیم، ما که وایساده بودیم سرجامون، تو بودی که هی دور شدی و دور شدی، حالام که دیگه تو خیلی دووری، خیلی دوور
- یه شب که ترس از دست دادنشو داشتم ،گفت دیونه فک کردی تنهات میذارم؟؟
کاری به اینکه رفت ندارم میخوام بگم هر ادمی لااقل یکبار خوشبخت ترین بوده ...
کاری به اینکه رفت ندارم میخوام بگم هر ادمی لااقل یکبار خوشبخت ترین بوده ...
-شمائین اون پریا!
اومدین دنیای ما
حالا هی حرص می خورین، جوش می خورین، غصه خاموش می خورین
که دنیامون خال خالیه، غصه و رنج خالیه؟
اومدین دنیای ما
حالا هی حرص می خورین، جوش می خورین، غصه خاموش می خورین
که دنیامون خال خالیه، غصه و رنج خالیه؟
- اونجا که ابی میخونه: من، خالي از عاطفه و خشم، خالي از خويشي و غربت، گيج و مبهوت بين بودن و نبودن، دقیقا همیشه همونجاییم
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Audio
- فک نکردن به خاطراتمونو بلد میشیم میبینیم همو از کنارهم ساده رد میشیم
انگار نه انگار به من میگفتی بی تو نابودم
انگار نه انگار یه روزگاری عاشقت بودم
انگار نه انگار به من میگفتی بی تو نابودم
انگار نه انگار یه روزگاری عاشقت بودم
-میتونم یه رازی رو بهت بگم؟
+بله بگو.
-هفته ی پیش رفتم به فروشگاه و یه تفنگ خریدم. قصد داشتم اگه تومور مغزی داشتم خودمو بکشم. تنها چیزی که منصرفم کرد این بود که پدر و مادرم با این کارم نابود میشدن و مجبور بودم اول اونارو بکشم و بعدش عمه و عمو و بعدش قتل عام به راه میافتاد..
هانا و خواهرانش / #وودی_آلن
+بله بگو.
-هفته ی پیش رفتم به فروشگاه و یه تفنگ خریدم. قصد داشتم اگه تومور مغزی داشتم خودمو بکشم. تنها چیزی که منصرفم کرد این بود که پدر و مادرم با این کارم نابود میشدن و مجبور بودم اول اونارو بکشم و بعدش عمه و عمو و بعدش قتل عام به راه میافتاد..
هانا و خواهرانش / #وودی_آلن
- من عاشق ِ چشم تو و خواب نگاه تو شدم
چشمان تو شرط من است مشروطه خواه تو شدم
با این همه بگذار من بر عشق تو تکیه کنم
یک شب بدون درد در آغوش تو گریه کنم
چشمان تو شرط من است مشروطه خواه تو شدم
با این همه بگذار من بر عشق تو تکیه کنم
یک شب بدون درد در آغوش تو گریه کنم
چه پائیز هولناکی در انتظارمه
هم دوستام دیگه نیستن
هم تو نیستی
فقط من موندم، البته منم نیستما
یه کالبد بی روح مونده ازم با کلی خاطره.
فقط منم و هنذفریم و کافه ی حبیب و پاکت سیگارم.
#محیکس
هم دوستام دیگه نیستن
هم تو نیستی
فقط من موندم، البته منم نیستما
یه کالبد بی روح مونده ازم با کلی خاطره.
فقط منم و هنذفریم و کافه ی حبیب و پاکت سیگارم.
#محیکس
یعنی شهریار بعد از اینکه گفته" هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه"
چند نخ سیگار کشیده؟؟!
چند نخ سیگار کشیده؟؟!
میخوام یه رمان رو شروع کنم داستانش مربوط به خودمه و اتفاقاش واقعیه اسمشم انتخاب کردم: "غلت املایی"
anonymous poll
استارتشو بزنیم ؟ – 65
👍👍👍👍👍👍👍 90%
یا چی؟ @Mohix – 7
👍 10%
👥 72 people voted so far.
anonymous poll
استارتشو بزنیم ؟ – 65
👍👍👍👍👍👍👍 90%
یا چی؟ @Mohix – 7
👍 10%
👥 72 people voted so far.
بچه ها چند نفرتون پیام دادین که داستان بزاریم .
داستانی که دوسش داشته باشم نخوندم تازگیا .
ولی میتونین فعلا با هشتگ زیر داستان خسرو و ناهید رو بخونین .
#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد
داستانی که دوسش داشته باشم نخوندم تازگیا .
ولی میتونین فعلا با هشتگ زیر داستان خسرو و ناهید رو بخونین .
#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
بچه ها چند نفرتون پیام دادین که داستان بزاریم . داستانی که دوسش داشته باشم نخوندم تازگیا . ولی میتونین فعلا با هشتگ زیر داستان خسرو و ناهید رو بخونین . #خسرو_ناهید_را_دوست_دارد
"همه میدانستند زن ها اگر عاشق شوند
اگر عشق را باور کنند
هیچکس جلو دارشان نمیشود
ناهید عشق را باور کرده بود
خسرویِ مجنون را باور کرده بود
باور کرده بود و برایش ماند
باور کرده بود که....
خسرو، ناهید را دوست دارد"
خسرو، ناهید را دوست دارد/ #علی_سلطانی
اگر عشق را باور کنند
هیچکس جلو دارشان نمیشود
ناهید عشق را باور کرده بود
خسرویِ مجنون را باور کرده بود
باور کرده بود و برایش ماند
باور کرده بود که....
خسرو، ناهید را دوست دارد"
خسرو، ناهید را دوست دارد/ #علی_سلطانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM