کسی را مثل تو اکنون...
کسی را مثل تو بعدا...
کسی را مثل تو هرگز...
کسی را مثل تو اصلا...
کسی را مثل تو بعدا...
کسی را مثل تو هرگز...
کسی را مثل تو اصلا...
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
- حالا من باید برای چشمهات وَإِن یکاد بخوانم:
" وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ "
مجنون منم. این روزها در میانِ میان وعده های جنون.
" وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ "
مجنونم!
مرا وعدهء دیداری بده در یک صبح به بوسیدنِ دستهات.
حالا من در خانه راه میروم و هوایی که تو جا گذاشتی را نفس میکشم.
آخر کجا روم که یادت نباشد و یادت نیایم؟
پایتخت نشینیِ موهات تا ابد مرا مستأجرِ طرحِ لبخندهات تمدید میکند.
چشمهات هوای خانه را هوایی میکند.
یادته چه ذوقی میکردم وقتی موهاتو میبافتم؟
دل گره زده بودم به انتهای بافتهی موهات،
به سر برگرداندنت،
به بوسه ای کوتاه،
به عمقِ بی پایانِ شادیِ چشمهات.
الان دیگه حتی دلشو ندارم بهش فکر کنم.
غریبه که نیستی، تا قاتل شدن فاصله ای ندارم، وقتی حرف تو میون باشه.
برات نوشته بودم: کسانی که به تو فکر،
حتی فکر، ببین! حتی فکر کرده بودند را سلّاخی میکنم!
چقــدر دلم میخواست زندگی کنیم!
نشد....
" وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ "
مجنون منم. این روزها در میانِ میان وعده های جنون.
" وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ "
مجنونم!
مرا وعدهء دیداری بده در یک صبح به بوسیدنِ دستهات.
حالا من در خانه راه میروم و هوایی که تو جا گذاشتی را نفس میکشم.
آخر کجا روم که یادت نباشد و یادت نیایم؟
پایتخت نشینیِ موهات تا ابد مرا مستأجرِ طرحِ لبخندهات تمدید میکند.
چشمهات هوای خانه را هوایی میکند.
یادته چه ذوقی میکردم وقتی موهاتو میبافتم؟
دل گره زده بودم به انتهای بافتهی موهات،
به سر برگرداندنت،
به بوسه ای کوتاه،
به عمقِ بی پایانِ شادیِ چشمهات.
الان دیگه حتی دلشو ندارم بهش فکر کنم.
غریبه که نیستی، تا قاتل شدن فاصله ای ندارم، وقتی حرف تو میون باشه.
برات نوشته بودم: کسانی که به تو فکر،
حتی فکر، ببین! حتی فکر کرده بودند را سلّاخی میکنم!
چقــدر دلم میخواست زندگی کنیم!
نشد....
- یبار بهم گفت غریبهی نزدیک و آشنای دور، پارادوکس قشنگی بود به نوبهی خودش...
بی تو من را به اسارت بردند
من و اندوه و خیالت را هم نیز
بی تو انگار نگاری هم نیست
منم و بادهی نابی و خیالی هم نیز
بی تو این من به کسی دل ندهد
گر دلی مانده و آن هم به فدایت هم نیز
بی تو با جامعهی کور و کر انگار مجالم هم نیست
بی تو انگار خیالم به خیالت وصل نیست
بی تو با این منِ دیوانهی مغرور چه کنم؟
این منِ تا به گلو غرقت نیز....
#محیکس
من و اندوه و خیالت را هم نیز
بی تو انگار نگاری هم نیست
منم و بادهی نابی و خیالی هم نیز
بی تو این من به کسی دل ندهد
گر دلی مانده و آن هم به فدایت هم نیز
بی تو با جامعهی کور و کر انگار مجالم هم نیست
بی تو انگار خیالم به خیالت وصل نیست
بی تو با این منِ دیوانهی مغرور چه کنم؟
این منِ تا به گلو غرقت نیز....
#محیکس
- گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر
چون ماه شبی می کشم از پنجره سر!
اندوه که
خورشید شدی ،تنگ غروب!
افسوس
که مهتاب شدی ، وقت سحر!
#فریدون_مشیری
چون ماه شبی می کشم از پنجره سر!
اندوه که
خورشید شدی ،تنگ غروب!
افسوس
که مهتاب شدی ، وقت سحر!
