-بدونِ تو یه مرواریدِ مشکی بی صدف من تهِ مردابم.
من از تنهایی نمیترسم ، اما از فراموش شدن چرا. برای من فراموش شدن، یعنی نبودن، یعنی وجود نداشتن. وقتی برای کسی فراموش بشی، یعنی دیگه براش وجود نداری. یعنی از اول هم نبودی. فراموش که بشی یعنی دیگه کسی بهت فکر نمیکنه. یعنی دیگه کسی خاطراتش رو باهات مرور نمیکنه. فراموش که بشی، یعنی دیگه دل کسی برات تنگ نمیشه.
برای من امید به زندگی، یعنی توی ذهن آدمی که بهش فکر میکنم، هنوز یه جای کوچیک باشه، تا خاطراتمون رو نگه داره.
من کجای ذهنتم، وقتی تمام فکرمی؟
#پویا_جمشیدی
برای من امید به زندگی، یعنی توی ذهن آدمی که بهش فکر میکنم، هنوز یه جای کوچیک باشه، تا خاطراتمون رو نگه داره.
من کجای ذهنتم، وقتی تمام فکرمی؟
#پویا_جمشیدی
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
دوس داشتم واسه آخرین بار باهم مست کنیم.
مثه اوندفعه تو مست شی از خوردن و من مست شم از بوی تنت.
غرق شم تو اون شراب چشماتو شاتوت لباتو مزه کنم.
گم شم تو کوچه پس کوچه های پر پیچ و خم موهات که بوی عطرش کل خونه رو ورداشته.
بعدش من بشینم و تو برقصی واسم؛ بخونی واسم؛ بخندی واسم...آخ خندیدنات... بعدم که یهو انرژیت تموم میشه و تالاپ، میفتی رو زمین...
تهشم که تو دمر خوابیدیو منم وایسادم خیییره نگات میکنم و نفساتو میشمرمو به سی تا که رسید ینی کامل خوابیدیو میام لپای گل انداختتو میبوسمو لرزت که گرفت پتو رو میکشم روتو آروم در گوشت میگم:
خوب بخوابی ماه آسمون، خوابای قشنگ ببینی، خواب منم نبین که دوس نداری، اون خوابه رو ببین که تهش میخندی، آخه وقتی میخندی انگار دنیا هنوز قشنگیاشو داره و تو میشی تنها منجی بشریت پس بخند که دنیا به کامه و ورطه خراب.
#محیکس
مثه اوندفعه تو مست شی از خوردن و من مست شم از بوی تنت.
غرق شم تو اون شراب چشماتو شاتوت لباتو مزه کنم.
گم شم تو کوچه پس کوچه های پر پیچ و خم موهات که بوی عطرش کل خونه رو ورداشته.
بعدش من بشینم و تو برقصی واسم؛ بخونی واسم؛ بخندی واسم...آخ خندیدنات... بعدم که یهو انرژیت تموم میشه و تالاپ، میفتی رو زمین...
تهشم که تو دمر خوابیدیو منم وایسادم خیییره نگات میکنم و نفساتو میشمرمو به سی تا که رسید ینی کامل خوابیدیو میام لپای گل انداختتو میبوسمو لرزت که گرفت پتو رو میکشم روتو آروم در گوشت میگم:
خوب بخوابی ماه آسمون، خوابای قشنگ ببینی، خواب منم نبین که دوس نداری، اون خوابه رو ببین که تهش میخندی، آخه وقتی میخندی انگار دنیا هنوز قشنگیاشو داره و تو میشی تنها منجی بشریت پس بخند که دنیا به کامه و ورطه خراب.
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
بزرگ شدم
میگفت بودن توی رابطه با کسی که بزرگه خیلی خوبه، بزرگ نه از لحاظ سنی، از اون لحاظ که درکش بیشتر ازت باشه، دیدش به دنیا بزرگ باشه، افکارش بزرگ باشه، آرزوهاش بزرگ باشه، دنیایی که توش زندگی میکنه بزرگ باشه، اینجوری باعث میشه خودتو بکشی بالا و از اون پیله یِ احمقانه یِ مفلوکانه ای که کشیدی دور خودت بیای بیرونو پروانه شی و شروع کنی به یاد گرفتن پرواز ...
