This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واسه بچتون جوری باشین که اگه گفت بابا زیرِ تختم هیولاس، واقعا، واقعا، واقعا يه هیولا باشه اونجا...
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Voice message
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
؟؟
گفتم : آدم وقتی عاشق کسی میشه
لابد بودنِ با اون ، کسی رو توو گذشته یادش میاره،
جای خالیشو براش پُر میکنه.
گفت : نه برادر، عشق حقیقی زمانی اتفاق میفته
که بودن با کسی
بودن با تمام آدمای دیگه رو از یادت ببره!
#بابک_زمانی _ بعدازابر
گفتم : آدم وقتی عاشق کسی میشه
لابد بودنِ با اون ، کسی رو توو گذشته یادش میاره،
جای خالیشو براش پُر میکنه.
گفت : نه برادر، عشق حقیقی زمانی اتفاق میفته
که بودن با کسی
بودن با تمام آدمای دیگه رو از یادت ببره!
#بابک_زمانی _ بعدازابر
به مَردی دل ببند که از علاقش به خودت مطمئنی
قانونِ رابطه ها این است:
مَرد باید عاشق تر باشد
مَرد است که باید برای داشتنت تلاش کند
مَرد است که باید پُر باشد از نیاز به تو
مَرد است که باید بجنگد...
تو چرا نشسته ای کنجِ اتاق و زانوهایت را بغل گرفته ای و اشک می ریزی و روزهایت را آتش میزنی! چند سالت است مگر؟!
اینکه می نویسی خسته شده ای، اینکه می نویسی دیگر کِشِش نداری، این فاجعه است، فاجعه!
این روزهایت، بهترین روزهایت هستند...
حالاست که باید بخندی، حالاست که باید رها باشی و آزاد، حالاست که باید دخترانگی کنی...
نه که همه را خط بزنی و بنشینی کنجِ اتاق و دیوارهایش را خراش دهی و زار بزنی برای نداشتنِ مَردی که حواسش هم به تو نیست
قانونِ رابطه ها این است:
مَرد باید عاشق تر باشد
مَرد است که باید برای داشتنت تلاش کند
مَرد است که باید پُر باشد از نیاز به تو
مَرد است که باید بجنگد...
تو چرا نشسته ای کنجِ اتاق و زانوهایت را بغل گرفته ای و اشک می ریزی و روزهایت را آتش میزنی! چند سالت است مگر؟!
اینکه می نویسی خسته شده ای، اینکه می نویسی دیگر کِشِش نداری، این فاجعه است، فاجعه!
این روزهایت، بهترین روزهایت هستند...
حالاست که باید بخندی، حالاست که باید رها باشی و آزاد، حالاست که باید دخترانگی کنی...
نه که همه را خط بزنی و بنشینی کنجِ اتاق و دیوارهایش را خراش دهی و زار بزنی برای نداشتنِ مَردی که حواسش هم به تو نیست
بهش میگفتن "عباس بندری". اصلیت اش مال جنوب بود. بندریاش حرف نداشت. فلافلاشم معرکه بود. مغازش یه چارراه بالاتر از محل کارم بود. من و مژگان هر وقت میخواستیم چیزی بخوریم می رفتیم مغازه ی عباس بندری. بار سوم یا چهارمی بود که اونورا پیدامون میشد. مژگان نشست رو صندلی و منم رفتم واسه سفارش: 《 سلام عباس آقا، یه بندری لطف میکنی، خیارشورش کم باشه.》 برگشتم تو صورت مژگان نگاه کردم:《 تو چی میخوری؟》 خندید: 《 هر چی تو میخوری 》 خندیدم: 《 عباس آقا دو تاش کن لطفا》بعد در یخچالو با انگشت نشون دادمو و گفتم:《 واسه من یه نوشابه سیاه 》برگشتم سمت مژگان 《تو چی؟》 باز خندید《 منم همینطور》. اینبار نوبت عباس آقا بود 《سالاد چی؟ میخورید؟》 گفتم 《 من که نمیخورم عباس آقا 》برگشتم سمت مژگان. دوباره خندید《 منم نمیخورم》ایندفعه عباس آقاهم خندید. بهم یه اشاره ی کوچیک کرد. نزدیکش شدم . سرشو آورد دم گوشمو آروم، جوری که مژگان نفهمه؛ گفت《دوستش داری؟》 گفتم 《خیلی زیاد، چطور مگه؟》 گفت《 الان بهش بگو! مشتری که نیست، منم اون پشت خودمو میزنم به نشنیدن، این مژگان خانوم شما امروز خیلی رو کوکه، هرچی بهش بگی، اونم میگه منم همینطور》. حرفش تموم نشده بود که جفتمون زدیم زیر خنده.
