اون اوایل که تازه همو پیدا کرده بودیم،یه روز ازم پرسید اگه بخوام یه رابطه رو تصویرسازی کنی چی میگم؟
دوتا دستاشو گرفتم تو دستام و بهش گفتم:
این روزها هرکی یه زخم گنده تو دلش داره،آدم ها که بهم میرسن اگه واقعا میلشون به شروع رابطه ست،مثل دونفر میشن که کنار دریا تو یه روز سرد و بادی تصمیم گرفتن آتیش روشن کنن.
یکیشون باید دنبال جرقه باشه و اون یکی باید دستاشو جلوی باد سپر کنه تا آتیش روشن بشه و جون بگیره.
اون روز یه پوزخند زد و من پیش خودم فکر کردم شاید داره تو دلش منو مسخره میکنه.
امروز من خیلی عصبانی و سرد بودم،بی هوا قرار گذاشت و اومد پیشم.
یهو به خودم اومدم دیدم چقدر نگاهش گرمه،چقدر دلش بی تابِ منِ تو لحظه های شارژ بودنمه،یهو حواسم جمع شد که اون اولین نفر تو زندگیمه که حال بدم براش مهمه.
تو راه که بر میگشتیم یهو ازم پرسید:
یادته گفته بودی واسه شروع یه رابطه باید جفتمون کمک کنیم تا آتیش درست کنیم؟
یه دست رو صورتش کشیدم و گفتم:آره،چطور؟
گفت: امروز تو حواست نبود؛من دیدم سردته،خودم تنها دویدم و هیزم جمع کردم،خودم پی کاراشو گرفتم،خودم تنهایی آتیش روشن کردم،حواست باشه نذاری این آتیش خاموش بشه.
تازه فهمیدم دوست داشتن فقط به گفتنش نیست،باید وقتش برسه که ثابت کنی.
#حامد_رجب_پور
دوتا دستاشو گرفتم تو دستام و بهش گفتم:
این روزها هرکی یه زخم گنده تو دلش داره،آدم ها که بهم میرسن اگه واقعا میلشون به شروع رابطه ست،مثل دونفر میشن که کنار دریا تو یه روز سرد و بادی تصمیم گرفتن آتیش روشن کنن.
یکیشون باید دنبال جرقه باشه و اون یکی باید دستاشو جلوی باد سپر کنه تا آتیش روشن بشه و جون بگیره.
اون روز یه پوزخند زد و من پیش خودم فکر کردم شاید داره تو دلش منو مسخره میکنه.
امروز من خیلی عصبانی و سرد بودم،بی هوا قرار گذاشت و اومد پیشم.
یهو به خودم اومدم دیدم چقدر نگاهش گرمه،چقدر دلش بی تابِ منِ تو لحظه های شارژ بودنمه،یهو حواسم جمع شد که اون اولین نفر تو زندگیمه که حال بدم براش مهمه.
تو راه که بر میگشتیم یهو ازم پرسید:
یادته گفته بودی واسه شروع یه رابطه باید جفتمون کمک کنیم تا آتیش درست کنیم؟
یه دست رو صورتش کشیدم و گفتم:آره،چطور؟
گفت: امروز تو حواست نبود؛من دیدم سردته،خودم تنها دویدم و هیزم جمع کردم،خودم پی کاراشو گرفتم،خودم تنهایی آتیش روشن کردم،حواست باشه نذاری این آتیش خاموش بشه.
تازه فهمیدم دوست داشتن فقط به گفتنش نیست،باید وقتش برسه که ثابت کنی.
#حامد_رجب_پور
حس میکنم دریایی از حرفم اما وقتی پای حرف زدن می افتد خالی تر از تهی میشوم.
تمام من در تو خلاصه میشود.اولین ها، بهترین ها و شاید آخرین ها... انگار من قبل از تو زنده نبودهام...
آنقدر محتاج توام که بی تو نفس کشیدن هم حکم یک سیکلِ تکراریِ معیوبِ دیگر را دارد.
به قول آقا شاملو چگونه بی تو سر کنم، ای دوریت آزمون زنده به گوری؟
#محیکس
تمام من در تو خلاصه میشود.اولین ها، بهترین ها و شاید آخرین ها... انگار من قبل از تو زنده نبودهام...
آنقدر محتاج توام که بی تو نفس کشیدن هم حکم یک سیکلِ تکراریِ معیوبِ دیگر را دارد.
به قول آقا شاملو چگونه بی تو سر کنم، ای دوریت آزمون زنده به گوری؟
#محیکس
-اونجا که شهریار میگه: بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی، چون بهاران میرسد با من خزانی میکند، سالهاس همونجاییم...
-بدونِ تو یه مرواریدِ مشکی بی صدف من تهِ مردابم.
