[نفسم بودی و من،
بند نفس های تو،
هر ثانیه جان می دادم]
بند نفس های تو،
هر ثانیه جان می دادم]
- یه مدت نباش!
+ هفت ماه نبودم، اتفاقی افتاد؟
- نه، یه مدت برو، جوری که قرار نباشه دیگه برگردی. اینجوری میشی عزادار، مثه کسی که یکیو از دست داده، یه روز، یه هفته، یه ماه، یه سال... بالاخره کنار میای باهاش. بالاخره یاد میگیری که هرچی تو بخوای اتفاق نمیافته!
[وقتی کسی دوست نداره، نداره. قرارم نیست داشته باشه.]
#محیکس
+ هفت ماه نبودم، اتفاقی افتاد؟
- نه، یه مدت برو، جوری که قرار نباشه دیگه برگردی. اینجوری میشی عزادار، مثه کسی که یکیو از دست داده، یه روز، یه هفته، یه ماه، یه سال... بالاخره کنار میای باهاش. بالاخره یاد میگیری که هرچی تو بخوای اتفاق نمیافته!
[وقتی کسی دوست نداره، نداره. قرارم نیست داشته باشه.]
#محیکس
- وقتی دلت تنگ میشه چیکار میکنی؟
+ بهش فکر نمیکنم که بیشتر دلتنگ نشم.
- دلتنگتر نشدن یه حرفه، دلتنگ موندن یه حرف! چیکار کنم دلتنگ نباشم؟
+ بهش عادت کن...
"...که عادت به هیچ چیز صلاح نبود و ما غرق در صلاحیاتی نادخ."
#محیکس
+ بهش فکر نمیکنم که بیشتر دلتنگ نشم.
- دلتنگتر نشدن یه حرفه، دلتنگ موندن یه حرف! چیکار کنم دلتنگ نباشم؟
+ بهش عادت کن...
"...که عادت به هیچ چیز صلاح نبود و ما غرق در صلاحیاتی نادخ."
#محیکس
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
دكتر (جهانگير فروهر): دلمون برات تنگ میشه... بهت عادت کرده بودیم... به اخم و تخمات، اولدرم بلدرمات، سگ محلیات؛ ولی گور پدر دلِ ما، دلِ تو شاد
#علی_ حاتمی - سوته دلان 1356
#علی_ حاتمی - سوته دلان 1356
گاهی وقتا معنیِ «هیچی»، واقعا هیچی نیست. تناقض یعنی جایی که یه کلمه، معنیش برعکس خودش باشه. مثل وقتایی که یـه نفـر رو صدا میزنی و بد از جوابش، فقط میگی: «هیچی»
کی میدونه توی این «هیچی»، چهقدر «دوستت دارم» جا مونده؟ مهـم نیست چهقـدر دور، چهقدر نزدیک، مهـم اینه که یه نفر توی زندگیت باشه، تا بتونی صداش كنی و بهش بگی «هیچی»
دقیقا «هیچی»....
#پویا_جمشیدی
کی میدونه توی این «هیچی»، چهقدر «دوستت دارم» جا مونده؟ مهـم نیست چهقـدر دور، چهقدر نزدیک، مهـم اینه که یه نفر توی زندگیت باشه، تا بتونی صداش كنی و بهش بگی «هیچی»
دقیقا «هیچی»....
#پویا_جمشیدی
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (• pegahsaniee)
Forwarded from |پگاهِ صنیعی| (• pegahsaniee)
چیزی که لِئوناردو واقعا گفت این بود که راهِ بهتری برای عاقل ماندن و رهایی از اضطراب به جز دیوانگی سراغ ندارم .
#دیوید_مارکسن
📚معشوقه ویتگنشتاین
@pegah_saniee
#دیوید_مارکسن
📚معشوقه ویتگنشتاین
@pegah_saniee
ماه بانوی ِ جزیره! دلبری را بیخیال
دامن ِ گلدار ِ رقص ِ بندری را بیخیال
من حواسم هست که دیوانه ات باشم مدام
مو پریشان تر نکن، یادآوری را بیخیال
می زنم پارو میان ِ موج های ِ نیلی ات
ناخدا ! آن بادبان ِ روسری را بیخیال
چشم الماس ِ زمرد پیکر ِ یاقوت لب!
