۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
دنیای مرا پاک تو کردی ویران




آورده‌ای ام پایه بساطه دله خود
غرقه در مهلکه و گیر گدار دله خود

منه نادان
منه احمق
شده ام ساکن امواجه نگاهه دله تو
خالق خاطره ای بر سر راهه منو تو
وارثه حلقه ی حسرت به سیاهه دله تو

منه نادان
منه احمق
نفسم تنگ‌ بیامد اما
دگران را خبری باز نیامد اما

منه نادان
منه احمق
همه ام محو تو شد
غرق تو شد
وصل؛ به دامان تو شد

منه نادان
منه‌احمق
همه را میدانم
آن اشاراته غضب ناکه خم ابروی چپت
آن شبان با دگران مست و خماران و... چَپَت


منه نادان
منه احمق
همه را میدانم
دله خود را نتوانم که ازش بستانم
شده لیلی که بکوبد به نگاهم هعی سنگ
منه مجنون به تماشای نیازش هستم

#محیکس
- از کجا می‌دونی اون عاشقته؟
+ چون اون بدترین چیزها رو در مورد من می‌دونه و مشکلی نداره...

#Meet_Joe_Black #Dialogue
برای آن‌چه که دوستش‌ داری
از جان باید بگذری
بعد می‌ماند زندگی
و آن‌چه که دوستش داشتی...

#شمس_لنگرودی
.
کاش خانه‌ای داشتم به وسعت یک شهر.
تا هر لحظه با تو بودن را بتوانم قاب بگیرم و به دیوار بکوبم.
نه نه!
یک شهر نمی‌تواند این حجم از دوست داشتن را در خودش جای دهد.
باید وسعتش بی‌کران باشد.
بی‌کرانِ بی‌کران!
می‌خواهم همه ببینند که
من و تو چقدر بهم می‌آییم.

#مهران_رمضانیان
-در من گورستانی‌ست پر از خواستن‌ها و نرسیدن‌ها!
همین الان چی میتونه خوشحالت کنه ؟؟؟
میشود بیایی؟
بمانی؛
و دیگر نروی؟

یا به قول مادرجون اون پیژامه گشاده رو بپوشیو خودتو به خواب بزنی تا هر چی صداتم کردن مثلا نشنویو اینجوری موندت قطعی شه....

یام بری پشتِ کمدِ لباسایِ توی انباری قایم شیو مامانت جوری که به در بگه که دیوار بشنوه رو به بابات کنه و بلند بگه پیداش نمیکنم دیووونه رو. باز حتما با مادرجووونش هماهنگ کرده. و یه لبخند بزنه و بره و باز تهش تو بمونی....

دیگه تهِ تهش مظلوم نماییه و میری خودتو لوس میکنی واسه باباعه و یه ذره اشک تمساحو اصرار مادرجون و تمووم. بازم تهش تو میمونی!!!!!

کاش همه چی همینقد شیرین و ساده و بچه‌گونه بود و اوج برنامه کردنا پیژامه آقاجون بودو اوج نقش بازی کردنا اون اشک تمساح جلوی بابات...

کاش تهِ تمومِ داستانا این تو بودی که میومدیو میموندی.......
#محیکس
اگه همین الان که میخوامت و نیستی بودی چی میشد؟
ببین بعدا نه؛ الان، همین الان، تو همین ساعت، تو همین روز دوشنبه که هوا ابریه، اگه میگفتی بیا بیرون ببینمت چی ازت کم میشد؟ اگه منو میبردی همون پارک همیشگی؟ چی میشد من بشینم رو یکی از این نیمکتای پارک توهم بی مهابا دستای منو بگیری زیبایی شهر دوچندان شه؟
ببین اینا همین الان حال منو خوب میکنه، خوشحالم میکنه، بعدا دیگه فایده نداره....

