بی تو من را به اسارت بردند
من و اندوه و خیالت را هم نیز
بی تو انگار نگاری هم نیست
منم و بادهی نابی و خیالی هم نیز
بی تو این من به کسی دل ندهد
گر دلی مانده و آن هم به فدایت هم نیز
بی تو با جامعهی کور و کر انگار مجالم هم نیست
بی تو انگار خیالم به خیالت وصل نیست
بی تو با این منِ دیوانهی مغرور چه کنم؟
این منِ تا به گلو غرقت نیز....
#محیکس
من و اندوه و خیالت را هم نیز
بی تو انگار نگاری هم نیست
منم و بادهی نابی و خیالی هم نیز
بی تو این من به کسی دل ندهد
گر دلی مانده و آن هم به فدایت هم نیز
بی تو با جامعهی کور و کر انگار مجالم هم نیست
بی تو انگار خیالم به خیالت وصل نیست
بی تو با این منِ دیوانهی مغرور چه کنم؟
این منِ تا به گلو غرقت نیز....
#محیکس
- گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر
چون ماه شبی می کشم از پنجره سر!
اندوه که
خورشید شدی ،تنگ غروب!
افسوس
که مهتاب شدی ، وقت سحر!
#فریدون_مشیری
چون ماه شبی می کشم از پنجره سر!
اندوه که
خورشید شدی ،تنگ غروب!
افسوس
که مهتاب شدی ، وقت سحر!
#فریدون_مشیری
- Do you miss me like i do?
+ [Is Typing Forever]
+ [Is Typing Forever]
باز شروع کرد از گذشتش گفت...
بهش گفتم : تو با گذشتت زندگی میکنی!
میدونی! دو نفر هستن که هیچ وقت گذشته هاشونو نمیتونن فراموش کنن...
یکی اونی که بهش بد کردن! عاشق بوده بهش بد کردن. از عشق فراریش دادن، خسته شده! یه آدم خسته از گذشته، خیلی طول میکشه تا خوب بشه...
آروم در گوشم گفت : دسته دومی رو نگفتی؟
گفتم : میخوای بدونی؟
اونایی که به اون دسته اولیا بد کردن! خیلی ام بد کردن...
رفتن ، وقتی که نباید می رفتن... هیچ حسی نداشتن ، درست وقتی که باید عاشق میشدن...
میدونی شاید اولیا حالشون خوب بشه
ولی دومیا تا آخر عمر ، گذشتشون رو زندگی میکنن!
-شاهین_شیخالاسلامی
بهش گفتم : تو با گذشتت زندگی میکنی!
میدونی! دو نفر هستن که هیچ وقت گذشته هاشونو نمیتونن فراموش کنن...
یکی اونی که بهش بد کردن! عاشق بوده بهش بد کردن. از عشق فراریش دادن، خسته شده! یه آدم خسته از گذشته، خیلی طول میکشه تا خوب بشه...
آروم در گوشم گفت : دسته دومی رو نگفتی؟
گفتم : میخوای بدونی؟
اونایی که به اون دسته اولیا بد کردن! خیلی ام بد کردن...
رفتن ، وقتی که نباید می رفتن... هیچ حسی نداشتن ، درست وقتی که باید عاشق میشدن...
میدونی شاید اولیا حالشون خوب بشه
ولی دومیا تا آخر عمر ، گذشتشون رو زندگی میکنن!
-شاهین_شیخالاسلامی
غم با اندوه فرق داره.
غم نشئت گرفته از یه دردیه که با مرور زمان خوب میشه یا حداقل بهش عادت میکنی و بودنشو حس نمیکنی دیگه،
ولی اندوه یه غمیه که پِرمیننته! دائمیه و بدون اینکه بخوای بودنشو حس میکنی، بدون اینکه بهش فکر کنی ذره ذرهی وجودتو تسخیر میکنه و به جایی میرسه که اگه کمرنگ شد خودت دوباره دنبالش میگردی که ای وای! اندوهِ من کوش؟
اونجا که حس کردی قلبت داره مچاله میشه، بدون "دچار" شدی! دچارِ یه اندوهِ کشدارِ جانفرسا ولو خواستنی!
