- پاییز از کنارم میگذرد
دستش را که به شانه ام میکشد
چیزی را فرومی ریزد
شبیه مهرت از دلم!
دستش را که به شانه ام میکشد
چیزی را فرومی ریزد
شبیه مهرت از دلم!
-سَرگشته محضیم و دراین وادیِ حیرت،عاقِل تر از آنیم که دیوانه نباشیم
دنیای مرا پاک تو کردی ویران
آوردهای ام پایه بساطه دله خود
غرقه در مهلکه و گیر گدار دله خود
منه نادان
منه احمق
شده ام ساکن امواجه نگاهه دله تو
خالق خاطره ای بر سر راهه منو تو
وارثه حلقه ی حسرت به سیاهه دله تو
منه نادان
منه احمق
نفسم تنگ بیامد اما
دگران را خبری باز نیامد اما
منه نادان
منه احمق
همه ام محو تو شد
غرق تو شد
وصل؛ به دامان تو شد
منه نادان
منهاحمق
همه را میدانم
آن اشاراته غضب ناکه خم ابروی چپت
آن شبان با دگران مست و خماران و... چَپَت
منه نادان
منه احمق
همه را میدانم
دله خود را نتوانم که ازش بستانم
شده لیلی که بکوبد به نگاهم هعی سنگ
منه مجنون به تماشای نیازش هستم
#محیکس
آوردهای ام پایه بساطه دله خود
غرقه در مهلکه و گیر گدار دله خود
منه نادان
منه احمق
شده ام ساکن امواجه نگاهه دله تو
خالق خاطره ای بر سر راهه منو تو
وارثه حلقه ی حسرت به سیاهه دله تو
منه نادان
منه احمق
نفسم تنگ بیامد اما
دگران را خبری باز نیامد اما
منه نادان
منه احمق
همه ام محو تو شد
غرق تو شد
وصل؛ به دامان تو شد
منه نادان
منهاحمق
همه را میدانم
آن اشاراته غضب ناکه خم ابروی چپت
آن شبان با دگران مست و خماران و... چَپَت
منه نادان
منه احمق
همه را میدانم
دله خود را نتوانم که ازش بستانم
شده لیلی که بکوبد به نگاهم هعی سنگ
منه مجنون به تماشای نیازش هستم
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
- بیا خاص باشیم
بیا وسط یک جمع دوستانه
چشم ها را گِرد کنیم
من ابروی راستم را که بالا انداختم
تو چشمهایت را کمی غمگین کنی
و هیچ کس نداند
که من پرسیده ام دورت بگردم؟!
بیا وسط یک جمع دوستانه
چشم ها را گِرد کنیم
من ابروی راستم را که بالا انداختم
تو چشمهایت را کمی غمگین کنی
و هیچ کس نداند
که من پرسیده ام دورت بگردم؟!
عادت نداشت توی اینستاگرامش مطلبی پست کند یا عکس ِشخصی یا هرچیزِ دیگری...
حتی پروفایلش هم عکسی نداشت
و به یک اسم و فامیل اکتفا کرده بود...
یک جوری که انگار نه انگار دنبالش میکنی، برایِ همین اصلا عادتِ چک کردنِ صفحه اش را نداشتم...
چنـد روزِ پیش یک اعلانی آمد بالای صفحه یِ گوشی ام که"بیا فلانی اولین پستش را در اینستاگرام گذاشته و..."
تویِ این چندماهی که از رفتنش گذشته بود
یک بار هم تویِ صفحه اش نرفته بودم
دست هایم یخ کرد و احساس کردم فشارِ خونم بالا و پایین شد....
سریع رفتم تویِ صفحه اش و گزینه بلاک را زدم و تمام
خوبیِ اینترنتِ ضعیف همین است که هنوز عکسش باز نشده کار تمام شد....
راستش
از بچگی ترسـو بودم
از موقعیت هایی که پذیرفتنش برایم دشوار بود میترسیدم و تا حدِ امکان فرار میکردم....
ترسیدم عکسش بازشود و دو نفری باشد، یا شعرِ عاشقانه ای حتی، که قطعا مخاطبش منِ فراموش شده نیستم...
یا اصلا عکسِ خودش باشد پشتِ میزِ کارش با همان اخمِ جذابِ دلبـرَش....
ترسیدم عنانِ اختیار از کف داده و برایش کامنت بگذارم"چشم و ابرویِ خشن از بس که می آید به تـو، گاهی آدم عاشقِ نامهربانی میشود...."
ادمِ هنوز عاشق مگر عقل تویِ کله اش است؟
خلاصه که
یک اعلانِ کوچک از یک برنامه یِ بی ملاحظه
کلِ زحماتم را برای فراموش کردنش بربادِ فنـا داد...
