۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
هر از گاهی
برای آنان که دوستشان داری،
نشانه‌ای بفرست...
تا به یادشان آوری 
که هنوز برایت " عزیزند " ..!

#شکسپیر
دیدی یه آهنگیو بارها و بارها گوش کردی؛ اونقدر که ازش خسته شدی ولی وقتی میشینی توو یه تاکسی که داره همون آهنگو پخش میکنه خوشت میاد و با علاقه مهمون گوشات میکنیش؟
زندگی هم همینه. یه نگاهو هزار بار میبینی اما دیدن اون چشم ها توو یه مکان پر از غریبه تو رو وادار به لبخند خوشحالی میکنه. یا یه دستی بارها دستتو گرفته اما اون دستا توو موقعیتی که انتظارشو نداری برات مث نامه ای میمونه که بازش کردی و ازش کلی حس خوب و لبخند ریخته جلوی پاهات.
‌میدونی؟ دوست داشتن هم همینه. هزار بار بهش بگی دوستت دارم اما به وقتش که باید باشی، با تموم قلبت ندوئی سمتش چه فایده ؟

#زکیه_خوشخو
یک نوع دوست داشتن هم هست؛
که نیـست...
نه کنارمان،نه برایمان...

#مریم_قهرمانلو
-سیگار روشن کن که مغزم تیر می‌خواهد
کابوس‌های قابلِ تغییر می‌خواهد

#مهدى_موسوى
-‏كاش مثل غم بودي
مثل تنهايي
مثل دلتنگي
هر لحظه با من در آغوش من..
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Enrique Iglesias & Nicole Scheger – Heart beat
-عصر پنجشنبه باشد
اتوبان هامبورگ - زوریخ،
تو پشت فرمون اونتادور زردت و من در کنارت،
صدای سه بعدی انریکه و نیکول شرزینگر [آی کَن فیل یور هارت بیت...]،
تو خیره به مسیر و لاین های اتوبان و من خیره به چشم های خمار تو...
تو غرق فکر به آینده‌ی پیشه رو، من غرق در آینده‌ی با تو...
تو درگیر و پیگیر مسیر آرزوهات، من درگیر و دلگیر و غمگیر...
من سیلان و ویلان، متوهم و متوحش، متخاصم و متخسر، متجانس و متجسم و معلق در اتمسفر حضور تو... و تو... تو.... کاش هیچوقت سرت رو برنگردونی که این منِ بدونِ تو رو ببینی!!!

Stop tryna steel my heart away
I don't know where we going
I don't know who we are.
I can feel your heart beat.

#خیال
#محیکس
‏+ میدونی چی از یه ظهر جمعه‌ی زمستونی سرد ابری دلگیر که توی خونه مونده باشی و حوصله‌ی هیچ کاریم نداشته باشی و توی دلتم رخت بشورن بدتره؟
- نه
+ اینکه بارون هم بگیره...
من در شلوغی این خیابان‌ها،
در عبور و مرورهایی که انتها ندارند،
بیشتر از تنهایی‌هایم
به تو فکر کرده‌ام...
گل هستی ام را بچین و برو
ایزاتیشم داریما
نی انبان خومونه😉😄
-‏شب که میشه میوفتیم تو رودخونه ای از خاطره ها، شنا میکنیم، دست و پا میزنیم، غرق میشیم، خفه میشیم، میخوابیم...

#محیکس
گفت آدم گاهی اونقدر غریبه میشه که دیگه هیچ وقت آشنا نمیشه، همیشه دیگه همونقدر دور و عجیب میمونه همه چی واسش، انگار که از دیدن هرکسی و جایی و چیزی تعجب کنی و هی بخوای بگی این دیگه کیه، اینجا کجاست، اما بدونی که نباید اینا رو بگی هیچ وقت، که اون وقت که همه خب میفهمن که عقلت رو نمیدونم کجا گم کردی و خودتم که معلوم نیس کجا گم شدی و حالا باید نقش خودت رو که خودت هیچی ازش نمیدونی بازی کنی، سخته، اما شدنیه، همینکه زیاد حرف نزنی و زیاد لبخند بزنی، خودش میگذره و تموم میشه و میره، تموم میشه آدم کم کم، میرسه تهش، نگاه کن، اون نور آخرش پیداس دیگه...
-من اینقدر بزرگ شدم که بدونم عشق همه چیز نیست،
ولی اینقدر قوی نشدم که دیگه دلم برات تنگ نشه....