من الان دلم میخواد دوستم داشته باشی،
با هم بریم پیاده روی
خاطره بسازیم...
دیونگی کنیم!
الان دلم میخواد یهو زنگ بزنی بگی دارم میام دنبالت!
الان دلم میخواد باهام وقت بگذرونی،
الان باید باعث بشی هر لحظه عاشق تر از لحظه ی قبل باشم!
نه یه سال بعد، نه حتی شش ماه بعد!
عاشقی زمان داره
زمانش که بگذره نوش دارو بعد مرگ سهراب میشه
اونوقته که میگم ماله خودت
#فاطمه_مقدم
با هم بریم پیاده روی
خاطره بسازیم...
دیونگی کنیم!
الان دلم میخواد یهو زنگ بزنی بگی دارم میام دنبالت!
الان دلم میخواد باهام وقت بگذرونی،
الان باید باعث بشی هر لحظه عاشق تر از لحظه ی قبل باشم!
نه یه سال بعد، نه حتی شش ماه بعد!
عاشقی زمان داره
زمانش که بگذره نوش دارو بعد مرگ سهراب میشه
اونوقته که میگم ماله خودت
#فاطمه_مقدم
-اشتباه تو؛ تنها به دام انداختن كبوتر نبود. تو گندم را، بى اعتبار كردى!
-مجنون را میگفتند که: از لیلی خوبترانند، بر تو بیاریم؟
او میگفت که: آخر من لیلی را به صورت دوست نمیدارم، لیلی صورت نیست.
لیلی به دست من همچون جامی است، من از آن شراب مینوشم.
من عاشق شرابم و شما را نظر بر قدح است.
از شراب آگاه نیستید.
مولانا
او میگفت که: آخر من لیلی را به صورت دوست نمیدارم، لیلی صورت نیست.
لیلی به دست من همچون جامی است، من از آن شراب مینوشم.
من عاشق شرابم و شما را نظر بر قدح است.
از شراب آگاه نیستید.
مولانا
در مقام تحقیر واژه" اعتماد" :
- همانا، ک احساسات ما مثل یک جماعت گرسنه و بی اصل و نسب ، مدام در انکار همدیگه اند.
- یا آنگاه ک اعتماد به "قول و قرار" ،،در قبل و بعد ناهار مضحکه میشود .
- اعتماد را آن زمانی میتوان تف کرد، ک با خودت عهد بسته بودی، خط قرمزت ،مادرت باشد ،ولی در مستی فحش های ب او را نادیده گرفتی.
- اعتماد، همان کور و کر شدن در ایستگاهی از الوار است.
#samitext
- همانا، ک احساسات ما مثل یک جماعت گرسنه و بی اصل و نسب ، مدام در انکار همدیگه اند.
- یا آنگاه ک اعتماد به "قول و قرار" ،،در قبل و بعد ناهار مضحکه میشود .
- اعتماد را آن زمانی میتوان تف کرد، ک با خودت عهد بسته بودی، خط قرمزت ،مادرت باشد ،ولی در مستی فحش های ب او را نادیده گرفتی.
- اعتماد، همان کور و کر شدن در ایستگاهی از الوار است.
#samitext
Forwarded from 😷Marlboro 8 🚬 (Malihe)
-اگر بودی امشب این موقعها احتمالاً برایت مینوشتم که چه دلتنگم. چه جمعه سنگینی بوده. و چه ترسهایی به زیر پوستم خزیدهاند. اگر بودی به دروغ برایم مینوشتی که من زیباترین آدمی هستم که در تمام عمر دیدهای. برایم مینوشتی که نباید از چیزی بترسم. و من باور میکردم. و من قول میدادم.
#کیوتی
#کیوتی
«یادم میآید که تو را دوست داشتم. و دلم برای آنْ خود ِمن تنگ میشود.»
«برای تو همیشه در زندگی ِمن جا هست.
حتّی وقتی که دیگر نمیخواهم خودم توی زندگیام باشم.»