نقشه ی ِ گنجی خودت، نقش ِ پری را بیخیال
پیش باید رفت در دریای ِ مواج ِ تنت
نه! نینداز آن پلاک ِ لنگری را بیخیال
تفرقه ایجاد خاهد کرد آخر این شکاف
خط ِ بین ِ سینه های ِ مرمری را بیخیال
دور ِ انگشت ِ تو می چرخم به هر سو خاستی
آن سکان ِ حلقه ی ِ انگشتری را بیخیال
دل ببر از من به هر اندازه میخاهی ولی
دزد ِ دریایی ِ من! غارتگری را بیخیال
با نگاهت تا ابد تنها مرا آتش بزن
آسمان ِ خسته ی ِ خاکستری را بیخیال
چون صدف وا مانده آغوشم به مروارید ِ تو
مال ِ من شو بعد از این و دیگری را بیخیال
دامن ِ گلدار ِ رقص ِ بندری را بیخیال
من حواسم هست که دیوانه ات باشم مدام
مو پریشان تر نکن، یادآوری را بیخیال
می زنم پارو میان ِ موج های ِ نیلی ات
ناخدا ! آن بادبان ِ روسری را بیخیال
چشم الماس ِ زمرد پیکر ِ یاقوت لب!
نقشه ی ِ گنجی خودت، نقش ِ پری را بیخیال
پیش باید رفت در دریای ِ مواج ِ تنت
نه! نینداز آن پلاک ِ لنگری را بیخیال
تفرقه ایجاد خاهد کرد آخر این شکاف
خط ِ بین ِ سینه های ِ مرمری را بیخیال
دور ِ انگشت ِ تو می چرخم به هر سو خاستی
آن سکان ِ حلقه ی ِ انگشتری را بیخیال
دل ببر از من به هر اندازه میخاهی ولی
دزد ِ دریایی ِ من! غارتگری را بیخیال
با نگاهت تا ابد تنها مرا آتش بزن
آسمان ِ خسته ی ِ خاکستری را بیخیال
چون صدف وا مانده آغوشم به مروارید ِ تو
مال ِ من شو بعد از این و دیگری را بیخیال
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Stephen Sondheim – Being Alive
Someone to hold me too close. Someone to hurt me too deep. Someone to sit in my chair,
And ruin my sleep,
And make me aware,
Of being alive.
Being alive.
Somebody need me too much. Somebody know me too well. Somebody pull me up short, And put me through hell,
And give me support,
For being alive.
Make me alive.
Make me alive.
Make me confused.
Mock me with praise.
Let me be used.
Vary my days.
But alone, Is alone, Not alive. Somebody crowd me with love. Somebody force me to care. Somebody let me come through, I'll always be there,
As frightened as you,
To help us survive,
Being alive.
Being alive.
Being alive!
And ruin my sleep,
And make me aware,
Of being alive.
Being alive.
Somebody need me too much. Somebody know me too well. Somebody pull me up short, And put me through hell,
And give me support,
For being alive.
Make me alive.
Make me alive.
Make me confused.
Mock me with praise.
Let me be used.
Vary my days.
But alone, Is alone, Not alive. Somebody crowd me with love. Somebody force me to care. Somebody let me come through, I'll always be there,
As frightened as you,
To help us survive,
Being alive.
Being alive.
Being alive!
[عذاب، برای من این سکوت محضه
انعکاسِ نوریه که تو وجودم حبسه
از بیرون من، همه چی پیداست
نگاهِ تو دوره، ولی به درونم وصله!]
انعکاسِ نوریه که تو وجودم حبسه
از بیرون من، همه چی پیداست
نگاهِ تو دوره، ولی به درونم وصله!]