پیلهمو پاره کردم، پروانه شدم، پرواز کردم، تو دنیامون پرواز کردمو بالا رفتم، اونقدر بالا که فاصلهمون خیلی شد، خییلی زیاد، اونقدر که از اون بالا نقطه میدیدمت، اونقدر بالا رفتم که شروع کردم به سوختن، الانم منتظرم سوختنم تموم شه و پروانهم بمیره، شاید دوباره چشم باز کنمو ببینم که هنوز تو پیلهم... چشامو باز کنمو ببینم که همش یه خواب بوده ... یه کابوس. یه کابوس وحشتناک.....
#محیکس
میگفت بودن توی رابطه با کسی که بزرگه خیلی خوبه، بزرگ نه از لحاظ سنی، از اون لحاظ که درکش بیشتر ازت باشه، دیدش به دنیا بزرگ باشه، افکارش بزرگ باشه، آرزوهاش بزرگ باشه، دنیایی که توش زندگی میکنه بزرگ باشه، اینجوری باعث میشه خودتو بکشی بالا و از اون پیله یِ احمقانه یِ مفلوکانه ای که کشیدی دور خودت بیای بیرونو پروانه شی و شروع کنی به یاد گرفتن پرواز ...
پیلهمو پاره کردم، پروانه شدم، پرواز کردم، تو دنیامون پرواز کردمو بالا رفتم، اونقدر بالا که فاصلهمون خیلی شد، خییلی زیاد، اونقدر که از اون بالا نقطه میدیدمت، اونقدر بالا رفتم که شروع کردم به سوختن، الانم منتظرم سوختنم تموم شه و پروانهم بمیره، شاید دوباره چشم باز کنمو ببینم که هنوز تو پیلهم... چشامو باز کنمو ببینم که همش یه خواب بوده ... یه کابوس. یه کابوس وحشتناک.....
#محیکس
حسکن مرا که دست برده داخل گیست
حسکن مرا بر لکههای بالش خیست
حسکن مرا در«دوستت دارم»درِ گوشت
حسکن مرا در شیطنتهایم در آغوشت!
حسکن مرا در آخرینسطر از تشنج هام
حسکن مرا حسکن مرا که مثلتو تنهام!
حس کن مرا و ذوب شو در داغی دستم
بگذار تا دنیا بداند «هستی» و «هستم»
#سید_مهدی_موسوی
حسکن مرا بر لکههای بالش خیست
حسکن مرا در«دوستت دارم»درِ گوشت
حسکن مرا در شیطنتهایم در آغوشت!
حسکن مرا در آخرینسطر از تشنج هام
حسکن مرا حسکن مرا که مثلتو تنهام!
حس کن مرا و ذوب شو در داغی دستم
بگذار تا دنیا بداند «هستی» و «هستم»
#سید_مهدی_موسوی
-ولی دیدن دوباره ی همون دوتا صندلی تو سینما ، همون کوچه که با هم سیگار کشیدین و گفتین گُه تو زندگی ، همون جایی که با هم شام خوردین ، همون خونه ای که با هم تولد بودین ، همون خیابونی که ۱۰ شب با هم قدم زدین ، همون کاپشنی که تو سگ لرز سرما بهش دادی و الکی گفتی سردم نیست ، همون تاکسی که با هم سوار شدین ، تنهایی دیدنش آدمو اذیت میکنه..
کاش میتونستی کاری کنی اونجاهارو خراب کنن...
کاش میتونستی کاری کنی اونجاهارو خراب کنن...
بدیهای من به خاطر بدی کردن نیست
به خاطر احساس شدید خوبیهای بیحاصل است...
فروغ فرخزاد
به خاطر احساس شدید خوبیهای بیحاصل است...
فروغ فرخزاد
من عشقم را در سالِ بد یافتم
-که میگوید «مأیوس نباش»؟
من امیدم را در یأس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سالِ بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم
گُر گرفتم.
-که میگوید «مأیوس نباش»؟
من امیدم را در یأس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سالِ بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم
گُر گرفتم.
یه شهر خیس و پر از سگ هار
یه خیابون لیز و پر از بدبختی
یه خونه پر از تاریکی و سرگرمی
یه اتاق پر از دود و خالی از هر هوسی
یه لیوان شکسته برا تکمیل پازل خاکسرت...