حتّی وقتی که دیگر نمیخواهم خودم توی زندگیام باشم.»
برای من :
نه دختری با چشمانی زلال و موهای شرابی وجود دارد ک از آن بنویسم.
نه رمقی در پاهایم است
ک بخواهم از سفر و کفشهای خیس از برف و انگشتهای بی حس یا از مردمان در معرض خطر چیزی بنویسم.
من یک فرد منزوی و خانه نشینم ک گهگاهی برای مادرم آشپزی میکنم و تنهاییم را با سیگارم پر میکنم.
شاید ب همین دلیل است ک نوشته هایم بوی خانه های خشتی و دود می دهد.
#Samitxt
نه دختری با چشمانی زلال و موهای شرابی وجود دارد ک از آن بنویسم.
نه رمقی در پاهایم است
ک بخواهم از سفر و کفشهای خیس از برف و انگشتهای بی حس یا از مردمان در معرض خطر چیزی بنویسم.
من یک فرد منزوی و خانه نشینم ک گهگاهی برای مادرم آشپزی میکنم و تنهاییم را با سیگارم پر میکنم.
شاید ب همین دلیل است ک نوشته هایم بوی خانه های خشتی و دود می دهد.
#Samitxt
- زن با خودش گفت نکنه دیگه دوستم نداشته باشه؟، بذار یه کم غر بزنم سرش ببینم هنوزم دوستم داره یا نه، و بعد از بیست و هشت دقیقه غر زدن به این نتیجه رسید که مرد هنوز دوستش داره و با لبخند نشست و به مردی که میخواست خودشو از پنجره بندازه پایین، نگاه کرد...
-زنگ زدم "صبوريم" كه زودتر راه بيفت بيا كه اوضاعم رو به وخامته نياى كار دست خودم ميدم ، اومد لب تخت نشست ديد حالم نَشتى داده گفت مترى ١٠ ساعت ميگيرم ، برم؟ گفتم از اينجا تا سر كوچه چند متر بود؟ گفت ١٠٠ متر ميكنه به عبارتى ميشه ١٠٠٠ ساعت گفتم خب برو .
گفت خب برا اينكه اونجام واسّم ، هر ساعت ٢ سال طول ميكشه .
گفتم ميدونم برا همينم صدات كردم كه بياى همينارو بگى بهم سخت تر بگذره ، حالا رسيدى اونجا خوب حواستو جمع كن هر موقع ديدى گذرش افتاد خبر بده به "يادِ من"
كه دنبالش كنه.
بهش از قبل سپردم تا ديدش بپره بشينه ور دلش دستاش و بگيره موهاش و ناز كنه باش بخنده آهنگ گوش بده ماچش كنه موهاش و خشك كنه دكمه هاى پيرهنش و ببنده آخر سرم بره تو آينه ، همون آينه اتاقشم باشه كافيه يادش بيفته از توش چقدر من و ديده كه داشتم لباسمو ميپوشيدم چقدر بام حرف زده خلاصه حالش و خراب كن نه جوريكه بشينه گريه زارى كنه كه ميدونمم نميكنه.
حالشو يجورى خراب كنه شبيه غروب جمعه بشه ، اونم بيفته تو تختخواب هى بالشش و بو كنه ، آهِش كِش بياد قد صد سال ، هى تنهايى نگاه كنه سقف و آواز بخونه ولى بازم خوب نشه.
نميخوام دلش بگيره ، ميخوام تنگشه . دلگرفتن و بخوابى و بيدارشى وا ميشه ولى دلتنگى مدام و روز به روز حالت و خرابتر ميكنه تمومى ام نداره مگر به ديدار يا شنيدار.
آخرش كوتاه مياد ميدونم اين جمله رو هردومون هر روز صبح جلو آينه به خودمون ميگيم ولى تا شب شه صد بار ميميريم و زنده ميشيم ، موبايل و برميداريم كانتكت و هم باز ميكنيم آخر شب ، نگا ميكنيم ميبنديم خوابمون ميبره ، صبح دوباره پاميشيم همين و ميگيم .
