من دلم میخواد الان برم و همه چیو بالا بیارم،کل زندگیمو
اونقدر که بی حال بشم،
بعد یکی موهامو با کشم که افتاده زمین ببنده،
بیارتم تو خونه،
صورتمو با دستمال پاک کنه و بخوابونتم رو تخت،
پتو بکشه تا زیر گردنم
و دستمو بگیره...
من سرد باشم
از ترس از تنهایی
و دستاش گرمم کنه...
من دلم میخواد یکی بلدم باشه،
که بدونه من بعد از بالا آوردن همه چی
به حرفای خوب نیاز دارم،
که بهم بگه من حتی تو اوج مریضیم خوشگلم،
بهم بگه که فردا میبره منو میگردونه،
که فرداش واقعا منو ببره بگردونه،
تو ماشین صندلی رو برام بخوابونه و ناراحت نشه که روم بهش نیست،
که کل مسیر حرف نزنه،
که بدونه حالا باید فقط ابی پلی کنه
فقط و فقط....
من بعد از بالا آوردن همه زندگیم
نیاز دارم که یکی بلدم باشه
میفهمی؟
بلدم...
اونقدر که بی حال بشم،
بعد یکی موهامو با کشم که افتاده زمین ببنده،
بیارتم تو خونه،
صورتمو با دستمال پاک کنه و بخوابونتم رو تخت،
پتو بکشه تا زیر گردنم
و دستمو بگیره...
من سرد باشم
از ترس از تنهایی
و دستاش گرمم کنه...
من دلم میخواد یکی بلدم باشه،
که بدونه من بعد از بالا آوردن همه چی
به حرفای خوب نیاز دارم،
که بهم بگه من حتی تو اوج مریضیم خوشگلم،
بهم بگه که فردا میبره منو میگردونه،
که فرداش واقعا منو ببره بگردونه،
تو ماشین صندلی رو برام بخوابونه و ناراحت نشه که روم بهش نیست،
که کل مسیر حرف نزنه،
که بدونه حالا باید فقط ابی پلی کنه
فقط و فقط....
من بعد از بالا آوردن همه زندگیم
نیاز دارم که یکی بلدم باشه
میفهمی؟
بلدم...
بعدِ صبحانه ابروهايش بالا رفت، دنبال كيفش روى صندلى كنارى گشت .
درش باز بود، پاكت سيگار را آورد .
با چشمهاى مهربان تعارف كرد : - سيگار ؟
ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه !
يكى گذاشت كنار لبش ...
گوشه ى ديگر لبش گفت : - "هر وخ بعدِ صبونه دلت سيگار خواس، ...
-"خواس" را كشيده و دلبرانه گفت
- كبريت زد، نگرفت ... كبريت دوم گرفت .
جمله اش را تمام كرد : - ... بدون كه سيگارى شدى ! "
آخرين جرعه ى چاى صبحانه كه از ته ليوان سرازير شد روى زبانم، ديدم چندين سال است بعدِ صبحانه به او فكر مى كنم .
درش باز بود، پاكت سيگار را آورد .
با چشمهاى مهربان تعارف كرد : - سيگار ؟
ماتِ اداهايش، لبخند زدم : - نه !
يكى گذاشت كنار لبش ...
گوشه ى ديگر لبش گفت : - "هر وخ بعدِ صبونه دلت سيگار خواس، ...
-"خواس" را كشيده و دلبرانه گفت
- كبريت زد، نگرفت ... كبريت دوم گرفت .
جمله اش را تمام كرد : - ... بدون كه سيگارى شدى ! "
آخرين جرعه ى چاى صبحانه كه از ته ليوان سرازير شد روى زبانم، ديدم چندين سال است بعدِ صبحانه به او فكر مى كنم .
-گفته بودم به" تو "این بار " شما " یادت هست؟
معنی" تـو "شدنت را به" شما " میفهمی؟
معنی" تـو "شدنت را به" شما " میفهمی؟
نشسته ام به در نگاه می کنم
دریچه آه می کشد ....