من از تنهایی نمیترسم ، اما از فراموش شدن چرا. برای من فراموش شدن، یعنی نبودن، یعنی وجود نداشتن. وقتی برای کسی فراموش بشی، یعنی دیگه براش وجود نداری. یعنی از اول هم نبودی. فراموش که بشی یعنی دیگه کسی بهت فکر نمیکنه. یعنی دیگه کسی خاطراتش رو باهات مرور نمیکنه. فراموش که بشی، یعنی دیگه دل کسی برات تنگ نمیشه.
برای من امید به زندگی، یعنی توی ذهن آدمی که بهش فکر میکنم، هنوز یه جای کوچیک باشه، تا خاطراتمون رو نگه داره.
من کجای ذهنتم، وقتی تمام فکرمی؟
#پویا_جمشیدی
برای من امید به زندگی، یعنی توی ذهن آدمی که بهش فکر میکنم، هنوز یه جای کوچیک باشه، تا خاطراتمون رو نگه داره.
من کجای ذهنتم، وقتی تمام فکرمی؟
#پویا_جمشیدی
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
دوس داشتم واسه آخرین بار باهم مست کنیم.
مثه اوندفعه تو مست شی از خوردن و من مست شم از بوی تنت.
غرق شم تو اون شراب چشماتو شاتوت لباتو مزه کنم.
گم شم تو کوچه پس کوچه های پر پیچ و خم موهات که بوی عطرش کل خونه رو ورداشته.
بعدش من بشینم و تو برقصی واسم؛ بخونی واسم؛ بخندی واسم...آخ خندیدنات... بعدم که یهو انرژیت تموم میشه و تالاپ، میفتی رو زمین...
تهشم که تو دمر خوابیدیو منم وایسادم خیییره نگات میکنم و نفساتو میشمرمو به سی تا که رسید ینی کامل خوابیدیو میام لپای گل انداختتو میبوسمو لرزت که گرفت پتو رو میکشم روتو آروم در گوشت میگم:
خوب بخوابی ماه آسمون، خوابای قشنگ ببینی، خواب منم نبین که دوس نداری، اون خوابه رو ببین که تهش میخندی، آخه وقتی میخندی انگار دنیا هنوز قشنگیاشو داره و تو میشی تنها منجی بشریت پس بخند که دنیا به کامه و ورطه خراب.
#محیکس
مثه اوندفعه تو مست شی از خوردن و من مست شم از بوی تنت.
غرق شم تو اون شراب چشماتو شاتوت لباتو مزه کنم.
گم شم تو کوچه پس کوچه های پر پیچ و خم موهات که بوی عطرش کل خونه رو ورداشته.
بعدش من بشینم و تو برقصی واسم؛ بخونی واسم؛ بخندی واسم...آخ خندیدنات... بعدم که یهو انرژیت تموم میشه و تالاپ، میفتی رو زمین...
تهشم که تو دمر خوابیدیو منم وایسادم خیییره نگات میکنم و نفساتو میشمرمو به سی تا که رسید ینی کامل خوابیدیو میام لپای گل انداختتو میبوسمو لرزت که گرفت پتو رو میکشم روتو آروم در گوشت میگم:
خوب بخوابی ماه آسمون، خوابای قشنگ ببینی، خواب منم نبین که دوس نداری، اون خوابه رو ببین که تهش میخندی، آخه وقتی میخندی انگار دنیا هنوز قشنگیاشو داره و تو میشی تنها منجی بشریت پس بخند که دنیا به کامه و ورطه خراب.
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
بزرگ شدم
میگفت بودن توی رابطه با کسی که بزرگه خیلی خوبه، بزرگ نه از لحاظ سنی، از اون لحاظ که درکش بیشتر ازت باشه، دیدش به دنیا بزرگ باشه، افکارش بزرگ باشه، آرزوهاش بزرگ باشه، دنیایی که توش زندگی میکنه بزرگ باشه، اینجوری باعث میشه خودتو بکشی بالا و از اون پیله یِ احمقانه یِ مفلوکانه ای که کشیدی دور خودت بیای بیرونو پروانه شی و شروع کنی به یاد گرفتن پرواز ...
پیلهمو پاره کردم، پروانه شدم، پرواز کردم، تو دنیامون پرواز کردمو بالا رفتم، اونقدر بالا که فاصلهمون خیلی شد، خییلی زیاد، اونقدر که از اون بالا نقطه میدیدمت، اونقدر بالا رفتم که شروع کردم به سوختن، الانم منتظرم سوختنم تموم شه و پروانهم بمیره، شاید دوباره چشم باز کنمو ببینم که هنوز تو پیلهم... چشامو باز کنمو ببینم که همش یه خواب بوده ... یه کابوس. یه کابوس وحشتناک.....
#محیکس
میگفت بودن توی رابطه با کسی که بزرگه خیلی خوبه، بزرگ نه از لحاظ سنی، از اون لحاظ که درکش بیشتر ازت باشه، دیدش به دنیا بزرگ باشه، افکارش بزرگ باشه، آرزوهاش بزرگ باشه، دنیایی که توش زندگی میکنه بزرگ باشه، اینجوری باعث میشه خودتو بکشی بالا و از اون پیله یِ احمقانه یِ مفلوکانه ای که کشیدی دور خودت بیای بیرونو پروانه شی و شروع کنی به یاد گرفتن پرواز ...