یه ساعت خوابیده رو ساعت تولدت.
یه هندزفری برا کادو به مغز ساییدت...
یه سگ ک از سرما پشت پنجره التماس میکنه...
یه مگس ک روی بخاری دود میشه...
یه هول شدن ریلکس
یه لبخند احمقانه
یه پلک سنگین
یه بدبینی غلیظ ب همه
یه پیک سنگین تر
یه دود پر از سرفه
یه جای خالی برای پنج دقیقه..
شکر کنی خداتو,,, خداتم دعا کنه تورو..
جا مامانت,,, پتو بندازی رو خودت
گرم شی و فااااااک بدی ب مشکلات
یه اتاق پر از سرگرمی.....
یه خیابون لیز و پر از بدبختی
یه خونه پر از تاریکی و سرگرمی
یه اتاق پر از دود و خالی از هر هوسی
یه لیوان شکسته برا تکمیل پازل خاکسرت...
یه ساعت خوابیده رو ساعت تولدت.
یه هندزفری برا کادو به مغز ساییدت...
یه سگ ک از سرما پشت پنجره التماس میکنه...
یه مگس ک روی بخاری دود میشه...
یه هول شدن ریلکس
یه لبخند احمقانه
یه پلک سنگین
یه بدبینی غلیظ ب همه
یه پیک سنگین تر
یه دود پر از سرفه
یه جای خالی برای پنج دقیقه..
شکر کنی خداتو,,, خداتم دعا کنه تورو..
جا مامانت,,, پتو بندازی رو خودت
گرم شی و فااااااک بدی ب مشکلات
یه اتاق پر از سرگرمی.....
-هیچ وقت بهترین دوست کسی نبودم. حتی بهترین دوست بهترین دوستام. حتی بهترین دوست کسی که خیلی دوستش دارم. من از اون دسته آدمهایی نیستم که موندگار میشن، میچسبن یک جایی گوشهٔ ذهن شما و کنده نمیشن. قیافهام، لباس پوشیدنم و حرفهایی که میزنم خیلی معمولی هستن. تنها چیز غیر معمولی که تو خودم سراغ دارم زود اطمینان میکنم و زود دل میبندم. من هیچ ایدهای ندارم برای نجات دادن دنیا. خیالپرداز خوبی نیستم. همه چیز و همون شکلی میبینم که هست و همه رو همونجوری میپذیرم که هستن. کسی رو سوال پیچ نمیکنم. اصراری ندارم که کسی خودش، دنیای شخصیش یا گذشته و حالش رو تمام و کمال برام توضیح بده. فکر میکنم اگر لازم باشه چیزی رو بدونم آدمها خودشون میان و همونقدری که لازمه در موردش برام حرف میزنن.
بله. من مدت هاست که هیچ اصراری ندارم به هیچ چیزی. اصراری ندارم به برآورده شدن خواستههام. اصراری ندارم به اینکه اگر خیلی دلتنگش میشم، خیلی دلتنگم بشه.
اگر خیلی دوستش دارم، دوستم داشته باشه. اصراری ندارم به فهمیده شدن، به درک شدن، به اینکه یکی گوش باشه برای غصههای کوچکم. اصراری ندارم به غافلگیر شدن، به عوض کردن اطرافیانم، به اثبات درست بودن عقایدی که خودم هم هیچ اطمینانی ندارم به درست بودنشون. حتی اصراری ندارم به زنده بودن، به زنده موندن.
من معمولیام و معمولی بودن هیچ غمگین نیست به نظرم. معمولی بودن فقط خیلی معمولیه. معمولی بودن شاید همون دلیلیه که باعث میشه بهترین دوست کسی نباشم. کسی که وقتی از هم پاشیدهای بهش زنگ بزنی و بگی: بیا جمعم کن.
شاید این معمولی بودنم خوب باشه برای بقیه. یکجوری که جای خالیم نه به چشمشون بیاد، نه بگذاره هیچ دردی بپیچه توی دلشون......
بله. من مدت هاست که هیچ اصراری ندارم به هیچ چیزی. اصراری ندارم به برآورده شدن خواستههام. اصراری ندارم به اینکه اگر خیلی دلتنگش میشم، خیلی دلتنگم بشه.
