-شاید نباید میذاشتم بفهمی وابستت شدمو چقد دوست داشتم....
@Deep_Mo✨
@Deep_Mo✨
-دست های تو
تصمیمم بود
باید می گرفتم و
دور می شدم.
تصمیمم بود
باید می گرفتم و
دور می شدم.
گفت: دارم اینجا می پوسم، باید از این خراب شده برم.
گفتم :کجا میخوای بری؟
گفت: نمیدونم، هرجا غیر اینجا. "یه جای دیگه"
گفتم: واسه تویی که نمیتونی فراموشش کنی، هیچ جا "یه جای دیگه" نمیشه...
#بابک_زمانی
گفتم :کجا میخوای بری؟
گفت: نمیدونم، هرجا غیر اینجا. "یه جای دیگه"
گفتم: واسه تویی که نمیتونی فراموشش کنی، هیچ جا "یه جای دیگه" نمیشه...
#بابک_زمانی
بهماندن آدمها اصرار نکنید! چون عشقتان لوس میشود، چون غرورتان لکهدار میشود، چون آنها یاد خواهند گرفت به تمام خواستههایشان در ازای نرفتن جامه عمل بپوشانند! آدمهای ماندنی اصلا به رفتن فکر نمیکنند، به خودتان دروغ نگویید شما بدونِ رفتنیها هم زندگی را ادامه خواهید داد، فقط کمی سخت تر...
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
-قشنگ ترین جمله ای که تا حالا شنیدی چی بوده ؟ ۰جوابا رو میزارم تو کانال @Mohix @Mohix
گف روزی که نبودم بدون که مردم که نیستم ..
حالا نیس ولی نمرده😏
حالا نیس ولی نمرده😏
+ میشه نری؟
- نه
+ میشه بمونی؟
- نه
+ نمیشه نری؟
- نه
+ نمیشه بمونی؟
- نه
+ اگه شد چی؟
- نمیشه
+ مطمئنی؟
- آره
+ حالا باز فکراتو بکنا
- فکرامو کردم
+ دلم تنگ میشه ولی
- میدونم
+ دل تو تنگ نمیشه؟
- نه
+ راست میگی؟
- نه
+ نرو خب
- باید برم
+ دلت تنگ میشه ولی
- آدم بی دلتنگی که نداریم
+ خب اگه نری، داریم
- باید برم
+ کجا بری؟
- هیچ جا، فقط نمیشه بمونم دیگه
+ منم بیام پس
- نمیشه
+ تو نرو پس
- نمیشه
+ برو پس
- ناراحت شدی؟
+ نه خوشحالم!
- خوبه پس، خدافظ
+ به سلامت، خوش اومدی
- برم؟
+ برو دیگه، مگه نمیخواستی بری؟
- دلم تنگ میشه ولی
+ منکه دلم تنگ نمیشه، برو دیرت نشه
- نمیشه
+ شاید شد
- نمیشه
+ باشه بمون، من رفتم، خدافظ
- میشه نری؟
....
- نه
+ میشه بمونی؟
- نه
+ نمیشه نری؟
- نه
+ نمیشه بمونی؟
- نه
+ اگه شد چی؟
- نمیشه
+ مطمئنی؟
- آره
+ حالا باز فکراتو بکنا
- فکرامو کردم
+ دلم تنگ میشه ولی
- میدونم
+ دل تو تنگ نمیشه؟
- نه
+ راست میگی؟
- نه
+ نرو خب
- باید برم
+ دلت تنگ میشه ولی
- آدم بی دلتنگی که نداریم
+ خب اگه نری، داریم
- باید برم
+ کجا بری؟
- هیچ جا، فقط نمیشه بمونم دیگه
+ منم بیام پس
- نمیشه
+ تو نرو پس
- نمیشه
+ برو پس
- ناراحت شدی؟
+ نه خوشحالم!
- خوبه پس، خدافظ
+ به سلامت، خوش اومدی
- برم؟
+ برو دیگه، مگه نمیخواستی بری؟
- دلم تنگ میشه ولی
+ منکه دلم تنگ نمیشه، برو دیرت نشه
- نمیشه
+ شاید شد
- نمیشه
+ باشه بمون، من رفتم، خدافظ
- میشه نری؟
....
-از بعضی ها نمیشه گذشت، تهش بشه یه جایی اون کنارا وایساد و یواشکی نگاشون کرد، یه جوری که نفهمه و انگار کنه که آدم رفته دیگه....
-گفت یه وقتایی فقط اگر یه حرفی رو به یه آدمی بزنی آروم میشی، اما خب نه حرفشو پیدا میکنی و نه آدمشو....
زن ها
شاید حرفی از گذشته ی مردهایشان نزنند
اما همان لحظه که
لکه ی چسبیده به آینه ی قدی اتاق پذیرایی را با سماجت پاک می کنند
همان لحظه که
برای چندمین بار جای گلدان های شمعدانی کنار طاقچه را عوض می کنند
و همان لحظه که
در حال چشیدن شوری املت هوس کرده ی یک عصر بارانی هستند
به این سوال فکر می کنند
آیا هنوز هم دوستش دارد...؟؟
#حمیدرضا_عابدی
شاید حرفی از گذشته ی مردهایشان نزنند
اما همان لحظه که
لکه ی چسبیده به آینه ی قدی اتاق پذیرایی را با سماجت پاک می کنند
همان لحظه که
برای چندمین بار جای گلدان های شمعدانی کنار طاقچه را عوض می کنند
و همان لحظه که
در حال چشیدن شوری املت هوس کرده ی یک عصر بارانی هستند
به این سوال فکر می کنند
آیا هنوز هم دوستش دارد...؟؟
#حمیدرضا_عابدی
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (pegahsaniee🌿)
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (pegahsaniee🌿)
- دلِ مَن تنگِ صِداییست، کِه نیست .
