+حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،
بیا دوستِ معمولی باشیم
_دوست معمولی چجوری میشه؟
آهان وایسا خودم بگم
یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی صبح بخیرمو نگی پامو از خونه نمیذارم بیرون...بعدشم انقدر زنگ بزنی که خواب از سَرَم بِپَره...!
شاید حول و حوش ساعت ده پیام بدی: سلام، من فلان جام آدرسشو بلد نیستم...کمکم میکنی؟
بعدشم قرار نیست من پنج دقیقه بعد با موتور بیام اونجا و غافلگیرت کنم و ببرم برسونمت و دو ساعتم وایسم کارِت تموم شه که بعدش بریم جیگر بزنیم و گازِ دوغو بگیرم رو موهات...!
همون یه جواب باید بدم که بلد نیستم ،
ببخشید....خب دوست معمولی ایم دیگه!!
دوستای معمولی با هم بیرونم میرن درسته؟
آره خب طبیعتا میرن دیگه!
مثلا وقتی با بچه ها رفتیم بیرون ، سردت شد قرار نیست دستتو بکنی توی جیب من...بعدم هی بگی، ها کن توی گوشم، یخ کردم...!
.
+بس کن
.
_نه نه وایسا
دارم فکر میکنم احتمال داره دقیقا همون موقع که دوستِ معمولی ایم و با هم رفتیم سینما تلفنت زنگ بخوره، لپات گل بندازه و بلند شی از جمع بری بیرون!
.
+تمومش کن
.
_چیه خب؟
دوست معمولی ایم دیگه...
از شنیدنش اذیت میشی ؟
خب دارم برات میگم که دوست معمولی چه شکلیه...
که قراره باشی و نباشی
که به لطف فضای مجازی قراره آخر شب آنلاین باشیم اما بدون شب بخیر بخوابیم!
که قراره وقتی پیام دادی نَپَرم روی گوشی و ذوق نکنم....اصلا ده دقیقه بعد پیامتو بخونم !
که قراره از اولویت خارج بشی !
بذار یه چیزی بهت بگم
تو برای من یا باید صفر باشی یا صد !
اینو بُکُن توی گوشِت که عشق وسط نداره....اگه داشت یعنی بازیه....مثل دل دادن قلوه گرفتنای امروزی...که آخرشم میشن دوست معمولی...همون چیزی که تو میگی!
راستش حالم از دنیایی که توش زندگی میکنی به هم میخوره!
درسته تو زرد از آب در اومدی اما من واسه لحظات زندگیم....واسه خاطراتی که با تو رقم خورد احترام قائلم!
برو بذار بیشتر از این تأسف نخورم واسه انتخابم!
#علی_سلطانی
بیا دوستِ معمولی باشیم
_دوست معمولی چجوری میشه؟
آهان وایسا خودم بگم
یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی صبح بخیرمو نگی پامو از خونه نمیذارم بیرون...بعدشم انقدر زنگ بزنی که خواب از سَرَم بِپَره...!
شاید حول و حوش ساعت ده پیام بدی: سلام، من فلان جام آدرسشو بلد نیستم...کمکم میکنی؟
بعدشم قرار نیست من پنج دقیقه بعد با موتور بیام اونجا و غافلگیرت کنم و ببرم برسونمت و دو ساعتم وایسم کارِت تموم شه که بعدش بریم جیگر بزنیم و گازِ دوغو بگیرم رو موهات...!
همون یه جواب باید بدم که بلد نیستم ،
ببخشید....خب دوست معمولی ایم دیگه!!
دوستای معمولی با هم بیرونم میرن درسته؟
آره خب طبیعتا میرن دیگه!
مثلا وقتی با بچه ها رفتیم بیرون ، سردت شد قرار نیست دستتو بکنی توی جیب من...بعدم هی بگی، ها کن توی گوشم، یخ کردم...!
.
+بس کن
.
