اولين چيزی که از شما تو بخش اورژانس میپرسن اينه که از ۱ تا ۱۰ به دردت چه شمارهای میدی...
اين سوال رو صدها بار از من پرسيدن...
و يادمه يه بار وقتی که نمیتونستم نفس بکشم و قفسه سينهام تو آتش میسوخت
با اينکه نمیتونستم حرف بزنم ۹ تا انگشتم رو بالا گرفتم و ۹ رو نشون دادم...
بعدا وقتی بهتر شدم پرستار اومد و بهم گفت که من يه مبارز واقعی هستم.
ازم پرسيد:میدونی از کجا میدونم؟
چون دردی رو که ۱۰ بود، گفته بودم ۹!
اما حرفش خيلی هم حقيقت نداشت...
بخاطر شجاعتم به اون درد نگفتم ۹...
دليل اينکه گفتم ۹ اين بود که درد شماره ۱۰ رو نگه دارم برای یه وقت دیگه و الان وقتش بود.
۱۰ بزرگ و وحشتناک،
از دست دادن تو بود...
رفتن تو درد شماره ۱۰ من بود.
#TheFaultinOurStars
اين سوال رو صدها بار از من پرسيدن...
و يادمه يه بار وقتی که نمیتونستم نفس بکشم و قفسه سينهام تو آتش میسوخت
با اينکه نمیتونستم حرف بزنم ۹ تا انگشتم رو بالا گرفتم و ۹ رو نشون دادم...
بعدا وقتی بهتر شدم پرستار اومد و بهم گفت که من يه مبارز واقعی هستم.
ازم پرسيد:میدونی از کجا میدونم؟
چون دردی رو که ۱۰ بود، گفته بودم ۹!
اما حرفش خيلی هم حقيقت نداشت...
بخاطر شجاعتم به اون درد نگفتم ۹...
دليل اينکه گفتم ۹ اين بود که درد شماره ۱۰ رو نگه دارم برای یه وقت دیگه و الان وقتش بود.
۱۰ بزرگ و وحشتناک،
از دست دادن تو بود...
رفتن تو درد شماره ۱۰ من بود.
#TheFaultinOurStars
-And suddenly you were everything I cared about...
- من اگه پسر بودم
تا واسه یه دختر نمیمردم نمیگفتم مواظب خودت باش
چون خیلی جمله ی لعنتییه
وقتی آدم نمیشنوه دیگه دوس نداره مواظب خودش باشه...Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
بخوان مرا، حتی وقتی که دیگر حرفی برای خوانده شدن هم نداشته باشم، که مگر که معنای دوست داشتن خواندن چیزهایی که کس دیگری آنها را نمیخواند نبود؟
-What am I darlin'?
A whisper in your ear?
A piece of your cake?
What am I, darlin'?
The boy you can love?
Or your biggest mistake...?
A whisper in your ear?
A piece of your cake?
What am I, darlin'?
The boy you can love?
Or your biggest mistake...?
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
میکُشد مرا،
هزار توی افکار سیاهی که دور تا دور مغزم را احاطه کرده است.
و تو آن باریکه یِ نورِ طلوعِ خورشیدی که از انتهایِ سیاهیِ بی کران میتابی بر پیکرِ بی جانم.
طلوع کن ای خورشید مهربانی
ای آکنده از آفتاب و روشنی
ای فروغ بخش آمال و افکارم.
#محیکس
هزار توی افکار سیاهی که دور تا دور مغزم را احاطه کرده است.
و تو آن باریکه یِ نورِ طلوعِ خورشیدی که از انتهایِ سیاهیِ بی کران میتابی بر پیکرِ بی جانم.
طلوع کن ای خورشید مهربانی
ای آکنده از آفتاب و روشنی
ای فروغ بخش آمال و افکارم.
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
به من می گفت:
چشم های تو مرا به این روز انداخت؛ این نگاه تو کار مرا به اینجا کشاند! تاب و تحمل نگاههای تو را نداشتم... نمیدیدی که چشم بر زمین میدوختم!؟
به او گفتم:
در چشم های من دقیقتر نگاه کن! جز تو، هیچ چیزی در آن نیست...
#بزرگ_علوی
چشم های تو مرا به این روز انداخت؛ این نگاه تو کار مرا به اینجا کشاند! تاب و تحمل نگاههای تو را نداشتم... نمیدیدی که چشم بر زمین میدوختم!؟
به او گفتم:
در چشم های من دقیقتر نگاه کن! جز تو، هیچ چیزی در آن نیست...
#بزرگ_علوی
- میگه اینقدر که قهر بودیم دیگه عادت شده واسمون...
“feelings that come back are feelings that never left.”
-Frank Ocean
-Frank Ocean
- مایک میگه:
وقتی به کسی که دوستش داری فکر میکنی قلبت بیدار میشه، سوار مترو میشه تا شیفتشو با مغزت عوض کنه، جای مغزت میشینه و تو مویرگ هات خون های رنگی جاری میکنه: زرد،قرمز،سبز..، به سلول ها دستور میده که بدنتو چراغونی کنند و به شش ها دستور نواختن لالایی میده تا مغز به خواب بره.
ضربان هاش رو برای دیدار تنظیم میکنه و با پاشیدن گرد خوشحالی روی احساساتت لبخند رو بهت هدیه میده.
فکر میکنی بدنت همینطور الکیه؟ نه!
اونی که قلبت رو بیدار میکنه رو جدی بگیر!
وقتی به کسی که دوستش داری فکر میکنی قلبت بیدار میشه، سوار مترو میشه تا شیفتشو با مغزت عوض کنه، جای مغزت میشینه و تو مویرگ هات خون های رنگی جاری میکنه: زرد،قرمز،سبز..، به سلول ها دستور میده که بدنتو چراغونی کنند و به شش ها دستور نواختن لالایی میده تا مغز به خواب بره.
ضربان هاش رو برای دیدار تنظیم میکنه و با پاشیدن گرد خوشحالی روی احساساتت لبخند رو بهت هدیه میده.
فکر میکنی بدنت همینطور الکیه؟ نه!
اونی که قلبت رو بیدار میکنه رو جدی بگیر!