۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
+ یه چیزی بگو
- چی بگم؟
+ هر چی
- هیچی ندارم که، تو بگو
+ منم هیچی ندارم بگم
- خب چه اصراریه پس که حرف بزنیم؟
+ چیکار کنیم پس؟
- هیچی
+ حوصلمون سر نره یه وقت
- سر بره، مگه آدم همیشه باید حوصله داشته باشه؟
+ نه خب، ولی هیچی که نمیگی انگار یه چیزیت هس
- چی مثلا؟
+ نمیدونم، نمیگی که
- لابد چیزی نیس که نمیگم خب
+ نه دیگه هست و نمیگی
- علم غیب داری؟
+ نه، حس ششم دارم
- خراب شده پس
+ حسم؟
- آره دیگه
+ نه خیرم
- ها خیرم
+ باشه خب نگو اصلا
- باشه نمیگم
+ بیا، دیدی یه چیزی هس نمیخوای بگیش!
- خودت گفتی نگو خب
+ چقدم که حالا حرف منو گوش میدی!
- خیلیم گوش میدم
+ هرجا به نفعت باشه، آره
- همه جا به نفعمه پس
+ اصا من حریف زبون تو نمیشم
- زبونم کجا بود
+ ولی یادت باشه نگفتی
- باشه، یادم میمونه
+ قهرم هستم تازه
- نباش که
+ هستم

[مرد دستشو حلقه میکنه دور زن و کنار گردنشو دو سانت پایینتر از گوششو میبوسه، زن آروم‌ میخنده، با چشمای بسته میگه ولی من هنوزم قهرم، مرد آروم دم گوشش میگه، حرف که میزنی؟]
بلد نبودي دوست داشتنِ منو
كه بايد وسط شلوغي زنگ ميزدي ميگفتي "كاش تو اينجا بودي جاي همه"
نه اينكه منو يادت بره و بعد از ساعت ها پيام بدي بگي درگير بودم
يا اون وقتا كه ميرفتي مسافرت بايد بهم زنگ ميزدي ميگفتي اينجا همه چيز خوبه اما عالي نيست چون تو نيستي
بلد نبودي دوست داشتن منو كه اون وقتي كه جلو تلويزيون ميشستي فيلم ميديدي بايد برام مينوشتي كه اگه پيشت نشسته بودم چقدر فيلم برات ديدني تر ميشد
بلد نبودي دوست داشتنِ منو كه روزايي كه قهر بوديم بايد بي هوا ميومدي ميگفتي ازت دلخورم،اما دوست داشتنت نميذاره دور بمونم ازت...نه اينكه انقدر دور بشيم ازهم كه يادمون بره يچيزي كمه توي زندگيمون!
بايد وقتي ميگفتم دلم تنگ شده سوييچ رو ميچرخوندي توي ماشين و قطع كرده نكرده صداي بوق زدنت پشت پنجره ميپيچيد توي گوشم كه منتظرم بودي نه اينكه صداي بوق تلفني كه روم قطع كرده بودي بره توي تمام تنم...
بلد نبودي دوست داشتن منو كه بدوني وقتي تب ميكردم نبايد تاب مياوردي از بي خبري،نه اينكه فكر كني ببيني اخرين دعوا مقصر كي بود...
بلد نبودي كه بفهمي بايد دو دستي ميچسبيدي بهم،ميچسبيدي به خواستنم
بايد منو از همه بيشتر ميخواستي...
كه اگه ميگفتن از دنيات فقط ينفرو ميتوني برداري بري تو دست ميذاشتي روو من!
بايد ميجنگيدي برام...جوري كه نرسه كسي به پات...
بلد نبودي دوست داشتنِ منو...
انقدري كه حسرت شد همه چيز...
حسرتِ يه دونفره ي پر از عشق...يه دو نفره ي بي كم و كاست
بلد نبودي دوست داشتنِ منو كه بدوني اين نصف و نيمه بودنا حالمو خوب نميكنه
بايد ديوونه وار عاشقي ميكردي برام...

#نيلوفر_رضايي
-یه روزاییم هست که آدم حوصله کسی رو نداره، نه اینکه خوب باشه یا بد یا بی‌حوصله یا هرچی، فقط دوست داره تا جایی که میشه دور باشه، خیلی دور، اونقدر که نه دست کسی بهش برسه و نه حرف کسی، خودش باشه و خودش و نگران این نباشه که چقدر طول میکشه تا آرامشش دوباره از دست بره، که آدم وقتی که نگران چیزی باشه، دیگه نمیتونه ازش لذت ببره، که هرچیم که بخواد بهش فکر نکنه، بازم یه لحظه‌ی کوتاه کافیه تا همه چیز ازش بیرون بزنه و آدم فقط وایسه و نگاه کنه و با خودش بگه که دیدی که گفتم آخرش قراره اینجوری بشه
?
-تو غمگین ترین دخترجهان بودی ؛
این را از لبخندهای بی شمارت فهمیدم...
* یک نفر را پیدا میکنی ک مدام در گوشت تکرار میکند "دوستت دارم"
* یک نفر ک میگوید دلیل زاده شدنش خوشبخت کردن توست
* یک نفر ک قمیشی گوش میدهد و برای خندان تو، توی هر پوستی لانه میکند
* یک نفر ک تورا ملکه ذهنش میکند و در خلوتش از زبان تو با خودش حرف میزند
= این مرد همان احمقیست ک در میان این همه پیچیدگی زندگی
-در دومینو حوادث
-در سایه این همه آینده پیش بینی نشده
میخواهد تو برایش سیگارش را روشن کنی
="شاید فقط همین"
#Samitxt
@Deep_mo
Forwarded from HollyWeed (Sarina)
.
به نظرم سعدی موقع گفتنِ "مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم", ساعت ها یا حتی روزها گریه کرده.
-از یه جایی به بعدم آدم به جای اینکه کسی رو به خاطر خودش بخواد، کسی رو برای خاطر خودش میخواد، که هی خودشو از دست خودش نجات بده، قبل از اونکه اونقدر توی خودش پیچیده بشه که دیگه هیچ کسی نتونه راهی بهش پیدا کنه و اونجاست که تا همیشه توی خودش گیر افتاده و خیلی وقته که دیگه توی خودمون گیر افتادیم...
Forwarded from نور نقره ای ماه (PARISA)
‏در زبان یونانی کلمه nostos یعنی بازگشتن، Algos هم یعنی رنج. بنابراین نوستالژی nostalgie رنجی است برآمده از ناممکنیِ بازگشتن.

میلان کوندرا- فراموشی
-دل بستن، مثل سرماخوردگی میمونه، یه بازه ای هست که هنوز دل نبستی، ولی میدونی قراره دل ببندی، مثل روز قبل از سرماخوردگی
- ‏پاتریک دوویت در رمان برادران ″سیسترز″ میگه [گاهی آدم آنقدر تنها می‌شود و با خودش حرف می‌زند که تبدیل می‌شود به دو نفر]، درست مثل نیمه شب‌های ما، انگار یک نفر دیگه کنارمون هست.
تو...
همان قهوه‌ى تلخِ سرِ صبحی!
و من ...
دلبسته به شیرین‌ترین ...
تلخیِ دنیا!!!!
-بابت لحظه هایی که یک دل سیر نگاهت کردم و جز به جز صورتت را حفظ کردم
از خودم مچکرم.