مثلن من همین چن شب پیش داشتم شنا میکردم، اون وسط مسطا پوست شکلات دیدم.
تو برام خریده بودی....
@Deep_Mo❤️
تو برام خریده بودی....
@Deep_Mo❤️
اگه ماشین نداشتم فقط يه دلیل داره...
اونم، اینه که، عقب تاکسی تَرکِ موتوره، ب ب ب بـــایــــد بذاری تنهایی بغلت کنم 🙄
@Deep_Mo ✨
اونم، اینه که، عقب تاکسی تَرکِ موتوره، ب ب ب بـــایــــد بذاری تنهایی بغلت کنم 🙄
@Deep_Mo ✨
اگه الان اینجا بودی
میرفتیم کافه
میشستی رو به روم
برام تعریف میکردی 😇❤️
میرفتیم کافه
میشستی رو به روم
برام تعریف میکردی 😇❤️
اگه الان اینجا بودی
میبردم میشوندمت رو صندلی پارک
بهت میگفتم این منم
يه حجم خستگی
يه لبخند واقعی
اگه یه روز تموم شم
چیکار میکنی؟
میبردم میشوندمت رو صندلی پارک
بهت میگفتم این منم
يه حجم خستگی
يه لبخند واقعی
اگه یه روز تموم شم
چیکار میکنی؟
هوای اینجا سرده ما و مدیریت درخاست هوای گرم داریم سخنی با جبهه های هوای گرم:(نگونگو نمیام نگوونگوو نمییام نگووو نگووو نمییام)
خدا نکند آدم چیزی یا کسی را گم کند
مثل سوزن میشود که اگر تمام خانه را زیر و رو کنی پیداش نمیکنی
فرش را وجب به وجب دست میمالی اما نیست. فکر میکنی خوب حتما یک جایی گذاشتهام که حالا یادم نیست
بعد بیآنکه یادت باشد
از ته دل فریاد جگر خراشی میکشی و مینشینی...
#عباس_معروفی
مثل سوزن میشود که اگر تمام خانه را زیر و رو کنی پیداش نمیکنی
فرش را وجب به وجب دست میمالی اما نیست. فکر میکنی خوب حتما یک جایی گذاشتهام که حالا یادم نیست
بعد بیآنکه یادت باشد
از ته دل فریاد جگر خراشی میکشی و مینشینی...
#عباس_معروفی
ای نور دل و دیده و جانم چونی
وی آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من ندانم چونی...
#مولانا
وی آرزوی هر دو جهانم چونی
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زرد من ندانم چونی...
#مولانا
بلند بگو دوستت دارم
بلندتر...
قلبم پیر شده است
نمی شنود...!
بلندتر...
قلبم پیر شده است
نمی شنود...!
میگویند تنهایی پوست آدم را کلفت میکند. میگویند عشق دل آدم را نازک میکند. میگویند درد آدم را پیر میکند. آدمها خیلی چیزها میگویند. و من امروز کرگدن دلنازکی هستم که پیر شده است!
نمیخواهم نگرانت کنم؛ امّا هنوز زندهام. و این روزها هربار حواسم را پرت کردهام در خیابان، بوق اولین ماشین، عقبعقبم رانده است. نمیخواهم نگرانت کنم؛ امّا این شبها هربارناامیدی مرا به پشت بام خانه رسانده است، با احتیاط پلهها را یکی،یکی،یکی پایین آمدهام. با اینکه میدانستم در من،دیگر چیزی برای شکستن نمانده است...
این شبها روی پیشانیام،جای روییدنِ شاخ میخارد و پوستم این شبها زبر وخشن شده است! و تو از شکوه کرگدن شدن چه میدانی؟... و بر این سیاره ی خاکی موجوداتی هستندکه سرانجام فهمیدهاند بیعشق میشود زنده ماند.
موجودات عجیبی که بیآنکه کسی جایی نگرانشان باشد، با احتیاط از خیابان عبور میکنند، پلهها را دست به نرده پایین میآیند، و صبحها در پارک می دوند.