_نه نه وایسا
دارم فکر میکنم احتمال داره دقیقا همون موقع که دوستِ معمولی ایم و با هم رفتیم سینما تلفنت زنگ بخوره، لپات گل بندازه و بلند شی از جمع بری بیرون!
.
+تمومش کن
.
_چیه خب؟
دوست معمولی ایم دیگه...
از شنیدنش اذیت میشی ؟
خب دارم برات میگم که دوست معمولی چه شکلیه...
که قراره باشی و نباشی
که به لطف فضای مجازی قراره آخر شب آنلاین باشیم اما بدون شب بخیر بخوابیم!
که قراره وقتی پیام دادی نَپَرم روی گوشی و ذوق نکنم....اصلا ده دقیقه بعد پیامتو بخونم !
که قراره از اولویت خارج بشی !
بذار یه چیزی بهت بگم
تو برای من یا باید صفر باشی یا صد !
اینو بُکُن توی گوشِت که عشق وسط نداره....اگه داشت یعنی بازیه....مثل دل دادن قلوه گرفتنای امروزی...که آخرشم میشن دوست معمولی...همون چیزی که تو میگی!
راستش حالم از دنیایی که توش زندگی میکنی به هم میخوره!
درسته تو زرد از آب در اومدی اما من واسه لحظات زندگیم....واسه خاطراتی که با تو رقم خورد احترام قائلم!
برو بذار بیشتر از این تأسف نخورم واسه انتخابم!
#علی_سلطانی
وقتی کسی دوستمان دارد، وقتی که کسی که دوست داریم دوستمان داشته باشد دوستمان دارد، زیبا میشویم. نه زیبای تن، نه. زیبای جان. پرنده میشویم بر پهنه آسمان همیشه آبی زندگی، و آواز میخوانیم وشاخه به شاخه معاشقه می کنیم با روزگار و گور پدر هرچه سختی و تلخی و ناکامی است. هی قد می کشیم اندازه بوسه ها و آغوشها و بزرگ می شویم و قدمان بلند می شود و باهار را می بینیم، هرکجا که پنهان باشد و هرچقدر که دور باشد.
وقتی کسی دوستمان دارد، وقتی کسی که دوست داریم دوستمان داشته باشد دوستمان دارد، سرو مغرور بلندی میشویم که آبروی باغ است. حواسمان هست که در خیابان که راه می رویم فخر بفروشیم به سنگفرش و عابر و هوا. به غریبه ها لبخند می زنیم، و ته دلمان دلمان می سوزد برایشان که چه تنها مانده اند طفلک ها، کاش مثل ما عاشقیت بلد بودند.
شبهای بارانی را که نگو، بهشت مقدس ما می شود و دلبر. حرف میزنیم، زیر باران راه می رویم، صدای هم را می بوسیم، معاشقه و مغازله و دوستت دارم و نوازش و نوشیدن و لبالب شدن از شراب حضرت یار.
شبهای بارانی، وقتی کسی دوستمان ندارد؟ وقتی کسی که دوست داریم دوستمان داشته باشد دوستمان ندارد؟ چه سئوال بدی. تو بگو چه شرحی بنویسم که خود زخمیت ندانی. ماهی سرخ نیمه جانی را فرض کن که تنگش را لب دریا گذاشته اند. تماشا کند تا تمام شود ..............
#حمید_سلیمی
وقتی کسی دوستمان دارد، وقتی کسی که دوست داریم دوستمان داشته باشد دوستمان دارد، سرو مغرور بلندی میشویم که آبروی باغ است. حواسمان هست که در خیابان که راه می رویم فخر بفروشیم به سنگفرش و عابر و هوا. به غریبه ها لبخند می زنیم، و ته دلمان دلمان می سوزد برایشان که چه تنها مانده اند طفلک ها، کاش مثل ما عاشقیت بلد بودند.
شبهای بارانی را که نگو، بهشت مقدس ما می شود و دلبر. حرف میزنیم، زیر باران راه می رویم، صدای هم را می بوسیم، معاشقه و مغازله و دوستت دارم و نوازش و نوشیدن و لبالب شدن از شراب حضرت یار.