همان لحظه
اینستاگرام را برایِ همیشه حذف کردم تا هر روز نمیرم و زنده نشوم....
راستی نامهربانِ رفته
این خاطره هارا بلدی چطور حذف میکنند؟
حتی پروفایلش هم عکسی نداشت
و به یک اسم و فامیل اکتفا کرده بود...
یک جوری که انگار نه انگار دنبالش میکنی، برایِ همین اصلا عادتِ چک کردنِ صفحه اش را نداشتم...
چنـد روزِ پیش یک اعلانی آمد بالای صفحه یِ گوشی ام که"بیا فلانی اولین پستش را در اینستاگرام گذاشته و..."
تویِ این چندماهی که از رفتنش گذشته بود
یک بار هم تویِ صفحه اش نرفته بودم
دست هایم یخ کرد و احساس کردم فشارِ خونم بالا و پایین شد....
سریع رفتم تویِ صفحه اش و گزینه بلاک را زدم و تمام
خوبیِ اینترنتِ ضعیف همین است که هنوز عکسش باز نشده کار تمام شد....
راستش
از بچگی ترسـو بودم
از موقعیت هایی که پذیرفتنش برایم دشوار بود میترسیدم و تا حدِ امکان فرار میکردم....
ترسیدم عکسش بازشود و دو نفری باشد، یا شعرِ عاشقانه ای حتی، که قطعا مخاطبش منِ فراموش شده نیستم...
یا اصلا عکسِ خودش باشد پشتِ میزِ کارش با همان اخمِ جذابِ دلبـرَش....
ترسیدم عنانِ اختیار از کف داده و برایش کامنت بگذارم"چشم و ابرویِ خشن از بس که می آید به تـو، گاهی آدم عاشقِ نامهربانی میشود...."
ادمِ هنوز عاشق مگر عقل تویِ کله اش است؟
خلاصه که
یک اعلانِ کوچک از یک برنامه یِ بی ملاحظه
کلِ زحماتم را برای فراموش کردنش بربادِ فنـا داد...
همان لحظه
اینستاگرام را برایِ همیشه حذف کردم تا هر روز نمیرم و زنده نشوم....
راستی نامهربانِ رفته
این خاطره هارا بلدی چطور حذف میکنند؟
نگران رفتنت نیستم جانم" میدانم ، هیچکس نخواهد آمد که تو را اینگونه که من دوست میدارم، دوست بدارد!
هیچ مردی عشق آنقدر از انگشتان پایش بیرون نخواهد زد که با تو" بی پروا، بی هراس از زخم و درد و مرگ رویِ تیغ برقصد...
حالا این تو" و این تمام مردهای دنیا.....
هیچ مردی عشق آنقدر از انگشتان پایش بیرون نخواهد زد که با تو" بی پروا، بی هراس از زخم و درد و مرگ رویِ تیغ برقصد...
حالا این تو" و این تمام مردهای دنیا.....
داشتم دردهایم را می شمردم ،
نداشتنت ،
نخواستنت ،
ندیدنت ،
نماندنت ...
این "نون" اول فعل ها را
کاش می شد بکنی ،
جمعشان کنی یکجا ؛
بچسبانی به فعل رفتنت ...
#رضا_کاظمی
نداشتنت ،
نخواستنت ،
ندیدنت ،
نماندنت ...
این "نون" اول فعل ها را
کاش می شد بکنی ،
جمعشان کنی یکجا ؛
بچسبانی به فعل رفتنت ...
#رضا_کاظمی
تولدشه
واسه تولدت امسال میخوام ببرمت کنسرت، دوتا بلیط میگیرم واسه ابی! آخه خواجه امیری و رستاک رو با اینکه دوس داشتی نرفتی... گفتم شاید چون عاشق ابی بودی این یکیو بیایو از اون جلوی استیج با خودش بلند داد بزنی "به شب زل زده بوودم، به این عشق" و حظ کنی.
یااا شایدم اگه بریم کنسرت قمیشی بهتر باشه، بالاخره "عسل بانو"یی بود، "بی تو"یی بود...
شایدم بریم کنسرت شجریان ! آخ؛ اونو که خودت رفتی... پس میریم همای و اونجا که میگه "در شب گیسوان تو، مست بخواب میروم" غرق بشم تو نسکافه ای موهات که تو اون تاریکی برق میزنن ، یا اونجا که میگه"بانوی رویاهای من کجایی ؟" واسه بار هزارم بمیرم و زنده شم .
میگمااا عصن چرا بریم راهِ دور؟ میریم کنسرت امیرعباس گلاب، "سادس" رو که خوند واست خاطره ی قشنگی میساختم تا حداقل خاطره یِ قبلیِ این آهنگو پاک کنم از تو حافظت.
