-گویــند : کــه چـون میگــذرد
هیــچ غمــی نیســــت ...
( امّـا کــه به وَاللـــه )
همیــــن ، دردِ کمـــــی نیســـت ...
هیــچ غمــی نیســــت ...
( امّـا کــه به وَاللـــه )
همیــــن ، دردِ کمـــــی نیســـت ...
-نام ما را به خطا برد و خودش میدانست
به فراموشی ما داشت تظاهر میکرد
به فراموشی ما داشت تظاهر میکرد
-بی تو مهتاب شبی باز ...
ولش کن دیگر...
این من بی تو مگر کوچه خیابان بلد است...؟
ولش کن دیگر...
این من بی تو مگر کوچه خیابان بلد است...؟
- به مادمازل کتی گفتم: تو هیچوقت عاشق شدی؟
خاکستری نگاهم کرد.
خاکستری، غمگین ترین رنگهاست
خاکستری نگاهم کرد.
خاکستری، غمگین ترین رنگهاست
-واسه نرمیه این تنهایی زبرم
بیا؛ از جنس مخمل باش...
بیا؛ از جنس مخمل باش...
-گفت بدیش این بود که دیوونهها رو دوس داشتیم، تیمارستانی شده بودیم واسه خودمون اینقدر که دیوونه توی خودمون جا داده بودیم، آخرشم که دیگه همه عاقل شدن و رفتن، خودمون موندیم و خودمون و یه تیمارستان خالی پر از خاطرههای زنجیریی که هی این طرف و اون طرف میرفتن واسه خودشون
-گفت اینقدر کم کم فراموش شدیم که اصلا نفهمیدیم که هنوز فراموش شدیم یا نه، حتی خودشم نفهمید که فراموشمون کرده یا نه؟
-وقتی همه فراموشم کردند، تو باز هم مرا به یادت بیاور، مگر معنای دوست داشتن فراموش نکردن پیوسته نبود؟
"من به ماری فکر میکردم، به صدایش، به گونه هایش، به دستها و موهایش، به حرکاتش و به تمام کارهایی که باهم کرده بودیم.”
-عقاید یک دلقک
-عقاید یک دلقک
- من درباره تو به آن ها نگفته ام
اما تورا ديده اند كه در چشمانم شنا ميكني،
من درباره تو به آنها نگفته ام
اما تورا در كلماتم ديده اند...
عطرِ عشق نميتواند پنهان بماند!
#نزار_قبانی
اما تورا ديده اند كه در چشمانم شنا ميكني،
من درباره تو به آنها نگفته ام
اما تورا در كلماتم ديده اند...
عطرِ عشق نميتواند پنهان بماند!
#نزار_قبانی
- من همونم که هرشب یادش میره چقدر دوسش نداری و دوباره عاشقت میشه...
"در ظریفترین حالت تو چیزهاییست
که اسیرم میکند.
چیزهایی چنان نزدیک،
که نمیتوانم بدان دست یابم.."
که اسیرم میکند.
چیزهایی چنان نزدیک،
که نمیتوانم بدان دست یابم.."