سر میز موقع گاز زدن ساندویچ، آخر دلش تاب نیاورد. بهم گفت《 منکه نفهمیدم پشت سرم چی گفتید! ولی چشم بسته قبول. منم همینطور 》
یه تیکه سوسیس پرید تو گلوم. شروع کردم به سرفه. عباس آقا تا صدای سرفه مو شنید از اون پشت داد زد《مبارکه مبارکه. 》
بعد سه تایی خندیدم ...
تمام شهر "هم همینطور". :)
#حمید_جدیدی
سر میز موقع گاز زدن ساندویچ، آخر دلش تاب نیاورد. بهم گفت《 منکه نفهمیدم پشت سرم چی گفتید! ولی چشم بسته قبول. منم همینطور 》
یه تیکه سوسیس پرید تو گلوم. شروع کردم به سرفه. عباس آقا تا صدای سرفه مو شنید از اون پشت داد زد《مبارکه مبارکه. 》
بعد سه تایی خندیدم ...
تمام شهر "هم همینطور". :)
#حمید_جدیدی
ميشود اندكى برايت
بميرم تا باورت شود خاطِرت
را با دنيا عوض نميكنم...؟😔😔😔
!!
بميرم تا باورت شود خاطِرت
را با دنيا عوض نميكنم...؟😔😔😔
!!
هميشه اعتماد و محبتمونو در حق آدمي ميكنيم كه حقش نيست
و وقتي به كسي ميرسيم كه حقشه
ديگه ما اون آدم نیستیم😒
و وقتي به كسي ميرسيم كه حقشه
ديگه ما اون آدم نیستیم😒
برای همه مان، یک روزهایی هستند که می نشینیم کنج اتاق و همانطور که دست هایمان یخ کرده می گویم: دیگر نمی شود ادامه داد.
برای همه مان
روزهایی هستند که خودمان را روی مبل پرت کنیم و بگوییم از این بدتر نمی شود..
روزهایی که خیال میکنیم،دیگر هیچ وقت شاد و خوشبخت نخواهیم بود..
روزهایی که قید خودمان را می زنیم.. فکر میکنیم تاریخ مصرفمان گذشته و خودمان را جایی میان روزمرگی ها دور می اندازیم..
اما خیلی زود
دوره ی ِ روزهای " دیگر از این بدتر نمی شود" ها
و شب هایِ " دیگر نمی توانم "هایمان می گذرد.
یاد میگیریم که چگونه با روزهای بد تا کنیم و از آنها بگذریم...
«یاد میگیریم که روزهای بد می مانند»
نه تمام می شوند و نه کوله بارشان را از زندگی آدم جمع میکنند
«این ما هستیم که باید، از بین آن شلوغی ها مسیرمان را ادامه دهیم»
روزهای بد می مانند و
این ما هستیم که باید برویم!
برای همه مان
روزهایی هستند
که باید در ابتدایشان تابلویی نصب کرد و روی آن نوشت:
خطر! روزهای بد، مشغول ِ کارند.
این ماییم که باید از چراغ قرمز های وقت گیر بگذریم!
از اندوه هایی که به زندگیمان فرمان ایست می دهند ..