عصن چرا یکم رمانتیک نباشم؟؟
میبرمت کنسرت دِویکند، تا وقتی استار گِرل رو با لانا میخونه یه دل سیر واسه آخرین بار بغلت کنم. اینجوری مایی که با استارگِرل شروع کردیم با همونم تمومش میکنیم :))))
آخ! به همه چی فکر کرده بودم جز اینکه خودت نیستی! پس کنسله همه چی..... البته دیگه خیلی وقته که عادت کردم به همون تنهاییِ دونفرهمون!
منو خیالت .
-تولدت مبارک رویایی ترین 💛.
#محیکس
واسه تولدت امسال میخوام ببرمت کنسرت، دوتا بلیط میگیرم واسه ابی! آخه خواجه امیری و رستاک رو با اینکه دوس داشتی نرفتی... گفتم شاید چون عاشق ابی بودی این یکیو بیایو از اون جلوی استیج با خودش بلند داد بزنی "به شب زل زده بوودم، به این عشق" و حظ کنی.
یااا شایدم اگه بریم کنسرت قمیشی بهتر باشه، بالاخره "عسل بانو"یی بود، "بی تو"یی بود...
شایدم بریم کنسرت شجریان ! آخ؛ اونو که خودت رفتی... پس میریم همای و اونجا که میگه "در شب گیسوان تو، مست بخواب میروم" غرق بشم تو نسکافه ای موهات که تو اون تاریکی برق میزنن ، یا اونجا که میگه"بانوی رویاهای من کجایی ؟" واسه بار هزارم بمیرم و زنده شم .
میگمااا عصن چرا بریم راهِ دور؟ میریم کنسرت امیرعباس گلاب، "سادس" رو که خوند واست خاطره ی قشنگی میساختم تا حداقل خاطره یِ قبلیِ این آهنگو پاک کنم از تو حافظت.
عصن چرا یکم رمانتیک نباشم؟؟
میبرمت کنسرت دِویکند، تا وقتی استار گِرل رو با لانا میخونه یه دل سیر واسه آخرین بار بغلت کنم. اینجوری مایی که با استارگِرل شروع کردیم با همونم تمومش میکنیم :))))
آخ! به همه چی فکر کرده بودم جز اینکه خودت نیستی! پس کنسله همه چی..... البته دیگه خیلی وقته که عادت کردم به همون تنهاییِ دونفرهمون!
منو خیالت .
-تولدت مبارک رویایی ترین 💛.
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
داشتم در خیابان راه میرفتم
که یک ماشین با صدای خیلی بلندِ موزیک اش مرا از کنارِ خیابان گرفت!!
و پرت کرد تووی خاطرات
یادم آمد چقدر ندارمت ...
به گمانم آن ماشین
عاشق آزاری داشت!
راه می افتاد در خیابان ها
و دلتنگی پخش میکرد
لعنتی...
#مریم_قهرمانلو
که یک ماشین با صدای خیلی بلندِ موزیک اش مرا از کنارِ خیابان گرفت!!
و پرت کرد تووی خاطرات
یادم آمد چقدر ندارمت ...
به گمانم آن ماشین
عاشق آزاری داشت!
راه می افتاد در خیابان ها
و دلتنگی پخش میکرد
لعنتی...
#مریم_قهرمانلو
-من "ابتهاج ترین" شاعر زمان توام
و "تو" عاشقانه ترین شعر روزگار منی💛
و "تو" عاشقانه ترین شعر روزگار منی💛
-میدانم نمیدانی
چقدر دوستت دارم
و چقدر این دوست داشتن همه چیزم را
در دست گرفته است
میدانم نمیدانی
چقدر بی آنکه بدانی میتوانم دوستت داشته باشم
بی آنکه نگاهت کنم
صدایت کنم
بی آنکه حتی زنده باشم
میدانم نمیدانی
تا بحال چقدر دوست داشتنت
مرا به کشتن داده است!
چقدر دوستت دارم
و چقدر این دوست داشتن همه چیزم را
در دست گرفته است
میدانم نمیدانی
چقدر بی آنکه بدانی میتوانم دوستت داشته باشم
بی آنکه نگاهت کنم
صدایت کنم
بی آنکه حتی زنده باشم
میدانم نمیدانی
تا بحال چقدر دوست داشتنت
مرا به کشتن داده است!
گفت "دلم واست تنگ میشه، مثه الان که شده" و من غرق تو دودلی بین گفتن و نگفتنه اون حسایِ لعنتیِ مغموم و دوست نداشته شده یِ دوست داشتنی بودم و هیچی نگفتم .
#محیکس
#محیکس