- که ماهی شوم توی رود تنت
زمینی شوم زیر تندیس تو!
زمینی شوم زیر تندیس تو!
دوستت دارم هایت را
هنوز با خودم دارم ..
از هیچکدامشان دست نکشیده ام ..
بعضی از آنها را درون قلبم کاشته ام ،
آنهایی که گل داده است را
گذاشته ام پشت پنجره چشمانم ..
هرکسی که رد می شود ،
شاخه گلی از دوست داشتن تو
به آنها میدهم ؛
خدا را چه دیدی ؟
شاید کسی یکی از همین شاخه گل ها را
به تو رساند ..
#محسن_صفری
هنوز با خودم دارم ..
از هیچکدامشان دست نکشیده ام ..
بعضی از آنها را درون قلبم کاشته ام ،
آنهایی که گل داده است را
گذاشته ام پشت پنجره چشمانم ..
هرکسی که رد می شود ،
شاخه گلی از دوست داشتن تو
به آنها میدهم ؛
خدا را چه دیدی ؟
شاید کسی یکی از همین شاخه گل ها را
به تو رساند ..
#محسن_صفری
من در آستانهیِ چند سالگی ام؟
با احتسابِ روزها،
صد سال خسته
با احتسابِ شب ها،
هزار سال منتظر
با احتسابِ عشق،
چند سال است مُردهام.
#علیرضا_شایگان
با احتسابِ روزها،
صد سال خسته
با احتسابِ شب ها،
هزار سال منتظر
با احتسابِ عشق،
چند سال است مُردهام.
#علیرضا_شایگان
دلواپس گذشته مَباش و غَمَت مَباد
من سالهاست هیچ نمیآورم به یاد
بیاعتنا شدم به جهان، بیتو آنچنان
کز دیدن تو نیز نه غمگین شَوَم نه شاد
رسم این مگر نبود که گر آتشم زنی؛
خاکستر مرا نسپاری به دست باد؟
گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن!
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد...
این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما، مرحمت زیاد!
#فاضل_نظری
من سالهاست هیچ نمیآورم به یاد
بیاعتنا شدم به جهان، بیتو آنچنان
کز دیدن تو نیز نه غمگین شَوَم نه شاد
رسم این مگر نبود که گر آتشم زنی؛
خاکستر مرا نسپاری به دست باد؟
گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن!
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد...
این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما، مرحمت زیاد!
#فاضل_نظری
-گویــند : کــه چـون میگــذرد
هیــچ غمــی نیســــت ...
( امّـا کــه به وَاللـــه )
همیــــن ، دردِ کمـــــی نیســـت ...
هیــچ غمــی نیســــت ...
( امّـا کــه به وَاللـــه )
همیــــن ، دردِ کمـــــی نیســـت ...
-نام ما را به خطا برد و خودش میدانست
به فراموشی ما داشت تظاهر میکرد
به فراموشی ما داشت تظاهر میکرد
-بی تو مهتاب شبی باز ...
ولش کن دیگر...
این من بی تو مگر کوچه خیابان بلد است...؟
ولش کن دیگر...
این من بی تو مگر کوچه خیابان بلد است...؟
- به مادمازل کتی گفتم: تو هیچوقت عاشق شدی؟
خاکستری نگاهم کرد.
خاکستری، غمگین ترین رنگهاست
خاکستری نگاهم کرد.
خاکستری، غمگین ترین رنگهاست
-واسه نرمیه این تنهایی زبرم
بیا؛ از جنس مخمل باش...
بیا؛ از جنس مخمل باش...
-گفت بدیش این بود که دیوونهها رو دوس داشتیم، تیمارستانی شده بودیم واسه خودمون اینقدر که دیوونه توی خودمون جا داده بودیم، آخرشم که دیگه همه عاقل شدن و رفتن، خودمون موندیم و خودمون و یه تیمارستان خالی پر از خاطرههای زنجیریی که هی این طرف و اون طرف میرفتن واسه خودشون
-گفت اینقدر کم کم فراموش شدیم که اصلا نفهمیدیم که هنوز فراموش شدیم یا نه، حتی خودشم نفهمید که فراموشمون کرده یا نه؟
-وقتی همه فراموشم کردند، تو باز هم مرا به یادت بیاور، مگر معنای دوست داشتن فراموش نکردن پیوسته نبود؟
"من به ماری فکر میکردم، به صدایش، به گونه هایش، به دستها و موهایش، به حرکاتش و به تمام کارهایی که باهم کرده بودیم.”
-عقاید یک دلقک
-عقاید یک دلقک