یاد میگیریم که روزهای بد
دست انداز های بدموقعی هستند
که باید سرعت را پایین آورد و از آنها رد شد!
#الهه_سادات_موسوی
برای همه مان
روزهایی هستند که خودمان را روی مبل پرت کنیم و بگوییم از این بدتر نمی شود..
روزهایی که خیال میکنیم،دیگر هیچ وقت شاد و خوشبخت نخواهیم بود..
روزهایی که قید خودمان را می زنیم.. فکر میکنیم تاریخ مصرفمان گذشته و خودمان را جایی میان روزمرگی ها دور می اندازیم..
اما خیلی زود
دوره ی ِ روزهای " دیگر از این بدتر نمی شود" ها
و شب هایِ " دیگر نمی توانم "هایمان می گذرد.
یاد میگیریم که چگونه با روزهای بد تا کنیم و از آنها بگذریم...
«یاد میگیریم که روزهای بد می مانند»
نه تمام می شوند و نه کوله بارشان را از زندگی آدم جمع میکنند
«این ما هستیم که باید، از بین آن شلوغی ها مسیرمان را ادامه دهیم»
روزهای بد می مانند و
این ما هستیم که باید برویم!
برای همه مان
روزهایی هستند
که باید در ابتدایشان تابلویی نصب کرد و روی آن نوشت:
خطر! روزهای بد، مشغول ِ کارند.
این ماییم که باید از چراغ قرمز های وقت گیر بگذریم!
از اندوه هایی که به زندگیمان فرمان ایست می دهند ..
یاد میگیریم که روزهای بد
دست انداز های بدموقعی هستند
که باید سرعت را پایین آورد و از آنها رد شد!
#الهه_سادات_موسوی
دوست داشتنت روزهای تعطيل هم سرش نمی شود!
صبح جمعه هم زنگِ قلبم را میزند
شايد ندانی ولی،
ديروز با امروز من هيچ فرقی ندارد،
وقتی تو
در هيچ كدامشان نيستی
#ساینا_سلمانی
صبح جمعه هم زنگِ قلبم را میزند
شايد ندانی ولی،
ديروز با امروز من هيچ فرقی ندارد،
وقتی تو
در هيچ كدامشان نيستی
#ساینا_سلمانی
آدم هایی هستند که وقتی خوشحالی،کنارت نیستند،
چون حسودند...
وقتی غمگینی در آغوشت نمیگیرند،
چون خوشحالند..
وقتی مشکل داری به ظاهرهمدردند،اما در واقع بی خیال تو هستند..
امـا،وقتی خـودشان مشکل دارند،با تو خیلی مهربانند..
این ها بدبخت ترین انسان های روی زمین هستند!
که هيـچ آرامشى در زندگى ندارند..!!
#پائولوکوئلیو
چون حسودند...
وقتی غمگینی در آغوشت نمیگیرند،
چون خوشحالند..
وقتی مشکل داری به ظاهرهمدردند،اما در واقع بی خیال تو هستند..
امـا،وقتی خـودشان مشکل دارند،با تو خیلی مهربانند..
این ها بدبخت ترین انسان های روی زمین هستند!
که هيـچ آرامشى در زندگى ندارند..!!
#پائولوکوئلیو
سرمایی که بوده ام ، همیشه . . .
ولی . . .
بین خودمان بماند . . .
سرمایی تر میشوم ، وقتی پای آغوش تو در میان باشد
ولی . . .
بین خودمان بماند . . .
سرمایی تر میشوم ، وقتی پای آغوش تو در میان باشد
دلتنگم ...
خبری نیست
خیاطی می کنم
آسمان را به زمین می دوزم
چشمانم را به در
خدا می داند ...
که چند بار دلم را کوک زده ام
که چنین دلتنگم
#ناشناس
خبری نیست
خیاطی می کنم
آسمان را به زمین می دوزم
چشمانم را به در
خدا می داند ...
که چند بار دلم را کوک زده ام
که چنین دلتنگم
#ناشناس