اگر خیلی دوستش دارم، دوستم داشته باشه. اصراری ندارم به فهمیده شدن، به درک شدن، به اینکه یکی گوش باشه برای غصههای کوچکم. اصراری ندارم به غافلگیر شدن، به عوض کردن اطرافیانم، به اثبات درست بودن عقایدی که خودم هم هیچ اطمینانی ندارم به درست بودنشون. حتی اصراری ندارم به زنده بودن، به زنده موندن.
من معمولیام و معمولی بودن هیچ غمگین نیست به نظرم. معمولی بودن فقط خیلی معمولیه. معمولی بودن شاید همون دلیلیه که باعث میشه بهترین دوست کسی نباشم. کسی که وقتی از هم پاشیدهای بهش زنگ بزنی و بگی: بیا جمعم کن.
شاید این معمولی بودنم خوب باشه برای بقیه. یکجوری که جای خالیم نه به چشمشون بیاد، نه بگذاره هیچ دردی بپیچه توی دلشون......
گفت آدما وقتی درگیر روزمرگیهاشون میشن، آدمو گم میکنن، یعنی نه اینکه بخوان آدمو گم بکنن، حواسشون پرت میشه و دست آدمو ول میکنن و یهو آدم گم میشه وسط یه عالمه زن چادر سیاه که همشون مثل همن و هرچیم صدا که میزنی، صدات که به جایی نمیرسه که، که هرچیم که بیشتر بدوئی و دنبالش بگردی، بیشتر ازش دور میشی فقط، آخرشم که ترسیده و گریون و بیحرکت وسط اون همه آدمایی که تقریبا میرن و تقریبا میان، وایمیسی و هی تنه میزنن بهت و هی وایمیسی و گمتر میشی و توی تاریکی هوایی که رو به غروب میره، سردتر و غمگینتر و گمتر میشی...
نات: به من یه کم وقت بده
میشه یه روز دیگه بمیرم؟
مرگ: امکان نداره من اجازه ندارم.
نات: فقط یه روز...
یه بیست و چهار ساعت ناقابل
مرگ: به چه دردت میخوره؟
نات: رادیو همین الان اعلام کرد که فردا هوا بارونیه...
#مرگ_در_میزند
#وودی_آلن
میشه یه روز دیگه بمیرم؟
مرگ: امکان نداره من اجازه ندارم.
نات: فقط یه روز...
یه بیست و چهار ساعت ناقابل
مرگ: به چه دردت میخوره؟
نات: رادیو همین الان اعلام کرد که فردا هوا بارونیه...
#مرگ_در_میزند
#وودی_آلن
یک روز
فردی قدم به زندگیتان خواهد گذاشت...
و شما را متوجه خواهد کرد
که چرا هرگز
با هیچکس دیگری دوام نیاوردید !
#پل_آستر
فردی قدم به زندگیتان خواهد گذاشت...
و شما را متوجه خواهد کرد
که چرا هرگز
با هیچکس دیگری دوام نیاوردید !
#پل_آستر
-گفت یه خیال رو وقتی که زیاد توی ذهنت تکرارش کنی، تبدیل میشه به واقعیتی که تنها عنصر خیالش خودتی...
-بغلم کن خیلی غمگین نیس؟ “یعنی از همه جا و همه کس بریدم، فقط بغلم کن..”.
میکُشد مرا،
هزار توی افکار سیاهی که دور تا دور مغزم را احاطه کرده است.
و تو آن باریکه یِ نورِ طلوعِ خورشیدی که از انتهایِ سیاهیِ بی کران میتابی بر پیکرِ بی جانم.
طلوع کن ای خورشید مهربانی
ای آکنده از آفتاب و روشنی
ای فروغ بخش آمال و افکارم.
#محیکس
هزار توی افکار سیاهی که دور تا دور مغزم را احاطه کرده است.
و تو آن باریکه یِ نورِ طلوعِ خورشیدی که از انتهایِ سیاهیِ بی کران میتابی بر پیکرِ بی جانم.
طلوع کن ای خورشید مهربانی
ای آکنده از آفتاب و روشنی
ای فروغ بخش آمال و افکارم.
#محیکس