#فریدون_مشیری
- Do you miss me like i do?
+ [Is Typing Forever]
+ [Is Typing Forever]
باز شروع کرد از گذشتش گفت...
بهش گفتم : تو با گذشتت زندگی میکنی!
میدونی! دو نفر هستن که هیچ وقت گذشته هاشونو نمیتونن فراموش کنن...
یکی اونی که بهش بد کردن! عاشق بوده بهش بد کردن. از عشق فراریش دادن، خسته شده! یه آدم خسته از گذشته، خیلی طول میکشه تا خوب بشه...
آروم در گوشم گفت : دسته دومی رو نگفتی؟
گفتم : میخوای بدونی؟
اونایی که به اون دسته اولیا بد کردن! خیلی ام بد کردن...
رفتن ، وقتی که نباید می رفتن... هیچ حسی نداشتن ، درست وقتی که باید عاشق میشدن...
میدونی شاید اولیا حالشون خوب بشه
ولی دومیا تا آخر عمر ، گذشتشون رو زندگی میکنن!
-شاهین_شیخالاسلامی
بهش گفتم : تو با گذشتت زندگی میکنی!
میدونی! دو نفر هستن که هیچ وقت گذشته هاشونو نمیتونن فراموش کنن...
یکی اونی که بهش بد کردن! عاشق بوده بهش بد کردن. از عشق فراریش دادن، خسته شده! یه آدم خسته از گذشته، خیلی طول میکشه تا خوب بشه...
آروم در گوشم گفت : دسته دومی رو نگفتی؟
گفتم : میخوای بدونی؟
اونایی که به اون دسته اولیا بد کردن! خیلی ام بد کردن...
رفتن ، وقتی که نباید می رفتن... هیچ حسی نداشتن ، درست وقتی که باید عاشق میشدن...
میدونی شاید اولیا حالشون خوب بشه
ولی دومیا تا آخر عمر ، گذشتشون رو زندگی میکنن!
-شاهین_شیخالاسلامی
غم با اندوه فرق داره.
غم نشئت گرفته از یه دردیه که با مرور زمان خوب میشه یا حداقل بهش عادت میکنی و بودنشو حس نمیکنی دیگه،
ولی اندوه یه غمیه که پِرمیننته! دائمیه و بدون اینکه بخوای بودنشو حس میکنی، بدون اینکه بهش فکر کنی ذره ذرهی وجودتو تسخیر میکنه و به جایی میرسه که اگه کمرنگ شد خودت دوباره دنبالش میگردی که ای وای! اندوهِ من کوش؟
اونجا که حس کردی قلبت داره مچاله میشه، بدون "دچار" شدی! دچارِ یه اندوهِ کشدارِ جانفرسا ولو خواستنی!
#محیکس
غم نشئت گرفته از یه دردیه که با مرور زمان خوب میشه یا حداقل بهش عادت میکنی و بودنشو حس نمیکنی دیگه،
ولی اندوه یه غمیه که پِرمیننته! دائمیه و بدون اینکه بخوای بودنشو حس میکنی، بدون اینکه بهش فکر کنی ذره ذرهی وجودتو تسخیر میکنه و به جایی میرسه که اگه کمرنگ شد خودت دوباره دنبالش میگردی که ای وای! اندوهِ من کوش؟
اونجا که حس کردی قلبت داره مچاله میشه، بدون "دچار" شدی! دچارِ یه اندوهِ کشدارِ جانفرسا ولو خواستنی!
#محیکس
گفتم تو را دوست دارم،
صدای مرا نقاشی کن،
دل تنگ توام اندوه مرا نقاشی کن،
به تو می اندیشم در غم دیگران
پندار مرا نقاشی کن.
گفتی: در خلایی که هوا نیست،
نه من تو را می خوانم،
نه تو مرا می شناسی،
برایم چراغی بیاور،
بی نور، چگونه نقاشی کنم ؟
#محمد_ابراهیم_جعفری
صدای مرا نقاشی کن،
دل تنگ توام اندوه مرا نقاشی کن،
به تو می اندیشم در غم دیگران
پندار مرا نقاشی کن.
گفتی: در خلایی که هوا نیست،
نه من تو را می خوانم،
نه تو مرا می شناسی،
برایم چراغی بیاور،
بی نور، چگونه نقاشی کنم ؟
#محمد_ابراهیم_جعفری