موجودات باشکوهی که اگر خوب به سخت جانی چشم هایشان خیره شوی،میفهمی هنوز نسل دایناسورها منقرض نشده است.
نمیخواهم نگرانت کنم،نمیخواهم نگرانت کنم؛ اما،اما نداشتنت را بلد شدهام و مثل کودکی که سرانجام فهمیده است تمام آنانچه در تاریکی ست، همان هاست که در روشنایی ست. به خیانت دست های تو فکر میکنم،که تمام این سال ها چراغها را خاموش نگه داشته بودند...
نمیخواهم نگرانت کنم؛ امّا هنوز زندهام. و این روزها هربار حواسم را پرت کردهام در خیابان، بوق اولین ماشین، عقبعقبم رانده است. نمیخواهم نگرانت کنم؛ امّا این شبها هربارناامیدی مرا به پشت بام خانه رسانده است، با احتیاط پلهها را یکی،یکی،یکی پایین آمدهام. با اینکه میدانستم در من،دیگر چیزی برای شکستن نمانده است...
این شبها روی پیشانیام،جای روییدنِ شاخ میخارد و پوستم این شبها زبر وخشن شده است! و تو از شکوه کرگدن شدن چه میدانی؟... و بر این سیاره ی خاکی موجوداتی هستندکه سرانجام فهمیدهاند بیعشق میشود زنده ماند.
موجودات عجیبی که بیآنکه کسی جایی نگرانشان باشد، با احتیاط از خیابان عبور میکنند، پلهها را دست به نرده پایین میآیند، و صبحها در پارک می دوند.
موجودات باشکوهی که اگر خوب به سخت جانی چشم هایشان خیره شوی،میفهمی هنوز نسل دایناسورها منقرض نشده است.
نمیخواهم نگرانت کنم،نمیخواهم نگرانت کنم؛ اما،اما نداشتنت را بلد شدهام و مثل کودکی که سرانجام فهمیده است تمام آنانچه در تاریکی ست، همان هاست که در روشنایی ست. به خیانت دست های تو فکر میکنم،که تمام این سال ها چراغها را خاموش نگه داشته بودند...
بدبختی اونجا به اوجش میرسه که از فرط تنهایی، کسی نباشه همه حرفاتو بهش بزنی و مجبور شی تو زندگیت آدمای خیالی درست کنی و باهاشون حرف بزنی و مردم فکر کنن تو دیوونهای.
ولی دنیای دیوونه ها از همه قشنگ تره!
ولی دنیای دیوونه ها از همه قشنگ تره!
حس کردم
مثل پایانِ قصه هایِ نا تمام
تمام می شوم
درست لحظه ایی که
از دلبستگی هایم بریدم...
حس کردم
تنها
خودم را در آغوش گرفته ام
درست لحظه ایی که
پاییز شد...
"حس کردم فراموشم کردی..."
و چقدر اینجا که من هستم
برای همه
دور است...➰
#امیرمحمد_مصطفی_زاده
مثل پایانِ قصه هایِ نا تمام
تمام می شوم
درست لحظه ایی که
از دلبستگی هایم بریدم...
حس کردم
تنها
خودم را در آغوش گرفته ام
درست لحظه ایی که
پاییز شد...
"حس کردم فراموشم کردی..."
و چقدر اینجا که من هستم
برای همه
دور است...➰
#امیرمحمد_مصطفی_زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه نیگا به خودت بنداز؟
فکر نمیکنی جای من تو بغلت خالیه؟
فکر نمیکنی جای من تو بغلت خالیه؟
آقا اجازه؟
آقا اگه بچه همسایه موهامونو بکشه ما هم موهاشو میکشیم که تلافی شه!
ولی وقتی اصلا نگاهمون نکنه چی؟
چجوری تلافی کنیم نگاه نکردنو آقا؟
آقا اگه بچه همسایه موهامونو بکشه ما هم موهاشو میکشیم که تلافی شه!
ولی وقتی اصلا نگاهمون نکنه چی؟
چجوری تلافی کنیم نگاه نکردنو آقا؟