آن چنان ک پدر و مادر هایمان در توصیف دیگران از ما(بچه هایشان) دچار تزلزل میشوند و ب دنبال وصله ای برای بستن درز آبرویشان تقلا میکنند، خود ما از آینده پیش رویمان نمیترسیم
_ تو کجایی؟
+ من در زیباترین جایِ جهان هستم
در خیالِ تو،
در کنار تو قدم میزنم
و گرم صحبت با توام
تو کجایی؟
شاملو
+ من در زیباترین جایِ جهان هستم
در خیالِ تو،
در کنار تو قدم میزنم
و گرم صحبت با توام
تو کجایی؟
شاملو
- دیدی که رسوا شد دلم؟
+ seen
- غرق تمنا شد دلم
+ Last seen along time ago
+ seen
- غرق تمنا شد دلم
+ Last seen along time ago
برایش نوشتم:
" زیر نور این آباژور
در ازدحام این قرص خواب های لعنتی
جایی در وسعت سرد این تختخواب
شب بخیر هایت گم شده است "
برایم نوشت:
" بخواب
عادت به هیچ چیز صلاح نیست "
و این منطقی ترین لالاییِ نیمه شب های من شد...
" زیر نور این آباژور
در ازدحام این قرص خواب های لعنتی
جایی در وسعت سرد این تختخواب
شب بخیر هایت گم شده است "
برایم نوشت:
" بخواب
عادت به هیچ چیز صلاح نیست "
و این منطقی ترین لالاییِ نیمه شب های من شد...
"گیچی" از تصمیم اشتباه هم دلهره آورتره.
آن هم وقتی ک باید در کانون گرم عقایدت ، فکر آبرویت باشی و پچ پچ نیمه شب های مادرت در خواب
آن هم وقتی ک باید در کانون گرم عقایدت ، فکر آبرویت باشی و پچ پچ نیمه شب های مادرت در خواب
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
-میترسُم از اینجا بِری و خونه بُرُمبه
له شُم تو به معماری آوار بخندی
له شُم تو به معماری آوار بخندی
- بهم گفت تو چرا انقدر آرومی؟
چرا هر بار بحثمون میشه من باید داد بزنم
بایدجیغ بکشم
باید هر چی توی دلمه خالی کنم تو چشمای مردونت و تو
ساکت بمونی و هیچی نگی؟
یه حرفی بزن
بعضی وقتا انقدر آرومی که شک میکنم
به اینکه اصلا میشنوی چی میگم؟به اینکه توجه میکنی به حرفام؟!دوسم داری اصلا؟
+روزی که انتخابت کردم و یادته؟
یادته بهت قول دادم هیچوقت کاری نکنم که دلت بلرزه؟
یادته که قول دادم هیچوقت قلبت رو نشکونم؟
از اون روز
میون تمام جیغ کشیدنات
میون تموم گله های با صدای بلندت کلی حرف برای زدن داشتم
اما ترسیدم که نتونم به قولم عمل کنم
میدونی هر بار که حرمتی شکسته بشه
دل آدم پشت سرش میشکنه
هر بارم که کسی دل یکی رو میشکنه
بین قلباشون کلی فاصله میندازه
من اما
ترسیدم صدامو برات ببرم بالا که مبادا
حرمتی بینمون شکسته شه و ریشه کنه توی دلت،
اگه چیزی نگفتم
اگه لابلای تمام بحثا جوابی برای حرفات کنار نمیذارم یعنی بیشتر از همیشه بهت توجه میکنم،
بیشتر از همیشه دوسِت دارم
مراقبِ قلب کوچیکی که یروزی قول دادم نلرزه
از اینکه بین قلبامون فاصله بیفته و نتونیم همو ببینیم
صدام و نمیبرم بالا ک از دست دادنت واقعی نشه....
#محمد_ارجمند
چرا هر بار بحثمون میشه من باید داد بزنم
بایدجیغ بکشم
باید هر چی توی دلمه خالی کنم تو چشمای مردونت و تو
ساکت بمونی و هیچی نگی؟
یه حرفی بزن
بعضی وقتا انقدر آرومی که شک میکنم
به اینکه اصلا میشنوی چی میگم؟به اینکه توجه میکنی به حرفام؟!دوسم داری اصلا؟
+روزی که انتخابت کردم و یادته؟
یادته بهت قول دادم هیچوقت کاری نکنم که دلت بلرزه؟
یادته که قول دادم هیچوقت قلبت رو نشکونم؟
از اون روز
میون تمام جیغ کشیدنات
میون تموم گله های با صدای بلندت کلی حرف برای زدن داشتم
اما ترسیدم که نتونم به قولم عمل کنم
میدونی هر بار که حرمتی شکسته بشه
دل آدم پشت سرش میشکنه
هر بارم که کسی دل یکی رو میشکنه
بین قلباشون کلی فاصله میندازه
من اما
ترسیدم صدامو برات ببرم بالا که مبادا
حرمتی بینمون شکسته شه و ریشه کنه توی دلت،
اگه چیزی نگفتم
اگه لابلای تمام بحثا جوابی برای حرفات کنار نمیذارم یعنی بیشتر از همیشه بهت توجه میکنم،
بیشتر از همیشه دوسِت دارم
مراقبِ قلب کوچیکی که یروزی قول دادم نلرزه
از اینکه بین قلبامون فاصله بیفته و نتونیم همو ببینیم
صدام و نمیبرم بالا ک از دست دادنت واقعی نشه....
