۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
يادته با هم میخوندیمش؟ ☺️
for every step in any walk 
any town of any thought 
i'll be your guide 
you see its not the wings that makes the angel 
just have to move the bats out of your head
اگه الان اینجا بودی آهنگ میذاشتم میرقصیدیم
اگه الان اینجا بودی، فیلم میدیدم
حتی فیلم ترسناک
تو بترسی من مراقبت باشم
اگه الان اینجا بودی با هم غذا میخوردیم
دوس داری برام آشپزی کنی؟
اگه الان اینجا بودی برات کتاب میخوندم،
کسی که برات کتاب میخونه به اندازه ی موهای سرت بهت توجه میکنه
اگه الان اینجا بودی
میبردمت میزاشتمت انور اتوبان
خودمم وا میستادم اینور
يه پل هواییم بینمون درست میکردم
میگفتم بیا
اینم یه رنگین کمون سفید، مااااله تو
از این سرِ رنگین کمون تا اینورش
چنتا #پاییز راهه؟
اگه الان اینجا بودی
میبردمت میشوندمت رو صندلی پارک
میگفتم این منم
يه حجم خستگی
يه لبخند واقعی
اگه یه روز تموم شم چیکا میکنی؟
اگه الان اینجا بودی
اگه اینجا بودی
اینجا
پیشه من...
mage darim ide awl tar Az in?❤️🙄🙊
درِ کلاس های دانشگاه شیشه داشت ، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی
کلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی
کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار که دوستانت را دعوت کرده ای به اتاق خودت
من کمتر آنجا کلاس به پستم میخورد ، اما قضیه برای او کمی متفاوت بود و بیشتر کلاس هایش آنجا تشکیل میشد ، اصلا شاید برای همین بود که آن کلاس برایم اینقدر خواستنی جلوه میداد
آنروز یادم است که امتحان داشتند ، از آن سخت هایش !
غُرغُر درس نخواندن و سخت بودن امتحان را از روزها قبل برایم شروع کرده بود !
وقتی رسیدم امتحان شروع شده بود ، رفتم پشت در و درون کلاس را نگاه کردم ، استایل خراب کردن امتحانش مثل خودم بود ، خودکار را میگذاشت روی میز ، دو دستش را میزد روی پیشانی و فقط زمین را نگاه میکرد ،
نمیدانم چرا اما دلم میخواست آن لحظه بغلش کنم و بگویم ، ببین ، این امتحان که هیچ ، تو اگر از دنیا هم بیوفتی من با توام ، سرت را بالا بگیر بلامیسر جان ، دلم میخواستم تا جایی که حراست ما را از هم جدا میکرد بغلش میکردم
دلم میخواست یقه ی استادش را بگیرم و بگویم آخر مرتیکه یلاقبا تو دلت میاید که اینقدر فلانی جانم را ناراحت کنی ؟
دلم میخواست ساعت برنارد را داشتم و زمان را نگه میداشتم و تمام برگه اش را از روی دست این و آن برایش پُر میکردم ..
رفتم به سمت بوفه ، از اکبر آقایمان دو عدد چایی ، دو عدد هوبی و یک کاغذ آچهار گرفتم ، روی کاغذ با ماژیک نوشتم :
" ولش کن امتحان رو ، بیا چایی با هوبی "
رفتم پشت در ، به بغل دستی اش گفتم صدایش کند
کاغذ را نگه داشتم لبه شیشه برای چند ثانیه و بعد نگاهش کردم ،
همه ی آن عصبانیت در یک لحظه رفته بود و داشت میخندید
از آن خنده هایی که فقط خودم میدانم چقدر معرکه بود
رفتم روی پله ها نشستم ، چند لحظه بعد آمد بیرون و بغل دستم نشست
چایی و هوبی اش را گرفت و بعد بدون آنکه به من نگاه کند
گفت : من تورو نداشتم چیکار میکردم ؟
...
میدانی تصدقت روم ، خیلی دلم میخواهد بدانم همه ی این سالهایی که مرا نداری چه میکنی ..
همین
#پویان_اوحدی
@Deep_Mo
دلم تنگ شده بود، واسه #پاپ_آپ ـِت رو گوشیم ❤️
پیشه کی میکنی دلبری بی من؟ 🙄
@Deep_Mo