#محیکس
غم نشئت گرفته از یه دردیه که با مرور زمان خوب میشه یا حداقل بهش عادت میکنی و بودنشو حس نمیکنی دیگه،
ولی اندوه یه غمیه که پِرمیننته! دائمیه و بدون اینکه بخوای بودنشو حس میکنی، بدون اینکه بهش فکر کنی ذره ذرهی وجودتو تسخیر میکنه و به جایی میرسه که اگه کمرنگ شد خودت دوباره دنبالش میگردی که ای وای! اندوهِ من کوش؟
اونجا که حس کردی قلبت داره مچاله میشه، بدون "دچار" شدی! دچارِ یه اندوهِ کشدارِ جانفرسا ولو خواستنی!
#محیکس
گفتم تو را دوست دارم،
صدای مرا نقاشی کن،
دل تنگ توام اندوه مرا نقاشی کن،
به تو می اندیشم در غم دیگران
پندار مرا نقاشی کن.
گفتی: در خلایی که هوا نیست،
نه من تو را می خوانم،
نه تو مرا می شناسی،
برایم چراغی بیاور،
بی نور، چگونه نقاشی کنم ؟
#محمد_ابراهیم_جعفری
صدای مرا نقاشی کن،
دل تنگ توام اندوه مرا نقاشی کن،
به تو می اندیشم در غم دیگران
پندار مرا نقاشی کن.
گفتی: در خلایی که هوا نیست،
نه من تو را می خوانم،
نه تو مرا می شناسی،
برایم چراغی بیاور،
بی نور، چگونه نقاشی کنم ؟
#محمد_ابراهیم_جعفری
- دلتنگي؛
خوشه انگور سياه است.
لگد كوبش كن،
لگد كوبش كن،
بگذار ساعتی سربسته بماند
مستت مي كند اندوه....
#شمس_لنگرودی
خوشه انگور سياه است.
لگد كوبش كن،
لگد كوبش كن،
بگذار ساعتی سربسته بماند
مستت مي كند اندوه....
#شمس_لنگرودی
- Miss me!
Like a lost fish missing for own oceon.
Like a lost fish missing for own oceon.
دكتر (جهانگير فروهر): دلمون برات تنگ میشه... بهت عادت کرده بودیم... به اخم و تخمات، اولدرم بلدرمات، سگ محلیات؛ ولی گور پدر دلِ ما، دلِ تو شاد
#علی_ حاتمی - سوته دلان 1356
#علی_ حاتمی - سوته دلان 1356
گوشیشو برداشت و شروع کرد به تایپ کردن و نوشت: دوست دارم و دستش رفت روی دکمهی ارسال که یه دفعه با خودش گفت نکنه اشتباه بخوندش؟، پس جملهش رو اصلاح کرد و نوشت: دوسِت دارم و باز به این فکر کرد که نکنه که گوشیش اعراب نداشته باشه و باز تصیحش کرد و نوشت: دوستت دارم، اما بازم به نظرش هنوز خیلی ساده بود حرفش، پس باز ویرایشش کرد و نوشت: خیلی دوستت دارم، اما نه، خیلی به نظرش به اندازه کافی زیاد نبود، پس دوباره نوشتش: خیلی زیاد دوستت دارم، اما اینجوریم حرفش خیلی عادی میشد، پس نوشت: عصرای پنجشنبه خیلی زیاد دوستت دارم، اما اگه میپرسید چرا عصر پنجشنبه دوسش دارم چی؟، پس باز عوضش کرد و نوشت: عصرای پنجشنبه چون از همیشه خوشگلتر میکنی خیلی زیاد دوستت دارم، اما ممکن بود فکر کنه بقیه روزا مثلا قشنگ نیست و دوسش نداره!، پس باز نوشتشو تغییر داد و نوشت: همیشه خوشگلی و عصرای پنجشنبه چون از همیشه خوشگلتر میکنی خیلی زیاد دوستت دارم، اما اگه فکر میکرد فقط چون خوشگله دوسش داره چی؟، پس دوباره دست به کار شد و نوشت: همیشه خوشگلی و اگر خوشگلم نبودی بازم دوستت داشتم و عصرای پنجشنبه چون از همیشه خوشگلتر میکنی خیلی زیاد دوستت دارم، اما اگر بازم میپرسید اگه خوشگل نبودم چرا دوستم داشتی چی پس؟، پس به این فکر کرد که چرا دوستش داره؟، و به این فکر کرد که کیو چرا دوست داره؟، و به این فکر کرد که اصلا پیام رو میخواست برای کی بفرسته و چون آخرش هیچ جوابی برای هیچ کدوم از سوالاش پیدا نکرد، پیامش رو پاک کرد و گوشیش رو گذاشت سرجاش و به گذروندن عصر پنجشنبهش ادامه داد.