#محمد_ارجمند
-"حال آنکس را دارم که چیزی را به رویا دیده و چون بیدار شود، لذتِ آن هنوز باقیست، اما رویا را به یاد نتواند آورد زیرا که مکاشفهی من از خاطرم رفته است، اما لذتی که از این بابت بردم هنوز در دلم باقی است."
کمدي الهي
کمدي الهي
- بخشِ عظیمی از من را اندوه گرفته . تمام صبحهایی که لبهیِ تخت مینشینم و زل میزنم به پنجرهی اتاق و سعی میکنم که به یاد آورم، تمام شبهایی که لبهی تخت مینشینم و زل میزنم ب پنجرهی اتاق و سعی میکنم از یاد ببَرم . دنیایِ من همین است . اندوهِ از یاد بردن و اندوهِ به یاد آوردن .
- ترسم از غریبهها نیست که آشنا بشن. دیگه فقط ترسم از آشناهاییه که دونه دونه غریبه میشن...
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
-به مادرم نشان دادم چشمانت را، گفتم میبینی این دو معلق روشن را؟! دلم مابین همین هاله های رنگی گیر کرده است... هیچوقت برای دیدنم شوقی در آنها رخنه نمیکند!
سرم را روی سینهاش گذاشتم و زمزمه کردم؛ او مرا دوست ندارد، ندارد، ندارد....!
سرم را روی سینهاش گذاشتم و زمزمه کردم؛ او مرا دوست ندارد، ندارد، ندارد....!
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
«خیلی مهمّ است که یک نفر، فقط یک نفر...»
کمی مکث کرد، انگار بغض راه گلویش را گرفت، اما زود به خودش مسلّط شد.
«یک نفر توی دنیا، آدم را از تهِ دل دوست داشته باشد. میفهمی؟
حتّی اگر بد دوستت داشته باشد،
یعنی از طرزِ دوست داشتنش خوشت نیاید.»
#فریبا_وفی
کمی مکث کرد، انگار بغض راه گلویش را گرفت، اما زود به خودش مسلّط شد.
«یک نفر توی دنیا، آدم را از تهِ دل دوست داشته باشد. میفهمی؟
حتّی اگر بد دوستت داشته باشد،
یعنی از طرزِ دوست داشتنش خوشت نیاید.»
#فریبا_وفی
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
من تا به حال ندیده ام کسی دلباخته ی کسی باشد و بتواند حتی برای یک روز هم بیخبر باشد از او...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی از من بی خبری!
وقتی نمیدانی حالِ الانِ من چیست!
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
من ندیده ام که کسی دلباخته ی کسی باشد و حاضر نباشد کمی از غرورش چشم پوشی کند!
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی که بی تو بیمار میشوم و با بی رحمیِ تمام به آسانی میروی...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی سخت گرفتارِ توام و در نبودت دلتنگی گونه هایم را خیس میکند و باز نمی آیی...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی اگر باشی حالِ من خوبِ خوب میشود،خندیدن را به یاد می آورم، و خوشبختی برایم معنا پیدا میکند
اما نمی آیی...
اما نمی مانی...
برای من از دوست داشتن حرفی نزن،
تو از دوست داشتن هیچ چیز نمیدانی...!
#المیرا_دهنوی
من تا به حال ندیده ام کسی دلباخته ی کسی باشد و بتواند حتی برای یک روز هم بیخبر باشد از او...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی از من بی خبری!
وقتی نمیدانی حالِ الانِ من چیست!
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
من ندیده ام که کسی دلباخته ی کسی باشد و حاضر نباشد کمی از غرورش چشم پوشی کند!
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی که بی تو بیمار میشوم و با بی رحمیِ تمام به آسانی میروی...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی سخت گرفتارِ توام و در نبودت دلتنگی گونه هایم را خیس میکند و باز نمی آیی...
از کدام دوست داشتن حرف میزنی؟
وقتی میدانی اگر باشی حالِ من خوبِ خوب میشود،خندیدن را به یاد می آورم، و خوشبختی برایم معنا پیدا میکند
اما نمی آیی...
اما نمی مانی...
برای من از دوست داشتن حرفی نزن،
تو از دوست داشتن هیچ چیز نمیدانی...!
#المیرا_دهنوی
- امروز داشتم به این فکر می کردم که فقط هم اینطوری نیست که ما از دست داده باشیم . دلم سوخت برای آنها که ما را از دست داده اند . نه که ماه باشیم و بی عیب ، نه . فقط ما انگار کسانی را ازدست داده ایم که مطمئن نبوده ایم دوستمان دارند ، و آنها کسانی را که مطمئن بوده اند دوستشان دارند . و به نظر می رسد آنها بازنده بزرگتری هستند...
#حمید_سلیمی
#حمید_سلیمی