ولى كوتاه نميايم برا همين نصف داستانمون اينجورى ميگذره كه هم و نميبينيم ولى به ياد هميم ، اينم يه مدل رابطس نيست؟
خيلى بهمون فشار بياد ميگيم نه باس برگرديم اولش . "صبورى" خوب گوش كردى؟ يادت نره ها توام همه اينارو به "يادِ من" بگو ، بگو همش و فوت كنه تو چشماش كه وقتى عكسم گرفت "حال بدش" تو چشاش پيدا باشه.
توام اينجا وانسّا زل بزن به "حالِ بد" من ، ميدونم عاشقشى ولى موندنى نيست ، موندنى نيست چون ميدونم يكيمون كه رفته برميگرده ، برنگرديمم هم تو باس همينطورى كشيك بدى اونجا تا ديديش خبرم كنى من برم برگردونمش .
بسِّ حالام برو.
#روياپارسا
گفت خب برا اينكه اونجام واسّم ، هر ساعت ٢ سال طول ميكشه .
گفتم ميدونم برا همينم صدات كردم كه بياى همينارو بگى بهم سخت تر بگذره ، حالا رسيدى اونجا خوب حواستو جمع كن هر موقع ديدى گذرش افتاد خبر بده به "يادِ من"
كه دنبالش كنه.
بهش از قبل سپردم تا ديدش بپره بشينه ور دلش دستاش و بگيره موهاش و ناز كنه باش بخنده آهنگ گوش بده ماچش كنه موهاش و خشك كنه دكمه هاى پيرهنش و ببنده آخر سرم بره تو آينه ، همون آينه اتاقشم باشه كافيه يادش بيفته از توش چقدر من و ديده كه داشتم لباسمو ميپوشيدم چقدر بام حرف زده خلاصه حالش و خراب كن نه جوريكه بشينه گريه زارى كنه كه ميدونمم نميكنه.
حالشو يجورى خراب كنه شبيه غروب جمعه بشه ، اونم بيفته تو تختخواب هى بالشش و بو كنه ، آهِش كِش بياد قد صد سال ، هى تنهايى نگاه كنه سقف و آواز بخونه ولى بازم خوب نشه.
نميخوام دلش بگيره ، ميخوام تنگشه . دلگرفتن و بخوابى و بيدارشى وا ميشه ولى دلتنگى مدام و روز به روز حالت و خرابتر ميكنه تمومى ام نداره مگر به ديدار يا شنيدار.
آخرش كوتاه مياد ميدونم اين جمله رو هردومون هر روز صبح جلو آينه به خودمون ميگيم ولى تا شب شه صد بار ميميريم و زنده ميشيم ، موبايل و برميداريم كانتكت و هم باز ميكنيم آخر شب ، نگا ميكنيم ميبنديم خوابمون ميبره ، صبح دوباره پاميشيم همين و ميگيم .
ولى كوتاه نميايم برا همين نصف داستانمون اينجورى ميگذره كه هم و نميبينيم ولى به ياد هميم ، اينم يه مدل رابطس نيست؟
خيلى بهمون فشار بياد ميگيم نه باس برگرديم اولش . "صبورى" خوب گوش كردى؟ يادت نره ها توام همه اينارو به "يادِ من" بگو ، بگو همش و فوت كنه تو چشماش كه وقتى عكسم گرفت "حال بدش" تو چشاش پيدا باشه.
توام اينجا وانسّا زل بزن به "حالِ بد" من ، ميدونم عاشقشى ولى موندنى نيست ، موندنى نيست چون ميدونم يكيمون كه رفته برميگرده ، برنگرديمم هم تو باس همينطورى كشيك بدى اونجا تا ديديش خبرم كنى من برم برگردونمش .
بسِّ حالام برو.
#روياپارسا