پیلهمو پاره کردم، پروانه شدم، پرواز کردم، تو دنیامون پرواز کردمو بالا رفتم، اونقدر بالا که فاصلهمون خیلی شد، خییلی زیاد، اونقدر که از اون بالا نقطه میدیدمت، اونقدر بالا رفتم که شروع کردم به سوختن، الانم منتظرم سوختنم تموم شه و پروانهم بمیره، شاید دوباره چشم باز کنمو ببینم که هنوز تو پیلهم... چشامو باز کنمو ببینم که همش یه خواب بوده ... یه کابوس. یه کابوس وحشتناک.....
#محیکس
حسکن مرا که دست برده داخل گیست
حسکن مرا بر لکههای بالش خیست
حسکن مرا در«دوستت دارم»درِ گوشت
حسکن مرا در شیطنتهایم در آغوشت!
حسکن مرا در آخرینسطر از تشنج هام
حسکن مرا حسکن مرا که مثلتو تنهام!
حس کن مرا و ذوب شو در داغی دستم
بگذار تا دنیا بداند «هستی» و «هستم»
#سید_مهدی_موسوی
حسکن مرا بر لکههای بالش خیست
حسکن مرا در«دوستت دارم»درِ گوشت
حسکن مرا در شیطنتهایم در آغوشت!
حسکن مرا در آخرینسطر از تشنج هام
حسکن مرا حسکن مرا که مثلتو تنهام!
حس کن مرا و ذوب شو در داغی دستم
بگذار تا دنیا بداند «هستی» و «هستم»
#سید_مهدی_موسوی
-ولی دیدن دوباره ی همون دوتا صندلی تو سینما ، همون کوچه که با هم سیگار کشیدین و گفتین گُه تو زندگی ، همون جایی که با هم شام خوردین ، همون خونه ای که با هم تولد بودین ، همون خیابونی که ۱۰ شب با هم قدم زدین ، همون کاپشنی که تو سگ لرز سرما بهش دادی و الکی گفتی سردم نیست ، همون تاکسی که با هم سوار شدین ، تنهایی دیدنش آدمو اذیت میکنه..
کاش میتونستی کاری کنی اونجاهارو خراب کنن...
کاش میتونستی کاری کنی اونجاهارو خراب کنن...
بدیهای من به خاطر بدی کردن نیست
به خاطر احساس شدید خوبیهای بیحاصل است...
فروغ فرخزاد
به خاطر احساس شدید خوبیهای بیحاصل است...
فروغ فرخزاد
من عشقم را در سالِ بد یافتم
-که میگوید «مأیوس نباش»؟
من امیدم را در یأس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سالِ بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم
گُر گرفتم.
-که میگوید «مأیوس نباش»؟
من امیدم را در یأس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سالِ بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم
گُر گرفتم.
یه شهر خیس و پر از سگ هار
یه خیابون لیز و پر از بدبختی
یه خونه پر از تاریکی و سرگرمی
یه اتاق پر از دود و خالی از هر هوسی
یه لیوان شکسته برا تکمیل پازل خاکسرت...
یه ساعت خوابیده رو ساعت تولدت.
یه هندزفری برا کادو به مغز ساییدت...
یه سگ ک از سرما پشت پنجره التماس میکنه...
یه مگس ک روی بخاری دود میشه...
یه هول شدن ریلکس
یه لبخند احمقانه
یه پلک سنگین
یه بدبینی غلیظ ب همه
یه پیک سنگین تر
یه دود پر از سرفه
یه جای خالی برای پنج دقیقه..
شکر کنی خداتو,,, خداتم دعا کنه تورو..
جا مامانت,,, پتو بندازی رو خودت
گرم شی و فااااااک بدی ب مشکلات
یه اتاق پر از سرگرمی.....
یه خیابون لیز و پر از بدبختی
یه خونه پر از تاریکی و سرگرمی
یه اتاق پر از دود و خالی از هر هوسی
یه لیوان شکسته برا تکمیل پازل خاکسرت...
یه ساعت خوابیده رو ساعت تولدت.
یه هندزفری برا کادو به مغز ساییدت...
یه سگ ک از سرما پشت پنجره التماس میکنه...
یه مگس ک روی بخاری دود میشه...
یه هول شدن ریلکس
یه لبخند احمقانه
یه پلک سنگین
یه بدبینی غلیظ ب همه
یه پیک سنگین تر
یه دود پر از سرفه
یه جای خالی برای پنج دقیقه..
شکر کنی خداتو,,, خداتم دعا کنه تورو..
جا مامانت,,, پتو بندازی رو خودت
گرم شی و فااااااک بدی ب مشکلات
یه اتاق پر از سرگرمی.....