شبهای بارانی، وقتی کسی دوستمان ندارد؟ وقتی کسی که دوست داریم دوستمان داشته باشد دوستمان ندارد؟ چه سئوال بدی. تو بگو چه شرحی بنویسم که خود زخمیت ندانی. ماهی سرخ نیمه جانی را فرض کن که تنگش را لب دریا گذاشته اند. تماشا کند تا تمام شود ..............
#حمید_سلیمی
-گفت دوری آدمو دلتنگ میکنه و دوری کردنش آدمو دلگیر، و ما دلگیرترین دلتنگای دنیا بودیم
-گفت رفتن مثل اینه که یکی بیاد جای تمام آیکونای اپهای روی گوشتو عوض کنه، تا کلی وقتی هی اشتباهی فکر میکنی باید چیزی اونجا باشه و نیست، کلی دنبالش میگردی و آخرشم معلوم میشه پاک شده اساسا، ولی هنوزم مطمئنی که باید همونجا باشه
-گفت یه جایی هست که رفتن یه درده و موندن هزارتا درد و آدم باز میمونه و وا میمونه، همونجاس که دیگه کم کم شروع میکنه به سِر و بی حس شدن، تا اونجایی که دیگه رفتن و موندن براش یکی میشه
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
نیکوتین پادکست – چشم هایش - محمود سرمدی
[آدمایِ دوس داشتنیِ زندگیتونو قبلِ خواب یه دلِ سییییر نگاه کنید]
چشاشو بوسیدمو
چشامو بوسید
خوابیدیم .....
چشاشو بوسیدمو
چشامو بوسید
خوابیدیم .....
-همه چیمونو دادیم رفت
همه چی داشتن بدیش اینه...
همه چی داشتن بدیش اینه...
اکثر وقتا فِید میشم و میرم تو دریم لندِ همیشگیم، غرق میشم تو تموم لحظه هایی که بودی، لحظه هایی که میتونستی باشی، لحظه هایی که اگه بودی یجور دیگه میگذشت! دقیقا یه توییست میون تموم بُعدایه زمانی! مثه فیلمایه دیوید لینچ!
اونقدر خواستنیه بودنت که نمیشه جاشو با هیچی پر کرد، بودنت مثه دادن یه جفت چشم به یه آدم کوره و با نبودنت دیگه همه چی سیاهه مثه اسپرسو دوبلایه حبیب! یه سیاهیِ مطلقِ منتهی به آخرین ستاره ای که دوتایی کشفش کردیم، همونی که گوشه ی سمت چپ پنجره ی اتاقمه و تو شبایه بارونی سخت میشد پیداش کرد!
#محیکس
اونقدر خواستنیه بودنت که نمیشه جاشو با هیچی پر کرد، بودنت مثه دادن یه جفت چشم به یه آدم کوره و با نبودنت دیگه همه چی سیاهه مثه اسپرسو دوبلایه حبیب! یه سیاهیِ مطلقِ منتهی به آخرین ستاره ای که دوتایی کشفش کردیم، همونی که گوشه ی سمت چپ پنجره ی اتاقمه و تو شبایه بارونی سخت میشد پیداش کرد!
#محیکس
گفت وقتی به یکی فکر میکنی و ذهنت درگیرشه همش باهاش مواجه میشی و باعث میشه واست پررنگ تر شه ! مثلا اینکه تو دو ساعت پنج بار ببینیش! سه بار توهم بزنی که دیدیش! اسم نصف مغازه های شهر هم اسم اون باشه و حتی آهنگی که تو سرویس دانشگاهم پخش میشه اونی باشه که توش هعی اسم اونو داد بزنه!
آه از دست این فکرایِ نفهمِ دلگیر و دوس داشتنی....
#محیکس
آه از دست این فکرایِ نفهمِ دلگیر و دوس داشتنی....
#محیکس
- دیوانه مرا به دست کی سپردی ؟
دیوانه رفتی مرا با خود نبردی !
دیوانه رفتی مرا با خود نبردی !