تو از کدام راه می رسی؟
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام درین امید پیر شد....
نیامدی و دیر شد...
#هوشنگ_ابتهاج
دریچه آه می کشد ....
تو از کدام راه می رسی؟
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام درین امید پیر شد....
نیامدی و دیر شد...
#هوشنگ_ابتهاج
- فقط چاووشی گوش می کرد
و من شدیدا به محسن حسودیم میشد....
و من شدیدا به محسن حسودیم میشد....
Forwarded from بزرگوار :)
اگـر تا ابـد نباشه و اینهمه آرزو بمونه رو دلمون چی بزرگوار؟!
- Flash and light and we
Took around turn and we
Feld in a rabbit hole :)
Took around turn and we
Feld in a rabbit hole :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-When she acts like another RANDOM guy!
-چون دیوید هاکنی گفته که من هر روز توی آیپدم گل نقاشی میکنم و میفرستم برای دوستهایم. اینطوری هرروز گلهای تازه خواهند داشت. و چون آدمهایی که همچین چیزی را بفهمند روز به روز کمتر میشود و همینطور چون آدمهایی که بشود برایشان موسیقی بفرستی روز به روز کمتر میشود.
میپرسند فراموشت کردهام؟
میگویم آری، مدت هاست.
پوزخندی حق به جانب میزنند و میروند.
لابد نمی شناسند عشق را، یا که عاشق ندیدهاند.
فراموش کردنت با دستهایی که هر شب خیالت را لمس میکنند؟
با گوشهایی که تنها، زنگِ دلبرانههای تورا میشنوند؟
با چشم هایی که سایهی خیالت را دنبال میکنند؟
میپرسند فراموشت کردهام؟ میگویم مگر بودهای...!
نمیفهمند منِ بی تو یعنی ناشنواییِ مطلق، تاریکیِ محض.
عاشق ندیدههای لعنتی،
اصلا گیرم همه چیز و همه کس را، حتی خودم را هم فراموش کنم،
کافیست باران ببارد،
با تولد اولین قطره اش من در او حل خواهم شد...
#او_باران_بود
#عادل_رستمکلایی
میگویم آری، مدت هاست.
پوزخندی حق به جانب میزنند و میروند.
لابد نمی شناسند عشق را، یا که عاشق ندیدهاند.
فراموش کردنت با دستهایی که هر شب خیالت را لمس میکنند؟
با گوشهایی که تنها، زنگِ دلبرانههای تورا میشنوند؟
با چشم هایی که سایهی خیالت را دنبال میکنند؟
میپرسند فراموشت کردهام؟ میگویم مگر بودهای...!
نمیفهمند منِ بی تو یعنی ناشنواییِ مطلق، تاریکیِ محض.
عاشق ندیدههای لعنتی،
اصلا گیرم همه چیز و همه کس را، حتی خودم را هم فراموش کنم،
کافیست باران ببارد،
با تولد اولین قطره اش من در او حل خواهم شد...
#او_باران_بود
#عادل_رستمکلایی
-یا تو منگنه تغییر میکنی
یا همیشه همینقد مسخرهس...
یا همیشه همینقد مسخرهس...
-گفت الان یکیو میخواد و داره خودشو میکُشه واسش، به آب و آتیش میزنه که برسه بهش. اگه بلد بود پس چرا واسه من نجنگید؟
[بغض توی صدا]
#محیکس
[بغض توی صدا]
#محیکس
- بی تو خسته است ز جانم تن و جانم ز تنم
خسته ام من هم از این بار گرانی که منم
چه کنم دل چو هوای تو کند شب همه شب
سر اگر بی تو به دیوار غریبی نزنم ؟
خسته ام من هم از این بار گرانی که منم
چه کنم دل چو هوای تو کند شب همه شب
سر اگر بی تو به دیوار غریبی نزنم ؟
آینهات دانی چرا غماز نیست؟
- بله.
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند؟
- بله.
گمشو بابا...
- بله.
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند؟
- بله.
گمشو بابا...