گفتم: بودنت خیلی اذیتم میکنه
گفت: چرا؟ مگه کار بدی کردم؟!
گفتم: نه، اتفاقا تو تنها کسی
هستی که هیچ خطایی ازت سر
نزده هیچوقت
گفت: پس چته؟!
گفتم: آخه خوبیِ تو
بدیِ بعضیا رو یادم میاره...
#بابک_زمانی
گفت: چرا؟ مگه کار بدی کردم؟!
گفتم: نه، اتفاقا تو تنها کسی
هستی که هیچ خطایی ازت سر
نزده هیچوقت
گفت: پس چته؟!
گفتم: آخه خوبیِ تو
بدیِ بعضیا رو یادم میاره...
#بابک_زمانی
چمدان هایم را در واگن سرد قطار گذاشتم و در خسته و جر زن اتاقکش را بستم
صوت قطار,, آخرین اغتشاش شهرم بود.....
کمرم را تکیه زدم بر بدن پراضطراب اتاق ساکتم..
پایم را چرخاندم و روی ران راستم خانه زدم....
پیشانیم را خط انداختم و زیپ کیفم را باز کردم...
از لابلای یک مشت لباس کهنه کتاب صد سال تنهاییم را بیرون آوردم...
آستینم را بالا زدم و خود را برای آخرین تماشای شهر, کش دادم....
حالتی برزخ وار,,, میان اندوه و گیجی و امید و تردید, تا مرز پوستم میخزید...
کتاب را باز کردم تا برای بار چندم بخوانمش..
شاید این بار,,, اورسلا را دوست خواهم داشت....
#samitext
صوت قطار,, آخرین اغتشاش شهرم بود.....
کمرم را تکیه زدم بر بدن پراضطراب اتاق ساکتم..
پایم را چرخاندم و روی ران راستم خانه زدم....
پیشانیم را خط انداختم و زیپ کیفم را باز کردم...
از لابلای یک مشت لباس کهنه کتاب صد سال تنهاییم را بیرون آوردم...
آستینم را بالا زدم و خود را برای آخرین تماشای شهر, کش دادم....
حالتی برزخ وار,,, میان اندوه و گیجی و امید و تردید, تا مرز پوستم میخزید...
کتاب را باز کردم تا برای بار چندم بخوانمش..
شاید این بار,,, اورسلا را دوست خواهم داشت....
#samitext
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
چمدان هایم را در واگن سرد قطار گذاشتم و در خسته و جر زن اتاقکش را بستم صوت قطار,, آخرین اغتشاش شهرم بود..... کمرم را تکیه زدم بر بدن پراضطراب اتاق ساکتم.. پایم را چرخاندم و روی ران راستم خانه زدم.... پیشانیم را خط انداختم و زیپ کیفم را باز کردم... از…
شاید اینبار سرهنگ آئورلیانو بوئندیا سوار بر اسبش نقشه ی تازه ای برای فرار داشت...
شاید اینبار در فال های اورسلا نقش دخترکی خندان بجای پسرهای نفرین شدهی خاندان بوئندیا بود....
شاید اینبار کولی ها در راه آمدن به ماکوندو راه تازه ای برای پرواز بر کران آسمان داشتند....
شاید اینبار ربکا عاشق مرد اشتباهی نمیشد...
شاید اینبار آئورلیانوی دوم راز این خانه را برملا نمیکرد.....
شاید کارخانه ی موز به تاخت نمیرفت.....
شاید حرص و طمع آئورلیانو خوزه را به تباهی نمیکشاند....
شاید اینبار رمدیوس پرواز نمیکرد....
شاید اینبار اورسلا و خوزه آرکادیو به ماکوندو نمی آمدند.......
آه، شاید اینبار اشتباهی صورت نمیگرفت تا حداقل برای همین یکبار "شایدی" رخ نمیداد....
#محیکس
شاید اینبار در فال های اورسلا نقش دخترکی خندان بجای پسرهای نفرین شدهی خاندان بوئندیا بود....
شاید اینبار کولی ها در راه آمدن به ماکوندو راه تازه ای برای پرواز بر کران آسمان داشتند....
شاید اینبار ربکا عاشق مرد اشتباهی نمیشد...
شاید اینبار آئورلیانوی دوم راز این خانه را برملا نمیکرد.....
شاید کارخانه ی موز به تاخت نمیرفت.....
شاید حرص و طمع آئورلیانو خوزه را به تباهی نمیکشاند....
شاید اینبار رمدیوس پرواز نمیکرد....
شاید اینبار اورسلا و خوزه آرکادیو به ماکوندو نمی آمدند.......
آه، شاید اینبار اشتباهی صورت نمیگرفت تا حداقل برای همین یکبار "شایدی" رخ نمیداد....
#محیکس
وقتی تنهائیم ، دنبال دوست میگردیم ...
پیدایش که کردیم ، دنبال عیبهایش میگردیم !
وقتی که از دستش دادیم ،
در تنهایی دنبال خاطراتش میگردیم ...!
مراقب قلبها باشیم ...
هیچ چیز آسانتر از قلب نمیشکند !
#ژان_پل_سارتر
پیدایش که کردیم ، دنبال عیبهایش میگردیم !
وقتی که از دستش دادیم ،
در تنهایی دنبال خاطراتش میگردیم ...!
مراقب قلبها باشیم ...
هیچ چیز آسانتر از قلب نمیشکند !
#ژان_پل_سارتر