هر آدمی شاید در عمرش فقط یک بار می تواند کسی را به تمامی دوست بدارد. تمامش را، حتا تیرگی های روحش را بپرستد. خدا بسازد از آدمی که می داند آسمانی نیست. نگاهش کند و دلش ضعف برود و بی آن که داشتن یا نداشتن آغوشش چندان مهم باشد، از حال خوب او به آرامش برسد. محو شود، پنهان شود، گم شود در زوایای تنِ او حتی اگر به نگاهی از دور قناعت کند. دل خوش کند حتا به بوسه های ناممکن قبل از خواب، به عکسی روی گوشی موبایلی. هر کسی شاید فقط یک بار، با یک آدم، پرنده می شود.
#حمید_سلیمی
#حمید_سلیمی
- و تو چه میدانی که داریخماخ در حد جریلماخ یعنی چه؟
داریخماخ: دلتنگی
جریلماخ: پاره شدن
داریخماخ: دلتنگی
جریلماخ: پاره شدن
- رنجورم و با تاب و توانی که ندارم
دلتنگ توام ای تو همانی که ندارم
دلتنگ توام ای تو همانی که ندارم
باس بلد بودیمت
نبودیم
امشب اومدیم بگیم اگه اونجوری نبود که تو خواستی
واسه لج کردن نبود
بلد نبودیم
یعنی کسی یادمون نداده بود
کسی نبوده عین تو ، نه قبل تو ، نه بعد تو...
#حمید_سلیمی
نبودیم
امشب اومدیم بگیم اگه اونجوری نبود که تو خواستی
واسه لج کردن نبود
بلد نبودیم
یعنی کسی یادمون نداده بود
کسی نبوده عین تو ، نه قبل تو ، نه بعد تو...
#حمید_سلیمی
-تو هر لحظه در ذهن من تداعی میشوی و من دربرابرش توان هیچ کاری را ندارم. دلم میخواهد توصیفت کنم، اما انگار هیچ کلمه ای وجود ندارد که تمام احساسم را برای تو در آن جای دهم." به همین خاطر است که حتی اگر سالها برایت بنویسم، هیچگاه نقطه ای برای پایان وجود نخواهد داشت." این است توصیف من درباره ی او.
میدونی؟
از آدما فقط اون حسایی که باهاشون داشتی میمونن تهش.
اون حسایی که لمس کردی کنارشون
اون حسایی که تجربه کردی
اون حسایی که اولینا رو ساختن
اون حسایی که واست خاطره شدن
اون حسایی که همیشه تو ذهنت میمونن و نه کمرنگ میشن و نه تغییر میکنن
اون حسایی که ابدین!!!!!
#محیکس
از آدما فقط اون حسایی که باهاشون داشتی میمونن تهش.
اون حسایی که لمس کردی کنارشون
اون حسایی که تجربه کردی
اون حسایی که اولینا رو ساختن
اون حسایی که واست خاطره شدن
اون حسایی که همیشه تو ذهنت میمونن و نه کمرنگ میشن و نه تغییر میکنن
اون حسایی که ابدین!!!!!
#محیکس
بعضی وقتا فکر میکنم همهی احساساتی که لازمه رو تجربه کردم .
و از اینجا به بعد دیگه احساس جدیدی نخواهَم داشت. هر چی هست؛
فقط یه نسخهی ضعیفتر از احساساتیه که قبلا داشتم...
#her
و از اینجا به بعد دیگه احساس جدیدی نخواهَم داشت. هر چی هست؛
فقط یه نسخهی ضعیفتر از احساساتیه که قبلا داشتم...
#her
-آدم ها هميشه نمى مانند، يكجا در را باز مى كنند و براى هميشه مى روند!
- شبها كه دلتنگت ميشوم
از اين شانه به آن شانه
فقط غَلت ميزنم ...
مثلِ يك ماهىِ جدا شده از دريا
بايد ببينى جان دادنم را!
از اين شانه به آن شانه
فقط غَلت ميزنم ...
مثلِ يك ماهىِ جدا شده از دريا
بايد ببينى جان دادنم را!
- are you afraid to fall in love?
+ I’m afraid of being the only one who falls...
+ I’m afraid of being the only one who falls...
It's been 4 words mean YOU to me;
So YOU're my force(fourth).... 💛
So YOU're my force(fourth).... 💛
- حالا من باید برای چشمهات وَإِن یکاد بخوانم:
" وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ "
مجنون منم. این روزها در میانِ میان وعده های جنون.
" وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ "
مجنونم!
مرا وعدهء دیداری بده در یک صبح به بوسیدنِ دستهات.
حالا من در خانه راه میروم و هوایی که تو جا گذاشتی را نفس میکشم.
آخر کجا روم که یادت نباشد و یادت نیایم؟
پایتخت نشینیِ موهات تا ابد مرا مستأجرِ طرحِ لبخندهات تمدید میکند.
چشمهات هوای خانه را هوایی میکند.
یادته چه ذوقی میکردم وقتی موهاتو میبافتم؟
دل گره زده بودم به انتهای بافتهی موهات،
به سر برگرداندنت،
به بوسه ای کوتاه،
به عمقِ بی پایانِ شادیِ چشمهات.
الان دیگه حتی دلشو ندارم بهش فکر کنم.
غریبه که نیستی، تا قاتل شدن فاصله ای ندارم، وقتی حرف تو میون باشه.
برات نوشته بودم: کسانی که به تو فکر،
حتی فکر، ببین! حتی فکر کرده بودند را سلّاخی میکنم!
چقــدر دلم میخواست زندگی کنیم!
نشد....
" وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ "
مجنون منم. این روزها در میانِ میان وعده های جنون.
" وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ "
مجنونم!
مرا وعدهء دیداری بده در یک صبح به بوسیدنِ دستهات.
حالا من در خانه راه میروم و هوایی که تو جا گذاشتی را نفس میکشم.
آخر کجا روم که یادت نباشد و یادت نیایم؟
پایتخت نشینیِ موهات تا ابد مرا مستأجرِ طرحِ لبخندهات تمدید میکند.
چشمهات هوای خانه را هوایی میکند.
یادته چه ذوقی میکردم وقتی موهاتو میبافتم؟
دل گره زده بودم به انتهای بافتهی موهات،
به سر برگرداندنت،
به بوسه ای کوتاه،
به عمقِ بی پایانِ شادیِ چشمهات.
الان دیگه حتی دلشو ندارم بهش فکر کنم.
غریبه که نیستی، تا قاتل شدن فاصله ای ندارم، وقتی حرف تو میون باشه.
برات نوشته بودم: کسانی که به تو فکر،
حتی فکر، ببین! حتی فکر کرده بودند را سلّاخی میکنم!
چقــدر دلم میخواست زندگی کنیم!
نشد....
«شده آيا که غمی ریشه به جانت بزند ؟
گره در روح و روانت به جهانت بزند ؟»
گره در روح و روانت به جهانت بزند ؟»