۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
-من خوبم اما دِلم قرص نیست
من خوبم اما یک جایِ این خوب بودن میلنگَد ...
تو آدمِ تنها گذاشتن نيستي ،
از اين روز ها كه سالم بيرون بيام ،
روح و جون ِتيكه تيكه مو بغل ميكنم به سمتت سرازير ميشم ،
ميام توي تو حل ميشم ،
يكي ميشم ،
چون اگه جوني باقي مونده به حرفاو صداي تو وصل شده.
چون تو هر چقدر هم بري ،
رفتن از من رو بلد نيستي .
هر چقدر هم دور شي ، تموم
نميشي .
چون تو آدم ِ تنها گذاشتن نيستي

#مهتاب_خلیف_پور
💭
طبق قانون فیزیک قرار دادن یک آهن در میدان مغناطیسی، پس از مدت کوتاهی آنرا به "آهنرُبا" تبدیل می‌کند.

حال قراردادن یک ذهن در میدان مغناطیسی بدبختی، می شود بدبختی رُبا.
و قرار دادن در میدان مغناطیسی خوشبختی، می‌شود خوشبختی رُبا.
هرچه را که می‌بینید،
هرآنچه را که می‌شنوید،
و هر حرفی که می‌زنید،
همه دارای انرژی هستند و ذهن شما را همانرُبا می‌کنند

به قول حضرت مولانا:

تا درطلب گوهر کانی، کانی
تا در هوس لقمه نانی، نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی، دانی
هرچیز که در جستن آنی، آنی
#اجرای_زنده
شادمهر - شب سرد
@Deep_Mo
-من فقط دنبال اینم که اتفاق هر چی که هست واقعی باشه و بتونه هممونو ببره یه مرحله بالاتر.
- بیا خاص باشیم
بیا وسط یک جمع دوستانه
چشم ها را گِرد کنیم
من ابروی راستم را که بالا انداختم
تو چشمهایت را کمی غمگین کنی
و هیچ کس نداند
که من پرسیده ام دورت بگردم؟!
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (Deleted Account)
هميشه بهم ميگفت آدما هميشه تو شرايط حساس كه بهشون نيازي داري رهات ميكنن.
ميگفت پيدا كردن يكي كه تو همين لحظات كنارت باشه كار سختيه.
ميگفت ولي تو از اونايي كه تو همه لحظه هام بودي و ميدونم هميشه هستي و چه خوبه اين بودنت.
ميگفت ميدونم بهم گوش ميدي حتي وقتي نيستي پيشم.
الان از همون لحظه هاي حساسه.
معلومه كجايي؟

#محیکس
-‏گفت معمولا اونی که اول از همه ردش میکنی، همونیه که آخر از همه ازت دست میکشه
-به نام بخوانیش و با تعجب برگردد و باز هم اشتباه گرفته باشیش، که از وقتی که رفته‌ است، عجیب تمام مردم شهر او را به یادت می‌اندازند، که یکی چشمانش را دارد و یکی لبانش را و یکی روسری اناریش را و یکی عطرش را و یکی نگاهش را و یکی دستانش را و هیچ کدام دیگر تمامش را ندارند و تمام خطی از او را دارند، که روزی هزار بار میبینیش و ولی نه چنان که باید، نه چندان که شاید و تنها دلتنگتر میشوی و تنها عصرهای پنجشنبه کش می‌آیند باز و کش میدهندت باز و آرام آرام همچون پارچه‌ای قدیمی و پوسیده، خیالت جِر میخورد باز
-یکی باشه اینجوری با ذوق نگاهت کنه چیه؟ همونم نداریم :)