#ریحان
#شما_فرستادین
به سال‌ها بعد فکر می‌کنم!
به زیبایی سپیدی موهایمان.
میدانستی؟
پیر شدن کنار تو چقدر می‌چسبد!؟
اینکه دستانم بلرزند،
پاهایم توان راه رفتن نداشته باشند،
و کنارت بنشینم و بی‌اختیار
سنگینیِ سرم را روی شانه‌هایت رها کنم!
خوابم ببرد.
و رویای آن روزی را ببینم
که برای اولین بار گفته‌ام،
دوستت دارم.
و تو خندیدی...

#مهران_رمضانیان
-معشوقه تویی
شعـر تویی
بغض منم من ..
جولانِ قلم پیشِ نگاهت عددی نیست! :))
-زیباترین خوشبختی ها وقتایی که انتظارشو نداری اتفاق میفته. تو صبر کردن رو یاد بگیر!
دل نازک شدم دکتر. نمیدونم مال این قرص جدیداست یا چی. یه بچه تو خیابون می بینم، چشمام پر میشه از دریای شور شمال. یا مثلا دو نفر که دست هم رو گرفته باشن، یه جوری که معلوم باشه جهان هر کدوم خلاصه شده تو پیراهن گرم اون یکی به قول آقاشاملو. یا ببینم یه پیرمرد تنهای تنها نشسته باشه توی ایستگاه اتوبوس و غرق شده باشه تو فکر و هیشکی نباشه بهش بگه این خط خیلی وقته جمع شده، کسی نمیاد دنبالت پیرمرد. یا یه وقتا که می بینم یه پیرزن زورش نمیرسه به سبد خریدش. دل نازک شدم. قبلنا هم زیاد ابر می شدم، ولی الان دیگه مدتیه ناجور شده. همین پیش پات راه می رفتم تو خیابون، دیدم یه عاقله مردی وایساد دم میوه فروشی قیمتا رو نگاه کرد، صورتش غمگین شد و رفت. حتمنی تو خونه یه بچه داره که خرمالو دوست داره. خرمالو رو بیبین. حق همه بچه هاست خرمالو بخورن. حق همه باباهاست واسه بچه هاشون خرمالو بخرن. باباها وقتی دوست دارن یه کاری بکنن اما نمیشه خیلی گناه دارن. دکتر گوشت با منه؟ دل نازک شدم. مدتیه واسه خودم کلا یه تیکه ابر شدم. همه می گن مال آب و هواست، میگن هوای شهر کثیفه، اگه بارون بیاد همه مریضی ها خوب میشه.
دل نازکی مریضیه دکتر؟ باس نمونه برداری کنین؟ آزمایشی چیزی؟ میشه جراحی کنین ابرهای گلوم رو دربیارین؟ می دونم خطر داره اما خطرش کمتره از حرفهایی که قورت میدیم. من خیلی خسته شدم دیگه. خسته شدم از این همه شب، از این همه روز. از این همه هی " درست میشه، نترس" گفتن به خودم که بدونم دروغه و دیگه هیچی هیچ وقت درست نمیشه. اصلا آدم دلش میخواد بترسه. دلش میخواد ابر بشه، بباره بلکه تموم بشه این همه سرب داغ توی گلو، توی نگاه. کاری میشه کرد؟ میشه تو این داستان پیوند اعضا و اینا مثلا چشمامو بفروشم به جاش دو تا بال بخرم؟ گفتم برات سامان می خواد کلیه شو بفروشه؟ میشه منم بفروشم؟ چشمامو؟ گلومو؟ همه رو بدم، دو تا بال کوچیک بگیرم. اون وقت گنجیشک بشم پر بکشم برم تا خونه منیریه. بشینم رو درخت خرمالو، مادربزرگ بشینه زیر درخت، موهاشو بریزه رو شونه هاش آواز دشتی بخونه. میشه دیگه، نمیشه؟
داری گریه میکنی دکتر؟ چه دل نازک شدی.....

#حمید_سلیمی