۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
-قشنگ ترین جمله ای که تا حالا شنیدی چی بوده ؟ ۰جوابا رو میزارم تو کانال @Mohix @Mohix
گفت شب های دلتنگی دگر باران نبارد کاش
برای جان سپردن دوریت کافیست....!
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
-قشنگ ترین جمله ای که تا حالا شنیدی چی بوده ؟ ۰جوابا رو میزارم تو کانال @Mohix @Mohix
جمله خودم ب خودم
که« احمق نباش »
این آدما موقعی ک وابستشون میشی مثل حباب میترکن و حتی روی پوست صورتت رو هم خیس نمیکنن
این آدما یه جور حباب دیگن
یه حباب خاکستری از جنس خاکستر
چشمهایت را ببندی..
دستهایت را باز کنی؛
گویی که قرار است کسی را بغل کنی
منتظر باشی؛
گویی ک انگار قرار است کسی تورا بغل کند
قرنیه زیر پلک بسته ات بچرخد؛
گویی ک انگار میخواهد کسی را ببیند
پاهایت بلرزد؛
گویی ک انگار قرار است کسی پا روی انگشتهایش بگذارد
نفسهایت شدیدتر شود؛
گویی ک قلبت حادثه ای را پیشبینی کرده باشد
موهایت سیخ شود؛
گویی ک مویی دیده باشند

«خودت را بغل کنی»
و قصه تمام شود...
#samitext
-بیش از حد دلتنگش می شدم
بیش از حد "بودم"
بیش از حد فرصتش دادم
بیش از حد برایش وقت داشتم..
برای همین رفت..
درست است که نابودم کرد
اما بگذار به همه بگوید :
"بیش از حد خوب بود،
دلم را زد..."
باورت میشه....
اشکام دست خودم نیست دیگه
اشکام دست چشمام هم نیست..
یهو یه تند بادی از حوادث دست میکنه توو وجودم و یه مشت اشک میپاشه رو گونه هام
یه موجی از اتفاق و خاطره
یه خروار خاک لگد شده روی سینم
اشکامو جاری میکنه
هوای دلم ابری میشه و دلم میخاد اونقد ببارم ک تمام گلهایی ک ساقه هاشون توو بهار قبلی شکسته ،باز جون بگیرن و گل بدن
تو جمع دوستامم ک میرم یهویی اشکم سرازیر میشه
منم یه بهونه میارم ک چشمام میسوزه
شاید قطر هامو یادم رفته بریزم توو چشام...
Naz
#samitext
برای چه اینقدر زنی
که از یاد آن مرد نمی‌روی
نمی‌روی زندگی ات را بکنی
ظرف هایت را بشویی
ملافه ات را بتکانی
و آنقدر بچه بیاوری که مادر شوی
اما نه
من مطمئنم
مادربزرگ هم که شدی آن مرد
به تو فکر خواهد کرد
به تو روی نیمکت های پارک
به تو در باجه های بانک
به تو با آن ترانه لعنتی....

#رویا_شاه_حسین_زاده
- گفت سوار دل باش و پیاده‌ی تن
اگر من و تو آن سر دنیا بودیم ، لابد حالا اولین شب سال نو را جشن گرفته بودیم ، با بوسه و مدارا و سرخوشی . اگر من و تو آن سر دنیا بودیم ، لابد با آهنگی که دوست داری تانگو می رقصیدیم ، مست می کردیم ، لبالب از عطش می شدیم و کنار هم تا خود صبح زندگی می کردیم . اگر من و تو آن سر دنیا بودیم ، لابد حالا نیمه های شب بود و ما داشتیم کنار رودخانه ای یا در ساحل دریایی قدم می زدیم ، هدفون داشتیم ، گوش راست من ، گوش چپ تو ، نزدیک نزدیک . "به دو نقش و به دو صورت ، به یکی جان من و تو" . تو دست مرا سفت گرفته بودی ، در نوشیدن زیاده روی کرده بودی و مستانه می خندیدی و من تمام جانم چشم می شد و نگاهت می کردم و مست می شدم و می نوشیدمت و با هم می رقصیدیم و ماه و ستاره ها می آمدند به طواف ما ، که قبله خلقت ، عاشقانند ....
من اما مردابی دلگیرم . درخت همین خاکم . دور از تو ، نشسته ام تنها ، به صدای سیپدشدن موهای سرم گوش میکنم ، و دارم سعی می کنم به تو فکر نکنم که یک جای دیگر دنیا مرا یادت نمی آید .....
با این همه اگر دلت خواست ، به حرمت این که اسم سال عوض شد و قِدمَت دور بودنم از تو بیشتر شد ، امشب کمی به من فکر کن که "چه بیتابانه می خواهمت ای دوریَت آزمون تلخ زنده به گوری" ....
کمی به من فکر کن . برایم برقص . بخند . ماه آسمانم شو ؛ که این برکه دلتنگ از تاریکی می ترسد ....

#حمید_سلیمی
.
غلت میزند روی شانه ی سمت چپ
نوک دماغش میخورد به نوک دماغم
میخندد...
چشمانِ بدونِ آرایش اش برق میزند
نفس گرم اش میرسد به لبم
موهایش را کنار میزنم
موهایش را نفسِ عمیق میکشم
از پیشانی نوازش میکنم تا زیر چانه اش
آبِ دهانش را قورت میدهد
میگوید لطفا قصه بگو برایم
میگوید لطفا صدایت را صاف نکن و قصه بگو!
میگویم چشمانت
سرش را کج میکند و میگوید همین؟!
میگویم تمام قصه چشمان توست
در آغوشم میگیرد
انگار که باران به زمین رسیده باشد...

#علی_سلطانی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این فیلم رو حتما ببینید؛
🎥فیلم Mio Iran توسط سباستین لیندا ، توریست آلمانی ساخته شده که بر خلاف توصیه های اطرافیان برای عدم سفر به ایران، به ایران سفر می کند.
او این فیلم را به پسرش میو تقدیم کرده که بعد از سفر به ایران به دنیا آمده است.

#اینجا_ایران_است
- ‏گفت اولش ما خواستیم و اون نخواست، بعدترش اون خواست و ما نخواستیم، آخرشم نه اون دیگه میخواست و نه ما میخواستیم، همینجوری الکی و تنها و نخواسته و نخواستنی
-‏گفت دیدی وقتی آرنجت میخوره به یه جایی، چجوری یهو دلت از حال میره و دردش چجوری یه دفعه میپیچه توی همه‌ی تنت؟، رفتن هم همینجوریه، فقط فرقش اینه که درد اون زود تموم میشه و درد این، هر وقت که یادش بیوفتی، دوباره تکرار میشه برات و هی دلت از حال میره و هی درد میپیچه توی همه تنت....
- ‏گفت یه وقتایی هم قلب آدم باید واسه کسی تندتر بزنه تا آدم حس کنه که هنوز زنده‌س...
- ‏گفت خاطراتش هیچ وقت تموم نمیشن، فقط کم کم آدمو تموم میکنن...