- تو این دنیایِ محدود با نگات منو تا بینهایت میبری..
Forwarded from HollyWeed (Sarina🦋)
آدما تو زندگيشون دو بار عاشق يه نفر ميشن.
يه بار عاشق بيرون و يكبار عاشق درونش. در فاصله ى عاشق شدن بين بيرون و درون اگر دَووم آوردى، ديگه هيچكس نمى تونه تو رو از اين ميدان مين نجات بده. با عشقش كشته ميشى...
يه بار عاشق بيرون و يكبار عاشق درونش. در فاصله ى عاشق شدن بين بيرون و درون اگر دَووم آوردى، ديگه هيچكس نمى تونه تو رو از اين ميدان مين نجات بده. با عشقش كشته ميشى...
-همینکه راست است این خاطرات، خاطرت جمع باشد از پاشیدنم!
-همه دنیام شده تو...
غرق شدم توی اقیانوس دلتنگی که با هر موج و برخوردش با صخرههای خاطره، خیالتو پررنگ تر میکنن...
شدم آتیش زیرخاکستر، هعی داره خاکسترم بیشتر میشه و منم هعی منتظرم یکی بیاد فوتم کنه که گُر بگیرم، که خاموش نشم، که نمیره این شعله، که سیاهی لعنتی پرنکنه فضای کوچیک قلبمو!
شب که میشه، ماه میاد تو آسمون، روشن میکنه تیرگی و سیاهیا رو... ساعت ها خیره میشم بهش. با اینکه اینقد خوشگله لامصب ولی بازم عینکتو که برداری شرمنده میشه از تابیدن، از این قهوهای چشمات، از معماریِ لبخندت و کِرو گونههات!
خوابم شده دو ساعت، وعدهی غذاییم یکی! ولی در عوض دوگزپین و مودافینیل چنبار تو روز میخورم. باشگاه میرمو با دوستام میخندم، فیلم میبینمو گریه میکنم، فوتبال بازی میکنمو از بردم خوشحالم و با باختن دوستم بغض میکنم... پُرم از دژاوو، پُر از پارادوکسایی که واقعیتو واسم عوض کردن، نمیدونم این واقعیته که دارم زندگی میکنم یا یه خیال و قراره از خواب بیدار شم و ببینم یه کابوس وحشتناک و طولانی بوده! بیدار شمو قرار باشه بریم کوه و با دلپوشِ ابی دابسمش درست کنیم و من باشم و تو و ... اَه، عصن ولش کن.
واقعیت اینه که تو خیلی وقته رفتی، دقیقا صد و سیزده روز و هیفده ساعت.
چقد پرم از تو و چقد پری از من!!!
"ای مونس روزگار چونی بی من
ای همدم غمگسار چونی بی من
من با رخ چون خزان خرابم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟"
#محیکس
غرق شدم توی اقیانوس دلتنگی که با هر موج و برخوردش با صخرههای خاطره، خیالتو پررنگ تر میکنن...
شدم آتیش زیرخاکستر، هعی داره خاکسترم بیشتر میشه و منم هعی منتظرم یکی بیاد فوتم کنه که گُر بگیرم، که خاموش نشم، که نمیره این شعله، که سیاهی لعنتی پرنکنه فضای کوچیک قلبمو!
شب که میشه، ماه میاد تو آسمون، روشن میکنه تیرگی و سیاهیا رو... ساعت ها خیره میشم بهش. با اینکه اینقد خوشگله لامصب ولی بازم عینکتو که برداری شرمنده میشه از تابیدن، از این قهوهای چشمات، از معماریِ لبخندت و کِرو گونههات!
خوابم شده دو ساعت، وعدهی غذاییم یکی! ولی در عوض دوگزپین و مودافینیل چنبار تو روز میخورم. باشگاه میرمو با دوستام میخندم، فیلم میبینمو گریه میکنم، فوتبال بازی میکنمو از بردم خوشحالم و با باختن دوستم بغض میکنم... پُرم از دژاوو، پُر از پارادوکسایی که واقعیتو واسم عوض کردن، نمیدونم این واقعیته که دارم زندگی میکنم یا یه خیال و قراره از خواب بیدار شم و ببینم یه کابوس وحشتناک و طولانی بوده! بیدار شمو قرار باشه بریم کوه و با دلپوشِ ابی دابسمش درست کنیم و من باشم و تو و ... اَه، عصن ولش کن.
واقعیت اینه که تو خیلی وقته رفتی، دقیقا صد و سیزده روز و هیفده ساعت.
چقد پرم از تو و چقد پری از من!!!
"ای مونس روزگار چونی بی من
ای همدم غمگسار چونی بی من
من با رخ چون خزان خرابم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟"
#محیکس
city of stars
are you shining just for me?
are you shining just for me?
-به تو پل میزنم از بهانههامو از همه شبانههامو میرسم به تو دوباره....
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (𝓜𝓸𝓱𝓲𝔁🍁)
باور کن نبودنت اونقدرام سخت نیستا:
فقط هر شب جای تو به خودم میگم شب بخیرو پرده ی اتاقمم میبندم که خیره نشم به ماه؛
صبام جلو آیینه سیگارمو روشن میکنمو روزمو شروع میکنم؛
روزام بجایه تو موهای خودمو نوازش میکنم؛
وقتایی که میای تو فکرمم میرم گره های هنذفریمو باز میکنم؛
یه بالش اضافهم گذاشتم رو تختم واسه وقتایی که دلم بغل میخواد؛
دلتنگیامم میریزم تو نوشته هام؛
فقط میمونن خاطراتی که از ساعت دوازده به بعد جلو چشمم رژه میرنو غرق لذت توام با حسرتم میکنن
اینا یه گوشه ای از بزرگیِ دنیایِ بدونِ توعه!
راستی تو دنیایِ تو ساعت چنده؟ هنوز دوازده نشده؟؟
#محیکس
فقط هر شب جای تو به خودم میگم شب بخیرو پرده ی اتاقمم میبندم که خیره نشم به ماه؛
صبام جلو آیینه سیگارمو روشن میکنمو روزمو شروع میکنم؛
روزام بجایه تو موهای خودمو نوازش میکنم؛
وقتایی که میای تو فکرمم میرم گره های هنذفریمو باز میکنم؛
یه بالش اضافهم گذاشتم رو تختم واسه وقتایی که دلم بغل میخواد؛
دلتنگیامم میریزم تو نوشته هام؛
فقط میمونن خاطراتی که از ساعت دوازده به بعد جلو چشمم رژه میرنو غرق لذت توام با حسرتم میکنن
اینا یه گوشه ای از بزرگیِ دنیایِ بدونِ توعه!
راستی تو دنیایِ تو ساعت چنده؟ هنوز دوازده نشده؟؟
#محیکس
Forwarded from HollyWeed (Haniyeh)
از مزارع پنبه ی شیلی تا کارخانه شماره 17 شانگهای و زیر چرخ خیاطی زنی ترک ،
پیراهنی بودم که به تو فکر میکردم .
پیراهنی بودم که به تو فکر میکردم .
- اونقدر بزرگ شدم كه بفهمم هيچكس اونقدرى كه فكر ميكنم مقصر نيست، اونقدر بزرگ شدى كه بفهمى اونقدرى كه فكر ميكنى بى تقصير نيستى؟