گاهی وقتا معنیِ «هیچی»، واقعا هیچی نیست. تناقض یعنی جایی که یه کلمه، معنیش برعکس خودش باشه. مثل وقتایی که یـه نفـر رو صدا میزنی و بد از جوابش، فقط میگی: «هیچی»
کی میدونه توی این «هیچی»، چهقدر «دوستت دارم» جا مونده؟ مهـم نیست چهقـدر دور، چهقدر نزدیک، مهـم اینه که یه نفر توی زندگیت باشه، تا بتونی صداش كنی و بهش بگی «هیچی»
دقیقا «هیچی»....
#پویا_جمشیدی
کی میدونه توی این «هیچی»، چهقدر «دوستت دارم» جا مونده؟ مهـم نیست چهقـدر دور، چهقدر نزدیک، مهـم اینه که یه نفر توی زندگیت باشه، تا بتونی صداش كنی و بهش بگی «هیچی»
دقیقا «هیچی»....
#پویا_جمشیدی
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (• pegahsaniee)
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (• pegahsaniee)
چیزی که لِئوناردو واقعا گفت این بود که راهِ بهتری برای عاقل ماندن و رهایی از اضطراب به جز دیوانگی سراغ ندارم .
#دیوید_مارکسن
📚معشوقه ویتگنشتاین
@pegah_saniee
#دیوید_مارکسن
📚معشوقه ویتگنشتاین
@pegah_saniee
ماه بانوی ِ جزیره! دلبری را بیخیال
دامن ِ گلدار ِ رقص ِ بندری را بیخیال
من حواسم هست که دیوانه ات باشم مدام
مو پریشان تر نکن، یادآوری را بیخیال
می زنم پارو میان ِ موج های ِ نیلی ات
ناخدا ! آن بادبان ِ روسری را بیخیال
چشم الماس ِ زمرد پیکر ِ یاقوت لب!
نقشه ی ِ گنجی خودت، نقش ِ پری را بیخیال
پیش باید رفت در دریای ِ مواج ِ تنت
نه! نینداز آن پلاک ِ لنگری را بیخیال
تفرقه ایجاد خاهد کرد آخر این شکاف
خط ِ بین ِ سینه های ِ مرمری را بیخیال
دور ِ انگشت ِ تو می چرخم به هر سو خاستی
آن سکان ِ حلقه ی ِ انگشتری را بیخیال
دل ببر از من به هر اندازه میخاهی ولی
دزد ِ دریایی ِ من! غارتگری را بیخیال
با نگاهت تا ابد تنها مرا آتش بزن
آسمان ِ خسته ی ِ خاکستری را بیخیال
چون صدف وا مانده آغوشم به مروارید ِ تو
مال ِ من شو بعد از این و دیگری را بیخیال
دامن ِ گلدار ِ رقص ِ بندری را بیخیال
من حواسم هست که دیوانه ات باشم مدام
مو پریشان تر نکن، یادآوری را بیخیال
می زنم پارو میان ِ موج های ِ نیلی ات
ناخدا ! آن بادبان ِ روسری را بیخیال
چشم الماس ِ زمرد پیکر ِ یاقوت لب!
نقشه ی ِ گنجی خودت، نقش ِ پری را بیخیال
پیش باید رفت در دریای ِ مواج ِ تنت
نه! نینداز آن پلاک ِ لنگری را بیخیال
تفرقه ایجاد خاهد کرد آخر این شکاف
خط ِ بین ِ سینه های ِ مرمری را بیخیال
دور ِ انگشت ِ تو می چرخم به هر سو خاستی
آن سکان ِ حلقه ی ِ انگشتری را بیخیال
دل ببر از من به هر اندازه میخاهی ولی
دزد ِ دریایی ِ من! غارتگری را بیخیال
با نگاهت تا ابد تنها مرا آتش بزن
آسمان ِ خسته ی ِ خاکستری را بیخیال
چون صدف وا مانده آغوشم به مروارید ِ تو
مال ِ من شو بعد از این و دیگری را بیخیال
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Stephen Sondheim – Being Alive
Someone to hold me too close. Someone to hurt me too deep. Someone to sit in my chair,
And ruin my sleep,
And make me aware,
Of being alive.
Being alive.
Somebody need me too much. Somebody know me too well. Somebody pull me up short, And put me through hell,
And give me support,
For being alive.
Make me alive.
Make me alive.
Make me confused.
Mock me with praise.
Let me be used.
Vary my days.
But alone, Is alone, Not alive. Somebody crowd me with love. Somebody force me to care. Somebody let me come through, I'll always be there,
As frightened as you,
To help us survive,
Being alive.
Being alive.
Being alive!
And ruin my sleep,
And make me aware,
Of being alive.
Being alive.
Somebody need me too much. Somebody know me too well. Somebody pull me up short, And put me through hell,
And give me support,
For being alive.
Make me alive.
Make me alive.
Make me confused.
Mock me with praise.
Let me be used.
Vary my days.
But alone, Is alone, Not alive. Somebody crowd me with love. Somebody force me to care. Somebody let me come through, I'll always be there,
As frightened as you,
To help us survive,
Being alive.
Being alive.
Being alive!
[عذاب، برای من این سکوت محضه
انعکاسِ نوریه که تو وجودم حبسه
از بیرون من، همه چی پیداست
نگاهِ تو دوره، ولی به درونم وصله!]
انعکاسِ نوریه که تو وجودم حبسه
از بیرون من، همه چی پیداست
نگاهِ تو دوره، ولی به درونم وصله!]
[تو منو غرقم میکنی تو نگاهت
سادهیِسادهیِساده!]
سادهیِسادهیِساده!]
[تو منو میکشی تو اون لباست
سادهیِسادهیِساده!]
سادهیِسادهیِساده!]
-When you're on fire of hate
I'll emerge them all alike the Volcano does with it's magmas!
That's what i calllove!
#محیکس
I'll emerge them all alike the Volcano does with it's magmas!
That's what i call
#محیکس
[من خود به چه ارزم که تمنای تو ورزم؟
در حضرت سلطان که برد نام گدایی؟]
در حضرت سلطان که برد نام گدایی؟]